رویکرد جامعه شناسی فرهنگی و تبیین حماسه نه دی 1388

نویسنده:

منبع: علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۵:۰۳ ۱۳۹۱/۱۱/۹

اساسا خود پدیده انقلاب اسلامی نشان داد که چنین نظریاتی برای تبیین پدیده های دینی ناکارآمد است؛ چرا که برخلاف آنچه تد اسکاچپل می گفت «انقلاب ها خود بخود می آیند و کسی در شکل گیری آن دخیل نیست» اتفاقا انقلاب اسلامی ایران آگاهانه خلق شده بود. انقلاب اسلامی نه محصول شکاف طبقاتی بود و نه ساختارهای اجتماعی آن را به وجود آورد. انقلاب اسلامی ریشه در باورهای دینی و تلاش برای ساختن جامعه پیرامون براساس ارزش های فرهنگی داشت و کنشگر این انقلاب مقهور ساختار اقتصاد و قدرت و رسانه نشده بود.

مقدمه:

رویکرد مناسب در تحلیل و تبیین مسائل اجتماعی انقلاب اسلامی چیست؟ کارکردگرایی؟ ساختارگرایی؟ تحلیل مارکسیستی؟ رویکرد انتقادی؟ رفتارگرایی؟ و… کدامیک؟ بدیهی است که چارچوب تحلیلی مناسب رویکردی است که از دل جامعه ایران بیرون آمده و بیشترین انطباق و هماهنگی را با زمینه دینی و فرهنگی ما داشته باشد. اما آیا تا زمان رسیدن به چنین مطلوبی باید دست روی دست گذاشت و از تحلیل آنچه در اطراف ما می گذرد چشم پوشید؟ جواب قاعدتا منفی است و می توان از بین نظریات اجتماعی موجود آنها که قرابت بیشتری با فرهنگ و تاریخ ما دارند برگزید و به عنوان رویکردی مرجّح به کار برد. مدعای این مقاله این است که «جامعه شناسی فرهنگی»[1] بهترین رویکرد از بین نظریات مختلف ارائه شده در تحلیل امور اجتماعی ایران ـ به ویژه با نگاه به مسائل انقلاب اسلامی ـ بوده، به مبانی و اندیشه اسلامی نیز نزدیک ترین است.

 

دلایل برتری رویکرد جامعه شناسی فرهنگی

1- این رویکرد با مبانی انسان شناختی اسلامی همخوانی زیادی دارد. بنا به رویکرد مرجح در جامعه شناسی فرهنگی، «انسان» نه آنچنان مقهور ساختارها و سیستم های کلان است که هیچ فاعلیتی از خود نداشته باشد و تنها ظرفی خالی برای پذیرش امر اجتماعی تلقی شود و نه آنچنان مبسوط الید است که بتواند هر کاری را انجام دهد. امر اجتماعی واقعیت دارد اما تاثیر جبرگونه ندارد و به تعبیر شهید مطهری افراد انسان هر یک با سرمایه فطری و سرمایه اکتسابی از طبیعت وارد زندگی اجتماعی می شوند و هویت جدید می یابند که از آن تعبیر به «روح جمعی» می شود. افراد در جامعه بر یکدیگر تاثیر و تاثر می گذارند، اما انسان در کل جامعه حل و هضم نمی شود و همچنان علاوه بر هویت جمعی، هویت، اراده و اندیشه فردی را نیز حفظ می کنند. بنابراین هم فرد انسان اصالت دارد و هم جامعه (مطهری، 1384: 29) یعنی از منظر اسلامی نوعی الگوی تلفیقی بین ساختار و عاملیت برای کنش انسانی باید در نظر گرفت و به تعبیر شهید مطهری «در رابطه فرد و جامعه ، نوعی ” امربین الامرین ” حکمفرماست» (همان، 41). که این ویژگی در جامعه شناسی فرهنگی مشهود است.

« قرآن در درسهای تاریخی خود ، مؤمنانی را ارائه می‏دهد که از متن طبقه ملا و مستکبر برخاسته و علیه آن طبقه و ارزشهای آن طبقه شوریده‏اند . مؤمن آل‏ فرعون که داستانش در سوره‏ای از قرآن به همین نام ، یعنی نام ” مؤمن ” ، آمده است از این نمونه است . زن فرعون که شریک زندگی فرعون بود و فرعون از تنعمی بهره‏مند نبود که او بهره‏مند نباشد همین‏طور است» (همان، ) که با نگرشی الهی به همه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی پشت پا زده اند.

2- جامعه شناسی فرهنگی با مبانی هستی شناختی اجتماعی اسلام نیز همخوان است؛ اسلام به خلاف رویکردهای ماتریالیستی، برای امور معنوی و غیرمادی هم اعتبار قائل است؛ شهید مطهری در این زمینه می گوید: «انسان هم جسم دارد و هم روح . جسم انسان موضوع مطالعات زیستی ، پزشکی‏ ، وظایف الاعضایی و غیره است ، اما روح و امور روحی موضوع مطالعات‏ فلسفی و روانشناسی است . اندیشه‏ها ، ایمانها ، احساسها ، گرایشها ، نظریه‏ها و ایدئولوژیها جزء امور روانی‏اند . اصل تقدم ماده بر روح یعنی‏ امور روانی اصالتی ندارند ، صرفا یک سلسله انعکاسات مادی از ماده عینی‏ بر اعصاب و مغز می‏باشند.» (مطهری، 1384: 93) در حالی که چنین نیست و اسلام استقلال نسبی برای امر فرهنگی در مقابل امر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی قائل است. ایشان ذیل عنوان «استقلال رشد فرهنگی» چنین می نویسند که «بنا بر ماتریالیسم تاریخی، نهاد فرهنگی و علمی جامعه مانند همه نهادهای‏ دیگر از قبیل سیاست ، قضاوت و مذهب وابسته به نهاد اقتصادی است و نمی‏تواند رشد مستقلی از رشد بنیاد اقتصادی داشته باشد. به دنبال رشد ابزار تولید و رشد بنیاد اقتصادی جامعه است که علم رشد می‏کند.» در حالی که چنین نیست و این رشد و تکامل علمی است که منجر به ایجاد صنعت و اقتصاد می گردد (همان، 165-164).

3- جامعه شناسی فرهنگی، فرهنگ را به عنوان متغیر مستقل در نظر می گیرد؛ این نظریه ضمن آنکه همگی عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی موثر در کنش انسانی را می پذیرد، اما بین عوامل مختلف موثر در کنش، امر فرهنگ را پررنگ تر و مؤثرتر از امور دیگر تلقی می کند.

جفری الکساندر به عنوان مبدع رویکرد جامعه شناسی فرهنگی در توضیح این مطلب چنین می گوید که نظریات «جامعه شناسی فرهنگ» با قراردادن فرهنگ به عنوان موضوع مطالعه (و متغیری وابسته در مقابل امر سیاست، اقتصاد و اجتماع)، متمایل بود تا روش ها و تئوری هایی که برای توضیح دادن دیگر پدیده های اجتماعی طراحی شده بودند را برای توضیح دادن فرهنگ نیز به کار بگیرد و به تبع، متمایل بود تا ساختار اجتماعی و یا کنش های فردی را، در برابر دیگر راه ها، برای ایضاح مفهوم فرهنگ سودمند بداند، اما جامعه شناسی فرهنگی به «توضیح کنش» از منظر معناداری توجه دارد. منظری که نمی پذیرد نه علایق، بلکه این ساختارها و فرصت ها هستند که تصورات روزمره ی مفسران فرهنگ را شکل می دهند» (الکساندر، 1386). به باور الکساندر حتی رشته مطالعات فرهنگی شیوه ای مناسب برای مطالعه فرهنگ نیست؛ چرا که مطالعات فرهنگی به معنا و فرهنگ به عنوان واسطه هایی میان طبقات و ابزار قدرت و مقاومت اهمیت می دهد و باز هم امر فرهنگ را طفیلی امر سیاست و قدرت تعریف می کند.

به همین ترتیب از منظر دینی «روح واقعیتی است اصیل در حوزه وجود انسان و انرژی روحی ، مستقل از انرژی های مادی است ، از این رو نیروهای روانی یعنی نیروهای فکری، اعتقادی ، ایمانی و عاطفی، عامل مستقلی برای پاره‏ای حرکتها – چه در سطح وجود فرد و چه در سطح جامعه‏ – به شمار می‏روند و از این اهرمها برای حرکت تاریخ می‏توان استفاده کرد. بسیاری از حرکات تاریخ مستقلا از این اهرمها ناشی شده و می‏شوند . مخصوصا حرکات متعالی فردی و اجتماعی انسان مستقیما از این نیروها سرچشمه می‏گیرد و تعالی خود را از همین جهت کسب کرده است» (مطهری، 1384: 96-95).

4- مطابق با جامعه شناسی فرهنگی انگیزه ها، باورها، ارزشها و… می توانند محرک کنش انسانی تلقی شوند و از آنجا که دین یکی از مهمترین امور فرهنگی است، آن هم می تواند کنش انسانی را تبیین کننده باشد. «قرآن برای هدایت ، ارشاد ، تذکر ، موعظه ، برهان ، استدلال منطقی ( به تعبیر خود قرآن ” حکمت ” ارزش و نیرو قائل است . از نظر قرآن این امور می‏توانند انسان را دگرگون سازند و مسیر زندگی او را تغییر دهند ، شخصیتش را عوض کنند و انقلاب معنوی در او ایجاد نمایند . قرآن‏ نقش ایدئولوژی و اندیشه را محدود در ساختارها نمی‏داند» (همان، 190-189).

دکتر ابوتراب طالبی در نقد رشته مطالعات فرهنگی و کارآمدی نظری آن چنین می گوید که «مطالعات فرهنگی نتوانسته باعث شوده نه تنها امر فرهنگی برجسته نشود که فرهنگ هم در یک قالب سیاسی طرح شود. در حالی که جامعه شناسی فرهنگی از همه مسائل، طرح فرهنگی ارائه می کند یعنی تلاش می کند سیاست و حتی اقتصاد را هم فرهنگی ببیند. در این رویکرد این مسئله فرهنگ است که اولویت و و محوریت پیدا کند و سایر ابعاد ذیل آن طرح می شود».

در واقع نگاه به فرهنگ در سطح جهانی و رویکرد تحلیلی متاثر از رشته مطالعات فرهنگی باعث شده که بسیاری از صاحب نظران مسلمان حتی هنگام تحلیل پدیده های ذاتا دینی و فرهنگی، مجبور شوند از سازه های نظری مانند قدرت، منافع نظام سرمایه داری، امپریالیسم رسانه ای و… استفاده کنند در حالی که این الگوها اساسا به کار تبیین پدیده های انقلاب اسلامی نمی آید.

اساسا خود پدیده انقلاب اسلامی نشان داد که چنین نظریاتی برای تبیین پدیده های دینی ناکارآمد است؛ چرا که برخلاف آنچه تد اسکاچپل می گفت «انقلاب ها خود بخود می آیند و کسی در شکل گیری آن دخیل نیست» اتفاقا انقلاب اسلامی ایران آگاهانه خلق شده بود. انقلاب اسلامی نه محصول شکاف طبقاتی بود و نه ساختارهای اجتماعی آن را به وجود آورد. انقلاب اسلامی ریشه در باورهای دینی و تلاش برای ساختن جامعه پیرامون براساس ارزش های فرهنگی داشت و کنشگر این انقلاب مقهور ساختار اقتصاد و قدرت و رسانه نشده بود.

جامعه شناسی فرهنگی شبیه با رویکرد اسلامی کمک می کند که به امر معنا ـ نه به مثابه متغیری تبعی و بازتابی برای ساختارهای اجتماعی ـ بلکه به عنوان عامل بسیاری تحولات نگریسته شود. و به تعبیر شهید مطهری «علم و ایمان ، خصوصا ایمان ، بالاخص آنجا که این دو نیروی روانی‏ هماهنگ گردند ، نیرویی عظیم و کارآمد است و می‏تواند نقش زیرو رو کننده‏ و پیش برنده خارق‏العاده‏ای در حرکات تاریخی داشته باشد» (همان، 96). در حالی که با رویکرد تقلیل گرایانه امر فرهنگی «اگر بخواهیم مثلا جنگهای ایران‏ و یونان یا جنگهای صلیبی یا فتوحات اسلامی یا رنسانس غرب یا انقلاب‏ مشروطیت ایران را تحلیل کنیم ، اشتباه است که رویدادهای ظاهری و شکلهای‏ صوری آنها را که احیانا سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی است مورد مطالعه و قضاوت قرار دهیم» (همان، 123) چرا که اینها حالت روبنایی و معلولی دارند.

 

تبیین جامعه شناسی فرهنگی برای 9 دی 88

حماسه نهم دی 1388 پدیده ای منفک و گسسته از کل فرایند انقلاب اسلامی نیست؛ همان انگیزه و باوری که مردم را در دفاع از مرجعیت و جایگاه دین در جامعه، در 19 دی ماه 1356 به خیابان ها کشاند، همان باوری که مردم عادی کوچه و بازار را به تفسیری جدید از نقش دین در زندگی اجتماعی و روزمره رساند که در 22 بهمن 1357 بگویند: «کربلا نبودید، نمونه اش بنگرید * هست خمینی حسین، شاه به مثل یزید»، مردم را در 9 دی به خیابان ها کشاند که فریاد بزنند «خواص بی بصیرت ؛ مایه ی ننگ ملّت».

البته تحلیل محتوای شعارهای مطرح شده در نه دی 88 مجالی دیگر می طلبد اما در اینجا به ذکر شعار «سلمٌ لمن سالمکم خامنه ای – حربٌ لمن حاربکم خامنه ای» بسنده می شود؛ شعاری هوشمندانه که ضمن برقراری پیوندی تاریخی با مفاهیمی چون عاشورا، امام و ولایت (چه در معنای دوستی و چه معنای سرپرستی)، جهان اجتماعی را به دو جبهه دوستان خدا و دشمنان خدا تقسیم می کند. کنشگر حاضر در حماسه نه دی زندگی خود را چنین «معنا» می کند که دوستی و دشمنی معیار دارد و معیار آن حمایت از مسیر رهبر جامعه اسلامی و حضور در صحنه به وقت نیاز است.

یعنی شما یک وقت دلایل حماسه نه دی را به خاطر توانایی نیروهای نظامی و امنیتی تلقی می کنید یا تلاش های رسانه ملی در تبلیغات گسترده و شبانه روزی هتک حرمت و اهانت به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام تعبیر می کنید اما یک زمان اصالت را به امر فرهنگی می دهی و نحوه معنادهی زندگی مردم  و رابطه آن با اهل بیت و تاریخ اسلام را در نظر می گیرید.

مردم حاضر در حماسه نه دی، از منظر مطالعات فرهنگی یا منظر آلتوسری، افرادی منفعل هستند که ایدئولوژی آنها را تبدیل به  سوژه کرده است؛ هویت آنها و حتی سخنان و شعارهایشان متعلق به خودشان نیست بلکه تحت القای ایدئولوژی حاکم آنها را برای خود ساخته و تحت نفوذ کامل ایدئولوژی حاکم بر جامعه، کنش می کنند. اما در رویکرد جامعه شناسی فرهنگی، این فرهنگ مردم است که در کنار ساختارهای اقتصادی و سیاسی محرک اصلی آنهاست. این فرهنگ است که مردم را فراتر از طبقه و تضاد قدرت ها و منافع مادی به خیابان ها کشاند تا از جوهره فرهنگ دینی که اباعبدالله الحسین (ع) است دفاع کنند.

9 دی نشان داد آنها که می خواستند حوادث پس از انتخابات را با ارجاع به نیازهای جدید طبقه متوسط و زندگی غربی تحلیل کنند اشتباه می کرده اند. آنها که دین را در پستوی مردم می دیدند و از دینداری مردمی صرفا مناسک غیرعاقلانه آن را برجسته می کردند، فهمیدند که این عزاداری دلالت های معرفت افزایانه هم دارد و کنشگری انقلابی هم می تواند ایجاد کند.

کوتاه سخن کنیم و به به کلام شهید مطهری باز گردیم که می گفت «روشنفکران پنداشته‏اند همان‏طور که مارکس نظر داده است “انقلاب فقط می‏تواند از یک جنبش قهرآمیز و یک جنبش توده‏ای ناشی شود”. اینان نمی‏توانند تصور کنند که اگر یک‏ فرهنگ ، یک مکتب ، خاستگاه الهی داشته باشد و مخاطبش‏ انسان ، و در حقیقت فطرت انسانی انسان باشد و پیامش جامع و کلی باشد و جهت‏گیری‏اش به سوی عدالت و مساوات و برابری و پاکی و معنویت و محبت‏ و احسان و مبارزه با ظلم باشد ، بتواند جنبشی عظیم به وجود آورد و انقلابی‏ عمیق برپا نماید. اما انقلابی الهی و انسانی که در آن شور الهی ، نشاط معنوی ، جذبه خدایی و ارزشهای انسانی موج زند ، آنچنان که نمونه‏اش را مکرر در تاریخ مشاهده کرده‏ایم و انقلاب اسلامی نمونه روشن آن است . » (همان، 206).

 

منابع:

–    الکساندر، جفری. (1386)، فضیلت جامعه شناسی فرهنگی بر مطالعات فرهنگی. مصاحبه و ترجمه محمدرضا جلایی پور. نشریه آیین. شماره 8

–    الکساندر، جفری، و ایزاک رید (1390)؛ «جامعه شناسی فرهنگی»؛ ترجمه محمد ملاعباسی؛ http://www.bashgah.net/fa/content/show/95833

–         طالبی، ابوتراب؛ (1391)؛ جزوه جامعه شناسی فرهنگی تطبیقی؛ دوره دکتری جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی

–    طالبی آشتیانی، نرگس (1389)؛ دفاع از جامعه شناسی فرهنگی جفری الکسندر: http://talebiashtiyani.blogfa.com/post-19.aspx

–         مطهری، مرتضی؛ (1384)؛ « جامعه و تاریخ»، تهران: صدرا، چاپ هفدهم

 

 

[1] Cultural Sociology 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه