سوم تیر و دولت نهم در گفتگو با دکتر حسین کچوئیان

زخم خورده‌ها دارند جمع می‌شوند

زمان انتشار: ۱۹:۲۵ ۱۳۸۹/۱۲/۱۰

دکتر کچوئییان در این مصاحبه ضمن ناتوانی تئوری های وارداتی از تحلیل انقلاب اسلامی ،دولت نهم را فصلی نو در تاریخ انقلاب می داند که توانسته ضمن احیای اصول انقلابی ، فاصله بین دولت – ملت را جبران نماید . ایشان در ادامه توفیقاتت دولت در بحث مبارزه بامفاسد و سرسختی مخالفین و تخریب چهره دولت توسط آنان را ذکر و آینده اقتصادی دولت را نگران کننده می داند.

سوم تیر یک حادثه از وجه معمولی بود و باید از دادن شکل غیرمعمول و غیرعادی به رخداد‌هایی که به طور معمول در ساختار سیاسی کشور اتفاق می‌افتد، اجتناب کنیم. حادثه سوم تیر از اتفاقات کثیره‌ای بود که از ابتدای انقلاب به طور معمول وجود داشته است… سوم تیر یک آزمون برای فرضیه‌ای بود که طی 8 سال طرح شده بود؛ آزمونی که آن فرضیه را ابطال کرد. به عبارت دیگر این آزمون روند‌هایی را که پیش از دوم خرداد در کشورمان وجود داشت نمایان می‌کرد و نشان می‌داد که تاریخ انقلاب اسلامی یکدست است و دوم خرداد هم باید در آن درک شود و نه درک دیگری که با این روند کلی در تناقض و انحرافی باشد. لذا سوم تیر صحنه‌ای بود که ما مجددا از اوضاع و احوال انقلاب اسلامی، روند‌های تاریخی در این کشور و جریان‌های تاثیرگذار در این سال‌ها اطلاع پیدا کردیم، سوم تیر تصحیحی بود نسبت به نوع فهم ما، نه نسبت به این روندها، سوم تیر نشان داد روند‌ها، روند‌های ثابتی است و فقط فهمی که بعضا به ما داده می‌شد غلط بود که سوم تیر آن را تصیحح کرد.

 آیا چارچوب‌های تئوریک موجود برای تحلیل تغییرات اجتماعی سیاسی در ایران و از جمله سوم تیر توانایی لازم را دارند؟

بعد از انقلاب اسلامی تئوری‌هایی که از دل تئوری‌های راست برآمده یا تئوری‌های مدرنیزاسیون و مشتقات آن که از نظریه تاریخ غرب تشکیل شده است در تحلیل انقلاب اسلامی به کار رفته است، در حالی که انقلاب اسلامی رد این تئوری‌ها بوده و نقض این تئوری‌ها را نشان داده، ولی هم چنان این موضوع در همان چارچوب‌ها تحلیل می‌شود.

 ویژگی‌های دستگاه مفهومی‌ای که بتواند تغییر و تحولات ایران را تحلیل کند چیست؟

اگر ما به خودمان برگردیم می‌توانیم عینا با عناصر خودمان نظریه‌پردازی کنیم. توجه داشته باشید که این نظریه‌های غربی تاریخ خودشان را از یونان گرفته‌اند که در آن مسیر دیانت رو به نزول بود…؛ در حالی که وقتی گذشته ایران را نگاه می‌کنیم از زمان ساسانیان و هخامنشیان روند رو به رشد دین را داریم. دائما دین تقویت شده است، شایان ذکر است که این تقویت در دوره صفوی تشدید شده و این روند همواره در ایران استمرار یافته است.

در دوره مشروطه با این که تجدد، ضربه‌های اساسی وارد می‌کند باز هم شاهد این هستیم که دیانت، خود را احیا می‌کند و دوباره برمی‌گردد؛ همان طور که در غرب مهم بود چه دستگاه مفهومی برای فهم جامعه شکل بگیرد در اینجا هم این موضوع بااهمیت است. اینکه نگاه ما به انسان، عالم و جهان حکمت چطور باشد در تشکیل دستگاه فکری کمک می‌کند، البته باید تاکید کنم ما در حوزه فلسفه سیاسی در ایران تحولاتی همسان غرب نداریم. در ایران یکی از جهات بسیار مهم همین چالش با غرب و نظریه اجتماعی تجدد است که عناصر مهمی در دستگاه مفهومی ما هستند.

 در تحلیل‌هایی که در گذشته راجع به موضوع سوم تیر داشته‌اید از یک هسته‌ سخت صحبت به میان آورده‌اید، این هسته سخت چیست و چه مشخصاتی دارد؟ نقش این هسته سخت در سوم تیر چه میزان بود؟

این طور نیست که مردم به صرف شعار، به صرف تبلیغات، به صرف ارتباطات و اینها پاسخ دهند. این موارد نوعی تسهیل‌کننده‌ است و تقویت کننده‌هایی را فراهم می‌کند. وجوه بنیادی‌تر هم وجود دارد که باید به آن وجوه توجه کنیم، نهایتا در تحلیلی که ارایه دادم، سعی کردم فهم‌هایی که در 8-7سال قبل از سوم تیر مطرح می‌شد را رد کنم. نکته اصلی در 8 سال پیش از سوم تیر این بود که تئوری مدرنیزاسیون دوباره در جامعه ایران احیا شده است و می‌گفتند که اصلا دوم خرداد اتفاق افتاده برای این که مردم ایران مدرن شده‌اند. در تاریخ ایران یک موقعی انقلاب اسلامی اتفاق افتاده، مضمون این بود که به اشتباه به اسلام روی آورده و حالا بعد از مدت‌ها دولت کارهای توسعه‌ای داشته و به مدرنیزاسیون و جهان مدرن برگشته است.

در انتخابات سوم تیر هسته سخت این بود که آن چیزی که در واقع با انقلاب اسلامی اتفاق افتاده جنبه روبنایی نداشته است، یعنی به طور مثال چون سازمان دیگری نبوده مردم به اشتباه دنبال مسجد رفته‌اند، چون کس دیگری نبوده مردم به اشتباه افتاده‌اند دنبال علما، چون ایدئولوژی دیگری نبوده مردم به اشتباه رفته‌اند دنبال دیانت، نه این طور نبوده، در گذشته، در صد سال قبل از انقلاب اسلامی، در مشروطه و در ملی شدن صنعت نفت تمام این موارد وجود داشته اما مردم هرگز به دنبال آنها نرفته‌اند. این هسته سخت در واقع همین وجه پایداری است که در انقلاب اسلامی ظاهر شده و عناصر مختلفش کماکان خودش را بازسازی می‌کند، هر جا با مشکلی مواجه می‌شود دوباره خودش را پیدا می‌کند. دوم خرداد و سوم تیر هم در همین مسیر بوده‌اند.

 ارزیابی و تحلیل شما از سه سال عملکرد دولت پس از سوم تیر با توجه به شعارهایی که این دولت مطرح کرده بود چیست؟

داوری راجع به آقای احمد‌ی‌نژاد در وضعیت فعلی بسیار دشوار است، به این دلیل که آنچنان فضایی از خصومت‌ها شکل گرفته است که به سختی انسان می‌تواند داوری خوبی داشته باشد. در بخشی از این وضعیت آقای احمدی‌نژاد بی‌تقصیر نیست، بالاخص آن بخشی که به روابط وی با جریان‌های همسو مربوط می‌شود. جریان مقابل یعنی جریان شکست خورده‌ای که پیروز نشده بود از همان ابتدای انتخابات بنا را بر این گذاشته بود که این دولت را تخریب کند، یکی از عمده‌ترین موارد تخریبی این بود که نشان دهد دولت آقای احمدی‌نژاد دولتی است که کارهای کارشناسی نمی‌کند، شعارهای غیرعلمی می‌دهد و دولتی که خصومت آفرینی می‌کند. این جریان مجموعه‌ای از شعارهای تند را حول و حوش آقای احمدی‌نژاد مطرح کردند و طبیعی هم بود که این‌گونه عمل کنند، همچنین آنها در هر مقطعی سعی کردند ادله و اسناد جمع‌آوری کنند، مثل زمانی که آقای احمدی‌نژاد سازمان برنامه را منحل کرد و همچنین در روابط خارجی جریان مقابل مطرح کردند کارها در این دولت به صورت غیرکارشناسی انجام می‌شود.ولی در رابطه با جریان‌ها و گروه‌های همسو متاسفانه همان رویه‌ای که در دوران انتخابات وجود داشت، ادامه پیدا کرد، فضای ابهام‌آلودی که هم‌اکنون مشاهده می‌شود و در مجموعه‌ی گروههای اصولگرا به وجود آمد، به نحوی که هم اکنون به راحتی نمی‌توان دولت آقای احمدی‌نژاد را منصفانه ارزیابی کرد.

دولت آقای احمدی‌نژاد توفیقاتی داشت، اما به دلیل برخی مسائل و تحولاتی که در مجموعه‌ی وی یا در اصولگراها اتفاق افتاد، آقای احمدی‌نژاد نتوانست آن‌گونه که باید این توفیقات را نهادینه نماید و توسعه دهد. منظور من در این زمینه از هم پاشیدن رابطه‌ی ثروت و قدرت است. ایشان توانست یک ‌سری از جریان‌هایی را که بعد از انقلاب به تدریج در کشور شکل گرفته بود از هم بپاشد، ولی هم‌اکنون به دلیل اختلافات در مجموعه‌ی همسو با وی جریان و شبکه‌ی مذکور به شکل‌های بسیار عجیب، غریب و قوی‌تر دوباره در حال احیاء شدن است، که این احیاء آینده‌ی انقلاب اسلامی را تهدید می‌کند، دقیقا به این دلیل که دولت نتوانست با مجموعه‌ی هم گروه خود آن‌گونه که باید همکاری کند، متاسفانه به نحوی عمل شد که در حال حاضر مجموعه‌ی همسو به سراغ جریان‌هایی می‌روند که باید از هم می‌پاشید و البته در مقطعی هم پاشیده شده بود اما از آنجا که جریان ها و روابط درون جریان اصولگراها خوب مدیریت نشد، اصولگراها، دوباره سراغ آن جریان‌ها می‌روند؛ جریانها‌ی که از مجاری مختلف در پی احیای اقتدار هستند و مداخله‌های خود را افزایش می‌دهند که این خطرات خیلی حاد و تندی را متوجه انقلاب می‌کند.

نیروهای زخم خورده‌ای که کنار گذاشته شده‌اند و روابطشان از هم پاشیده‌ است، هم‌اکنون سازماندهی می‌شوند و دوباره دارند جمع می‌شوند و مداخله می‌کنند، آنها در تمام نقاط کشور کارشان را دنبال می‌کنند.

در ابعاد دیگر اصل خصومتی که جریان‌های مختلف با آقای احمدی‌نژاد نشان می‌دهند حاکی از آن است که وی موفق بوده است چراکه خصومت‌ها فعال و زنده است، همچنان ادامه دارد و تشدید هم می‌شود. جریانهای مختلف نشان می‌دهند که آنها ضربه خورده‌اند و نقطه‌ ضعف دولت این است که در برابر اینها انسجام لازم را ندارد. زمانیکه دولت روی وزارت نفت دست می‌گذارد یا جریان پیمانکاریها را تغییر می‌دهد و یا واردات و صادرات و نظیر اینها را تحت کنترل قرار می‌دهد، در نتیجه یک‌سری‌ بیرون می‌افتند و برای تضعیف و شکست دولت تلاش می‌کنند.

آقای احمدی‌نژاد مافیا را مطرح کرد اما هیچ مورد مشخصی را نشان نداد.کارهای دیگری انجام شد که کارهای بدی نبود، به طور مثال جلوی استفاده‌های خاصی که از منابع دولتی می‌شد را گرفت نظیر ماشینها، موبایلها و بعضی مسائل دیگر، اما برخی مسائل عمده دیگر وجود دارد و انتظار می‌رفت که در حوزه‌های دیگر کشور هم شاهد اقداماتی باشیم.من نمی‌دانم کارهایی که در قوه‌ی قضائیه انجام می‌شود یا مجموعه‌ی مفاسدی که کشف و عرضه می‌کنند با هماهنگی دولت انجام گرفته است یا خیر و یا دولت نقش مهمی را در این زمینه‌ها داشته است یا خیر؟ ظاهرا دولت و قوه قضاییه از هم مستقل هستند، دولت ادعایی از نقش داشتن در بخش کشف مفاسد اقتصادی ندارد و این نقش را حداقل تایید نکرده است.

به نظر من بخش مهمی از کارهای دولت، در احیای روابط بین مردم و دولت بود.چراکه پیش از آن شاهد نوعی بیگانگی بین مردم و دولت بودیم. بر این باورم که هیچ‌کسی مثل آقای احمدی‌نژاد نمی‌توانست این رابطه را برقرار کند، وی این کار را از طریق سفرهای استانی و نظایر آن انجام داد. ارزش نوع مواجهه‌ای که آقای احمدی‌نژاد دارد بیشتر از مقولات اقتصادی است، دلیلش هم این است که انقلاب اسلامی بر مردم تکیه دارد نه بر نفت، اگر مردم احساس کنند حکومت از آنها جدا شده است، نظیر حکومت‌هایی که ساختار دموکراتیکی دارند که کارها انجام می‌شود و مردم باید دنبال کار خودشان بروند، این روش به کشور ضربه می‌زند، چراکه یکی از مهم‌ترین نقاط قوت انقلاب اسلامی مردم هستند. لذا تکیه‌ی دولت به مردم دستاورد بسیار بزرگی است که هیچ کس نمی‌توانست آن را به دست آورد حتی از اصولگرایان هم غیر از آقای احمدی‌نژاد کسی نمی‌توانست بیگانگی بوجود آمده میان دولت و مردم را جبران کند. اما در بعضی زمینه‌ها مانند تورم و گرانی ارزیابی خوبی از وضع موجود نسبت به دولت نیست. البته فکر می‌کنم در انتخاب بسته‌های اقتصادی یا سیاستهای اقتصادی که می‌تواند دنبال شود خیلی دستمان باز نیست. ظاهرا دو دسته وجود دارند یک دسته بر بیکاری و دسته‌ی دیگر بر تورم تکیه می‌کنند، آقای احمدی‌نژاد از آن دسته است که بر بیکاری تکیه داشته‌اند ولیکن تلاش برای حل و فصل بیکاری نباید تورم زا باشد.

در وجهی دیگر به نظر می‌رسید دکتر احمدی‌نژاد باید کارهایی انجام دهد تا بنیان‌هایی که ایشان را پیروز کرد تثبیت نماید و موجب تداوم آنها شود اما به نظرم هم به لحاظ اجتماعی و هم به لحاظ تئوریک، دولت چیز زیادی روی آن بنیان‌ها نساخته است، به معنای دیگر ما به لحاظ تئوریک هیچ کار مشخصی ندیده‌ایم. بعضی حرفهای قابل توجه زده می‌شود ولی روی این حرفها باید کار می‌شد تا یک گفتمان شکل گیرد.

نکته‌ی دیگر این‌که درسالهای اخیر به بخش نخبگی اصولگرایان ضربه وارد شد و این وجه منفی دارد و بسیار حائز اهمیت است چراکه این دو وجه، وجه تداوم هر حرکتی است، درست است که مردم مهم‌اند اما ضربه‌هایی که در این دو وجه خوردیم جریان موجود را تضعیف نمود و معلوم هم نیست که به راحتی این جریان غصب نشود.

آقای احمدی‌نژاد قدرتی به دست آورد که از چند جهت در معرض تهدید بود. این قدرت از درون مجموعه‌ی اصولگراها، از طرف ساخت بیرون حاکمیت، نهادها و بخشی هم از درون ساختار دولت تهدید می‌شد تا سال دوم یا حتی تا همین الان، در ساختار اداری و بروکراسی که تحت نظارت وزرا قرار دارد موضوعات تا پایین راه نمی‌یافت و تا یکی دوسال لایه‌های میانی تصمیمات را معطل گذاشته بودند، به تعبیر بهتر کار نمی‌کردند، فقط وزیر عوض شده بود، دو معاون عوض شده بود و مدیر کل عوض شده بود، البته خارق‌العاده بودن حضور آقای احمدی‌نژاد در قدرت این تبعات را هم داشت، به این معنا که قدرت باید همه جانبه باشد و این انطباق کامل شود و همه‌ی ابعاد قدرت تامین شود تا کارهای بسیاری انجام گیرد. آقای احمدی‌نژاد ظرف یک سال به قدرت رسید، طبیعی است که ذهنیت‌های لازم نه در روابط اجتماعی و نه در ساز و کارهای تشکیلاتی وجود ندارد. در یک وزارتخانه وزیر در راس قرار می‌گیرد و ممکن است بدنه همکاری نکند و حتی مقاومت کند. آنها که هماهنگ نبودند باید در یک فرآیند طولانی هماهنگ شوند، مانند مسئله‌ای که در بانکها و بیمه‌ها پیش آمد. در ساختار حکومتی یک بخش قوه‌ی مجریه است، بخش‌های دیگری هم هستند که مجریه نیستند، قوه‌ی قضائیه، مقنننه، نهادها، سازمانها و تشکلهای دیگر.

آقای احمدی‌نژاد نمی‌توانست کل این موتور را به حرکت درآورد، خب باید توضیح داده شود، البته این توضیح دادن خیلی عجیب نیست که قدرتهای زیاد وجود دارند، مثلا در حوزه‌ی مسکن، می‌خواهید سیاستهایی اعمال کنید لذا می‌گویید می‌خواهم با طبقات کذا مبارزه کنم، خب طبقات کذا هم می‌خواهند با شما مبارزه کنند، آنها هم از شما نیستند. این‌که چطور اداره شود خود یک مسئله‌ی مهم است، از طرف دیگر مشکلی که می‌توانست به وجود نیاید و آمد و خیلی هم بد بود مشکلات و اختلافات درون دولت و مدیریت بود و به واسطه‌ی این اختلافها بخش عمده‌ای از انرژی دولت هدر می‌رود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه