مروری بر رویکردهای فرهنگی تببین جامعه شناختی انقلاب اسلامی(3)

روش شناسی تاویلی لیلی عشقی: نقش متافیزیک ایرانی در «رخداد» انقلاب

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۳:۴۵ ۱۳۹۳/۱۱/۲۰

بدن هایی که ناگهان در هیئت های چند هزار نفری و چند میلیونی به خیابان های شهرهای ایران ریختند چه کسانی بودند؟این بدن هایی که نه از خطر تانک می ترسیدند و نه از توپ و هیچ ترس از مردان مسلحی که در مقابل آن ها بودند نداشتند.چه کسی ترس معمول و معقول از درد و مرگ را از بین برده بود؟

پیش از این اشاره کردیم که اگر چه ظهور انقلاب اسلامی باعث چرخشی در نظریات انقلاب  و شکل گیری نسل چهارم نظریات انقلاب شد و عامل فرهنگ به عنوان یک مولفه قوی وارد تبیین انقلاب ها شد اما با این حال به دلایل معرفتی و سیاسی  این چرخش نظری خیلی مورد استقبال پژوهشگران ایرانی قرار نگرفته است. از همین رو در پرونده ای تلاش داشتیم برخی از تالیفات صورت گرفته متاثر از این چرخش نظری را مرور کنیم. دیدگاههای میشل فوکو و مایکل فیشر را به صورت موجز پیش از این بررسی کرده بودیم. در ادامه مروری بر رویکرد عرفانی خانم لیلی عشقی خواهیم داشت:

از خانم عشقی که همکار انجمن بین المللی فلسفه در فرانسه و دارای مدرک جامعه شناسی فرهنگی از دانشکده رنه دکارت سوربن پاریس است یک کتاب، یک گفتار و یک مقاله به زبان فارسی در مورد تاریخ ایران با مرکزیت انقلاب اسلامی موجود است. «زمانی غیر زمانها؛ امام ،شیعه،ایران» (1379) تنها کتاب وی به زبان فارسی است که توسط احمد نقیب زاده ترجمه شده و مرکز بازشناسی اسلام و ایران آن را منتشر کرده است. خانم عشقی یکسال قبل  از انتشار ترجمه کتاب به ایران آمد و در یک همایش پیرامون این کتاب به ایراد سخنرانی با موضوع زمانی مابین زمان ها، امام، شیعه و ایران پرداخت. در یادداشت زیر کتاب و سخنرانی یاد شده(که در شماره دوم نشریه متین،1378) مورد ارجاع قرار گرفته است.

شاید بتوان گفت آن چه نقطه عزیمت نظریه پردازی و مطالعات عشقی در انقلاب اسلامی ایران را به خود اختصاص می دهد، حضور همگانی مردم ایران در آن باشد(همانند فوکو) که او از آن با عنوان «رمز این انقلاب»یاد می کند:«ما در برابر رمز این انقلاب قرار داریم:انقلابی با حضور همه».(1378،68) وجه سوال برانگیز انقلاب اسلامی برای عشقی از این بابت است که بر خلاف بسیاری از انقلابات گذشته در دنیا چرا همه گروهها و اقشار و طبقات با هم در انقلاب حضور دارند.

عشقی خود به روشنی تمایز رویکرد خود را از سایر رویکردها و نظریات موجود در باب انقلاب و انقلاب اسلامی ایران روشن می سازد:به نظر ایشان اولا، آن چه در کتاب زمانی غیر زمان ها  توسط وی به عنوان رویکرد اتخاذ شده است «بر خلاف کتاب های دیگران که بیشتر به شرایط امکان عینی یا اوبژکتیو(اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و…)وقوع انقلاب توجه می کنند، به شرایط امکان ذهنی و سوبژکتیو وقوع انقلاب توجه شده است»(زمانی مابین زمان ها، امام، شیعه و ایران, 1378 ص. 178).آن چه عشقی را به چنین رویکردی رهنمون می سازد، عبارت است از این واقعیت که انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک حادثه«نه تنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ جهان واقعا منحصر به فرد بود.انقلاب ایران یک اتفاق خیلی خاص بود»(همان). به این ترتیب، خاص بودن انقلاب ایران باعث می شود که عشقی رویکردی در پیش گیرد تا بتواند پاسخگوی چرایی این حادثه باشد.به نظر او رویکرد غالب موجود در کتاب ها که بیشتر به شرایط امکان عینی انقلاب ها و انقلاب اسلامی ایران پرداخته اند از انجام دادن این مهم عاجز مانده اند.نوآوری عشقی در این رویکرد علاوه بر گشودن راهی جدید در تبیین انقلاب اسلامی ایران، رویکردی جدید در نظریات انقلاب نیز به لحاظ شناخت شناسی باز می کند و آن این که برای فهم انقلابات شایسته است که علاوه بر شرایط امکان عینی به شرایط امکان ذهنی نیز توجه شود، چه در این صورت تبیین انقلاب می تواند از عمق، غنا و شمولیت بیشتری برخوردار باشد.

ثانیا، با قرار دادن و دیدن رهیافت فرهنگی و رهیافت های مارکسیستی در یک ردیف و مجموعه، ایشان رویکرد خود را در حوزه و قلمرو دیگری تعریف می کند.به نظر ایشان«روزنه استدلال کسانی که انقلاب ایران را انقلاب فرهنگی توصیف می کنند(سنت گرایان در مقابل متجددها، مسلمانان در مقابل بی دینی ها و غیره)از استدلال کسانی که از نماد تقابل پرولتاریا و بورژوازی برای تحلیل این انقلاب استفاده می کنند، قوی تر به نظر نمی رسد»(عشقی, 1379 ص. 68)

در نتیجه، رویکرد عشقی هم به نوعی با کلیت رویکردهای گذشته متفاوت است و هم با رویکرد یا رهیافت فرهنگی که خود محصول و فرزند انقلاب اسلامی ایران در حوزه نظری مربوط به انقلاب ها محسوب می شود.

 نویسنده در نظریات خود به دوره های مختلف تاریخی ایران به مانند دیگر جامعه شناسان نپرداخته است اما وقوع انقلاب اسلامی از سال 57 تا ده سال بعد از آن را به عنوان یک دوره ویژه در تاریخ ایران مد نظر قرار دارد.

از نظر نویسنده، انقلاب اسلامی به عنوان یک رویداد«در دل متافیزیک ایرانی نهفته است»(همان، 15).و این یعنی در هم آمیختن دو رشته و حوزه مختلف الجنس یعنی«عرفان شیعی و رویداد صرف سیاسی»(همان).در نتیجه عشقی تلاش آن دارد تا پی ببرد که«چگونه متافیزیک رویدادهای سیاسی-مذهبی هم امکان پذیر است»(همان:ص. 16). عشقی با استفاده از مفاهیمی مانند امام، رویداد، عرفان شیعی و… به تبیین این تحولات تاریخی اقدام می کند.

عشقی برای پیشبرد نظریه خود، متاثر از مطالعات پدیدارشناسانه هانری کربن درباره عرفان شیعی،  از نوعی نمادشناسی مذهبی و روش‌شناسی تأویلی بهره می‌گیرد که در آن، همیشه نیمی از حقیقت گفته می‌شود و بخش دیگر را به یاری تأویل بایستی به سخن درآورد. نقش امام، عاشورا و کربلا، تأویل، نظریه رویداد و ارض ملکوت و از همه مهم‌تر نقش انتظار و امام غایب (عج)، مهم‌ترین مفاهیمی هستند که نویسنده برای تأیید فرضیه خود به‌کار می‌گیرد. به اعتقاد کریستیان ژامبر«روش لیلی عشقی روشی پیچیده است.این روش تلفیقی است از مفاهیم هستی شناسی غربی و نمادهایی از تصورات شهودی شیعه»(همان:ص17).

برای رمزگشایی از این معماست که او«نظریه حادثه»(زمانی مابین زمان ها، امام، شیعه و ایران, 1378 ص. 186)را با ارجاع به عرفان شیعه مطرح می سازد.او معما را این گونه مطرح می کند:«بدن هایی که ناگهان در هیئت های چند هزار نفری و چند میلیونی به خیابان های شهرهای ایران ریختند چه کسانی بودند؟این بدن هایی که نه از خطر تانک می ترسیدند و نه از توپ و هیچ ترس از مردان مسلحی که در مقابل آن ها بودند نداشتند.چه کسی ترس معمول و معقول از درد و مرگ را از بین برده بود؟(عشقی, 1379 ص. 64). او برای توضیح هرچه بیشتر این معما از عبارت ژنرال های ارتش شاه در آخرین نشست ستاد مشترک بهره می گیرد که گفته بودند:«هیچ کاری نمی توان کرد، این ها حاضرند در گروه های هزار نفری کشته شوند….امروز این ملت است که در برابر ما قرار گرفته، حالا یا دیوانه شده اند یا هر چیز دیگر، ولی ملت است….ما همه چیز داریم اما نمی توانیم تکان بخوریم، ما مات شده ایم.ما مرتب می گوییم دست خارجی در کار است اما من گمان نمی کنم….من به اعلیحضرت گفتم به این ارتش که داریم هر کار بگویید می کنیم.مثلا بفرمایید افغانستان را اشغال کنیم، می کنیم اما در تهران کاری از ما ساخته نیست»(همان ص.65)

به نظر عشقی«انقلاب ایران ممکن نبود مگر با پیوند سه شرط:بعد عرفانی تشیع، مذهب عامه(عشق به ائمه، رابطه با کربلا)و مسئله موجودیت ملی»(همان:126).

در بعد عرفانی تشیع است که«نظریه حادثه»یا تبیین انقلاب اسلامی ایران در چارچوب مفهوم«رویداد»در عرفان شیعی مطرح می شود، و رویداد در عرفان شیعی به نقش، جایگاه و اهمیت امام در تشیع ارتباط می یابد.چون«امام یعنی مکان واسط و جایگاه ملاقات که در منطقه خاصی قرار می گیرد.در عالم مثال یا ملکوت که کربن آن را جهان تصویر ترجمه کرده است…ملکوت جایی است که بین جهان ملموس(ملک)و جهان جبروت قرار می گیرد»(همان:62).

عرفای ما از سفر به عالم ملکوت خبر می دهند. عالمی که بین ملک و جبروت قرار دارد.عالم ملکوت عالم بی زمانی است،زمان آنجا با زمان ملک تفاوت دارد.زمان آنجا باقی است.وقتی کسی به عالم ملکوت راه پیدا کند،نظرش نسبت به دنیا عوض می شود.جایگاه ائمه در عالم ملکوت،یعنی همان عالم واسطه ای است.همانطور که ملکوت بین ملک و جبروت قرار دارد؛امامان هم واسطه بین بندگان و خدا هستند. هنگامیکه «حادثه ای» روی می دهد،در لحظه حادثه از عالم ملک و امور روزمره و همیشگی کنده می شویم و توانایی های جدیدی به دست می آوریم که در مواقع عادی فاقد آنها بودیم.به رازهایی از خودمان پی می بریم که قبلا از آنها خبر نداشتیم.ترس برای ما بی مفهوم میشود و از همه علائق دنیوی رها می شویم.به لحاظی می توان گفت لحظه حادثه جهشی است در ملکوت.لحظه ای است که ما از عالم ملک کنده می شویم و در آن عالم بی زمان و مکان قرار می گیریم. این همان تمثیل یا حقیقتی است که زمان حادثه از بافت دیگری است.(زمانی مابین زمان ها، امام، شیعه و ایران, 1378 ص. 183-184)

جایگاه رویداد همین ملکوت است، جایی خارج از تعین و خارج از زمان، جایی که وقتی از قید زمان و مکان ملموس خارج می شویم به آن جا می رسیم.به قول هانری کربن«برای عرفا سفر به ملکوت در عالم رویا صورت می پذیرد، چنان که گویی رویداد هیچ جای اجتماعی یا عقلاییی ندارد».به این ترتیب ملکوت محل ثبت رویداد است، رویدادی که زمان در مفهوم تاریخ را می گسلد و معنای جهیدن ملکوت در جهان عینی است.به قول کربن گذار«ملکوت زمانی رخ می دهد که انسان از لحاظ گسیخت هیچ آگاهی ندارد»(عشقی, 1379 ص. 62)

رویدادهایی که تاریخ بشر را به طور واقعی رقم می زنند، خود بی تاریخند.از جمله این رویدادها، انقلاب اسلامی ایران است.به تعبیر خانم عشقی«نگاهی به تقویم ایران 1357 از بعد تاریخ ملموس نشان می دهد که دو صفحه کم دارد:21 و 22 بهمن(10 و 11 فوریه 1979)مانند دو فصل سوخته شده است.برای این که بگوییم انقلاب ایران در ملکوت روی داد»(همان ص.63) .جایی که زمان آن زمان افقی و قابل اندازه گیری با واحد کیهانی نیست بلکه زمانی است انفسی یعنی زمانی درونی و غیر قابل اندازه گیری با وسایل بیرونی.

به نظر خانم عشقی، انسان هایی که در جریان انقلاب اسلامی بی محابا به استقبال مرگ رفته و از توپ و تانک و گلوله نمی ترسیدند، اجسامی بودند که احتیاط معمول و متداول بشری را نداشتند، چراکه گویی در زمان وجودی خاصی می زیستند، «از این عالم بریده و در ملکوت به سر می بردند، ذهنیتی از مردم که قبل از هر چیز باعث حیرت خود آن ها می شود.قبل از آن که دیگران متحیر شوند»(همان:64).لذا اساسا آن چه در انقلاب ایران اتفاق افتاد گسیخت با زمان بود و این خارجیت از زمان تبدیل به ویژگی بارز و دکترین اصلی این انقلاب گشت.آن چه در نهایت ارتش قدرتمند ایران را در برابر انقلاب مردم این کشور به تسلیم واداشت، همین خصوصیت رویدادی یا ملکوتی این انقلاب بود، چون در نهایت این ارتش«به این نتیجه رسید که آن چه در برابر آن قرار گرفته است، بدن های معمولی نیستند، شوقی دیگر دارند و دیگر ترس از ارتش به دل راه نمی دهند(همان: 65).لذاست که ارتش نیز خود را به دست و رویداد رها کرد و به قول خانم عشقی«در برابر ملکوت تسلیم شد»(همان).

مردم ایران در آستانه وقوع انقلاب در شرایطی قرار گرفته بودند که«غربت غربی»آنان را به حقارت و ترک هویت شرقی خود کشانیده بود، شرقی که به روایت سهروردی این بزرگ نظریه پرداز ملکوت در«قصه غربت غربی»روح است و افق داخلی یعنی جایی که خورشید اندیشه طلوع می کند، در برابر غرب که دام بوده و خیالی بیش نیست.ایرانیان در دوران شاه دچار غربتی وجودی گشته و در خانه خود تبعیدی و غریب گشته بودند چون«شاه خود را به امپریالیسم غرب فروخته بود»(همان ص.67).و ایران و ایرانیان را جولانگاه و هدف غرب فلسفی و غرب جغرافیایی قرار داده بود.می بایستی به خویشتن بازگشت و خویش را باز یافت.باید بازگشتی جدی و قطعی به وطن مألوف صورت می گرفت.و این بازگشت به وطن مألوف با بازگشت به شرق در قرائت سهروردی همخوانی یافت یعنی بازگشت به وطن با پریدن به عالم ملکوت صورت گرفت.«جایی که روح به جسم دیگر انسان باز می رسد و شرقش به معنای طلوع نوری است که حقیقت وجود را اندکی منور می سازد»(همان:69).

برای چنین پرشی به عالم ملکوت ،زمانی می بایست میان زمان ها که زمان تاریخی را قطع کرده و این مهم را میسر سازد.مردم ایران در تلاش چندین ماهه خود در جریان انقلاب«با به دست آوردن زمان وجودی، به عالم ملکوت و جایگاه رویداد پرش کردند»(همان).

البته لامکان و لازمان ملکوت جای ماندن نیست یا ماندن در آن قطعا پایدار نیست، چون رویداد ناپایدار است، «رویداد نیز مانند امام یک وساطت است، وساطتی گسیخت آور»(همان: 72).در نتیجه انقلاب ایران نیز به عنوان یک رویداد در ملکوت نه می تواند تابع علیت ملموس باشد و نه قابل دوام، و نه روند آن قابل پیش بینی و از پیش تعیین شده.در این رویداد، همه و همه و از جمله رهبران خود قسمتی از رویداد بودند.در این انقلاب بازگشت به وطن شرقی و جهش به ملکوت همچون جهیدن برقی در هوا صورت گرفت.«این یکی از ویژگی های انقلاب ایران بود که کسی راجع به آن چیزی نمی دانست و این ملاقات ناگهانی و حیرت آور(سورپرایز) بود»(همان:73).البته اندکی بعد از واقعه امام خمینی به عنوان رهبر عارف انقلاب تصریح کرد که«فرقی بین عالم ملکوت و این جا نیست.ملکوت می تواند همین جا بماند»(همان:74).

در تحلیل خانم عشقی این انقلاب نه در خارج از ایران و نه در بیرون از دستگاه فکری و نظام باوری تشیع امکان وقوع نداشت:«امکان نداشت این انقلاب جای دیگری اتفاق بیفتد، حتی در یک کشور اسلامی غیر شیعه.فقط در ایران شیعه امکان وجود چنین انقلابی بود…و فقط در همین زمان هم این انقلاب باید رخ می داد»(1378:186).به اعتقاد عشقی تشیع در ایران، که دو پدیده و واقعیت تفکیک ناپذیر از یکدیگر هستند، خصوصا پس از حاکمیت صفویه چهار شکل متفاوت به خود می گیرد:بخش حقوقی شیعه(فقه شیعه، روحانیت و شریعت محوری)، حوزه عرفانی شیعه(اندیشه عرفانی تشیع، تأویل گرایی و حقیقت محوری)، تشیع فلسفی و بالأخره حوزه مذهب عامیانه و تشیع مردمی با محوریت واقعه کربلا.

به نظر عشقی، از چهار جلوه تشیع، صرف نظر از بعد عرفانی آن که چارچوب رویکرد او را در تبیین انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می دهد(صفحات قبل)، این تشیع مردمی یا شیعه کربلایی است که در جریان انقلاب نقش اصلی و اساسی را بازی می کند.آن چه مردم را در جریان این انقلاب به پیش می برد فرهنگی بود که از کربلا و بزرگداشت سالیانه آن شکل گرفته و تداوم یافته بود.به قول عشقی مأخذ و مرجع انقلاب ایران«غزوات پیامبر نبود، بلکه کربلا بود»(همان:ص.104).چرا که«در لحظات تب آلودی که پس از سقوط شاه پیش آمد جملاتی به این صورت بر دیوارها نقش بسته بود:«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.»در واقع انقلاب تکرار عاشورا تصور می شد.یعنی اجرای دوباره همان حادثه بنیان گذار تشیع.ارتش شاه به منزله ارتش یزید و مردم به مثابه امام حسین(ع)در نظر گرفته می شدند»(همان:ص.101).این به این خاطر است که در طول تاریخ«عشق به امام حسین و خاندان نبوت به عنصری مؤسس در فرهنگ ایرانی تبدیل می شود»(همان:ص.113).آن چه در تشیع مردمی بیش از هرچیز می توان یافت عشق است و آرزو، و این همانی است که این تشیع را به تشیع عرفانی نزدیک می سازد.در جریان انقلاب مسئله بر سر آرزوی زندگی و ترس از مرگ نبود، بلکه«مسئله مربوط به عشق، به آرزو و به هستی بود(همان: ص.102).عشق به امام حسین و آرزوی آن چه او در جست وجوی آن بود، آرزوی ورود به لحظه ای که می گوید زندگی فقط در صورتی معنا دارد که آن ار رها کنی»(همان).

تشیع از بدو ورود به ایران به این دلیل که توانست پاسخی به این سؤال بنیادین باشد که پس از ورود اسلام به ایران در قرن هفتم میلادی و سلطه اعراف بر این کشور، چگونه می توان باز هم ایرانی بود، توانست به صورت نقطه مرکزی سیاست و تاریخ ایران در آید.و همین تشیع بود که در قرن بیستم نیز زمانی که«مردم ایران باز هم در معرض خلع سلاح قرار گرفت، به صورت وجدان جمعی این مردم جلوه گر شد»(همان ص.115).به این ترتیب در ایران موجودیت ملی به هویت شیعی گره خورده است.

به نظر خانم عشقی، یکی از نکات مهمی که در ذهن ایرانیان می گذشت این بود که«شاه دیگر قابلیت ایرانی بودن ندارد، زیرا او کشور را به بیگانگان فروخته و کرامت ملت را لگدمال کرده است.تمام خانواده اش فاسد و خودش هم خود را به اربابان خارجی اش فروخته است» (همان:ص102) .این جا بود که شیعه کربلایی به عنوان راه نجات ایران مطرح می گردد، درست مثل اواخر دوران ساسانیان که در آن جا نیز قدرت عظیم ارتش ایران در مقابل ارتش ساده و بی سلاح اسلام فرو ریخت.به قول خانم عشقی«شاید در هر دو حالت ملت کهنسال ایران چنین احساس کرده بود که با بستن دفتر نظم موجود، تولدی دیگر به هر قیمت که باشد ضرورت و فوریتی حیاتی دارد»(همان: ص.105).

تشیع عرفانی که در رهیافت خانم عشقی بنیاد اساسی تحلیل را تشکیل می دهد، سیاسی است، البته سیاست در مفهوم ذهنی، سیاستی که از اندیشه ای خاص در مورد قدرت دولتی و جامعه برخاسته است.عشقی این سیاست را«سیاست همراه با حقیقت»در مقابل«سیاست همراه با شریعت»قرار می دهد.تشیع عرفانی سیاسی چون در آن«عارف عنصر ذهنی و فردی را وارد تشیع می کند»و«مشی او دگرگون کردن وضعیت این جهان است»برای رسیدن به آن جای مورد نظر و مطلوب.

تشیع اساسی است چون«بر اندیشه رویداد استوار است…چون از بدو تولد با دعوای مشروعیت جانشینی پیامبر گره خورده است…چون روند تأویل نامتناهی است…چون حضور نامرئی امام زمان در کار است…چون تولدش شرط امکان مسئله ملی قرار می گیرد…{یعنی } بازسازی موجودیت یک ملت را امکان پذیر می سازد…چون رویداد بنیان گذار آن یعنی «عاشورای حسینی»مسئله اخلاق را مطرح می سازد…چون از این دنیا راضی نیست، از دنیای امکان رو بر می تابد و به دنیای دیگری که باید در قلب همین جهان ایجاد شود چشم می دوزد… چون رویداد آخر هنوز روی نداده است و حقیقت هم به دانش فروکاسته نمی شود.هنوز هم باید راهی بر پایه حقیقت ابداع کرد، ابداع سیاسی»(همان:صص120 و 121).

به نظر عشقی بی شک برای وقوع انقلاب ایران مجموعه ای از شرایط عینی نظیر«فروریختن جامعه سنتی»، «سلطه غرب گرایی»، «تسلیم فزاینده در برابر امریکا»، «اشتباهات ناشی از استبداد شاه»و…وجود داشت، ولی این شرایط ذهنی برخاسته از تشیع بود، تشیع آن طور که ایرانیان آن را درک کرده و با آن زیسته بودند، همان تشیعی که روح ایرانی را در طول قرون و اعصار و در میان درد و امید به وجود آورده بود.تشیع در ایران به دلیل تمام آن چه از ذهنیت، راه یابی به سوی حقیقت، اتفاق و نامتناهی در دل خود دارد، به حیات خود ادامه داده است.یعنی تشیع در قرائت حقیقت و نه تشیع در قرائت شریعت.

عشقی با اشاره به رسمی شدن شیعه در سلسله صفوی، بیان می‌دارد که تبدیل شدن شیعه به مذهبی دولتی، به تضعیف کارآئی‌های اصلی آن انجامید و سلسله مراتبی از روحانیون در مقابل عرفا قرار گرفتند. ایرانیان به‌تدریج برای حسین و کربلائیان گریستند و علی شریعتی کوشید با ایجاد تمایز بین شیعه راستین (علوی) و شیعه ساخته شده (صفوی)، حادثه کربلا را بازخوانی کند. او کوشید تا گفتمان ارده و مبارزه را جایگزین گفتمان تسلیم و گریه کند، این‌که نباید برای زینب و حسین گریست، بلکه بایستی اخلاق زینبی و حسینی یافت. گریه بر آن‌ها دردی از کسی دوا نمی‌کند و باید حسین (ع) مسئله روز ما شود و مانند او مبارزه کنیم.

نویسنده با بررسی دو مفهوم عارف و روحانی در شیعه، معتقد است که عارف با تلاش برای دستیابی به حقیقت و روحانی در تلاش برای مشروعه کردن سیاست، سرانجام به فراتر رفتن از وضع موجود می‌اندیشند و این به‌درستی نشان‌دهنده ذات سیاسی شیعه در هر دو گرایش آن است؛ به‌گونه‌ای که نام تشیع همیشه به‌عنوان اپوزیسیون حکومت‌ها شناخته شده است.این گونه بود که انقلاب در ایران بر پایه آن چه تشیع از ذهنیت وجودی و ملی در خود داشت امکان پذیر شد(همان:ص.122).

عشقی در ادامه، انقلاب اسلامی ایران را انقلابی ملی (نه به‌معنای ناسیونالیستی) می‌داند که بر اراده بودن مبتنی است؛ بودن مردم ایران، نه به‌عنوان این یا آن مقوله یا طبقه. (همان: ص. ۱۲۳).

نویسنده سه شرط بعد عرفانی شیعه، مذهب عامه (عشق به ائمه و کربلا) و مسئله موجودیت ملی را مهم‌ترین عوامل پیدایش انقلاب ایران برمی‌شمرد و در صدد پاسخ دادن به این پرسش برمی‌آید که با این اوصاف، چرا روحانیت توانست این حرکت را به‌دست بگیرد؟ روحانیتی که ادعای شریعت و جهانی بودن داشت و نه ملی؟ (همان: ص. ۱۲۷).

او برای پرداختن به این پرسش، ابتدا ذهنیت توطئه‌گرانه‌ای را که معتقد است روحانیون، انقلابیون را فریب دادند و آن را صاحب شدند، رد می‌کند و آن را ناشی از آگاهی سطحی از متافیزیک شیعی و جامعه‌شناسی ایران می‌داند.

اولین عامل برتری روحانیت، ناشی از جایگاه ”درونی و بیرونی“ آن‌ها در میان جامعه ایران بود؛ به‌گونه‌ای که آن‌ها هم خود جزئی از مردم ایران و هم دارای نوعی سازمان‌دهی داخلی بودند که به ایشان کمک می‌کرد تا در مسیر رویداد قرار بگیرند. امام خمینی توانست ملیت را با جهان‌گرائی، مذهب عامیانه را با عالمانه، عرفان را با شریعت، باطن را با ظاهر، امام را با فقیه و… جمع کند.

دومین عاملی که بدان اشاره دارد، دلیلی تاریخی و به بعد از صفویه مربوط می‌شود که به‌تدریج بر اعتبار و قدرت روحانیت به‌عنوان اپوزیسیون قدرت می‌افزود، چرا که خلاف عصر صفوی، ایشان نه به‌عنوان خادمان قدرت، بلکه همراه و معتمد مردم پنداشته می‌شدند و پناهگاه خوبی برای مقابله با قدرت بودند و این اعتماد و اعتبار عمومی، در ۱۳۵۷ به اوج خود رسید و پذیرش رهبری امام خمینی (ره)، نشان بارز آن است.

سومین عامل تمایزبخش روحانیت، برمی‌گردد به زمان غیبت و جایگاه امام غایب (عج) که با عدم حضور او، وجود یک هیئت روحانی پاسدار روایات واقعی و رسمی، ضروری می‌نمود. بدین ترتیب، روحانیت توانست هدایت انقلاب را برعهده بگیرد، روحانیتی که تا آن روز، حوزه‌ای نامرئی در دل قدرت مرئی بود.

ایران 1357، «نوزایی خود را در تشیع می دید»، چون«پس از سقوط ساسانیان، بنیان ایران بر تشیع استوار گردید که در اندیشه مردم و متفکران در طول قرون تدوین شده بود»، چون به راحتی می توان ادعا کرد که«ایران عصر اسلامی بر محور کربلا و خون امام حسین استوار است»(همان ص:152).ایران گم شده در پیچ وخم های تاریخ، خصوصا به دلیل انحرافات شاه به عنوان راهنما ایران را گرفتار غربت غرب و تهی شدن از درون گردانیده بود، در سال 1357 در حال بازیافت و جست وجوی خود بود.

به نظر عشقی، «ایران انقلاب ژرف و ایران همبستگی بود»(همان ص:155).بلاشک آن چه بیش از همه چیز در انقلاب اسلامی یافت می شود«نشان ایران»است.ایرانی که با انقلاب خود در چارچوب تشیع عرفانی، با جهش از ملک در لامکانی بین ملک و جبروت، در ملکوت رویدادی را شکل می دهد که«به دلیل نامرئی بودن معما گونه باقی می ماند و بریده از نظام علیت تعجب می افزاید»(همان ص:154).تعجب از این جهت که این انقلاب نه شباهتی به قبلی ها داشت و نه شباهتی به بعدها(هرچند که رویدادهای بزرگ سیاسی که به دنبال این انقلاب رخ داده و می دهند باز هم انقلاب نامیده می شود).این انقلاب پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر بود و همین دلیل نیز بین این دو دوره وضعیت منحصر به فردی داشت و متفکران این انقلاب ها هم از شناسایی آن به عنوان یک انقلاب ابا داشتند.زیرا این انقلاب ناهمگنی در میان ناهمگن ها بود و برای قدرت های بزرگ هم غیر قابل تحمل تر از انقلابات دیگر بود.انقلابی از هر نظر غیر قابل معرفی» (همان ص:147).

مهم‌ترین ویژگی هر رویدادی در تاریخ قدسی، اتفاقی و غیرقابل پیش‌بینی بودن و ناپایدار بودن آن است؛ سرنوشتی که گریزی از آن نیست. انقلاب اسلامی ایران نیز به‌مثابه یک رویداد، لاجرم بایستی پایان می‌پذیرفت؛ هر چند بسیار تلاش می‌شد تا این تجربه بسط یابد و یا حداقل تصویری از آن ثبت گردد. انقلابیون به‌راحتی حاضر به دل کندن از رویداد نیستند و بسیار مشتاقند تا آن حالت شور و حادثه ادامه یابد و خروج از ملکوت به تأویل بیفتد. بدان دلیل است که تسخیر سفارت آمریکا انقلابی دیگر خوانده می‌شود.

اما آنچه نقش مهمی در گسترش رویداد داشت، شروع جنگ تحمیلی جنگ و شرکت در آن، امکان پایداری رویداد را گسترش می‌داد. شرکت در جنگ، یعنی مشارکت در رویداد و مسحور شدن در نفس عمل و ماندن در ملکوت، در این نگرش، جنگ در مقابل عراق به نمایندگی از جهانیان، در واقع دفاع از قلمرو ملکوت است، مقابله در برابر حمله‌‌ای است که همه نیروهای شر علیه کیان امکانی جدید، بسیج شده‌اند و بدین سبب است که شرکت در جنگ، شیرین و حتی خاطرهٔ آن گرامی داشته می‌شود، از آن به بعد شب‌های عملیات نه شب‌های بدبختی و جنگ که شب‌های خاطره غربت است. هنوز دیده می‌شود تابلوهائی که بر آن‌ها حک شده ”یاد باد آن روزگاران یاد باد“، ”کجایند مردان بی‌ادعا“. بعد از فتح خرمشهر، جنگ نبایستی تمام می‌شد؛ چون عملاً به نوعی پایان رویداد و بازگشت به ملکوت بود و این به مذاق امام و انقلابیون خوش نمی‌آمد. ماندن در رویداد، بر هر چیزی مقدم است. اما رویداد ابدی نیست و تنها با مردن و پیوستن ابدی به آن، می‌توانی همیشه همراه آن باشی. باید فدای رویداد شد تا یادتا با رویداد ثبت گردد. رویداد جاذبه دارد و به‌مثابه کهربا، شیعیان شوریده و سرگشته را به‌خود می‌کشد.

سرانجام، خانم عشقی با توجه ویژه به ارتحال امام خمینی و مراسم تشییع او، بیان می‌دارد که مراسم به یادماندنی تشییع جنازه امام در بهشت زهرا، در تهران، ثابت کرد که انقلاب واقعاً یک رویداد بوده است و این مراسم اساساً برای غربی‌ها قابل درک نبود. توصیفاتی چون ”هیستری“ و ”فناتیسم“ در مطبوعات آن روز غرب، نشان بارز این مسئله است.بعد از آن است که هرکسی ایستاده در عصر پسا رویداد، به تحلیل آن می‌پردازد و از ظن خود یار آن می‌گردد.

به طور خلاصه آنچه در بالا مطرح گردید، گزارشی بود از تحلیل عرفانی خانم لیلی عشقی از انقلاب اسلامی، با توجه به نگرش خاص هانری کربن به تاریخ و عرفان تشیع، عشقی راز انقلاب را نه در زمین که در آسمان جست و جو کرده و امام را نقطه کانونی آن خوانده است.

او نتیجه می‌گیرد که شاه سرچشمه را اشتباه گرفت و در مقابل ملت قرار گرفت. در حالی‌که مردم در پی عاشورا و کربلا بودند، او در پی احیاء ایران باستان، کوروش و داریوش بود و این باطنی بود در قلب ظاهر حکومت شاهنشاهی و چون شیعیان استادان تأویلند، انقلاب اسلامی چیزی جزء پرده‌برداری از باطن جامعه ایران (تشیع و امامت) نبود.

و سرانجام اینکه حمله صدام حسین و تجمیع اراده همه ایرانیان در مقابل آن، جنبه ملی این انقلاب را به نمایش گذاشت.

۱ دیدگاه

    امیرحسین :

    با سلام و خسته نباشید از کتاب خود لیلی عشقی مطلب رو برداشتید یا کتاب بازتابهای انقلاب اسلامی ایران دکتر خرمشاد

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه