نقد فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو(3)

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو؛ پارادوکس فراگیر زن امروزی و خانواده

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۸:۰۵ ۱۳۹۳/۰۴/۳

هم زن شاغل دوست دارد و هم غذای گرم و خوشمزه خانگی. هم می‌خواهد به زیبایی همسرش در مقابل دیگران افتخار کند و هم می‌خواهد همسرش منحصراً توجه و زیبایهایش را به او عرضه کند. هم روابط آزادی با دوستان و مردان همکارش داشته باشد و هم قلبش را تنها به روی او بگشاید. نکته بسیار مهمی که ساناز متوجه آن شده است و رامتین نمی‌خواهد آنرا بپذیرد این است که زن مدرن دیگر درون نقش دوگانه زن-شوهری در خانواده قرار نمی‌گیرد.

در روند تغییرات بنیادین فرهنگ عمومی ایرانی از دهه هفتاد تا کنون، مفهوم انسان‌شناختی و جامعه‌شناسی «زن بودن» قطعاً یکی از محورهای اصلی بوده است. جامعه ایرانی که تدریجاً متجدد می‌شود، نهادها و مفاهیم سنتی بیش از پیش از بدیل مدرنشان شناخته می‌گردند: غذای سنتی و مدرن، پوشاک سنتی و مدرن، سرگرمی سنتی و مدرن، معماری سنتی و مدرن، علوم سنتی و مدرن و از همه مهمتر زن سنتی و مدرن. پرسش اساسی امّا اینجاست که آیا در تداوم این مدرنیزاسیون فرهنگی، آیا زن مدرن همچنان درون نهادی به نام خانواده مدرن به ایفای نقش خود می‌پردازد یا اینکه خانواده نهادی است متعلق به سنت که به محض گرفتن صفت مدرن فرومی‌پاشد؟ آیا نهادی به نام «خانواده مدرن» وجود دارد؟

    فیلم زیبای زندگی مشترک آقای محمودی و بانو مشخصاً همین مسأله را کانون روایت خویش قرار داده است. محدثه و منصور محمودی با بازی هنگامه قاضیانی و حمید فرخ نژاد، به همراه تک دختر چهارده ساله‌شان، خانواده‌ی سنتی دونبشی هستند با تمام ویژگیها و مشخصات یک زندگی سنتی. زنی خانه دار، باوقار و در عین حال حساس و مراقب، مردی ظاهراً خشن اما قلباً مهربان که مانند همه مردهای قدیم در عین هوشیاری و مدیریت کلی، خود را بی‌تفاوت به مسائل عاطفی همسر و فرزندان و جزئیات امور خانه نشان می‌دهد و البته دختر خانه که مردد و در حال شدن است. خانه‌ای بزرگ با حیاط و معماری قدیمی و اتاقهای بسیار که خانواده محمودی حتی در برابر اپن شدن آشپزخانه آن مقاومت می‌کنند. داستان فیلم از آنجا شروع می‌شود که ساناز خواهرزاده خانم محمودی (با بازی ترانه علیدوستی) به همراه همسرش رامتین که ظاهراً تازه با هم ازدواج کرده‌اند بعد از سالها به خانه خاله می‌آیند.

    ساناز دختری امروزی، آزاد و بی‌پرواست.لباسِ راحت می‌پوشد، آرایش می‌کند و آزادانه در مقابل همسر و خاله‌اش با شوهرخاله‌اش شوخی می‌کند. رک و صریح است و از اینکه سر سفره پاهایش را روی هم بیندازد و بی‌تفاوت سیگار بکشد ابایی ندارد. محدثه نگاه مثبتی به ساناز ندارد و او را دختری ولنگار می‌داند اما منصور به محدثه می‌گوید تو از پشت کوه آمده‌ای و رفتار دخترهای امروزی را درک نمی‌کنی. در این میان دختر خانواده علاقه بسیاری به منش ساناز نشان می‌دهد که حساسیت مادر را برمی‌انگیزد. رامتین که ظاهراً شوهر ساناز است مهندس پولداری است که به قول خودش بسته فکر نمی‌کند و اصلاً ساناز را به خاطر بی‌پروایی و بی‌قیدی و روابط عمومی زیادش دوست دارد.

 زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

   با حضور این میهمانان در خانه، منصور که طراوت و سرزندگی و روابط فعال ساناز او را مجذوب کرده، به محدثه طعنه می‌زند که چرا به جای اینکه خود را درگیر تزئین دلمه‌ی برگ مو و پختن برنجک کند، بیشتر به خودش نمی‌رسد که موجب آزردگی محدثه و بدبینی بیشتر او به ساناز می‌شود. منصور امّا همان شب متوجه مکالمات مشکوک و عاطفی ساناز با مردی به نام متین می‌شود که البته به روی خودش نمی‌آورد امّا موجب دعوای شدید ساناز و رامتین می‌شود. در اثنای دعوا مشخص می‌شود که ساناز و رامتین با هم ازدواج نکرده‌اند و بالاتر اینکه علی رغم تمایل رامتین، ساناز با ازدواج مخالف است. ساناز معتقد است که بدون عقد دائم هم می‌توانند با هم زندگی کنند و عقد تنها با عث محدودیت او می‌شود. در اثنای مشاجرات مشخص می‌شود که رامتین همسر اولش را بخاطر اینکه زن سنتی و خانه‌داری بوده که حضور موفقی در روابط اجتماعی و شغلی نداشته طلاق داده و ساناز را که زن خانه نیست پسندیده است. با اینحال ساناز می‌گوید رامتین دیگر مثل اولهای آشناییشان روشنفکر نیست و مدام مثل مردهای قدیمی رفتار می‌کند و می‌خواهد او را کنترل کند. رامتین می‌گوید من تنها تو را دوست دارم و می‌گویم بالاخره باید یک نفر د ر زندگی مشترک حرف آخر را بزند. ساناز اما می‌گوید تو می‌خواهی صاحب من شوی و من از هرکسی که بخواهد مرا کنترل کند فراری هستم. در نهایت مشخص می‌شود که ساناز پنهانی بلیط تهیه کرده تا پیش متین برود و تلاشهای رامتین هم نظر او را عوض نمی‌کند. محدثه از رامتین می‌پرسد چرا به زنش اجازه داده تا با متین تلفنی صحبت کند؟ رامتین می‌گوید من خودم از ساناز خواستم که دوست قدیمی‌ام متین را که مدتی دچار افسردگیست تلفنی آرام کند. رامتین می‌گوید من از آن مردهایی نیستم که بخواهم روابط زنم را با دیگران محدود کنم ولی ناراحتم از اینکه چرا ساناز درباره صحبتهایش با متین به من دروغ می‌گفت؟ در اواخر فیلم که ساناز پاسپورتش را از چنگ دوست پسر سابقش درمی‌آورد، رامتین از ساناز می‌پرسد فکر نمی‌کنی مثل کولی ها از یک رابطه به رابطه دیگری می‌روی؟ و ساناز جواب می‌دهد این شما مردها هستید که در زندگی من سرمی‌کشید…

    در مهمترین فراز فیلم به زعم من، ساناز به رامتین می‌گوید «تو زن امروزی می‌خواهی با روحیات دیروزي» در واقع ساناز درست می‌گوید. وضعیت رامتین وضعیت یک بام و دوهوای یک مرد مدرن است. هم زن شاغل دوست دارد و هم غذای گرم و خوشمزه خانگی. هم می‌خواهد به زیبایی همسرش در مقابل دیگران افتخار کند و هم می‌خواهد همسرش منحصراً توجه و زیبایهایش را به او عرضه کند. هم روابط آزادی با دوستان و مردان همکارش داشته باشد و هم قلبش را تنها به روی او بگشاید. نکته بسیار مهمی که ساناز متوجه آن شده است و رامتین نمی‌خواهد آنرا بپذیرد این است که زن مدرن دیگر درون نقش دوگانه زن-شوهری در خانواده قرار نمی‌گیرد. در واقع خانواده نهادی است که بدیل مدرنی برای آن وجود ندارد. خانواده مدرن تنها استعاره‌ای مبهم از رابطه‌ی موقت و منفعت‌خواهانه دو انسان محاسبه‌گر است که بیخودی خود را اسیر تعهدی زجرآور نمی‌کنند. خانواده قفس زن مدرن است و ساناز با گریه های خود در پایان فیلم نشان داد که به خوبی می‌داند که برای مدرن بودن چه بهای عظیمی را پرداخته است. تراژدی غمباری که دختر چهارده ساله فیلم خود را در جدال با آن، در دوراهی بی‌قیدی مطلق مدرن و تعهّد اخلاقی به خانواده، در انتخابی دشوار می‌یافت…

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه