گفتگو با دکتر محمدعلی شم‌آبادی، معاون سابق وزارت جهادکشاورزی

ظرفیت‌های دو پیام امام (ره) درباره جهادسازندگی

زمان انتشار: ۱۵:۲۰ ۱۳۸۹/۱۱/۱۶

امام برای ایجاد جهادسازندگی، به کل مردم متوسل می‌شود؛ همه‌ی اقشار را مخاطب قرار می‌دهد؛ «همه‌ی متخصصان، دانشجویان، کارگران، مهندسان، بازاری، کشاورز، پیر و جوان، زن و مرد، شهری و دهاتی»……
امام اولویت‌ها را در پیام اول مشخص می‌کند؛ می‌گوید «مناطق روستایی و روستاهای محروم و عشایر». همیشه عشایر جزو محروم‌ترین‌ها بوده‌اند و هنوز هم فاصله‌ی زیادی دارند حتی با روستاها ……..

آقای دکتر! توضیح و تفسیر شما از پیام امام درباره جهادسازندگی چیست؟بگذارید مروری کنیم بر اهم سرفصلها و محتوای بسیار غنی هر دو پیامی که درباره جهادسازندگی (اولی، برای تأسیس جهاد و آخری در فاصله‌ی کمتر از 10 سال، در تقدیر از جهادگران)، از ذهن و قلم مبارک امام صادر شده است.
پیام اول در واقع فرمان تأسیس جهاد است. ماجرا این بود که براساس ضرورت‌ها و نیازهای فراوان و خرابی‌های گسترده‌ی بجامانده از دوران حکومت طاغوت در سراسر کشور به‌ویژه در مناطق روستایی و عشایری، عده‌ای جوانان دانشجو عمدتاً و تعدادی هم از سایر اقشار در کنار اینها، بدون اینکه کسی به آنها دیکته کند یا از آنها بخواهد، تقاضای حضور در روستاها را داشتند که این پیام در پاسخ به آنها صادر شد. یعنی این پیام، یک فرمان از بالا به پایین نبود؛ بلکه برخواسته از اعلام نیاز و درخواستی بود که از طرف جریان اصیل دانشجویی عرضه شد به امام. یک جوشش مردمی از درون جامعه بود برای توجه به خلأهای اساسی کشور. امام هم که فراتر از همه، این مسائل و مشکلات و بلاها و ظلمها را در طول مبارزات‌شان همواره گوشزد می‌کردند و فریادشان بلند بود، از این کار حمایت کردند و فرمان تشکیل جهادسازندگی را در اسفندماه1358 صادر نمودند. بنابراین دو نیاز متقابل بود بین امام و امت، بین امام و جوانانی که مترصد یک کار اساسی برای نظام بودند؛ آن‌هم در اوج پیروزی انقلاب؛ زمانی که همه‌ی جریان‌های معارض در قالب گروهک‌ها و تشکل ها سعی داشتند به‌نحوی، چوب لای چرخ انقلاب و نظام بگذارند؛ حتی خودشان را قاطی این مسائل هم می کردند و مترصد بودند که آنها هم در روستاها و محیط‌های کارگری حضور یابند. لذا در اینجا وقتی جوانان اصیل و پیروان واقعی امام، آمدند و اعلام نیاز کردند، امام بلافاصله با قدرت و با نهایت حمایت، جهاد را ایجاد کردند.
در این پیام اول، چند شاخص و نکته‌ی مهم نهفته است:1. امام برای ایجاد جهادسازندگی، به کل مردم متوسل می‌شود؛ همه‌ی اقشار را مخاطب قرار می‌دهد؛ «همه‌ی متخصصان، دانشجویان، کارگران، مهندسان، بازاری، کشاورز، پیر و جوان، زن و مرد، شهری و دهاتی». همه را اسم می‌برد. این، هم حدود و ثغور موضوع را نشان می‌دهد و هم عمق نیاز را. اگر بنا بود یک کار کوچکی باشد و معمولی، خب گروه خاصی را مأمور می کرد. این نشان می‌دهد ما چقدر عقب‌ماندگی در کشور داشته‌ایم.
2. امام اولویت‌ها را در پیام اول مشخص می‌کند؛ می‌گوید «مناطق روستایی و روستاهای محروم و عشایر». همیشه عشایر جزو محروم‌ترین‌ها بوده‌اند و هنوز هم فاصله‌ی زیادی دارند حتی با روستاها.
3. امام، تنها دستگاه و سازمانی را که «روحانیت» را به حضور در آن مکلّف می‌کند، جهاد سازندگی است. ایشان تاکید می‌کند که «روحانیون بلاد» هم در این نهاد حضور پیدا کنند و نماینده‌ی مستقیم خود را در جهادسازندگی معرفی می‌کند در همان ابتدای شکل‌گیری. حتی شهید بهشتی، مأمور می‌شود برای نظارت بر نحوه‌ی شکل‌گیری جهاد. درواقع در آن ده سال اول، یک شکوهی از همکاری و تعامل بین اقشار روشنفکر جوان و روحانیت، در میدان عمل به منصه‌ی ظهور گذاشته شد. یعنی یکی از نمادهای فراموش‌نشدنی و تاریخی که همیشه ما باید استناد باشد، همین تجربه و سابقه‌ی همراهی و همکاری روحانیت و دانشجویان در جهاد سازندگی است.

و جالب است که این همکاری در حوزه‌ی نظری صرف نیست؛ بلکه در صحنه عمل!

4. امام این نهاد را بر مبنای یک نیازِ مقطعی نمی‌بیند که جهادگران فقط به آب و بهداشت و خدمات رفاهی روستایی صرفاً بپردازند؛ بلکه یک مبنای طولانی‌مدت پایه‌گذاری می‌کند. درواقع نوعی نهاد متناسب با ویژگی‌های انقلاب اسلامی را طراحی و معماری می‌کند تا این جریان، جوابگوی کارآمدی و مدیریت اجرایی نظام باشد؛ در طول زمان، و نه تنها در ایران، بلکه فراتر از مرزهای کشور! منویات امام در این باره، بعدها به مرور مشخص می‌شود.
5. امام بحث جهادگری و حضور در عرصه‌ی جهاد سازندگی را به‌عنوان یک عبادت و بلکه بالاتر از بعضی عبادتها ترسیم نمودند. در آن پیام اول می‌گویند آن‌هایی که می‌خواهند بروند عمره و عتبات و این مستحبات، به‌جای آن بیایند نیرو و امکانات و سرمایه‌شان را صرف خدمت در این جهاد سازندگی بکنند!

درخصوص پیدایش جهاد، ابهامی که به ذهن می‌رسد این است که اول انقلاب، سال 58، فقط یک سال از پیروزی انقلاب گذشته، و هنوز کشور درگیر دعواهای نظری و جناح‌بندی‌های فکری است؛ هنوز تشکیلات خود حکومت چندان مشخص نیست؛ قانون اساسی تازه دارد در مجلس خبرگان بررسی می‌شود؛ چطور امام به این سرعت اعتماد می‌کنند به «نیروی مردمی» (که سازماندهی‌شده نیست) آن‌هم با این گستره‌ای که شما فرمودید، تا پایه‌گذار نهاد مهمی مثل جهادسازندگی شود؟ درحالی که درمقایسه، در دولت‌های بعد از امام، وقتی قرار است برخی کارهای دولت را واگذار کنند، نه تنها به مردم، بلکه حتی به شرکتهای خصوصی هم چندان اعتماد نمی‌شود. هنوز در قیدوبند واگذاری بنگاه‌داری و تصدی‌گری دولتی به بخش غیردولتی مانده‌ایم! یک کار نسبتاً ساده‌تری که «توسعه و سازندگی» هم نیست، بلکه تنها «بنگاه‌داری» است! چالش داریم که چطور دولت رها کند بدهد دست مردم! امام با چه پشتوانه‌ی مدیریتی و سازمانی، این اعتماد را به نیروی مردمی می‌کنند و فرمانی می‌دهند که یک چنین تشکیلات عظیمی راه بیفتد؟ چرا ما بعد از سی سال نمی‌توانیم یک چنین اعتمادی به نیروهای مردمی بکنیم؟

سوال مهمی است. به‌هرحال بنده و امثال بنده نمی‌توانیم تمام ظرفیت افکار و دیدگاه‌های امام را درست تصور کنیم؛ منتها با اتکا به آثار و فرمایشات ایشان، می‌توانیم بگوییم قطعاً امام فراتر از بسیاری از افراد و جریان‌های فکری و سیاسی کشور، افق‌های طولانی‌مدت را می‌دید؛ ظرفیت‌ها را رصد کرده بود؛ نسبت به ظرفیت‌های نیروی انسانی جوان اشراف داشت؛ همان‌طور که در دوره‌ی طاغوت فرموده بود «سربازان من در گهواره‌ها هستند»؛ برآورد امام از ظرفیت‌های درون کشور از همه دقیق‌تر بود؛ همچنین اعتماد امام به جوان و جوان-گرایی، آن چیزی که امروز کمتر توجه می‌شود یا شرایطش فراهم نیست. منتها با مراقبت دقیق. وقتی یک چنین مسئولیت خطیر و بسیار سنگین را برعهده‌ی جوانانی می‌گذارد که هیچ تجربه‌ی کاری و اجرایی و مدیریتی و تشکیلاتی نداشته‌اند؛ روحانیت را درکنار اینها قرار می‌دهد.
این حضور روحانیت از چند بعد برکت داشت: یکی از بعد معنوی و دینی؛ که کار و خدمت دائماً از طرف روحانیت در بین جهادگران و مردم پررنگ شده و تقویت می‌شد. بعلاوه به این ترتیب، یک مجموعه‌ی قوی به‌لحاظ مبانی دینی و ارزشی ایجاد می‌شد. امام در همین پیام اول به مردم هشدار می‌دهند که مراقب باشید تحت نام جهاد، افراد نفوذی نیایند برای نشر افکار التقاطی وغیره که البته عرض کردم این مربوط به همان مقطع بود که گروهک‌ها فعال بودند و برنامه داشتند در بین مردم و گروه‌های کشاورز و کارگر کار کنند.
خب این، نگاهی به شکل‌گیری جهاد بود. اما اینکه بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ این را ابتدا خود ما هم نمی‌دانستیم. ما قبل از اینکه امام پیام را صادر کنند، حداکثر دنبال ایجاد یک حرکتی مانند اردو یا برنامه‌ها‌ی تابستانی بودیم! یعنی سازمانی که تابستان‌ها برود به روستاها خدمت کند. این، بحثی بود که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب در22 بهمن 57 مطرح شد. اما وقتی که امام آن پیام را دادند و بچه‌ها هم رفتند عمق ویرانی‌ها و خلأها را از نزدیک دیدند، و از این طرف، نحوه‌ی نگرش و نوع برخورد انحرافی و محدودکننده‌ی دولت موقت و جریان‌های انحرافی را هم می‌دیدند، مصمم شدند که آن نهاد باید استقرار پیدا کند و این جریان باید استمرار داشته باشد. این بود که آن دهه‌ای که از 58 شروع شد تا پایان عمر مبارک امام، دهه‌ی تعیین‌کننده‌ای برای جهاد بود.

و در مورد پیام دوم امام در سال 68 چطور؟

1. امام در ابتدای پیام آخرشان، به زحمات جهادگران در طول این یک دهه، کارنامه‌ی قبولی می‌دهند و آن‌هم فراتر از یک نهاد یا یک وزارتخانه، به عنوان یک جریان اصیل.

2. امام با زیباترین تعابیر، «دین‌محوری» و «خدمت به مردم» را در کنار هم مورد تأیید و تقدیر قرار می‌دهند.
3. بر لزوم فراگیر شدن فرهنگ جهادی و به تعبیر امام «فرهنگ و الگوی مدیریت جهادی» نیز تأکید می‌کنند.
4. آینده‌ی دور و افق‌های دور را در تشویق و تحریض بچه‌های جهاد مد نظر دارند؛ این نیست که فقط بحث سال 68 باشد. بلکه اشاره دارند که مجموعه جهاد باید خودش را آماده کند برای عبور از «صخره‌های سختِ نه شرقی و نه غربی» و استقلال و خودکفایی؛ می‌فرمایند «اگر ما به استقلال و خودکفایی نرسیم، هیچ کاری نکرده‌ایم».
5. ویژگی‌های جهادی و جهادگران را هم تصریح می‌کنند. از جمله بحث «پیکار علیه فقر و تنگدستی»، چیزی که ما الآن به‌عنوان یکی از آسیب‌های روند عمومی انقلاب، می‌شناسیم. این مبارزه با بی‌عدالتی و ظلم و تبعیض و مفاسد اقتصادی که امروز می‌گوییم را امام در آن پیام، به جهادی‌ها هشدار می‌دهند که این اولویتها و نیازها و اصول را مدنظر داشته باشید.
6. در آخر هم، وظیفه‌شناسی و تکلیف‌گرایی جهادگران در پیگیریِ موازیِ دو حوزه‌ی جهادسازندگی و دفاع مقدس را مورد تأکید و تأیید قرار می‌دهند.
7. نکته آخر آنکه امام در این پیام، به آن سه رأسی که همیشه در تضعیف اسلام کار می‌کنند هم اشاره دارند: «صاحبان قدرت و متحجرین ذی‌نفوذ و سرمایه‌دارها».

ایشان در این پیام می‌گویند «به تنها چیزی که باید فکر کنید، استواری پایه‌های اسلام ناب محمدی است». یعنی امام آن الگوی فکری را که باید در سازندگی ملاک قرار بگیرد، اسلام ناب می‌دانند. و نیروی اصلی این حوزه را هم جهادی‌ها می‌دانند.

دقیقاً همین است. امام آن اسلام ناب را، در پیام خود، در افق قرار می‌دهد. بعلاوه درست است که نیروهای مخلص و واجد ویژگی‌های ارزشی و انقلابی، در بسیج و سپاه و نهادهای دیگر هم بودند، ولی چون جهادسازندگی نهادی بود در حوزه‌ی اجرا و مدیریت اجرایی، خیلی از این نظر اهمیت بیشتری داشت.

آقای دکتر! آیا می‌توان گفت که آن جهادسازندگی دهه‌ی اول انقلاب، ققنوسی بود که اکنون باید دوباره متولد شود؟

فقط همین را بگویم که اکنون ظرفیت ایجاد چند جهادسازندگی وجود دارد؛ مشروط به اینکه جریان اصیل جهاد، خود را نشان بدهد و جوانان با باقی‌ماندگان این نسل مرتبط شده و از آنها کسب تجربه نمایند. همچنین باید آن فرهنگ و الگوی مدیریت جهادی ردیابی و تبیین شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه