گلچین آثار ارسالی به جشنواره(2)

سبد کالایی از سریال های نوروزی

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۲۲:۳۸ ۱۳۹۳/۰۱/۱۰

حال به این سوال می رسیم که چرا مخاطب تلویزیونی هنوز پای دیدن این سریالها می نشیند؟ پر واضح است که این سریالها به لحاظ ساختاری قوت چندانی ندارد اما یک دلیل اصلی سبب آن می شود که مخاطب نوروزی در کنار میهمانی ها و مسافرت هایش دیدن سریالها را از دست ندهد و آن اشاره به حرف دل مردم است.

تبدیل سریال ها به جزء لایتغیر برنامه های مناسبتی سیمای جمهوری اسلامی ایران در سالهای گذشته مجموعه ای از نقاط ضعف و قوت را به همراه داشته که بنظر می رسد با روند موجود، وضعیتش وخیم خواهد شد. مهمترین دلیل این مطلب را می توان در عادت کارگردانان مناسبتی ساز به انجام کارهای سفارشی دانست، گویی که ساختن سریالها یک لطف به مردم محسوب می شود! پس کارگردان حق دارد بدون توجه به نیاز جامعه  فرهنگ مخاطب، هر موضوع دم دستی را به تصویر کشد و به خورد مخاطب دهد.

با اینحال باید پرسید وقتی که مخاطب تنها با دیدن قسمتهای نخست کل ماجرا را می تواند حدس بزند، پس طبیعتا به دنبال دلیلی برای دیدن ادامه سریال خواهد بود، این دلیل ها عمدتا چیست: داستان جذاب و پر کشش؟ بازی قوی بازیگران؟ زدن حرف مخاطب در فیلم؟ ایجاد ساعتی مفرح در کنار  خانواده؟ پرداخت خوب داستانهای فرعی؟

–         با گذشت یک هفته از پخش سریالهای نوروزی، بنظر می رسد امسال فیلمنامه ها با ضعف قابل توجهی مواجه هستند. وجه اول، داستان های تکراری و لو رفته سریال ها کاملا مشخص است.

پایتخت 3 باز هم از علی آباد بیرون می آید، به تهران کشیده می شود و قضایا حول ازدواج ارسطو می چرخد.

خوب بد زشت، داستان یک خانواده در هم و برهم است که طبق معمول در انتها یک شبه اختلافات اغراق آمیز به خیر و خوشی تمام می شود.

روزهای بد به در، یک تقلید ناشیانه از سریال دودکش است که ساخت آن خارج از ژانر کاری آقاخانی محسوب می شود و بر خلاف دودکش هیچ نکته ی جدیدی برای بیننده ندارد.

ما یک فرشته نیستیم، نیز برخلاف کارهای گذشته فلورا سام داستانی غیر معمول و ضعیف دارد که حتی فانتزی نیست و مخاطب را به یاد فیلم های دست چندمی چشم بادامی ها می اندازد.

–         نقش آفرینی بازیگران تکراری و بعضا بسیارضعیف است. نقی معمولی در پایتخت از یک پدر اهل خانواده که در قسمتهای قبل مراقب مسایل تربیتی بود، به یکباره تبدیل به فردی بداخلاق، تندخو، حسود و غیر عادی می شود که در رفتار وی خبری از رفتارهای پخته ی قبلی نیست. دلیل حضور پر رنگ اوس موسی در فیلم مشخص نیست و شاید تنها کارآیی وی پر کردن جای خالی نقشی است که قرار است افراد بهم ریخته داستان را به آرامش دعوت کند! سایر بازیگران نیز به عنوان نقش های یک زندگی واقعی هیچ رنگی از گذشت زمان بر رفتارهایشان و پختگی معمول آدمها در زندگی محسوس نیست.

بهادر همان تکرار نقش های لات معابانه امین حیایی در بسیاری از فیلمهای اوست که تنها به مدد نام خود مخاطب را پای فیلم کشانده است. بهنوش نیز همان زن جیغ جیغوی فیلمهای قبلی است و سایر نقشهای خوب،بد زشت تنها مجموعه ای از آدمها هستند که که انقدر معمولی اند که مخاطب به راحتی میتواند وجودشان را نادیده بگیرد، چرا که داستانک هایشان پرداخت نشده و رفتارهایشان در مواردی از جمله سخن نگفتن سوسن ، رفتارهای حامد و چنگیز و … از یک شخصیت معمولی ناعاقلانه بنظر می رسد.

پرویزِ روزهای بد به در بر خلاف فیروزِ دودکش نقش آفرینی قوی و روانی ندارد و رفتارهایش در سکانسهایی تبدیل به لودگی هایی می شود که با شخصیت اصلی هومن برق نورد تناسب چندانی ندارد. مریم امیر جلالی و مهران رجبی دقیقا همان نقش هایی را ایفا می کنند که تاکنون در اکثر سریالها ایفا کرده اند، در واقع خودشان را تصویر می کنند و کارگردان جمعا نتوانسته از بازیگران شاخص سریال بازی مناسبی بگیرد.

وضعیت شخصیت های ما یک فرشته نیستیم هیچ شباهتی به نقشهای اکثریت ایرانی ها ندارد، بخصوص نحوه بازی نادر سلیمانی و گوهر خیراندیش که شبیه گانگسترهاست!

– ایجاد فضای طنز آمیز از جمله مهمترین روش های کشاندن مخاطب پای تلویزیون است. اما اضافه کردن بخش های طنز به سریالها نیازمند زیرکی است تا فضای لودگی ایجاد نشود و یا ادبیات طنز بسوی زیر پاگذاشتن ادب عرفی جامعه و استفاده از کلمات رکیک پیش نرود. اما عجیب آن است که در چهار سریال فعلی، فضای طنز عموما با له کردن شخصیتها و تمسخر صورت می گیرد. روزهای بد به در که متاسفانه در دیالوگ ها و رفتارهای مثلا طنز شخصیتهایش ادب مورد نیاز سریال خانوادگی را کنار گذاشته و بیننده را متعجب و گاهی خجالت زده می سازد.

حال به این سوال می رسیم که چرا مخاطب تلویزیونی هنوز پای دیدن این سریالها می نشیند؟ پر واضح است که این سریالها به لحاظ ساختاری قوت چندانی ندارد اما یک دلیل اصلی سبب آن می شود که مخاطب نوروزی در کنار میهمانی ها و مسافرت هایش دیدن سریالها را از دست ندهد و آن اشاره به حرف دل مردم است.

گذر زمان طی سه دهه گذشته ذائقه مردم را در پرداختن به رسانه تغییر داده بطوری که علاقه مردم از تماشای تولیدات اغراق آمیز و فانتزی دهه 70 به سوی واقع گرایی و رئالیسم رسانه ای تغییر کرده است. از این رو مخاطب امروزی به دنبال فضایی در رسانه است تا از زندگی واقعی بگوید و بازنمایی مشکلات خودش باشد و از میان دو وجه مستقیم گویی یا طنز و کنایه به رسم فرهنگ ادبی خویش، زبان طنز و کنایه را بر می گزیند.

از این رو اشاره به مشکلات جامعه با زبان طنز و کنایه بیننده را پای سریالها می کشاند، چرا که درگیری ها و دغدغه های نقش های مختلف سریالها همذات پنداری را در مخاطب فعال می کند و وی بر خلاف ایرادهای منتقدان ، با علاقه ساعتهایی از روز را به دیدن زندگی خود می گذراند بخصوص آنکه مهمترین دغدغه این روزهای جامعه یعنی مصائب اقتصادی 80 درصد مضامین سریالها را تشکیل می دهد.

مخاطب به نقی معمولی حق می دهد که به دلیل مشکلات اقتصادی و معیشتی رفتارهای غیرمعمول از خود نشان دهد و در پس خنده در موقعیت های طنز، آه عمیقی بابت تصویر واقعیت موجود بکشد؛ حتی با اوس موسی همراهی می کند که برای تامین معاش خانواده مجبور است عزیزانش را تنها بگذارد و هر اتفاقی را به جان بخرد؛ بابا پنجعلی نیز برای مخاطب ترسیم مشکلات سالمندی است که این روزها بسیاری از خانواده ها با آم مواجه هستند. اصلا خانواده نقی برای مخاطب دوست داشتنی است چرا که از طبقه متوسط جامعه محسوب می شود و اکثر اتفاقات زندگیش برای بیشتر مخاطبان قابل درک است.

مخاطب بخش قابل توجهی از مشکلات خانواده حسین آقا را در خوب بد زشت ناشی از فشار مالی می بیند که در کنارش معضل عجیب و غریب فضای مجازی نیز مطرح شده ولی بازهم همه مشکلات به بحث معیشتی باز می گردد.

حتی در روزهای بد به در این حس مخاطب چند برابر می شود و برای او زندگی اقشار ضعیفی از جامعه مورد کنکاش قرار می گیرد که در تمام امور خود اعم از مسکن، ازدواج و … در مضیغه مالی شدید قرار دارند و آنجا که رفع نیاز آنها مثلا قرار است با سبد کالایی که تعلق نگرفته تامین شود پرویز به خواهرش می گوید: از زندگیمان عکس بگیرید و ببرید نشانشان دهید تا به ما سبد سبد کالا تعلق بگیرد. اینجاست که مخاطب سرش را تکان می دهد و فیلم را تایید می کند.

ما فرشته نیستیم نیز دلیل دوباره شروع دوباره بزهکاری را در کنار تربیت ناصحیح زندانها، مسایل مالی نشان می دهد که یک عده آدم را به مسیر خطای قبلی باز می گرداند.

بد نیست در پایان به این نکته نیز اشاره کنیم که رویکرد فیلم سازان عمدتا در سریالهای مناسبتی بسمت تصویر مشکلات عمده خانواده ها سوق پیدا کرده و این مسئله در کنار استفاده از ابزار طنز علاقه مخاطب ایرانی را برای پیگیری سریال بر می انگیزد و از سویی ایجاد نیاز کاذبی که برای دیدن سریال در مخاطبان ایجاد شده می طلبد تا رویه سریال سازی مناسبتی به هر شکلی ادامه پیدا کند و حتی فیلم های سینمایی نیز نمی تواند جایگزین مناسبی برای آن باشد و متاسفانه به کارگردان و فیلم نامه نویس اجازه می دهد تا هر چه را خود دوست دارد بدون توجه به فرهنگ عرفی جامعه ایران وارد ساخته خود کند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه