گلچین آثار ارسالی به جشنواره(7)

سبک زندگی حلقه مفقود سریال های ایرانی

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۷:۱۴ ۱۳۹۳/۰۱/۱۹

در اینجا مطلب مهم و مدنظر این است که سبک زندگی و ارائه الگویی برای ساخت آن با توانمندی های ذات خانواده قابل اجراست . خانواده به حدی قابلیت انسان سازی و ساخت سبک زندگی را دارد که می توان آن را به عنوان یک اشل جهانی مورد بررسی قرار داد اما آنچه در سریال ها و فیلم های ایرانی دیده می شود آشفتگی بی در و پیکر همین اشلی است که در اوج مشکلات و درماندگی ها، بی دلیل یا با دلایلی واهی به بهترین زندگی تبدیل می شود. در حقیقت ترویج سبک زندگی ایرانی- اسلامی به هیچ وجه در این سریال دیده نمی شود. چرا که روند مشکلات، بی منطق و لوس و راه حل های ارائه شده سبک و بدون عمق است.

خانواده یکی از مهمترین و اساسی ترین بنیان های زیر ساخت یک جامعه است و می تواند بهانه ای برای سینماگران باشد تا در بستر آن به دیگر سوژه ها بپردازند. خانواده ای که از دل آن افراد به سقف خوشبختی یا کف بدبختی خواهند رسید.

 سریال “خوب، بد، زشت” یکی از همین بهانه هاست تا با به تصویر کشیدن یک خانواده همراه با اعضای مختلف و خاص خود و با خط تعلیقی معمولی از یک فروپاشی حتمی به یک خانواده الگو تبدیل گردید. خانواده ای که در ابتدا همه از یکدیگر دور افتاده و پر از مشکل هستند و در انتها خوشی از سر و کول آن ها بالا می رود.

اما آیا می توان این سریال را به عنوان یک الگوی کارآمد برای زندگی های نا به هنجار، دغدغه مند و گرفتار روزمره ارائه نمود؟ آیا این سریال با ستاره هایی که در آن با توانمندی های بازیگری خود مشغول ایفای نقش هستند افق های ترسیم شده ی خاصی از زندگی بهتر و بهتر شدن زندگی را ارائه می دهند؟

بهادر، پسر خانواده با بازی امین حیایی فردی است که تازه از زندان آزاده شده و در طی چند روز از یک انسان خلافکار و پردردسر به یک ناجی برای خانواده با مشکلات متفاوت و راه کارهای متفاوت تبدیل می شود. کسی که روزی باعث خفت خانواده بوده بعد از گذشت زمانی کوتاه مسبب سلامتی خواهرافسرده، برگشت خوشبختی خواهر متأهل و ادامه تحصیل خواهر دیگر می شود.

یکی از دختران (سوسن)، افسرده و دیگری ناکام در زندگی زناشویی (بهنوش) در خانه پدری با مشکلات دست و پنجه نرم می کند اما پدر موازی با مصائب خانواده به فکر ازدواج است؛ و دختر سوم به عنوان پشتیبان عاطفی حمایت گر خانواده ی وامانده خود به خیاطی و کار مشغول است. دایی خانواده به عنوان پیشکسوت در ادبیات جاهلی به بهادر آموزش مکالمه می دهد و به عنوان وزنه ای منفی برای خانواده اما پناهگاه فکری بهادر در قسمت هایی از سریال حضور می یابد و در آخر به جمع خانواده می پیوندد.

در این سریال به یک پسر لاابالی اجازه می دهد شیفته دختری دندانپزشک شود و در پایان او مسبب ازدواج دو جوان پزشک شود چرا که با جوانمردی و پذیرش حقیقتی که نشان می دهد هم کفو دختر جوان نیست خود را به نفع رقیب کنار می کشد. ادب و حفظ آداب و شئونات اخلاقی در رابطه با داماد خانواده رعایت نمی شود و با وی به دلایلی مانند بی پولی و یا عدم همخوانی رفتار با همسرش و در مقابل کودکانش بدرفتاری می شود. اغراق رفتاری و کلامی گاهی از اثر مفید دیالوگ ها می کاهد و اجازه به فکر فرو رفتن مخاطب را از وی سلب می نماید.

سوسن دختر افسرده با حضور دوست بهادر (مهدی سلوکی) که حضورش در این سریال کمی عجیب و دور از منطق شهروند ایرانی است

اگر دعای پایان سریال با کلام بهادر است، اگر فقدان او خانواده را از حل مشکلات لنگ گذاشته و اگر او درهای آرامش را به سوی خانواده باز گشوده بد نیست، اما شایسته تر این بود فردی موجه تر گشایش امور را به دست می گرفت.

اما آنچه انتظار می رود بیان مسائل به روز و پر دغدغه ی یک جامعه ایرانی است. به طور مثال کیلیپس بهنوش می تواند بیانگر مد به روز دختران و زنان ایرانی شود. همچنین وابستگی وی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در این سریال به راحتی قابل باور است اما برگشت وی از این محیط و “زن نمونه شدن” بعد از دیدن مشکلات همسر کمی فارغ از فضای باور پذیری است.

در اینجا مطلب مهم و مدنظر این است که سبک زندگی و ارائه الگویی برای ساخت آن با توانمندی های ذات خانواده قابل اجراست .  خانواده به حدی قابلیت انسان سازی و  ساخت سبک زندگی را دارد که می توان آن را به عنوان یک اشل جهانی مورد بررسی قرار داد اما آنچه در سریال ها و فیلم های ایرانی دیده می شود آشفتگی بی در و پیکر همین اشلی است که در اوج مشکلات و درماندگی ها، بی دلیل یا با دلایلی واهی به بهترین زندگی تبدیل می شود. در حقیقت ترویج سبک زندگی ایرانی- اسلامی به هیچ وجه در این سریال دیده نمی شود. چرا که روند مشکلات، بی منطق و لوس و راه حل های ارائه شده سبک و بدون عمق است.

در این سریال می شد مشکلات کمتر اما گره گشایی ها منطقی و واقعی تر نشان داده می شد تا دردی از جامعه ایرانی برداشته شود چرا که رسانه به خصوص سریال ها چنین قابلیتی را دارند.

اما چرا “خوب، بد زشت”؟ خوب و بد این سریال چه کسانی هستند و کدام کاراکتر  ویژگی زشت را یدک می کشد؟ اگر منظور از این عنوان سه قسمتی شخصیت ها هستند خیلی نمی توان آن را با اصل داستان تطبیق داد چرا که این سه مفهوم به موازی هم هستند و این در حالی است که همه در ابتدا زشت-حال و بد رفتار هستند و ناگهان همه خوب می شوند و این مسئله با روند طبیعی زندگی بشر منافات دارد.

۱ دیدگاه

    نسل چهلم :

    اگر دعای پایان سریال با کلام بهادر است، اگر فقدان او خانواده را از حل مشکلات لنگ گذاشته و اگر او درهای آرامش را به سوی خانواده باز گشوده بد نیست، اما شایسته تر این بود فردی موجه تر گشایش امور را به دست می گرفت.
    ! چرا آدم موجه تر. مگه اشکالی داره توی سریالها به همین آدمهای کمتر موجه به قول شما آموزش داده شه که چطور مسائل رو حل کنند و اینکه امید بدیم به همچین آدمهایی که شما هم با یه تغییر میتونید یلی سریع عوض بشید و از ناموجه! به موجه! تغییر پیدا کنید

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب پربازدید

مصاحبه