“سرمایه اجتماعی”؛ , و ارزیابی “تبیین کنندگی و راه گشایی آن”

زمان انتشار: ۲۳:۱۰ ۱۳۹۱/۰۸/۱۶

یکی از مسائلی که در جامعه دانشگاهی و نخبگانی ما همواره مساله ساز بوده است، نحوه مواجهه آنان با مفاهیم آکادمیک علوم انسانی است که در این مواجهه مبادی معرفتی مفاهیم و لوازم آن کمتر مورد توجه قرار می گیرد. ترکشدوز در مقالة حاضر کوشیده است تا با در نظر گرفتن سه روایت شایع از مفهوم سرمایه اجتماعی، مبادی معرفتی و مضمون محوری روایت های مزبور را مورد بررسی انتقادی قرار دهد و در باب نحوة مواجهه نخبگان ما با مفاهیمی همچون سرمایه اجتماعی پرسش هایی را طرح نماید.

1- مقدمه:

از دهه ی ۱۹۹۰ میلادی بدین سو، مفهوم سرمایه اجتماعی
از شیوع قابل توجهی در مطالعات مربوط به شاخه های مختلف علوم اجتماعی در مغرب زمین
برخوردار شده است؛ شیوعی که در مقیاسی بزرگتر در گفتار سیاسیون و عالمان ایرانی نیز
بازتابی قابل تأمل داشته است.

با اختیار نمودنِ منظر یک دانشمند متعارف علوم
اجتماعی که پدیده ها را جز از دریچه ی تخصص خود نمی نگرد، شاید نخستین پرسش در مواجهه
با مفاهیمی از این دست، سؤالی اینچنین باشد که مفاهیم مزبور چه چیز بیش از ابزارهای
مفهومی موجود در علوم اجتماعی به گنجینه ی مفهومی این علوم خواهند افزود و تا چه میزان
به قدرت تبیین آن، مدد خواهند رساند.

اگر عنایتی هم به حوزة عمل داشته باشیم، این پرسش،
ذهن ما را بیشتر مصروف خود خواهد ساخت که این مفهوم جدید چه چشم انداز جدیدی را پیش
روی اصحاب عمل خواهد نهاد و تا چه میزان در حیطه ی برنامه ریزی یا سیاست گذاری بیش
از آنچه ظرفیت های موجود در علوم اجتماعی مقتضی بوده است، راهگشا خواهند بود. در فرازهای
بعدی این نگاشته کوشش شده تا با بررسی آراء سه تن از صاحبنظران برجسته در حوزة سرمایه
اجتماعی، از غنای تبیینی و توان راه گشایی این مفهوم سخن گفته شود.

 

2- سرمایه اجتماعی در روایت کلمن

جیمز کلمن سهم بسزایی در طرح مؤثر مفهوم سرمایه ی
اجتماعی در نظریه ی اجتماعی در دهه های پایانی قرن بیستم داشته است. این طرح، ابتدا
از مجرای مطالعات او در جامعه شناسی و اقتصاد آموزش آغاز گردید و در مطالعات بعدی او،
این ایده، در زمینه ای وسیع تر بکار بسته شد.

کلمن در مطالعات اخیر خود، سرمایه ی اجتماعی را
به مثابه حلقه وصلی میان دوگانه ی مشهور ساختار ـ کنش در میان رهیافت های نظری جامعه
شناختی مطرح کرد.

او بر آن بود که با توسل به این مفهوم، می توان
کاستی دو جریان جامعه شناسی و اقتصاد را که یکی به آدمی به مثابه موجودی پیش از حد
جامعه پذیری شده می نگرد و دیگری وی را چونان موجودی منتزع از محیط اجتماعی (یا محیطی
که به کنش او شکل می بخشد) ملحوظ می دارد، تدارک دید.

در مطالعات یاد شده، نزد کلمن، فرد آدمی (آنچنان
که سرمشق فرد گرایی روش شناختی مقتضی می باشد)، واقعیت بنیادی است. کما اینکه در بیان
مثال هایی برای سرمایه اجتماعی، هم او، به نمونه هایی اشاره می کند که به تصریح خود
وی «تأثیر سرمایه اجتماعی را بر نتایج اقتصادی و غیر اقتصادی نشان می دهند».

در فرازهای بعد، از همین مقاله، به مبادی بینشی
و روش شناختی نظریه ی کلمن به تفصیل اشاره خواهیم داشت اما همین جا این نکته را ناگفته
نگذاریم که تصریح کلمن به نتایج غیر اقتصادی، ناظر به پیشینه تئوریک او در چارچوب نظریه
مبادله است که به موجب آن واکنش کنشگران نسبت به یکدیگر، مفهومی مرکزی به حساب می آید.
از این رو اشاره به نتایج غیر اقتصادی در مثال های عینی کلمن در مورد سرمایه اجتماعی،
نه به معنای جدایی او از مبنای فردگرایی روش شناختی بلکه به معنای در نظر آوردن نتایجی
است که به روابط عوامل اجتماعی با پارامتر های محیطی همچون قیمت بازار ربط پیدا نمی کنند.

به تصریح کلمن عبارت سرمایه اجتماعی، عنوانی است
برای آن دسته از منابع اجتماعی ـ ساختاری که دارایی فرد محسوب می شوند. (کلمن،
۱۳۷۷، ۴۶۲)

به این ترتیب مفهوم سرمایه اجتماعی، به روایت کلمن،
گرچه از وجهی، ناظر به ساختار است اما حتی ساختار را نیز از آن حیث در مضمون خود فرا
می تاباند که در تابع مطلوبیت فرد، دارای جایگاهی است.

به سخن دیگر، آنچه کلمن در صورت بندی گونه هایی
از روابط اجتماعی، با عنوان سرمایه اجتماعی، به عمل می آورد دستخوش آسیبی است که تمامی
نظریه های دائر مدار کنش در حوزه نظریه های جامعه شناسی، معروض آن اند. در هیچ یک از
انواع نظریه های کنش، ساختار اجتماعی به عنوان پدیداری مستقل از معرفت ما و به تعبیری
کنش ما حضور ندارد. (کرایب، ۱۳۷۸، ۱۶۳)

در نظر کلمن سرمایه اجتماعی «ارزشی است که این
جنبه های ساختار اجتماعی به عنوان منابعی که کنشگران می توانند با توسل به آنها به
منافع خود دست یابند در بر دارند». (تاجبخش، ۱۳۸۴، ۵۵)

با این وصف می توان به طرح این مدعا دست یازید
که مفهوم سرمایه اجتماعی آنچنان که در روایت کلمن ارائه شده است ناظر به مبنای جدیدی
سوای نظریه های ناظر به کنش در جامعه شناسی نیست. تو گویی در روایت کلمن، نظریه کنش
به گونه ای توسعه می یابد که در دو گانه کنش ـ ساختار، قطب مقابل را با توسعه بخشیدن
به حوزه کاربرد منطق خود، درون خویش هضم کرده و نهایتاً تبیینی فردگرا و مطلوبیت انگار
از «ساختار اجتماعی» به دست دهد. بی راه نیست اگر ادعا کنیم که با اینچنین تبیینی،
امر اجتماعی با تحویل به امر فردی، تبیین می شود.

ثمره این تحویل گرایی، ساده سازی جهان اجتماعی
است. در گفتار کلمن عباراتی است که به خوبی از جانب خود او بدین نکته اشعار می دارد
که مفهوم سرمایه اجتماعی تا چه اندازه بر پیچیدگی جهان اجتماعی پرده می اندازد و قادر
به تبیین علت اختلاف اشخاص و گروه ها در دسترسی به منابع و بهره مندی متفاوت ایشان
از روابط اجتماعی نیست. کلمن در مقام اشاره به این معنا که تک تک کنشگران در یک نظام
اجتماعی، می توانند بر حسب تعداد دیون تسویه نشده مورد طلب خویش (از حیث اعتماد به
دیگری و ارائه خدمت به او) در هر زمان که بخواهند، روی نقد کردن آنها حساب کنند، بدین
نمونه نیز اشاره می کند که «در محیط های سیاسی از قبیل مجالس قانونگذاری، یک قانونگذار
برخوردار از موقعیتی توأم با امکانات فوق العاده (مثل رئیس مجلس نمایندگان یا رهبر
فراکسیون اقلیت در مجلس سنای کنگره ایالات متحده امریکا) می تواند با استفاده مؤثر
از امکانات خود، سلسه دیونی برای سایر نمایندگان ایجاد کند که به او امکان به تصویب
رساندن یک قانون را بدهد ـ قانونی که اگر او «قدرت» [تأکید از ماست] و امکاناتش را
نداشت، در تصویب با دردسر روبرو می شد.» (همو، ۶۰)

از این فراز، به خوبی پیدا است که مفهوم سرمایه
اجتماعی به قرائت کلمن، تا چه حد به لحاظ مضمون غنی بوده و از قدرت تبیین کنندگی برخوردار
است. نظریه کلمن نه تنها متعرض این پرسش نمی شود که علت تفاوت افراد در ایجاد دین برای
دیگران، از حیث اعتماد و سرویس دهی، چیست، بلکه حتی به این پرسش نیز پاسخ نمی دهد که
چرا و چگونه روابط مبتنی بر اعتماد و همکاری مشترک برقرار شده و منشاء این امر اجتماعی
را در کجا باید جست؟ آنچنان که دورکیم در سپیده دمان شکل گیری جامعه شناسی اظهار می داشت،
در این شاخه از معرفت یعنی جامعه شناسی، واقعیت اجتماعی را جز با توسل جستن به واقعیت
اجتماعی دیگر نمی توان تبیین کرد. در نظروی: « علت موجبة هر واقعة اجتماعی را باید
در میان وقایع اجتماعی مقدم جستجو کرد نه در میان حالت شعور فرد» (دورکیم، ۱۳۶۸،
۱۳۷) از این رو می توان اظهار داشت که: مفهوم سرمایه اجتماعی اگر ریشه شکل گیری روابط
مبتنی بر اعتماد و همبستگی را در ذهنیات و باورهای افراد بجوید، نهایتاً همراستا با
رویکردهای تحویل گرا، «جامعه شناسی» را به «روانشناسی» یا «روانشناسی اجتماعی»، تحویل
نموده است. در نتیجه در عوض حل مسئله، صورت مسئله را از میان برده است. بگذریم از آنکه،
آنچنان که پیش از این آوردیم حتی در حد «تحویل» نیز شاهد سخنی صریح و ساخت یافته در
طرح مفهوم سرمایه اجتماعی نیستیم و به عبارت دیگر بیش از آنکه با «تبیین» روبه رو باشیم
با «توصیف» مواجهیم. برخی از جامعه شناسان معاصر، مشکل پیش گفته را در حوزه نظریه های
جامعه، مشکلی عام دانسته اند. یان کرایب آنگاه که از دام های نظری پیش روی نظریه پردازان
اجتماعی سخن می گوید، یکی از دام های مزبور را «دام توصیف» می خواند و در مورد آن می نویسد:
«تبیین، چیزی را به ما می گوید که نمی دانسته ایم و نمی توانسته ایم با نگاه کردن،
آن را کشف کنیم، اما توصیف، فقط آن چیزی را به ما می گوید که با نگاه کردن می توانیم
آن را کشف کنیم. به نظر من، بخش اعظم نظریه [اجتماعی] جدید غالباً چیزی را که به خوبی
می دانیم، بر حسب اصطلاحات نظری مجرد توصیف می کند و سپس وانمود می کند که چیزی را
برایمان تبیین کرده است.» (کرایب، ۱۳۷۸، ۲۴)

در این صورت می توان پرسید که آیا مفهوم سرمایه
اجتماعی، نمی تواند پرده ای باشد بر غفلت از زمینه های عینی و مستقل از «کنش» و «عاملیت»،
که به نوبه خود تعین بخش کنش اقتصادی و اجتماعی اند؟

اگر نظر کلمن به مفهوم مورد نظر را انتخاب کنیم
سرمایه اجتماعی، توصیفی از آن دسته از روابط اجتماعی است که به زعم او قابل تحویل
به منطق کنش سود محوری فردی است.

در حاشیه آنچه فوقاً به رشته تحریر درآمد، این
نکته نیز آشکارا پیدا است که در آنچه از سوی کلمن در زمینه سرمایه اجتماعی به رشته
تحریر درآمده، آنچه در وهله نخست مورد توجه بوده، تأثیر مثبتی است که انباشت سرمایه
اجتماعی بر تشکیل و رشد سرمایه انسانی، بر جای می گذارد. ظاهراً با عنایت به این توجه،
جماعتی از اقتصاددانان کاربرد ایده سرمایه اجتماعی را از منظر «اقتصاد مبتنی بر دانایی»
موجه شمرده اند. با توضیحاتی که پیش از این آمد، سخن گفتن از میزان استحکام این توجیه
نیز احتمالاً بلا وجه خواهد بود. زیرا که این اندیشه با به دست دادن تعبیری سازگار
با الگوی مسلط در دانش اقتصاد یعنی انتخاب عقلانی از «مسئله کانونی در بررسی امر اجتماعی»
(یعنی «ساختار» یا «قدرت ساخت یافته») و عملاً مغفول نهادن آن، صورت مسئله را دگرگون
کرده و لذا نخواهد توانست از چگونگی انباشت سرمایه اجتماعی یا تشکیل منابع دانایی به
مثابه ظرفیت های جدید برای توسعه، تفسیری جوهراً متفاوت از تفاسیر مرسوم در الگوی مسلط
در دانش اقتصاد به دست دهد.

 

3- سرمایه اجتماعی به روایت پاتنام

رابرت پاتنام از دیگر صاحبنظرانی است که در دهه های
اخیر در رواج اندیشه سرمایه اجتماعی در علوم انسانی مؤثر بوده است.

پاتنام در پی بررسی این پرسش است که چرا نهادهای
دموکراتیک در یک محیط اجتماعی انطباق می یابند و در محیطی دیگر نشانی از این انطباق
نمی یابیم. در نظر وی پاسخ این پرسش را در چارچوب رویکرد نهادگرایی جدید باید جست،
به زعم وی: «اخیراً نظریه پردازان، با جدیتی بیشتر، مسائل نهادی را تحت عنوان نهادگرایی
جدید مورد توجه قرار داده اند. نهاد گرایان جدید از لحاظ نظری و متدولوژیک با هم اختلاف
دارند، اما در دو نکته اساسی توافق دارند: ۱ـ نهادها به سیاست ها شکل می دهند. ۲ـ نهادها
به وسیله تاریخ شکل می گیرند.» وی پس از این ایضاح سودمند، درباره پشتوانه نظری مفهوم
سرمایه اجتماعی در نظریه خود، می افزاید: «شاید افراد، نهادهایشان را انتخاب کنند،
اما آنها این نهادها را تحت شرایطی خود ساخته انتخاب نمی کنند. انتخاب آنها نیز به
نوبه خود بر قواعدی تأثیر می گذارد که جانشینانشان در چارچوب آنها دست به انتخاب می زنند.
قصد ما در مطالعه تجربه منطقه ای ایتالیا، کمک به تأیید تجربی هر دو دیدگاه فوق است.
ما با در نظر گرفتن نهادها به عنوان یک متغیر مستقل، به گونه ای تجربی، چگونگی تأثیر
تغییرات نهادی بر هویت، قدرت و استراتژی های بازیگران سیاسی را مورد بررسی قرار می دهیم.
سپس با در نظر گرفتن نهادها به عنوان یک متغیر وابسته، بررسی می کنیم که چگونه عملکرد
نهادی به وسیله تاریخ تعیین می شود.» وی می افزاید: «ما به این دو اقدام، اقدام دیگری
نیز می افزاییم که در پژوهش های اخیر در خصوص نهادها مورد غفلت واقع شده است. به گمان
ما، زمینه اجتماعی که نهادها در آن عمل می کنند به نوع عملکرد آنها شکل می دهد. … ما
از این کلی گویی که «زمینه» اهمیت دارد فراتر می رویم و به این سؤال می پردازیم که
کدامیک از وجوه زمینه اجتماعی تأثیر زیادتری بر عملکرد نهادی می گذارند.». (پاتنام،
۱۳۸۰، ۳۰ و ۳۱)

توضیحات پاتنام در فرازهای بعدی نگاشته خود، مشخص
می کند که آن وجه از زمینه اجتماعی که از نظر وی واجد تأثیر نیرومندتری بر عملکرد نهادی
است را می باید در قالب هنجارها درک کرد. با این حال فراز هایی دیگر از نگاشته سابق الذکر
او حاکی است که گرچه هنجارها بر چگونگی عملکرد نهادی تأثیر می گذارند اما از جهتی دیگر،
خود، از جانب آنها، متأثرند. چرا که فی المثل چگونگی شکل گیری سازمان درونی نهادها
از حیث عمودی یا افقی بودن، هر یک تقویت هنجارهایی خاص را در پی خواهد داشت. پر پیدا
است که خصلت دوری یک چنین تبیینی موجب خواهد بود که سرمایه اجتماعی با قرائتی که پاتنام
از آن به دست می دهد، حداقل راه گشایی چندانی برای دانشمند علوم اجتماعی نداشته باشد.

از دیگر سو در مساعی پاتنام با مشکل دیگری نیز
مواجهیم که مربوط به چارچوب مفهومی پژوهش او است. اگر در نظر او، انباشت سرمایه اجتماعی
(و شکل گیری سنتی مدنی) تحکیم پایه های نهادهای دموکراتیک را در پی دارد و اگر این
انباشت، خود متوقف بر تحقق گونه ای خاص از ترتیبات نهادی است و این ترتیبات ریشه در
تاریخ دارند، آن گاه می باید پاتنام را بر خلاف برخی دیگر از صاحبنظران سرمایه اجتماعی
در موقعیتی فاصله مند از الگوی انتخاب عقلانی شمرد. اما در موضعی دیگر پاتنام سرمایه
اجتماعی را یک کالای عمومی ارزیابی می کند و لذا این پرسش را موضوعیت می بخشد که اگر
سرمایه اجتماعی یک فرآورده تاریخی است یا مصداق آن چه «هایک»، «نظم های خودجوش» می خواند،
در این صورت تلقی آن به عنوان کالا آیا آن را کماکان در چارچوب الگوی انتخاب عقلانی
قرار نمی دهد؟ آن هم کالایی عمومی که می باید انباشت آن از موضع اقتدار و از جانب نهادی
صورت بپذیرد که بر حسب ادعا، انگیزه لازم برای سرمایه گذاری در زمینه تولید کالای عمومی
را داراست.

پژوهش پاتنام از حیث بینشی نیز با نحوی «تلقی تاریخی
از ماهیت انسان» همبسته است. یعنی آن سنخ تلقی که در آراء دیگر نهادگرایان جدید نیز
می توان ملحوظ دید.

در تلقی یاد شده، رفتار آدمی با توسل به رفتار
نهادها تبیین می شود؛ رفتاری که به تصریح شخص پاتنام می باید آن را شکل گرفته در تاریخ
شمرد.

پیش از این نیز بودند در میهن ما رویکردهایی همچون
این رویکرد و البته با مضمونی چپ که نزد صاحبان آن ها نیز آدمی سرمایه معرفتی و گرایش های
عملی خود را وامدار تاریخ بود و لذا سخن از فطرتی مستقل از زمان و مکان را برای انسان
بی وجه وانمود می دادند. به نظر می رسد که این بار با درون مایه و صورتی متفاوت، با
رویکردی مشابه مواجه هستیم.

پر پیدا است که صاحبان این رویکرد یعنی «نهادگرایان
جدید» ناگزیر از مبرهن ساختن مبادی معرفت شناختی و انسان شناختی رای خودند، گرچه نشان
آن را در آراء سرآمدان ایشان نمی توان دید.

از حیث قدرت تبیینی نیز می توان رای پاتنام را
با این پرسش مواجه کرد که گیریم ریشه اعتماد متقابل را باید در تاریخ و نیز نوع رابطه
اجتماعی جست و جو کرد اولاً چگونه می توان این تلازم آماری را به سطح یک رابطه علی
ارتقا داد وانگهی با اتکا به کدام منطق می توان روابط مبتنی بر اعتماد در صورتی از
اجتماع که «تونیس» آن را «گمینشافت» [یا اجتماع مهر پیوند] می نامد و نشانه های آن
در قرون میانه موجود بوده است را با همکاری سود محور در «گزلشافت» [جامعه سود پیوند]
هم سان انگاشت.

علاوه بر اینها رای پاتنام متکی به تبیینی محافظه کارانه
از خرد انسان است. بدین معنا که او گمان می برد اگر صورتی از خرد در برهه ای از تاریخ
شکل گرفت این خرد مسقوف و محدود به این پیشینه خواهد ماند؛ علاوه بر اینکه شواهد تاریخی
نیز این ارتباط یک سویه را صادق نمی نمایانند.

 

4- سرمایه اجتماعی به روایت فوکویاما

آنچه تاکنون درباره سرمایه اجتماعی آوردیم به خصوص
آنچه در باب آراء کلمن آمد، از حیث نسبتی بود که این اندیشه با نظریه اجتماعی برقرار
می کرد اما سرمایه اجتماعی در آراء پاره ای دیگر از مطرح کنندگان و جانبداران آن، از
درون مایه ای استراتژیک نیز برخوردار است که در این زمینه می توان به آراء فرانسیس
فوکویاما اشاره داشت. در نظر فوکویاما سرمایه اجتماعی ناظر به مجموعه معینی از هنجار ها
یا ارزش های غیر رسمی است که اعضای گروهی که همکاری و تعاون میانشان مجاز است، در آن
سهیم هستند.

خوشبختانه فوکویاما بسیار صریحتر و سر راست تر
از دیگران، زمینه اجتماعی ـ تاریخی طرح و شیوع مفهوم سرمایه اجتماعی را آفتابی می سازد.

در نظر او مسئله شدن اندیشه سرمایه اجتماعی مخلوق
فضایی است که از پی فروپاشی بلوک شرق در سطح جهان پدیدار گشته است. او خود می نویسد:
«از زمان سقوط دیوار برلن، توجه فوق العاده ای به چند موضوع مرتبط با یکدیگر از قبیل
سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی، هنجارهای اجتماعی و اعتماد به عنوان مسائل عمده دموکراسی
معاصر معطوف گردید.» (فوکویاما، ۱۳۷۸، ۹)

رویکرد استراتژیک فوکویاما، آنجا بیشتر خود را
نشان می دهد که برخلاف دیگر صاحبنظران مدرسی مشرب سرمایه اجتماعی، به داوری ارزشی در
بحث از سرمایه اجتماعی، اهمیت بیشتری می دهد و تأکیدی تام بر تمایز سرمایه اجتماعی
خوب از بد صورت می دهد. در نظر او البته در بیانی که این بار نشان صراحت را کمتر می توان
در آن دید، سرمایه اجتماعی خوب ناظر به آن دسته از روابط مبتنی بر اعتماد و همکاری
است که در چارچوب رویکردهای هویت انگار که از حیث منطقِ برخورد مرزی متصلب میان «خود»
و «دیگری» کشیده باشند، سامان نیافته باشند.

سطور بعد، این مدعا را به کرسی اثبات خواهد نشاند
که «مسئله هویت» مسئله ای کانونی در روایتی است که فوکویاما از اندیشة سرمایه اجتماعی
به دست داده است.

در نظر فوکویاما طرح اندیشه سرمایه اجتماعی به منظور
هویت بخشی و در شرایطی صورت انجام می پذیرد که ابزارهای دیرین شکل دهی به هویت، همچون
سنت، مذهب، نژاد یا فرهنگ، ناکارکرد شده اند.

به تصریح فوکویاما از همان آغاز یعنی از عصر روشنگری،
مدرنیته از خلاء بزرگی در رنج بوده است. روایت این خلاء را به قلم خود او بخوانیم:
«جوامع مدرن به جای آن که درصدد باشند اخلاق اعضایشان را بهبود بخشند، در جستجوی تأسیس
نهادهایی همچون حکومت مبتنی بر قانون اساسی و مبادله مبتنی بر بازار آزاد هستند، تا
رفتارهای اعضای خود را نظام مند کنند». (همو، ۱۴)

او در این موضع، هم راستا با سنت محافظه کاری با
نمایندگانی همچون ادموند برک، عقلانیت روشنگری را از این حیث مورد نقد قرار می دهد
که چرا «ناعقلانیت» سنت [تأکید از ما است] و نقشی که این عقلانیت در انسجام اجتماعی
ایفا می کند را مغفول قرار داده اند. فوکویاما می نویسد: «از نخستین روز های عصر روشنگری
اندیشمندان محافظه کاری همچون برک و دومیستر، استدلال می کردند که آنچنان اجتماعی
[یعنی اجتماعی مبتنی بر صرف قانون و مبادله مبتنی بر بازار آزاد]، دیگر نمی تواند کارایی
داشته باشد. بدون تضمین های متعالی که مذهب مطرح می سازد، جوامع مدرن، بدون دلبستگی هایی
که بر «منطق تکیه نداشته باشند» و وفاداری ها و سرانجام وظایف «غیر عقلانی» [تأکید ها
همچنان از ما است] که از دل فرهنگ و سنت تاریخی بیرون می آید، از پایه فرو خواهند ریخت»
(همو ۱۴)

گرچه در چارچوب روشنگری، اندیشمندان دیگری همچون
توکویل به اهمیت هنجارهای اخلاقی در کارکرد دموکراسی مدرن عنایت داشته اند. وفوکویاما
نیز بدان تصریح می کند اما ظاهراً نقدی چونان آنچه در سخن محافظه کاران نقش بسته، به زعم
وی کماکان موضوعیت دارد کما اینکه هم او به سخن جای گری اشاره می کند که بر این رای
شده است که «سیر قهقرایی هنجارهای اجتماعی که در آمریکای مدرن کامل نمایان است نشانگر
از هم گسیختگی غیر قابل اجتنابی از تجربه روشنگری است» (همو، ۱۵) مشکله دموکراسی های
مدرن در نظر فوکویاما آن است که «دستگاه های تولید هنجاری» همچون دین که برای مدت ها
توانسته بودند به جهان سکولار هنجارهای انسجام آفرین تزریق کنند، اکنون دچار فرسایش
شده و منبع جدیدی نیز برای ایفای نقش آن ها همچنان رخ ننموده است.

به عقیده او در تمام پیچ های تند تاریخی که یک
دوران جای خود را به دوران دیگری می دهد معضله ای که اکنون ایده سرمایه اجتماعی به
عنوان راه حل آن مطرح می شود رخ نموده است. این معضله را می توان با عنوان فرسایش انسجام
اجتماعی صورت بندی کرد.

فوکویاما خود به این نکته اذعان دارد که معضله ای
که به فقدان سرمایه اجتماعی تعلیل شده است می تواند به موجباتی دیگر نیز ارجاع داده
شود. فی الواقع او در طرح مدعای خود آن جا که در سطح یک نظریه علمی مطرح می شود، راه
را بر نظریه های بدیل نمی بندد کما این که می نویسد:

«شواهد موجود به ما اجازه نمی دهد که روابط علی
میان فقدان سرمایه اجتماعی مثبت با فرسایش هنجاری را به نحوی بیان کنیم که همه ناظران
را راضی کند اما داده ها نیز به ما اجازه نمی دهند که ادعاهای خاصی را به این عنوان
که «برای تبیین بیش از یک جزء از پدیده ناکافی هستند» ارزیابی و در برخی از موارد حذف
کنیم.» (همو، ۳۵)

فوکویاما نه تنها در اثبات رای خویش و رد نظریه های
بدیل، اینچنین نامصمم جلوه می کند، بلکه در شیوه سنجش نیز روشی را ارائه می دهد که
از منظر منطقی مناقشه برانگیز است.

وی بعد از آن که به دشواری سنجش «سرمایه اجتماعی
به عنوان یک ارزش مثبت» اشاره می کند، می نویسد: «به جای سنجش و اندازه گیری سرمایه
اجتماعی به عنوان یک ارزش مثبت می توان نبود سرمایه اجتماعی یا به عبارت دیگر انحرافات
سرمایه اجتماعی از قبیل میزان جرم و جنایت، فروپاشی خانواده، مصرف مواد مخدر، طرح دعاوی
و دادخواهی، خودکشی، فرار از پرداخت مالیات و موارد مشابه را به روش های مرسوم اندازه گیری
کرد. فرض بر این است که چون سرمایه اجتماعی وجود هنجارهای رفتاری مبتنی بر تشریک مساعی
را منعکس می کند، انحرافات اجتماعی نیز بالفعل بازتاب نبود سرمایه اجتماعی خواهد بود.»
(همو، ۱۹) بی راه نیست اگر بپرسیم که چگونه فقدان سرمایه اجتماعی منفی را می توان لزوماً
دلیل بر وجود سرمایه اجتماعی مثبت گرفت. گو این که همانطور که آوردیم، آن چه نشانه های
مثبت سرمایه اجتماعی خوانده می شود نیز صرف ادعا است و مدعی، پیش از سنجش، باید نشان
دهد که چرا بر تن فاکت هایی خاص این لباس (یعنی مفهوم سرمایه اجتماعی) را پوشانده است.

کاملاً پیدا است که در روایتی که فوکویاما از اندیشة
سرمایه اجتماعی، عرضه می کند مضمون عملیاتی از وجه تبیین پر رنگ تر جلوه می کند با
این حال این مضمون نیز از سوی وی در جهتی سامان دهی شده که برای اندیشة روشنگری راه گشایی
کند؛ اندیشه ای که عقلانیت را صرفاً در آن الگو به رسمیت می شناسد که در دوران موسوم
به روشنگری یعنی قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی در اروپا مجال طرح یافت، سنت ها یعنی همان حوزه ای
که در نظر فوکویاما، سرمایه اجتماعی و شبکه روابط مبتنی بر اعتماد در ضمن آن طرح می گردد
در همین حوزه ناعقلانیت قرار دارد یعنی هر آنچه نسبت به عقلانیت روشنگری، «دیگر» محسوب
می شود. بدین ترتیب سخن فوکویاما در مضمون نیز اندکی متفاوت از روایت های پیش گفته
از سرمایه اجتماعی، جلوه می کند؛ بدین شرح که اگر در پاره ای از روایت های مزبور، این
منطق مربوط به رفتار مبتنی بر عقلانیت (از نوع آنچه در الگوی انتخاب عقلانی مطرح می شود)
است که مقوم «اعتماد» قرار می گیرد در بیان فوکویاما ناعقلانیت، این نقش را عهده دار
است. شاید این تفاوت از آن رواست که فوکویاما در مقام یک «استراتژ» که بیشتر با حوزة
عمل در تماس است، الگوی انتخاب عقلانی را نیز از چاره کردن معضلة بزرگ مدرنیت (یعنی
از کف رفتن انسجام اخلاقی جامعه) ناتوان می بیند و لذا به حوزة ناعقلانیت متوسل شده
است. اما در این صورت می توان این رویکرد را با این پرسش مواجه ساخت که آیا بهتر نیست
قبل از ارائه راه حل، تبیینی از موجبات معضل یاد شده، یعنی فرسایش انسجام اخلاقی به
دست داده شود؟ متأسفانه روایت فوکویا نیز در این موضع دستخوش همان آسیبی است که دیگر
روایت ها از این اندیشه یعنی سرمایه اجتماعی ـ دستخوش آن بودند. بدین معنا که اصطلاح
سرمایه اجتماعی نیز بیش از آنکه در جهت تبیین یک رخداد یا روند اجتماعی طرح شده باشد
توصیف را جایگزین تبیین می کند. وانگهی، پناه آوردن به «حوزه نامنضبط ناعقلانیت» (با
تعریفی که فوکویاما از آن به دست می دهد) تا چه حد راه حلی مطمئن در جهت تولید سرمایه
اجتماعی با قیدی است که وی ظاهراً بر آن اصرار دارد؛ یعنی «مثبت بودن این سنخ از سرمایه»؟
عنایت به این نکته ضروری است که فرهنگ و مذهبی هم که فوکویاما در ضمن قرائت خود از
اندیشه سرمایه اجتماعی طرح می کند در حوزه ناعقلانیت قرار دارد. یعنی همان حوزه ای
که به تصریح خود او منطق برآن حکومت نمی کند در این صورت نیاز به ذکر نیست که اینچنین
مذهب یا که فرهنگی لزوماً تولید سرمایه اجتماعی خوب را در پی نخواهد داشت.

از سوی دیگر سخن فوکویاما از این حیث گنگ است که
عامل تعیین کننده در سلسله وقایع و روندهای موسوم به فروپاشی بزرگ از ریشه های هنجاری
برخورداری است اما همین هنجارها نیز از جانب زمینه های اقتصادی اجتماعی تعین می یابند.
در این صورت می توان این «دور آشکار» را در مورد مثال شخص فوکویاما در این زمینه، به کار
بست و پرسید که اگر ارزش ها و هنجارهایی که ژاپن را از روند فروپاشی خانواده مصون داشت
از سرچشمه های اقتصادی سیراب می شد پس چرا هنجارهای مشابهی را در کشورهای صنعتی غرب
شاهد نیستیم؟

البته غیر از این نقد بنایی رویکرد فوکویاما را
می توان موضوع نقد مبنایی نیز دانست که البته مجالی مستقل می طلبد. همچنین به نظر می رسد
فوکویاما با طرح مسئله هویت های متصلب به مثابة سرمایه اجتماعی بد، بیشتر جوامعی را
مدنظر دارد که مخاطب برنامه جهانی موسوم به دموکراتیزاسیون اند که البته این مسئله
را نیز به جهت عدم تناسب آن با موضوع این مقال باید به مجالی دیگر واگذارد.

 

5- جمع بست و تجدید مطلع:

طرح اندیشه سرمایه اجتماعی گرچه از پیشینه ای مدرسی
یا آکادمیک برخوردار بوده و در برخی روایت ها موجبات و کاستی های تئوریک موجب آن شده
است، اما همانطور که در فرازهای پیش به تلویح یا به تصریح آمد، طرح آن متکی بر ضرورت های
استراتژیک نیز بوده است. علاوه بر آن تجارب یکی دو دهه اخیر نیز از این معنا حکایت
دارد که شیوع گسترده این ایده و کاربرد آن در گفتار رسمی برخی سازمان های جهانی بیش
از پیش بر صبغة استراتژیک این مفهوم یا هستی واقعاً موجود اجتماعی آن، افزوده است.

از سال های میانی دهة ۹۰ میلادی بدین سو و به دنبال
نمایان شدن آثار ناکامی در توصیه های سازمان های اقتصادی جهانی همچون بانک جهانی و
صندوق بین المللی پول در کشورهای غیر صنعتی، مجموعه سیاست ها و اندیشه هایی در سازمان های
مزبور شکل گرفت که نظر به تسمیه مجموعه سیاست ها و ایده های پیش از آن به توافق واشنگتن،
توافق پساواشنگتن نام گرفت.

رویکرد جدید سازمان های یاد شده و مجموعه اندیشه
ها و رویکردهایی که در تلائم با آن از میانه دهه ۹۰ میلادی بدین سو، با عناوینی، همچون
نهادگرایی جدید، حکمرانی خوب، سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی، دموکراسی و حقوق بشر به
گونه ای گسترده در کشورهای بزرگ صنعتی طرح گردید و به طور وسیع و نسبتاً گسترده از
جانب روشنفکران میهنمان مورد پذیرش قرار گرفت، گرچه از پایگاه های مختلف معرفتی و با
انگیزه های مختلفی صادر می شد اما در یک نکته اشتراک داشت که بر آرمانی بودن و لذا
بقاء نظم مبتنی بر اقتصاد بازار و مبادی لیبرالیسم اقتصادی پای می فشرد. لزوم توجه
به ترتیبات نهادی، مصنوع بودن بازار.

گرایش به سمت پذیرش میزانی از دخالت دولت و وارد
کردن مفهوم اجتماعی به نظریه مسلط در دانش اقتصاد (در قالب مفاهیمی همچون سرمایه اجتماعی)،
در شرایطی به توصیه های پیشین سازمان های یاد شده اضافه می شد که هستهء سخت و البته
مرکزی آنها از هر گونه تصرفی مصون می ماند.

آنچه در این نگاشته آمد ارزیابی یکی از این راه حل ها
یعنی سرمایه اجتماعی بود که امید است از فرازهای سابق مشخص شده باشد که تا چه حد راه
حل مزبور از کارآمدی برخوردار بوده است.

همچنین می توان به طرح این پرسش پرداخت که اگر
بپذیریم که شیوع مفهوم سرمایه اجتماعی معلول پشتوانه ای از اندیشه و پس زمینه سیاسی
ـ اجتماعی است آیا می توان این مفهوم را بدون توجه به پشتوانه فکری آن و پس زمینه ای
که از جهات سیاسی ـ اجتمای، شیوع آن را موجب شده، وام گرفت و آن را به گونه ای الصاقی
یا مکانیکی در نظام فکری یا پس زمینة سیاسی ـ اجتماعی متفاوتی به کار بست؟ پاسخ مثبت
است. اما به دو شرط ! نخست آنکه بتوان تضمینی ارائه داد که وام گرفتن این مفهوم منضمات
و مبانی تئوریک آن را همراه نخواهد آورد و لذا در نظام و متنی متفاوت از نظام و متنی
که در آن متولد شده، هضم و درونی شده و هویتی متفاوت به خود خواهد گرفت. دیگر آنکه
مفهوم مزبور مستقل از متن، از غنای لازم برای حل معضله تئوریک یا عملی ما باشد. آنچه
در این نگاشته آمد بررسی دومین شرط بود و لذا قابل انتظار است که با منفی بودن نتیجة
این بررسی، ارزیابی نخستین شرط از اساس، موضوعیت نخواهد داشت.

و بالاخره می توان در این واپسین فراز، بحث را
در سطحی عمومی تر از بحث از سرمایه اجتماعی پی گرفت تا تجدید مطلعی باشد برای طرح موضوعاتی
مهمتر در مجالهای دیگر با عنایت به آنچه پیش از آین آمد، می توان پرسید که اساساً چرا
آنچنان که از فحوای مباحث سابق پیدا بود، اندیشیدن در میهن ما بیش از آنکه به گونه ای
مسئله محور سازمان یابد، حول مفاهیم شایع شکل می گیرد؟

البته تذکر این معنا ضروری است که نقد روایت های
سه گانه از مفهوم سرمایه اجتماعی را نمی باید به معنای نادیده گرفتن اهمیت شبکة روابط
مبتنی بر اعتماد و همبستگی و تأثیر آن بر شاخص های مختلف توسعه انگاشت. مفهوم سرمایه
اجتماعی به چیزی بیش از اعتماد اجتماعی اشاره دارد اگر مسئله ما در رویکرد به مفهوم
سرمایة اجتماعی، صرف اعتماد، همبستگی، تحکیم یا فرسایش روابط و هنجارهای اجتماعی و
تأثیر آن بر متغیرهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده است چرا به همان مفاهیم اکتفا
نکرده و بدین مفهوم متوسل شده ایم.

هر مفهوم به حکم مفهوم بودن، لباس خاصی به تن واقعیت
خارجی می پوشاند. به سخن دیگر با اختیار کردن یک قالب مفهومی خاص همچون سرمایة اجتماعی
واقعیت خارجی همچون اعتماد، همبستگی و … از پایگاه معرفتی خاص و با منطق برخوردی ویژه،
مورد تفسیر قرار می گیرد.

سامان نیافتن پژوهش به گونه ای مسئله محور، نه تنها
متضمن بی توجهی به این پیچیدگی های مفهومی است بلکه بسیاری را دچار تناقض های دیگری
نیز ساخته است که به عنوان مثال می توان از استخدام این مفهوم در گفتار قائلین به الگوی
اقتصاد سیاسی رانتیر در ایران و منتقدین آن نام برد.

طبعاً صاحبان این گفتار با عنایت به شرحی که پیش
از این آمد می باید مشخص نمایند که اگر سرمایه اجتماعی در نظر ایشان چونان کالایی عمومی
است که سرمایه گذاری بخش خصوصی در آن از کفایت لازم برخوردار نیست در این صورت در شرایط
واقعاً موجود ایران، تولید این کالا آیا جز فربه شدن ساختاری را در پی خواهد داشت که
هم ایشان آن را با عنوان رانتیر نام بردار ساخته اند. و اگر همچون برخی رویکردها به
این مفهوم، سرمایه اجتماعی را در حوزه ناعقلانیت می جویند با معضله تولید سرمایه اجتماعی
بد، چه خواهند کرد؟

و بالاخره آیا همه این مناقشات را نمی توان در
قالب این سؤال خلاصه کرد که چرا نمی خواهیم یا چرا نمی توانیم در عوض اندیشیدنی با
اینچنین تبعات آسیب مند مفهومی، معضلات جامعه خود را، خود صورتبندی مفهومی کنیم؟

ولله الحمد اولاً و آخراً

 

فهرست منابع:

1-  پاتنام،
رابرت، دموکراسی و سنت های مدنی، ترجمه محمدتقی دلفر وز، انتشارات روزنامه سلام، تهران،
۱۳۸۰ هـ .ش.

2- تاجبخش، کیان (گردآورنده) سرمایه اجتماعی ـ
اعتماد، دموکراسی و توسعه، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، نشر شیرازه، تهران
۱۳۸۴ هـ . ش.

3- فاین، بن، سرمایه اجتماعی و نظریه اجتماعی،
ترجمه محمد کمال سروریان، پژوهشکدة مطالعات راهبردی، تهران ۱۳۸۵ هـ . ش.

4- فوکویاما، پایان نظم ـ سرمایة اجتماعی و حفظ
آن، ترجمه غلامعباس توسلی، انتشارات جامعه ایرانیان، تهران، ۱۳۷۸ هـ . ش.

5- دورکیم، امیل، قواعد روش جامعه شناسی، ترجمه
علیمحمد کاردان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، آذر ۱۳۶۸هـ . ش.

6- کلمن، جیمز، بنیادهای نظریه اجتماعی، ترجمه
منوچهر صبوری، نشر نی، تهران، ۱۳۷۷ هـ . ش.

7- کرایب، جان، نظریه اجتماعی مدرن ـ از پارسونز
تاهابرماس، ترجمه عباس مخبر، نشر آگه، تهران، پائیز ۱۳۷۸ هـ . ش.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه