چالشی در تبیین مفهوم سبک زندگی از منظر اسلام

سبک های زندگی اسلامی؛ وحدت یا کثرت؟

نویسنده: ٬

منبع: برهان

زمان انتشار: ۱۲:۳۷ ۱۳۹۲/۱۰/۳۰

اگر قرار باشد موردی از مباحث سبک زندگی اسلامی تنها جنبه‌ی اخلاقی داشته باشد و اصلاً بار فقهی نداشته باشد، اولاً اگر آن امر در سعادت انسان نقشی دارد، پس چرا خداوند حکیم آن را واجب ننموده ‌است تا انسان‌ها با انجام آن، بتوانند به سعادت خویش نائل شوند و اگر آن امر، در سعادت انسان نقشی ندارد، پس انسان به چه دلیلی چنین کاری را باید انجام دهد؟ انسان می‌تواند به جای انجام چنین عملی، به انجام کاری که بتواند وی را به سعادت نزدیک کند، مبادرت ورزد.

ضرورت بحث از سبک یا سبک‌های زندگی اسلامی
روزی با یکی از دوستان فعال در حوزه‌ی سبک‌ زندگی اسلامی، پیرامون قبض و بسط سبک زندگی مبتنی بر دین مشغول صحبت بودیم. او که فرد متدین و متشرعی بود، عنوان کرد که خودش و همسرش با اینکه مقلد یک مرجع تقلید (حفظه‌ الله) هستند، در مورد یک حکم خاص، به دو شیوه‌ی مختلف عمل می‌کنند و هر دو مدعی اجرای عمل به آن حکم هستند! بدین ترتیب که خودش تخته نرد بازی نمی‌کرد، ولی شطرنج بازی کردن را جایز می‌شمرد، اما همسرش شطرنج بازی نمی‌کرد و در عوض تخته نرد بازی کردن را جایز می‌دانست! علت را که جویا شدم، متوجه شدم با اینکه هر دو از یک مرجع، تقلید می‌کردند و نظر مرجع‌شان هم حرمت استعمال آلات قمار بود و هر دو یک مبنا را در تعیین مصداق آلات قمار (که بر اساس نظر مرجع‌شان، مبتنی بر عرف بود) به کار می‌گرفتند، اما با این وجود، باز هم دچار اختلاف در عمل بودند. بدین شکل که دوست بنده، بر اساس عرف خانواده‌ی خودش که تخته نرد را جزء آلات قمار می‌شناختند عمل می‌نمود و آن را بازی نمی‌کرد. همسرش نیز بر اساس عرف خانواده‌ی خود، که شطرنج را جزء آلات قمار می‌دانستند، عمل می‌نمود و آن را بازی نمی‌کرد!
این موضوع بنده را به فکر فروبرد که آیا مفهوم سبک زندگی دینی تا این حد در عمل گسترده می‌شود که در یک موضوع خاص، دو شیوه‌ی متضاد را هم تحت یک مفهوم واحد در بر بگیرد؟! شاید بتوان به عنوان نمونه‌ی دیگری از تفاوت‌های عینی در سبک زندگی دینی، به نوع پوشش بومی زنان مسلمان اقوام مختلف ایرانی مانند گیلانی‌ها، خوزستانی‌ها، کردها، بلوچ‌ها و یزدی‌ها که به حجاب هم معتقدند اشاره کرد. در اینجا این پرسش مهم مطرح می‌شود که با توجه به تفاوت عملی در زندگی مسلمانان، آیا اساساً می‌توان باز هم از سبک زندگی اسلامی سخن گفت یا اینکه ما با سبک‌های زندگی اسلامی مواجه هستیم؟!
به بیان دیگر، آیا با وجود تفاوت عملی در زی و هیئت زندگی مسلمانان، همچنان می‌توان به وجود روح واحدی برای سبک زندگی اسلامی قائل بود یا اینکه تفاوت‌های عملی در زی سبک زندگی مسلمانان، منجر به پذیرش روح‌های مختلفی برای سبک زندگی اسلامی می‌شود؟ به عبارت دیگر و به صورت شماتیک، تصور ما از سبک زندگی اسلامی شبیه کدام یک از اشکال زیر است؟

 مقدمه

 یکی از مسائلی که به نظر می‌رسد در بحث سبک زندگی و منابع ارائه‌دهنده‌ی الگوی زندگی در جامعه‌ی ایرانی باید بدان توجه کرد، ارتباط این حوزه با دین است. سؤال اصلی در این زمینه این است که آیا اصولاً دین توانایی ارائه‌ی الگوی زندگی کردن برای انسان‌ها را دارد یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش، ما با طیفی از نظرات مختلف مواجه هستیم. برخی از افراد معتقدند دین تنها به صِرف یک سری از عقاید و باورها، مانند باورهای خرافی است که مثل هر عقیده‌ی دیگری، می‌تواند برای صاحب آن نظر محترم باشد و مانند هر باوری، می‌تواند دارای برخی کارکردهای فردی و اجتماعی باشد. در اصل، این دسته معتقدند که دین هیچ شأنیتی جهت برنامه‌ریزی و ارائه‌ی الگو ندارد. شاید بتوان این گروه را در عمل جزء منکران مقام الهی دین قرار داد.
برخی دیگر معتقدند دین به مثابه‌ی امری فردی است که حداکثر بُرد آن، حیطه‌ی اعمال و عقاید فردی است و دین قابلیت و توانایی ارائه‌ی الگو و ورود به حیطه‌ی برنامه‌ریزی زندگی انسان‌ها در ساحت‌های فردی و اجتماعی را نداشته و قابلیت تنظیم‌کنندگی روابط این‌دنیایی را ندارد و نباید از جایگاه قدسی آن‌جهانی خود پا را فراتر گذارده و به قلمرو این دنیایی وارد شود. شاید بتوان این دسته را که در عمل، قائل به این هستند که دین به تنهایی صلاحیت برنامه‌ریزی و ارائه‌ی الگو ندارد، قائلین به عدم دخالت دین در زندگی جاری انسان‌ها و سکولارمسلک خواند.
در مقابل این دو نحله و رویکرد، برخی از افراد نیز معتقدند تنها و تنها باید راه و رسم زندگی را از آموزه‌های دینی به عنوان برنامه‌ی سعادت عمومی بشر، که از جانب خداوند به سوی انسان‌ها نازل شده ‌است، گرفت و در این دنیای پُرهیاهو و پُرجنجال، انسان چاره‌ای جز پناه بردن به آموزه‌های دینی و عمل به آن‌ها به عنوان یگانه راه نجات ندارد.

نمودار اجمالی طیف پاسخ‌های مختلف در مورد توانایی دین در ارائه‌ی الگوی زندگی

 

 همچنین در ادامه و با فرض پذیرش اینکه می‌توان قائل به ارتباطی میان دین و زندگی انسان‌ها در این دنیا شد، این سؤالات مطرح می‌شوند که اساساً دین به چه منظوری نازل شده و هدف از دین چیست؟ حدود و ثغور ارتباط بین دین و زندگیِ این‌جهانی انسان‌ها چیست؟ آیا اصولاً می‌توان از دین توقع ارائه‌ی برنامه برای زندگی انسان‌ها را داشت؟ و اینکه آیا دین ارائه‌کننده‌ی یک برنامه‌ی حداقلی برای زندگی انسان‌هاست یا اینکه توانایی ارائه‌ی برنامه‌ی زندگی به صورت حداکثری و در تمام شئون زندگی انسان‌ها را داراست؟ آیا چنین برنامه‌ای برای زندگی وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، فردی که هم‌اکنون و به طور خالصانه می‌خواهد زندگی خود را در تمام شئونش بر بنیان‌های دینی بنا نهد، از کجا می‌تواند به آن برنامه دست پیدا کند؟

 باید توجه داشت که ریشه‌ی بسیاری از این سؤالات و مسائل، در نوع نگاه افراد به زندگی، هدف از آن، چگونگی برنامه‌ریزی برای دستیابی به آن هدف و نیز ارتباط این موارد با دین نهفته است. به بیان دیگر، اینکه از چه منظری به فهم دین مبادرت ورزیده شود، می‌تواند به پاسخ‌ها و نتایج کاملاً مختلفی منجر شود. ریشه‌ی این مسائل را شاید باید در فلسفه‌ی دین جست‌وجو کرد که محل نزاع اصلی در تعیین صلاحیت یا عدم صلاحیت دین جهت ارائه‌ی الگوی زندگی و نیز نحوه‌ی ارائه‌ی این الگوست.
به نظر می‌رسد که برای تبیین جایگاه دین در عرصه‌ی سبک زندگی، باید حداقل به این دسته مسائل اساسی پاسخ گفت تا بتوان به تعریف درستی از رابطه‌ی میان دین و سبک زندگی نایل شد. این مقاله بر آن است تا با توجه به سؤالات ریشه‌ای مطرح‌شده پیرامون شیوه و سبک زندگی و تبیین پاسخ‌های آن، به طرح و بررسی آرا و نظرات مختلف پیرامون رابطه‌ی دین و سبک زندگی پرداخته و در نهایت به طرح مسائل عینی‌تر مرتبط با نظریه‌پردازی پیرامون سبک زندگی اسلامی بپردازد.
در بررسی مفهوم واژه‌ی سبک زندگی از منظر اسلامی و غربی باید به تفاوت‌های فرهنگی این دو خاستگاه توجه کرد؛ چرا که مفهوم سبک زندگی در دنیای غرب بر پایه‌ی مصرف و فراغت بنا نهاده شده است، در حالی که به نظر می‌رسد بنا نهادن بنیان زندگی بر اساس این موارد در ادبیات اسلامی قابل تأمل باشد. بنابراین شاید نتوان با توجه به فضای مفهومی واژه‌ی سبک زندگی در غرب، به همان معنا از سبک زندگی اسلامی سخن به میان آورد و یا نیاز به وضع اصطلاح جدید برای اشاره به این مفهوم در ادبیات دینی باشد.
پیش از پایان مقدمه، توجه به سه نکته ضروری به نظر می‌رسد. اول اینکه به نظر می‌رسد در بررسی مفهوم واژه‌ی سبک زندگی از منظر اسلامی و غربی، باید به تفاوت‌های فرهنگی این دو خاستگاه توجه کرد؛ چرا که مفهوم سبک زندگی در دنیای غرب بر پایه‌ی مصرف و فراغت بنا نهاده شده است، در حالی که به نظر می‌رسد بنا نهادن بنیان زندگی بر اساس این موارد در ادبیات اسلامی قابل تأمل باشد و حداقل جایگاه آن‌ها و نوع مواجهه‌ی انسان با آن‌ها نیاز به تبیین بیشتری داشته باشد. بنابراین شاید نتوان با توجه به فضای مفهومی واژه‌ی سبک زندگی در غرب، به همان معنا از سبک زندگی اسلامی سخن به میان آورد و یا نیاز به وضع اصطلاح جدید برای اشاره به این مفهوم در ادبیات دینی باشد.
دوم اینکه یکی از مفاهیم کلیدی‌ای که از پایه‌های اصلی مفهوم سبک زندگی است، بحث قوه‌ی اختیار انسان در انتخاب شیوه‌ی زندگی‌اش است. به بیان دیگر، سبک زندگی تنها در مواردی از زندگی انسان می‌تواند محل بحث واقع شود که انسان با اختیار خودش اقدام به انجام کاری کند و در مواردی که انسان ناگزیر به انجام کاری به نحوه‌ی خاصی در زندگی‌اش می‌شود، سبک زندگی معنا پیدا نمی‌کند. بنابراین لازمه‌ی سخن گفتن از سبک زندگی، پذیرش اختیار انسان به صورت فی‌الجمله است. البته در این میان، نباید از ساختارهای عینی و ذهنی تعین‌بخش زندگی انسان‌ها که به مثابه‌ی پدیدآورندگان برخی گزینه‌های انتخابی پیش‌ روی انسان‌ها عمل می‌کنند و برخی از نظریه‌پردازان حوزه‌ی علوم انسانی جهت تبیین و نظارت بر سبک زندگی به دنبال شناسایی آن موارد هستند، غفلت ورزید و مباحث پیش رو، به هیچ وجه نافی قوه‌ی اختیار انسان نیستند.
نکته‌ی آخر هم اینکه نگارندگان این مقاله معتقدند شاید بهتر بود این مقاله را علما، اهل علم و صاحب‌نظران علوم دینی می‌نگاشتند و قطعاً این مقاله با توجه به بضاعت اندک نگارندگانش، با کمبودهای چشمگیری مواجه است. لذا نگارندگان خاضعانه از اهل علم تقاضا دارند که حتماً این وجیزه را پس از مطالعه، مورد نقد قرار دهند.
بخش اول) بررسی نکات مبنایی پیرامون زندگی
 همان طور که پیش از این نیز عنوان شد، ریشه‌ی بسیاری از مسائل مطرح‌شده را باید در نوع نگاه افراد به زندگی و هدف از زندگی، چگونگی برنامه‌ریزی برای دستیابی به آن هدف و همچنین توجه به منابع معتبر برنامه‌ریز برای زندگی انسان جست‌وجو کرد. با توجه به این امر، شاید پیش از ورود به تبیین رابطه‌ی سبک زندگی و دین، با سه پرسش اساسی مواجه باشیم. اول اینکه اساساً هدف از زندگی انسان چیست؟ دوم اینکه آیا می‌توان برای زندگی انسان‌ها الگویی ارائه داد که توانایی رساندن آن‌ها به هدفشان یا سعادتشان را داشته باشد؟ و سوم اینکه چه افراد یا گروه‌هایی توانایی و صلاحیت ارائه‌ی برنامه‌ی زندگی برای انسان‌ها را دارند؟
در پاسخ به سؤال اول، که به هدف انسان از زندگی بازمی‌گردد، می‌توان صورت‌های متفاوتی را بر اساس مکاتب مختلف مشاهده کرد. از افراد و مکاتبی که قائل به هیچ هدفی برای زندگی انسان نیستند و نیز افرادی که هدف زندگی انسان را تمتع و لذت در این دنیا می‌بینند تا افراد و مکاتبی که قائل به سرای آخرت هستند و زندگی انسان را ابدی می‌دانند و مرگ را گذر از مرحله‌ای به مرحله دیگر دانسته و زندگی آخرت را در ادامه‌ی زندگی این دنیا می‌بینند.
نمودار اجمالی طیف پاسخ‌های مختلف درباره‌ی هدف از زندگی انسان

در مورد پاسخ به سؤال دوم، که به امکان برنامه‌ریزی بر اساس هدف زندگی انسان اشاره دارد، شاید بتوان گفت به غیر از افرادی که مدعی این هستند که هدف خاصی از زندگی ندارند، سایر افراد، با توجه به هدفشان در زندگی، به میزان توانایی خود، به دنبال رسیدن به هدفشان هستند و در این راستا، به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه، از برنامه‌ها و الگوهایی پیروی می‌کنند تا ایشان را به مقصودشان نزدیک‌تر کند.

اما نکته‌ای که باید بدان توجه داشت این است که آیا واقعاً آن الگوها، مقرّب ایشان به هدفشان هستند یا اینکه با وجود اثرات آنی و وضعی آن برنامه، در مجموع، آن الگو توانایی رساندن آن‌ها به هدفشان را به صورت کامل نداشته و احیاناً الگوی دیگری وجود دارد که این امکان را برای آن‌ها بیشتر و بهتر فراهم می‌کند. بنابراین مسئله‌ی اصلی در اینجا معیاری برای ارزیابی الگوهای حرکتی خواهد بود. به بیان دیگر، این سؤال اساسی مطرح می‌شود که با توجه به اینکه انسان یک بار بیشتر زندگی نمی‌کند، (البته اگر قائل به تناسخ نباشیم!) برنامه‌هایی را که شاید اجرای آن‌ها یک عمر زمان ببرد یا نتایج آن بر کل زندگی انسان تأثیر داشته باشد، چگونه می‌توان مورد ارزیابی قرار داد؟ شاید به همین دلیل است که سؤال سوم که به اعتبار ارائه‌دهندگان برنامه برای زندگی انسان اشاره دارد، بسیار قابل تأمل خواهد شد.
طبیعی است اینکه انسان چه هدفی را با چه مبنا و دلیلی برای زندگی خویش برگزیند، پاسخ به سؤال سوم را، که تعیین‌کننده‌ی صلاحیت‌های افراد جهت ارائه‌ی برنامه‌ی زندگی است، به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. مثلاً افرادی که هدف را در خودِ انسانِ مادی می‌جویند و به تعبیر دیگر، هدف را در لذت بردن هر چه بیشتر از زندگی‌شان دنبال می‌کنند، طبیعی است که تنها خودشان توانایی ارائه‌ی برنامه برای زندگی‌شان را با فرمول«انجام هر کاری که آن‌ها را در هر لحظه به لذت بیشتر سوق دهد» دارند و دیگران در زندگی‌شان، تنها تا جایی برایشان ارزش و اعتبار دارند که با لذت ایشان در تعارض قرار نگیرد و نیز اگر احیاناً خدمات به ظاهر انسان‌دوستانه‌ای هم انجام می‌دهند، در راستای به دست آوردن هر چه بیشتر نیازها و اهداف خودشان قرار دارد.
اما انسانی که قائل به یک زندگی ابدی است، می‌یابد که نه خودش می‌تواند برای زندگی‌اش برنامه‌ریزی کند و نه انسان‌های دیگر، که خودشان در چارچوب زندگی این دنیا محصور هستند، توانایی ارائه‌ی برنامه برای زندگی ابدی انسان را دارند. بنابراین لازم است برنامه‌ای فراانسانی از جانب کسی که احاطه به دو جهان دارد، برای حرکت در این دنیا وجود داشته باشد تا در آن، به تبیین راه صواب زندگی ابدی پرداخته و تأثیرات برنامه به صورت کلان در آن لحاظ شده باشد که انسان تمام تلاش‌اش را جهت دستیابی به آن برنامه انجام دهد تا آن را سرلوحه‌ی کارهایش در زندگی خویش قرار دهد. شاید بتوان گفت مبنای حرکتی چنین انسانی بر اساس فرمول «انجام هر کاری بر اساس برنامه که می‌تواند کیفیت زندگی فرد را در دنیا و آخرت بهتر کند.» خواهد بود. از اینجا دین به عنوان مجموعه‌ی گزاره‌هایی که بیانگر سخنان الهی با بشر است و متولی ارائه‌ی برنامه‌ی‌ سعادت دنیوی و اخروی انسان‌هاست، مطرح می‌شود.
بخش دوم) نکاتی پیرامون تبیین رابطه‌ی سبک زندگی و دین؛ با توجه به رویکردهای مختلف دینی
 در این بخش، با توجه به تبیین ضرورت وجود برنامه‌ای برای زندگی از سوی خداوند، جهت تبیین ارتباط شیوه و سبک زندگی با دین، به بررسی سؤالات مطرح‌شده در مقدمه پرداخته می‌شود که به شرح زیر هستند: اساساً دین به چه منظوری نازل شده و هدف از آن چیست؟ نقش خداوند در زندگی ما چیست؟ حدود و ثغور ارتباط دین و زندگیِ این‌جهانی انسان‌ها چیست؟ آیا اصولاً می‌توان از دین توقع ارائه‌ی برنامه برای زندگی انسان‌ها را داشت؟ اگر بلی، آیا دین ارائه‌کننده‌ی یک برنامه‌ی حداقلی برای زندگی انسان‌هاست یا اینکه توانایی ارائه‌ی برنامه‌ی زندگی به صورت حداکثری و در تمام شئون زندگی انسان‌ها را داراست؟ با فرض وجود چنین برنامه‌ای، فردی که هم‌اکنون و به طور خالصانه می‌خواهد زندگی خود را در تمام شئونش، بر بنیان‌های دینی بنا نهد، از کجا می‌تواند به آن برنامه دست پیدا کند؟
به نظر می‌رسد با توجه به مباحث گذشته، هدف از دین، ارائه‌ی برنامه‌ و مسیری جهت سعادت زندگی این دنیا و سرای آخرت باشد. این امر مستلزم این نگاه توحیدی است که نقش خداوند را از خدایی که مانند ساعت­ساز، جهان را خلق کرده و آن را تنها کوک اولیه کرده که مانند ساعت کار کند، فراتر دانسته و به خداوندی قاهر و محیط بر هر چیزی که در هر لحظه همه‌ی امور را تدبیر می‌کند، قائل باشیم. به نظر می‌رسد جهت بیان بهتر این نکته و نیز ارتباط دین و زندگی انسان‌ها، لازم باشد فضای مفهومی واژه‌ی «ربّ» در ادبیات اسلامی، به صورت مختصر، تبیین گردد.
انسانی که قائل به یک زندگی ابدی است، می‌یابد که نه خودش می‌تواند برای زندگی‌اش برنامه‌ریزی کند و نه انسان‌های دیگر، که خودشان در چارچوب زندگی این دنیا محصور هستند، توانایی ارائه‌ی برنامه برای زندگی ابدی انسان را دارند. بنابراین لازم است برنامه‌ای فراانسانی از جانب کسی که احاطه به دو جهان دارد، برای حرکت در این دنیا وجود داشته باشد تا در آن به تبیین راه صواب زندگی ابدی پرداخته و تأثیرات برنامه به صورت کلان در آن لحاظ شده باشد.
مفهوم «ربوبیت» در اسلام
راغب اصفهانی، لغت‌شناس معتبر و مشهور، می‌گوید: «رب در اصل مصدر است و به معنای تربیت کردن می‌آید. تربیت کردن عبارت است از پرورش و رشد دادن یک چیز از حالتی به حالتی تا به حد تمامیت و کمال برسد.» آن کسی که چیزی، حیوانی یا انسانی را از اولین مرحله‌ی وجود تا حد کمال و تمام، پرورش و رشد می‌دهد، آن چیز یا حیوان یا انسان را تربیت کرده است. علاوه بر جهت پرورش و رشد و کمال دادن، مالکیت نیز [در این واژه] ملحوظ است. به این مسئله، اکثر لغویین (در کتبی مانند «الصحاح»، «القاموس»، «المصباح»، «لسان العرب»، «المحیط» و «تاج العروس») تصریح کرده‌اند. بنابراین می‌توان گفت: «ربّ مالک، مدبر و مربی اشیاست.»
«رب ‌العالمین» یعنی خداوندگار و پروردگار جمله‌ی عالمیان که هم خالق است (مالک آن‌هاست) و هم تکامل‌بخش و پرورنده‌ی ایشان و از اولین مرحله‌ی وجود، مراقب احوال آن‌ها بوده و تا سر حد کمال، همو پرورش‌شان می‌دهد. در لغت عرب، الفاظ «ربّ الدجاج» (پرورش‌دهنده و مالک مرغ)؛ «ربّ البیت» (صاحب و اداره‌کننده‌ی خانه) و «ربّ الشجر» (پرورش‌دهنده‌ی درخت و مالک آن) مرسوم بوده ‌است؛ اما به خداوند به‌ طور مطلق و بدون اضافه به چیزی، ربّ می‌توان گفت (علامه عسکری، 1382: 34).
ربوبیت؛ محل نزاع اصلی بشریت
تاریخ شرایع آسمانی نشان می‌دهد زورمندانی که در برابر پیامبران قرار می‌گرفتند معمولاً با ایشان بر سر «ربوبیت» خداوند به جنگ برمی‌خاستند، نه بر سر خالقیت یا الوهیت او، زیرا اغلب یا همه‌ی آن‌ها قبول داشتند که خالق همه‌ی موجودات «الله» است و باید او را (بی‌واسطه یا با واسطه‌ی بت‌ها) بپرستند. بنابراین می‌توان گفت که اختلاف اصلی بر سر مفهوم «ربّ» و اینکه چه کسی حق ارائه‌ی برنامه و تدبیر در زندگی انسان‌ها را دارد و نیز اینکه نظر چه کسی در زندگی انسان‌ها اعمال شود، بوده است.
شاید بتوان جهت تقریب به ذهن، به نکته‌ای از این سنخ در زندگی زناشویی اشاره کرد که ریشه‌ی بسیاری از اختلاف‌های زندگی مشترک نیز در آن نهفته است و آن نکته، به چگونگی تدبیر زندگی مشترک در عرصه‌های مشترک خانوادگی بازمی‌گردد. سؤال اصلی در این میان این است که زندگی مشترک بر اساس چه مبانی‌ای (مبانی زن، شوهر و یا…) شکل گیرد و همچنین اینکه هنگام اختلاف‌نظرها بین زن و شوهر، سخن کدام یک از این دو نفر در زندگی اجرا شود؛ سخن زن، سخن شوهر و یا سخنی خارج از این دو نفر؟
به عنوان مثالی از معنی ربوبیت در معنای عام آن، می‌توان به ماجرای حضرت موسی و فرعون اشاره کرد. در داستان حضرت موسی (علیه‌ السلام)، فرعون مدعی بود که «من ربّ بالاتر و برتر شما هستم!» (نازعات: 21 تا 24) اگر «ربّ» است که چیزهای مورد نیاز مربوب خویش را تأمین می‌کند و احتیاج‌های او را برآورده می‌سازد و راه قانونی و شرایط زیستن و کمال او را معین می‌نماید، من نیز همانند او، «ربّ» شمایم. از اینجا بود که فرعون می‌گفت: «مگر نه این است که آنچه شما دارید، خوراکتان، آبتان، آنچه می‌خورید و آنچه می‌آشامید، مال من است و از حیطه‌ی مالکیت من به دست‌تان می‌رسد.» (زخرف: 51) بنابراین، قانون را که از ویژگی‌های «ربوبیت» است، باید از من بگیرید. نیازهای شما را من تأمین می‌کنم، پس من نیز باید قانون‌گذار و فرمانده‌ی مطلق شما باشم (علامه عسکری، 1382: 35).
در اینجا مشاهده می‌شود ربوبیتی که فرعون ادعا می‌کرده، نه به این معنا بود که او خالق آسمان‌ها و زمین و آفریننده‌ی انسان و سایر چیزها بوده ‌است، بلکه او می‌گفته شما باید برای اجرای منویات من و به دست آوردن خشنودی من، کار کنید و طبق فرامین من عمل نمایید، زیرا من رب شما هستم (علامه عسکری، 1382: 36).
در داستان حضرت موسی (علیه‌ السلام) و فرعون، به خوبی و روشنی مشاهده می‌شود که درگیری در دو جبهه‌ی شیطان و رحمان، دوستان خداوند و دشمنان او، پیامبران و طاغوت‌ها، بیشتر بر سر ربوبیت است و اینکه ما رأی و قانون و حکم و دستور را از چه کسی باید بپذیریم (علامه عسکری، 1382: 38). این نکته مهم را نیز می‌توان در داستان حضرت ابراهیم‌ (علیه ‌السلام) و نمرود و یا داستان اصحاب کهف و نامه‌ی پیامبر اسلام به پادشاه ایران مشاهده کرد.
در یک سو، مردان خدایند که می‌گویند جز خداوند متعال هیچ‌ کس نمی‌تواند برای بشر نظام زندگی تعیین کند و رب انسان تنها اوست، زیرا تنها او رب همه‌ی جهانیان است. در سوی دیگر، طاغوت‌هایند که مدعی قانون‌گذاری و نظام‌بخشی برای زندگی انسان هستند (علامه عسکری، 1382: 41).
همچنین قرآن کریم که به احبار (دانشمندان) یهودی و راهبان (عابدان) مسیحی، عنوان «رب» داده است، بدین خاطر است که آن‌ها قانون‌گذاری می‌کردند و در نظام زندگی انسان، اعمال نظر می‌نمودند. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می‌نمودند. بنابراین درگیری انبیا بدین جهت بود که بشر، فقط تحت ربوبیت حق متعال قرار گیرد و تنها فرمان او را بپذیرد و حلال و حرام و ممنوع و روا را از او بگیرد. تمام روح و محتوای دین نیز جز این، چیزی دیگری نیست (علامه عسکری، 1382: 43).
بنابراین با توجه به تعریف مفهوم ربوبیت در اسلام، مشخص می‌شود اینکه چه برنامه‌ای در زندگی انسان‌ها اجرا شود و انسان‌ها تحت تدبیر چه کسی و با چه برنامه‌ای زندگی‌شان را به پیش ببرند، مسئله‌ای حائز اهمیت است که اسلام بدان اهتمام ویژه‌ای دارد.
دین و سبک زندگی
 حال با توجه به مباحث مطرح‌شده، این سؤال عنوان می‌شود که آیا اصولاً می‌توان از دین توقع ارائه‌ی برنامه‌ای برای زندگی انسان‌ها را داشت؟ البته پاسخ به این سؤال، مبتنی بر پاسخ به سؤال هدف از دین است. با توجه به اینکه دین عهده‌دار تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان‌هاست و نیز اینکه به نظر می‌رسد کلیت اعمال روزمره‌ی زندگی انسان‌ها، در سعادت‌مندی انسان‌ها نقش دارند، بنابراین ضروری است که دین در این موارد سخن گفته باشد و راجع به آن‌ها نظر داده باشد. بنابراین بدین معنا، می‌توان سخن از سبک زندگی دینی، یعنی دین به مثابه‌ی ارائه‌دهنده‌ی برنامه‌ای برای زندگی انسان‌ها، به میان آورد.
همچنین در پاسخ به سؤال در مورد برنامه داشتن حداقلی یا حداکثری از جانب دین، باید عنوان کرد که با توجه به بحث ارائه‌شده پیرامون ضرورت وجود ارائه‌ی شیوه‌ی زندگی توسط دین، حداقل می‌توان گفت سبک زندگی دینی در تمامی مواردی که انسان را به سعادت دنیوی و اخروی‌اش رهنمون کند، نقش دارد و اگر عملی وجود داشته باشد که در رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی انسان، تأثیری نداشته باشد و در دایره‌ی مباحات قرار بگیرد، طبیعتاً از دایره‌ی سبک زندگی دینی خارج می‌شود. البته باید به این نکته‌ی لطیف نیز اشاره کرد که به نظر می‌رسد انجام دستورات الهی در درازمدت سبب جهت‌دهی به امیال انسان می‌شود و در نتیجه به نظر می‌رسد کنشگری در مباحات نیز سمت‌وسوی خاصی به خود می‌گیرد.
سبک زندگی اسلامی کجاست؟!
 مطلب آخر و مهم در این بخش این است که بنا بر ادعای اینکه دین، ارائه‌دهنده‌ی برنامه‌ی سعادت دنیوی و اخروی انسان‌هاست و چنین الگوی زندگی‌ای موجود است، فردی که خالصانه می‌خواهد بر طبق برنامه‌ی دینی زندگی کند، هم‌اکنون از کجا می‌تواند به آن برنامه دست پیدا کند؟ در اینجا می‌توان حداقل چهار دیدگاه را با توجه به مبانی مختلف پیرامون دین، در بحث الگوی زندگی اسلامی ارائه داد.
برخی معتقد به عدم خودبسندگی فقه دینی در بحث سبک زندگی اسلامی هستند؛ بدین معنی که فقه اسلامی به تنهایی کافی نیست و توانایی ارائه‌ی برنامه برای زندگی انسان‌ها را ندارد و اگر قرار باشد، سبک زندگی اسلامی در جایی جست‌وجو شود، باید به مباحث اخلاق اسلامی روی آورد و در آنجا به دنبال آن گشت. این دیدگاه با کنار زدن مباحث فقهی اسلام، وزن بیشتری را به اخلاق اسلامی در تبیین سبک زندگی اسلامی اختصاص می‌دهد. همچنین این دیدگاه، تقریباً در سطح جامعه، دیدگاه رایجی است که مثال‌های فراوانی از آن را می‌توان مشاهده کرد.
پرسش‌هایی که از قائلین به این دیدگاه می‌توان پرسید این است که اگر قرار باشد موردی از مباحث سبک زندگی اسلامی تنها جنبه‌ی اخلاقی داشته باشد و اصلاً بار فقهی نداشته باشد، اولاً اگر آن امر در سعادت انسان نقشی دارد، پس چرا خداوند حکیم آن را واجب ننموده ‌است تا انسان‌ها با انجام آن، بتوانند به سعادت خویش نائل شوند و اگر آن امر، در سعادت انسان نقشی ندارد، پس انسان به چه دلیلی چنین کاری را باید انجام دهد؟ انسان می‌تواند به جای انجام چنین عملی، به انجام کاری که بتواند وی را به سعادت نزدیک کند، مبادرت ورزد. ثانیاً چگونه می‌توان مردم را به انجام چنین کاری فراخواند، در صورتی که هیچ ضمانت اجرایی‌ای برای آن وجود ندارد؟
رویکرد دیگری در این زمینه معتقد است که سبک زندگی اسلامی، تنها منبعث از فقه اسلامی است و فقه می‌تواند داعیه‌دار ارائه‌ی الگوی زندگی اسلامی باشد؛ اما نمود عینی فقه در زندگی مردم، که همان رساله‌های عملیه و اجوبه‌الاستفتائات هستند، متضمن همه‌ی احکام فقهی نیست و همه‌ی احکام در آن نیامده است. معتقدین به این رویکرد، جهت توضیح نظرشان، احترام به پدر و مادر را مثال زده و عنوان می‌کنند که با توجه به نص صریح آیات قرآن کریم، انسان موظف است که از پدر و مادر خویش سپاسگزاری کرده و در دنیا به خوبی با آن‌ها معاشرت کند (آیات 14 و 15 سوره‌ی لقمان)؛ ولی در هیچ کجای رساله‌های عملیه‌ی معمول چنین حکمی مشاهده نمی‌شود. بنابراین برای ارائه‌ی الگوی سبک زندگی اسلامی باید رساله‌ای کامل، که شامل چنین احکامی نیز باشد، تهیه شود تا بر آن اساس، انسان بتواند زندگی خویش را تدبیر کند.
برخی معتقد به عدم خودبسندگی فقه دینی در بحث سبک زندگی اسلامی هستند؛ بدین معنی که فقه اسلامی به تنهایی کافی نیست و باید به مباحث اخلاق اسلامی روی آورد و در آنجا به دنبال آن گشت. رویکرد دیگری در این زمینه معتقد است که سبک زندگی اسلامی، تنها منبعث از فقه اسلامی است و فقه می‌تواند داعیه‌دار ارائه‌ی الگوی زندگی اسلامی باشد.
اما در کنار این دیدگاه، منظر دیگری نیز وجود دارد که بیان می‌دارد سبک زندگی اسلامی علاوه بر اینکه منبعث از فقه اسلامی است و فقه می‌تواند پاسخ‌گو به زندگی افراد باشد، نمود عینی فقه در زندگی مردم، که همان رساله‌های عملیه و اجوبه‌الاستفتائات هستند، کامل است و انسان با رعایت کردن همین مواردی که در رساله آمده است، می‌تواند زندگی دنیوی و اخروی خویش را تضمین نماید و در موارد دیگری که در رساله موجود نیست، خداوند کفالت زندگی انسان را انجام می‌دهد.
قائلین به این رویکرد، برای توضیح موضع‌شان این‌طور بیان می‌کنند که مثلاً در رساله‌های عملیه، در باب بحث ازدواج دائم و تشکیل خانواده و وظایف زوجین، برای زن تنها وظیفه‌ی تمکین و اجازه گرفتن ذکر شده و برای مرد نیز تهیه‌ی غذا، لباس، مسکن، نفقه و… ذکر شده ‌است و موارد دیگر، از قبیل مسائل روانی، آرامش یافتن در زندگی مشترک و… ذکر نشده است. اما اگر زوجین به همین وظایف‌شان در قبال یکدیگر که از جانب خداوند تعیین شده است عمل کنند، بقیه‌ی امور زندگی مشترکشان در اختیار خداوند بوده و از جانب او رتق‌وفتق می‌شود و مودت و رحمت را خداوند بین زوجین قرار می‌دهد (سوره‌ی روم، آیه‌ی 21). در اصل، معتقدین به این رویکرد، مدعی حضور فعال خداوند در امور زندگی هستند و بیان می‌دارند که وظیفه‌ی انسان تنها عمل به واجبات و ترک محرمات است و خداوند رسیدگی به سایر موارد را عهده‌دار شده است.
اما رویکرد چهارم، به احکام فقهی دید گسترده‌تری دارد و عنوان می‌کند که در سبک زندگی اسلامی، انسان علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، باید به رعایت مستحبات نیز اهتمام داشته باشد و عناصر اصلی سبک زندگی اسلامی را واجبات و محرمات و همچنین مستحبات و مکروهات تشکیل می‌دهند و انسان با در نظر گرفتن این موارد به صورت هم‌زمان می‌تواند به برنامه‌ی زندگی جامعی که متضمن سعادت دنیا و آخرت است نائل شود؛ چرا که مستحبات و مکروهات برای بهتر زندگی کردن و بالا بردن کیفیت زندگی آمده‌اند و عمل به آن‌ها در شیوه‌ی زندگی انسان‌ها مؤثر است. شاید بتوان مستحبات و مکروهات در حوزه‌ی خوردن و آشامیدن را، که تأثیر مستقیمی بر سلامت بدن دارند، شاهدی بر مدعای ایشان دانست.
با توجه به مباحث فوق، می‌توان این چهار رویکرد مذکور در حوزه‌ی سبک زندگی اسلامی را در نمودار زیر، به صورت خلاصه، نشان داد:
نمودار اجمالی چهار رویکرد در حوزه‌ی سبک زندگی اسلامی
تأملی در باب مبانی سبک زندگی اسلامی
در این قسمت، سعی در ارائه‌ی تبیین دیگری با توجه به مبانی دینی از سبک زندگی اسلامی و بحث پیرامون مسائل و مشکلات ارائه‌ی الگوی زندگی اسلامی، از قبیل نسبت فقه و اخلاق، بحث پیرامون پذیرش نگاه ذات‌گرایانه به احکام و توجه به آثار وضعی اعمال یا نگاه اعتباری داشتن به آن‌ها، مباحات و منطقه‌الفراغ و جایگاه آن در سبک زندگی اسلامی و… شده است. در اصل در این قسمت از مقاله، سعی شده است با رویکرد اسلامی به طرح بحث پیرامون مسائل مبنایی و مهمی که در تبیین سبک زندگی اسلامی مؤثرند پرداخته شود.
امروزه شاهد سخنرانی‌ها و نظریه‌پردازی‌های زیادی در عرصه‌ی سبک زندگی هستیم و شاید کمتر مسئله، نشست، همایش و… فرهنگی در کشور وجود داشته باشد که در آن، سخنی از این امر به میان نیاید. این امر شاید به دلیل این باشد که افراد مختلف، با توجه به گستردگی فضای مفهومی سبک زندگی، به صورت مسئله­ محور با سبک زندگی برخورد می‌کنند و نه موضوع‌محور. اما اگر موضوع‌محور به سبک زندگی (که شاید بتوان آن را به صورت خلاصه، الگوی کنش/حرکت انسان دانست) توجه شود، شاید از این تشتت آرا و نظرات جلوگیری به عمل آید.
به نظر می‌رسد، نقطه‌ی آغازین و نحوه‌ی ورود و یا به تعبیر دیگر، اینکه بر اساس چه سنگ‌بنایی و از چه منظری به بحث سبک زندگی ورود پیدا شود، توانایی فرد در ارائه‌ی پاسخ به مسائل بنیادینی مانند اینکه «آیا اسلام توانایی ارائه‌ی سبک زندگی اسلامی را دارد یا خیر؟» و یا اینکه «ما با سبک زندگی اسلامی مواجه هستیم یا سبک‌های زندگی اسلامی هم مورد تأیید دین است؟» را به شدت تحت تأثیر قرار داده و بسیار حائز اهمیت است. به تعبیر دیگر، راه ورود به مسئله و فهم مسئله و اقتضائات آن، بر نحوه‌ی حرکت و نظریه­پردازی پیرامون این امر بسیار مؤثر است.
همچنین در تبیین سبک زندگی اسلامی، به نظر می‌رسد باید بر روی عنصر مشترک تمامی انسان‌ها، یعنی فطرت، توجه کرد و نقطه‌ی کانونی را در آنجا جست‌وجو کرد؛ هرچند که بحث پیرامون حدود و دایره‌ی آن باید به صورت مفصل در مقام دیگری دنبال شود. اگر به صورت فی‌الجمله قائل به وجود فطرت مشترک انسانی باشیم، آن گاه می‌توان گفت که خاستگاه سبک زندگی اسلامی، بر اساس فطرت است و به تعبیری، تبیین‌کننده‌ی نحوه‌ی کنشگری ایده‌آل آن است و با توجه به اشتراک همه‌ی انسان‌ها در مسئله‌ی فطرت، بنابراین می‌توان گفت که مخاطب آن، عمومی و تمام ابنای بشر است و همچنین قابلیت تعمیم به نوع انسان را دارد. همچنین می‌توان گفت که سبک زندگی اسلامی (و با به تعبیر دیگر، سبک زندگی فطری!) باید به صورت حداقلی (به دلیل فراگیر بودنش) باشد و بنابراین دایره‌ی آن باید بر اساس فقه، که حداقلی است، تعیین شود و نه اخلاق که حداکثری است.
نسبت فقه و اخلاق از منظر سبک زندگی اسلامی
شاید برای توضیح بیشتر باید عنوان کرد که برخی از امور از فطریات نوع انسان هستند، مانند ازدواج، مسکن، حب بقاء و… و برخی دیگر از امور، شخصیه است؛ یعنی علاوه بر آن مسائل کلی مرتبط با نوع انسان، مؤلفه‌های دیگری هم دارد که سبب جزئیه شدن آن امر برای شخص خاصی می‌شود که البته این امر باعث نفی آن حکم کلی نمی‌شود. شاید بتوان گفت دایره‌ی سبک زندگی اسلامی‌انسانی، امور دسته‌ی نخست است که به صورت عمومی و حداقلی بوده و دایره‌ی آن فقه است. اما امور دسته دوم و احکام آن‌ها به صورت شخصی و حداکثری بوده و علاوه بر فقه، حداقل اخلاق هم باید متکفل رسیدگی به آن حوزه باشد که شاید بتوان به آن عنوان سبک زندگی اسلامی‌شخصی داد.
همچنین شاید بتوان نسبت فقه و اخلاق را این گونه بیان کرد که فقه مقدمه‌ی بر اخلاق است. توضیح بیشتر آنکه فقه با اعمال بندگان سروکار دارد و اخلاق با صفات نفسانیه‌ی آن‌ها که اتفاقاً نیاز به ظرافت و دقت بسیاری دارد. به بیان دیگر، فقه مرتبط با جوارح انسان است و اخلاق مرتبط با نیت‌مندی و خصایص نفسانی است. بدین ترتیب، می‌توان این گونه بیان کرد که برخی از اعمال جوارحی هستند که نیازی به داشتن نیت برای انجام آن‌ها نیست، مانند ازاله‌ی نجاست از مسجد و برخی دیگر از اعمال جوارحی هستند که نیت داشتن در انجام آن عمل شرط است، مانند عبادات. این دسته از اعمال، با توجه به اینکه اخلاق، عهده‌دار چنین اموری است، در دایره‌ی اخلاقیات قرار می‌گیرند. بنابراین می‌توان نسبت فقه و اخلاق را به صورت اجمالی در نمودار زیر مشاهده کرد:
نمودار اجمالی نسبت فقه و اخلاق از منظر سبک زندگی اسلامی

 

همچنین به علت فطری بودن سبک زندگی اسلامی، نمی‌تواند تعددبردار باشد و نمی‌توان سبک‌های زندگی اسلامی را متصور شد. البته باید بدین موضوع هم توجه داشت که لازمه‌ی این سخن، نادیده گرفتن تمایزات فردی نیست. همچنین ممکن است که برخی عوامل، سبب کم‌رنگ شدن فطرت اولیه و جایگزینی آن با فطرت ثانویه شوند. بر این اساس، شاید بتوان گفت که تعدد شیوه‌های مختلف زندگی که در دنیای امروزی مشاهده می‌شود، به دلیل بی‌هویتی سبک زندگی فطری و اصیل انسان‌هاست.
آیا اختلاف شرایع الهی، نشان از سبک‌های زندگی دینی متفاوت نیست؟
 البته بدین گفتار ممکن است شخصی اشکال وارد کند که اگر شما قائل به یک سبک زندگی دینی‌فطری هستید، آن گاه لازمه‌ی سخن شما وجود شریعت واحد بین تمام ادیان الهی است؛ در صورتی که بر طبق آیات و احادیث مشاهده می‌شود که بین شرایع الهی اختلاف وجود دارد.
در پاسخ بدین اشکال باید عرض کرد که اختلاف شرایع، در اکثر موارد ذکرشده، اختلاف در کمیت احکام است و نه در کیفیت احکام که آن هم به سبب اقتضائات زمانی بوده است. به تعبیر دیگر، خداوند احکام هدایتگر خویش را به تدریج از طریق شرایع مختلف، در طول زمان، برای مردم فرستاده است و احکام دین اسلام، که آخرین دین الهی است، نسبت به احکام سایر ادیان، کامل‌تر است. بنابراین شاید بتوان سیر تکامل شرایع الهی را به صورت زیر به تصویر کشید:
نمودار اجمالی سیر تکاملی شرایع الهی
اما در برخی موارد نیز تغییر کیفیت حکم الهی مشاهده می‌شود که مثلاً خداوند چیزهای پاکیزه‌ای را که بر یهودیان حلال شده بود حرام کرد (سوره‌ی نساء، آیه‌ی 160) و یا به عنوان نمونه‌ای دیگر، خداوند حیوانات دارای چنگال و پی، گاو و گوسفند را بر یهودیان حرام کرد (سوره‌ی انعام، آیه‌ی 146). اما در این موارد نیز با توجه به نص آیات، دلیل اصلی «ظلم» و «سرکشی» قوم یهود بوده که اعمال ناشایستی را مرتکب شده تا سزاوار چنین کیفری شوند و به جهت مصلحت بالاتر، که همانا تأدیب آن قوم بوده ‌است، آن‌ها بر ایشان حرام شد، وگرنه اگر آن کارهای زشت نبود، آن موارد بر آن‌ها حرام نمی‌شد (ترجمه‌ی مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 313). بنابراین، این موارد نیز به عنوان استثنائاتی بر اصل اولیه‌ی مذکور مد نظر قرار می‌گیرند.
آیا اختلاف فتاوی، با وجود سبک‌های زندگی اسلامی برابر نیست؟
 اما فرد دیگری می‌تواند سؤال دیگری را در این زمینه مطرح کند و آن اینکه آیا اختلاف فتاوی منجر به سبک‌های زندگی اسلامی و نه یک سبک زندگی اسلامی واحد نخواهد شد؟ در پاسخ باید عنوان کرد که اختلاف فتاوی به خاطر تعدد علل احکام (برهان لمّی) نیست، بلکه این اختلاف فتاوی به خاطر از معلول به علت رسیدن (برهان انّی) رخ می‌دهد. توضیح بیشتر آنکه اگر برای فقها علت یک حکم مشخص باشد، طبیعتاً همه‌ی ایشان بر آن اساس حکم واحدی صادر می‌کنند؛ اما در زمان غیبت، فقها به علل تمامی احکام دسترسی نداشته و بر اساس مجموعه‌ی آیات و روایاتی که پیرامون یک موضوع است، اجتهاد کرده و حکمی صادر می‌کنند. اما در این کار، علاوه بر اینکه ممکن است مبانی فقهی‌شان متفاوت باشد، ممکن است فقیهی دلیلی را برای ارائه‌ی حکم مد نظر قرار دهد که فقیه دیگر، آن را صائب در آن موضوع ندانسته و به دلیل دیگری تمسک جوید.
بنابراین مشاهده می‌شود که اگر به ریشه‌ی اختلافات در احکام توجه شود، فقها قائل به وجود احکام مختلف پیرامون یک موضوع خاص با شرایطی یکسان نیستند، بلکه به علت وضعیت دوران غیبت و عدم دسترسی ما، این اتفاق رخ داده است. مضاف بر اینکه این امر، در منابع شیعی مورد اشکال نیست؛ چرا که اگر فقیهی واقعاً بر اساس رعایت شرایط و ضوابط اجتهاد عمل کرده و اتفاقاً نتوانسته باشد به حکم واقعی نزد خداوند برسد، مصاب خواهد بود. البته ذکر این نکته هم لازم به نظر می‌رسد که اختلاف نظر علما بیشتر در مسائل جزئی مانند نحوه‌ی انجام یک فعل مشاهده می‌شود تا مسائل کلی.
نقش مستحبات و مکروهات در سبک زندگی اسلامی
در گذشته، مبنای تقسیم‌بندی اولیه‌ی احکام چنین بوده است که یا امری را مولا از بنده می‌خواسته (واجبات) که آن را انجام می‌دادند، یا اینکه امری را مولا از بنده نمی‌پسندیده (محرمات) که آن را مطلقاً انجام نمی‌دادند و یا شارع بر ترک یا انجام امر، اشاره‌ای نمی‌کرد که در این صورت، آن امر در دایره‌ی مباحات قرار می‌گرفت و تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای از احکام موجود بود. اما در دوران متأخر، این تقسیم‌بندی تغییر کرد و مستحب و مکروه به معنی امری که مولا آن را دوست دارد یا ندارد و بنده هم می‌تواند آن را دوست داشته باشد یا نداشته باشد، به دایره‌ی تقسیم‌بندی احکام اضافه شد و عملاً به تقسیم‌بندی پنچ‌گانه‌ای تبدیل شد. اما نکته‌ای که باید بدان توجه کرد این است که نگاه به امر مستحب، همان مناط امر واجب را که طلب انجام کار باشد دارد و تفاوت آن با امر واجب، در شدت و ضعفی که شارع آن را طلب کرده نهفته است.
بنابراین می‌توان گفت با توجه به اینکه طلب شارع در هر دو امر واجب یا مستحب وجود دارد و نیز اینکه شارع حکیم است و اوامر و نواهی‌اش حاوی مفاسد و مصالح است و در گذشته‌ای نه چندان دور امر مستحب و مکروهی نداشتیم و با آن‌ها معامله‌ی واجب و حرام می‌شده ‌است، بنابراین به نظر می‌رسد که شاید در سبک زندگی اسلامی نیز باید با مستحبات و مکروهات همانند گذشته معامله کرد و آن‌ها را در ترسیم الگوی سبک زندگی اسلامی دخیل دانست. البته باید توجه کرد که این رویکرد، بر اساس مناط توجه به سبک زندگی اسلامی نیز که پیش از این بحث شد، قابل مداقه است.
تقسیم‌بندی احکام در دوره‌ی متقدم و متأخر
 
آیا مباحات سبب ایجاد سبک‌های زندگی اسلامی نمی‌شوند؟
 در اصل، سؤال اساسی‌ای که در این رابطه مطرح می‌شود این است که آیا مباحات و یا به تعبیر دیگر منطقه‌الفراغی که شهید صدر آن را عنوان کرده، در سبک زندگی اسلامی مدخلیت دارند یا خیر و آیا این امر موجب ظهور سبک‌های زندگی اسلامی نمی‌شود؟ در پاسخ باید گفت که در فقه، پس از فحص و بررسی آیات و روایات، اگر راجع به موضوعی حکمی پیدا نشود، یا این طور بوده است که عندالله آن موضوع حکمی نداشته است و یا اینکه عندالله آن امر حکمی داشته است، ولی به ما نرسیده‌ است.
اما قاطبه‌ی علما قائل‌اند که هر امری نزد خداوند حکمی دارد که اگر آن حکم به انسان برسد، مشمول احکام فقهی خواهد شد؛ یعنی یکی از موارد واجب، مستحب، مکروه، حرام و مباح (البته در صورتی که در منابع حکم به اباحه شده باشد) بر آن حمل می‌شود و اگر آن حکم به انسان نرسد، آن امر در دایره‌ی مباحات قرار گرفته و انسان معذور نسبت به انجام آن حکم معذور است. در اصل، در اینجا فقیه پس از فحص در آیات و روایات و بررسی ادله‌ی مختلف، به دلیلی نمی‌رسد و با توجه به قاعده‌ی قبح عقاب بلابیان، خداوند در آن مورد بندگان را عقاب نخواهد کرد.
نکته‌ای که توجه به آن ضروری است این است که اگر به خود ادله‌ی شرعیه تمسک نشود و مباح بدون دلیل شرعی دانسته شود و انسان برای فعل مباحی که انجام می‌شود، مفسده یا مصلحتی قائل شود، این امر لازمه‌ی پیش‌ آمدن امری خلاف عدالت خداوند خواهد بود؛ چرا که در آن صورت، خداوند ارشاد به جهل کرده است. به بیان دیگر، اگر انسان برای امر مباح قائل به مفسده یا مصلحت شود (البته مصلحت یا مفسده‌ای که در هدایت ما تأثیرگذار بوده، ولی به ما نرسیده است)، آن گاه این سؤال مطرح می‌شود که آیا خداوند حکیم نمی‌توانسته آن امری را که در هدایت انسان تأثیرگذار بوده ‌است به مردم ابلاغ کند؟ و حال بر فرض تأثیرگذاری آن امر در سعادت انسان و عدم رسیدن آن امر به انسان، چگونه انسان بر اساس امری که به وی اعلام نشده‌ است، مورد بازخواست و مؤاخذه قرار می‌گیرد؟ با این تقریر و با توجه به اینکه در مباحث گذشته، سبک زندگی اسلامی را مبتنی بر فطرت و اموری که در سعادت دنیا و آخرت تأثیرگذارند، بنا نهاده شد، بنابراین مشخص می‌شود که مباحات از دایره‌ی سبک زندگی اسلامی خارج می‌شود؛ چرا که مصلحت و منفعتی در رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی بر آن مترتب نخواهد بود. بنابراین می‌توان گفت که وجود مباحات سبب بروز سبک‌های زندگی اسلامی نخواهد شد. البته همان طور که پیش از این نیز بدین مطلب اشاره شده‌ است، به نظر می رسد که با انجام مستمر دستورات دینی، امیال انسان جهت خاصی یافته و این امر سبب شکل دادن به ذائقه‌های انسان‌ها خواهد شد.
بررسی رویکردهای مختلف به احکام و تأثیر آن بر سبک زندگی اسلامی
 نکته‌ی بسیار مهم و اساسی‌ای که در بخش آخر و در تبیین سبک زندگی اسلامی باید بدان توجه کرد این است که آیا اعمال انسان، دارای مصلحت و مفسده‌ی ذاتی است یا خیر؟ و آیا اعمال انسان دارای اثر وضعی است یا خیر؟ برای تقریر محل نزاع، شاید توجه به این مثال بتواند کمک کند. مثلاً فردی یک لیوان را به خیال آنکه در آن آب است می‌نوشد، اما به جای آب، داخل لیوان شراب بوده است. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که با توجه به حرمت خمر شراب و اینکه این فرد ندانسته (و اصلاً احتمال وجود شراب در ظرف را هم نمی‌داده) و به خیال اینکه داخل آن ظرف آب است، آن را نوشیده است، آیا این امر سبب دور شدن وی از سیر رشد الی‌الله‌اش می‌شود یا خیر؟ به تعبیر دیگر، این امر در سعادت و شقاوت وی تأثیرگذار است یا خیر؟ در اینجا نظرات متفاوت است.
عده‌ای عقیده دارند که احکام حقیقتی کلی دارند که نبی آن را بیان می‌کند. به عبارت دیگر، وضع احکام بر اساس مفاسد و مصالح ذاتی آن اعمال است و خاستگاه واقعی و تکوینی دارند و احکام در اصل، خبر از امر واقعی و روابط حقیقی‌ای می‌دهند که واقعاً در عالم هستی وجود دارد و بر عالم هستی حکم‌فرماست که انسان هم شاید از آن اطلاعی نداشته باشد. شاید بتوان جهت تقریب به ذهن، حرمت خوردن گوشت خوک را از این قسم دانست. شاید بتوان گفت که این رویکرد معتقد است در متن تکوین، حقیقتی به نام جهنم برای فعل حرام متصور است. به بیان دیگر، شاید لازمه‌ی این سخن این باشد که برای اینکه فرد بتواند به فهم درستی از عالم هستی نائل شود، باید به مطالعات دینی، که در واقع خبر از امور و روابط حقیقی عالم می‌دهند، اهتمام جدی داشته باشد. این دسته در اصل، نگاه ذاتی (تکوینی) به احکام شرعی دارند.
اما در مقابل این نگاه، رویکرد دیگری نیز در بین علما وجود دارد. معتقدین به این رویکرد بیان می‌دارند که احکام حقیقتی ماواری امر اعتباری تعیین‌شده توسط شارع نداشته و مصلحت و مفسده، ذاتی اعمال نیستند، بلکه آن مطلبی که مصلحت‌ساز و مفسده‌ساز ذاتی است، انفصال امر مولی و اطاعت و فرمانبرداری از دستورات وی است. به بیان دیگر، اعتبار مولی، مصلحت‌ساز یا مفسده‌ساز است و ثمره‌ی مطلوبیت شارع بهشت خواهد بود. این رویکرد معتقد است هر آنچه اعتبار دارد خاستگاه واقعیه دارد، ولی آن خاستگاه در اصل، مطلوبیت عندالمولی است و دین چیزی به جز تسلیم شدن در برابر خواست مولی نیست. این دسته نگاه اعتباری به احکام شرعی دارند.
قائلین به رویکرد اول، مدعی هستند که حکیم کار عبث انجام نمی‌دهد و امر اعتباری، امر عبثی است. همچنین فقه از متن تکوین عالم هستی برآمده است. بنابراین اعمال انسان دارای اثر وضعی است. اما قائلین به رویکرد دوم، اثر وضعی ثابت اعمال را رد کرده و بیان می‌دارند که خداوند حکیم با توجه به شرایط و موقعیت‌ها، حرکت اعمال انسان به سوی سعادت و شقاوت را تعیین می‌کند.
شاید بتوان برای تقریب به ذهن گفت که در نظام فکری رویکرد اعتباری به احکام، تفاوت احکام مراجع تقلید و تفاوت عمل مقلدانشان این طور معنی پیدا می‌کند که خداوند بر اساس احکام یک مرجع، با مقلدین آن مرجع برخورد کرده و با مقلدین مرجعی دیگر، بر اساس احکام همان مرجع برخورد کرده و سازوکار دیگری را ترتیب می‌دهد.
البته در بین علما، نگاه سومی که شاید بتوان نام آن را نگاه بینابینی نهاد وجود دارد که در برخی موارد قائل به نگاه ذاتی و در برخی موارد دیگر قائل به نگاه اعتباری هستند. همچنین باید به این نکته توجه کرد که قائل شدن به هر کدام از رویکردهای مذکور، می‌تواند ثمرات بسیار مهم و اساسی‌ای در تبیین سبک زندگی اسلامی داشته باشد که توضیح آن در این مقام نمی‌گنجد.
نمودار اجمالی رویکردهای مختلف به احکام
 
سخن پایانی
 در پایان باید گفت در این مقاله، هدف تبیین برخی مسائل اساسی و نیز تعیین محل نزاع­های مهمی (البته به زعم نگارندگان) بود که توجه به آن‌ها جهت تبیین فضای مفهومی سبک زندگی از منظر اسلامی ضروری به نظر می‌رسد. همچنین این مقاله قصد داشت با تشریح برخی نقاط کلیدی و تأثیرگذار در نظریه‌پردازی سبک زندگی اسلامی، به صاحب‌نظران این حوزه کمک نماید تا با توجه به این موارد و نقد آن‌ها و با اتخاذ مبادی‌ای شفاف و صریح، به بیان و طرح‌ریزی سبک زندگی اسلامی بپردازند. ان‌شاءالله که این مقاله توانسته باشد گام هرچند کوچکی در این مسیر بردارد.
منابع:
 -قرآن کریم.
-شیخ طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه‌ی مجمع‌ البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه‌ی رضا ستوده و…، تهران، انتشارات فراهانی، 1360.
-علامه سید مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیای دین، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1382.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه