از آتاری تا ایکس باکس

زندگی واقعی در دنیای مجازی

زمان انتشار: ۱۹:۲۸ ۱۳۹۲/۰۱/۱۰

زیست مجازی شاید به عنوان زندگی دوباره یا زندگی دوم جذاب باشد اما باید از خود پرسید که آیا این واقعاً زندگی دوم است یا دوپاره شدن زندگی واقعی؟ بازماندن از واقعیت و تکه ای از خود را در محیط مجازی رها کردن را شاید نتوان به راحتی زندگی دوم نامید. به گفته هيوبرت دريفوس اينترنت دوباره فرهنگ غربي را به سمت ايده افلاطوني – مسيحي رها شدن از بدن و جسم مادي برگردانده است

شيفتگان افراطي اينترنت و فضاي مجازي معتقدند كه نويد بلند مدت اين دستاوردهاي تكنولوژيك آن است كه به زودي هر كدام از ما مي توانيم از محدويت هايي كه بدن مان بر ما تحميل كرده فراتر رويم. فراتر رفتن در اينجا اتفاقي غير از گسترش دادن كالبد است. تا به حال تكنولوژي را بسط و امتداد اعضاي فيزيكي انسان قلمداد مي كرديم. مثلاً تصور مي كرديم كه بيل و بيل مكانيكي همان دست و پنجه و بازويي است كه قدرتمندتر شده است. استفاده از ابزار اگر در قديم براي رفع حوائج بود و در دوره مدرن براي تسلط و تسخير بيش از حد بر طبيعت، احتمالاً در دوره پست مدرن چيزي خواهد بود براي فراروي از طبيعت. اگر تكنولوژي تا به حال مي خواست قدرت فيزيكي و جسماني بشر را گسترش دهد حال به دنبال فارغ كردن انسان از اين كالبد محدود كننده و مزاحم! است و اين وظيفه بر عهده تكنولوژي هاي ارتباطي و رسانه اي است.

زندگي مجازي، علاوه بر اينكه ما را از قيودات تن مي رهاند، اين امكان را نيز ايجاد مي كند كه دو بار (و شايد چندين بار) در اين جهان زيست كنيم و اين شايد راز جذابيت فضاي سايبر است. اينترنت، همچنين مي تواند دسترسي عامه به منابع و در نتيجه اميد به دموكراسي را بهبود بخشد اما همه اين جذابيت ها مي تواند نقاط ضعف آن نيز محسوب شود. عاميانه شدن اطلاعاتي كه تا پيش از اين در انحصار عده اي خاص بود تبعاتي دارد كه از جمله هم سطحي و بي ارزشي و بي تعهدي است. همه گان در محيط مجازي به تبادل آراء مشغول اند بدون اينكه مسئوليتي قبول كنند. اين شكل از ساحت عمومي دچار نوعي توهم دموكراتيك و در واقع تشويق به بي عملي و بي تعهدي است. بي تعهدي مجازي از اين جهت خطرناك است كه توهمي از عمل گرايي را نيز با خود به همراه دارد. اينترنت مانند توصيفي كه كيركگارد از مطبوعات دارد با همسطح كردن همه چيز و غير حضوري كردن همه چيز باعث بي تعهدي و بي تفاوتي مي شود. ديگر چيزي آن قدر اهميت ندارد كه برايش جان داده شود و اين دقيقاً همان تعريف نيهيليسم است. به گفته كيركگارد مطبوعات دشمنان اصلي تعهد بي قيد و شرط اند. اينترنت نيز از حيث همسطح كردن مانند مطبوعات عمل مي كند. قانع كردن كنشگر مجازي به اينكه در واقع او دارد هيچ كاري انجام نمي دهد دشوار است. شايد جدي ترين اتفاقي كه در اين محيط ها مي افتد دست به دست شدن بيانيه ها و كمپين هاست تا پايش امضايي ديجيتال انداخته شود. شايد بارها شنيده باشيد كه نيروهاي اپوزيسيون، كه غالباً در محيط هاي ماهواره اي و اينترنتي فعال اند از بي عملي يكديگر گلايه كرده باشند. اين بي عملي به حدي است كه به نظر مي رسد، فضاي سايبر اساساً فضايي براي فرار از دنياي واقعي است. دنياي واقعي با همه خوبي ها و بدي هايش و با همه آلام و خوشي هايش از آن حيث كه واقعي است و مستلزم حضور فيزيكي مستلزم تعهد است. در عالم واقع نمي توان هرلحظه كه اختيار مي كنيم فرار كنيم و از تعهدات سر، باز زنيم و از حضور به غياب برويم. اما در زيست مجازي فرار كردن و رهايي، تنها به يك كليك نياز دارد. اگر به گفته نيل پستمن تلويزيون همان مخدر سوماست كه آلدوس هاكسلي در رمان دنياي قشنگ نو توصيف كرده بود. اينترنت و زيست مجازي شكل تشديد شده اين تخدير است. تخديري كه از پايه مرز ميان واقع و غير واقع را به هم مي زند. يك موجود مجازي را به هيچ وجه نمي توان مجاب كرد كه زندگي مجازي واقعي نيست چرا كه او نتيجه و بازخورد كنش هاي خود در اين محيط و حضور كنشگراني شبيه به خود را احساس مي كند.

زیست مجازی شاید به عنوان زندگی دوباره یا زندگی دوم جذاب باشد اما باید از خود پرسید که آیا این واقعاً زندگی دوم است یا دوپاره شدن زندگی واقعی؟ بازماندن از واقعیت و تکه ای از خود را در محیط مجازی رها کردن را شاید نتوان به راحتی زندگی دوم نامید. به گفته هيوبرت دريفوس اينترنت دوباره فرهنگ غربي را به سمت ايده افلاطوني – مسيحي رها شدن از بدن و جسم مادي برگردانده است.  مي توان به دريفوس اين تذكر را وارد دانست كه شايد علي الظاهر ميان فرورفتن به زندگي مجازي با ايده هاي افلاطوني يا مسيحي شباهتي وجود داشته باشد اما اين بار نه به خاطر وصول به عالم ايده ها و يا توجه به عالم معنا و روح و آخرت كه صرفاً براي تخدير و فراموش كردن محدوديت هاي كالبد است كه انسان تن را تحقير مي كند و به محاق مي كشاند.

زندگي روي وب جذابيت دارد، چون آسيب پذيري و تعهد را حذف مي كند اما به گفته كيركگارد قطعاً نبود اين شور و شوق، تعهد و هيجان واقعي و معنا را از بين خواهد برد. البته براي انسان هايي كه به ارزش ها و تعهدات پاي بندند اينترنت مي تواند ابزاري مفيد و سودمند جهت دسترسي به اهداف واقعي شان باشد. اين اتفاق وقتي مي افتد كه نگاه به اينترنت نگاهي صرفاً ابزاري باشد و هدف در جايي ديگر غير از خود ابزار باشد.

با این مقدمه مي توان پرسيد آن هنگام كه ما در حال بازي مجازي هستيم چه هدفي داريم؟ به صورت عام تر مي توان پرسيد كه هدف از بازي چيست؟ آیا بازی خودش هدف است؟ اگر بازي، كنشي خودبنياد باشد، كنشي انحرافي و به تعبير قرآن مصداق لهو و لعب و لغو است. اما اگر كنشي معطوف به هدفي والا باشد واجد ارزش است.

بازي در واقع نوعي تمرين و آمادگي براي زندگي واقعي است. كودك با بازي كردن در حال تجربه كردن دنياي اطراف خود و يادگيري چگونگي تعامل با محيط و اطرافيان است. سرگرمي اما مفهومي است كه احتمالاً در دوره جديد و پيدايش چيزي به نام فراغت، بر فرايند بازي بار شده است. سرگرمي همان طور كه از نامش پيداست در پي گرم كردن سر است همان طور كه مثلاً مشروبات الكلي احتمالاً سر را گرم مي كنند. سرگرمي ناظر به خودبنياد شدن فرايند بازي است. بازي براي بازي و نه هيچ هدف ديگري. به اين ترتيب بازي هاي مجازي را مي توان از حيث تخدير و سرگرمي و خودبنيادي يا واجد جنبه هاي تمريني و آموزشي بودن ارزيابي كرد.

اگر بازي به طور كل در پي تمرين و آموزش و ايجاد آمادگي براي زندگي واقعي است اما بازي مجازي از اين حيث كاملاً دچار نقض غرض است. البته گاه توجيه مي شود كه بازي مجازي به مثابه نوعي سميلاتور يا شبيه ساز عمل مي كند چرا كه شبيه سازهاي مجازي مي توانند همه چيز را جز احتمال خطر و آسيب ديدگي شبيه سازي كنند. اما در عمل بازي هاي رايانه اي بازي هايي در جهت آمادگي براي زندگي واقعي نيستند بلكه خود مبدل به زندگي جديدي مي شوند كه از وجوهي، قوي تر از توهم سازي سينمايي و اينترنتي عمل مي كند. چه از لحاظ كيفي و چه از لحاظ كمي، بازي هاي رايانه اي قدرتمندند. در اين رسانه ها علاوه بر اينكه مخاطب شديداً فعال و درگير است مدت زمان زيادي نيز صرف انجام آن مي كند. واضح است که هر قدر فردی بیشتر از یک رسانه استفاده کند طبیعت قدرت تاثیرگذاری آن رسانه بیشتر خواهد بود. ما در سیر داستان فیلم سینمایی نمی‌توانیم تغییر و تحول دهیم اما در بازی‌های رایانه‌ای شخص می‌تواند بر اساس دیدگاه خودش از روش‌های مختلف یک بازی را انجام دهد. در حقیقت صنعت سینما، تلویزیون و رادیو تقریباً یکسویه اند و مخاطب نمی‌تواند در محتوای آن دخالت داشته باشد اما در بازی‌های رایانه‌ای عملاً این تعامل پررنگ‌تر می‌شود و شخص به تشخیص خودش می‌تواند تاکتیک مورد نظرش را انتخاب کند. همچنين کاربران برای یک فیلم سینمایی 2 الی 3 ساعت بیشتر وقت نخواهند گذاشت اما بازی‌های رایانه‌ای این‌طور نیست. مدت زمان استفاده کاربران از بازی‌های رایانه‌ای می‌تواند متفاوت باشد ولی در مجموع میزان استفاده از آنها بسیار بیشتر از فیلم‌های سینمایی و بالغ بر صدها و هزاران ساعت است. حتي اگر بپذيريم كه بازي هاي مجازي وجهي خودبنياد ندارند و كاربردي آموزشي دارند باز اين ايراد وارد است كه شبيه سازي در بهترين حالت باز هم شبيه سازي است و با محيط واقعي فرق مي كند. مهارت و تخصص و يادگرفتن ظرافت ها و فوت و فن ها نيازمند حضور فيزيكي و روابط شاگرد و استادي و تجربه شکست و ریسک پذیری  است.  بر همه اينها بايد علاوه كرد تناسب اين دست از بازي ها با زندگي آپارتماني و همچنين  چرخه اقتصادي هنگفتي كه ايجاد مي كنند.

مي توان نشان داد كه روند توسعه اين دست بازي ها از آتاري تا ايكس باكس روندي رو به واقع نماتر شدن بوده است. گويا هرچقدر از حيث گرافيكي، محيط بازي مجازي، به محيط واقعي شبيه تر باشد بيشتر مخاطب را باورپذير و جذب خود مي كند. غير از واقع نماتر شدن از حيث گرافيكي، روند ديگري كه در سير پيشرفت بازي هاي رايانه اي مشاهده مي شود رفتن از روايت هاي بسته به سمت روايت هاي باز است. در بازي هاي جديدتر حتماً لازم نيست يك سري مراحل تكراري طي شود و دست آخر با غول آخر بازي مواجهه اي صورت گيرد. از اين حيث يعني گشودگي و باز بودن فضا براي انتخاب مخاطب نيز به نظر مي رسد كه بازي هاي مجازي سعي داشته اند هرچه بيشتر شبيه به زندگي واقعي شوند. چرا که گشودگی روایت از خصلت های زندگی روزمره و واقعی است. حال اين سوال جاي طرح دارد كه چه الزامي براي هرچه شبيه تر شدن بازي هاي رايانه اي به زندگي واقعي چه از حيث فرم و چه از حيث محتوا وجود دارد؟ این پرسش پاسخش هرچه باشد نشان از آن دارد كه زندگي مجازي سخت در تلاش است تا خود را جايگزين زندگي واقعي كند.

سوره اندیشه 66-67

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه