سنجش سنت

زمان انتشار: ۰۸:۴۲ ۱۳۹۱/۰۷/۲۷

منصور مهدوی
انتشارات اشراق حکمت
1390

 کتاب
سنجش سنت پس از ارائه تاریخچه ای از عملکرد سنت گرایان، مفاهیم مورد نظر سنت
گرایان در منظومه فکری آنان را
  بررسی کرده
است. پس از آن مؤلفه های گفتمان سنت گرایی از منظر سنت گرایان به ویژه سیدحسین نصر
که از جمله شارحان برجسته این گفتمان است تشریح شده اند. ارزیابی این مؤلفه ها از
منظر عقل، دین و عرفان اسلامی از جمله قسمت های مهم و قابل توجه کتاب است. در
پایان نیز با جمع بندی کتاب حاصل این پژوهش در اختیار مخاطب قرار گرفته است.

برای
آشنایی با کتاب و گفتمان سنت گرایی ابتدا تصویری از کتاب و سپس شمایی از گفتمان
سنت گرایی عرضه می گردد.

فصل
اول: بسترهای سنت گرایی

سنت
گرایی نهضتی است که از پس از اوج گیری دوران تجدد کم و بیش در غرب خود را نشان
داد. این روند با افت و خیزهایی توأم گشت. برخی غربیان که با شرق آشنایی پیدا کرده
بودند می پنداشتند روی آوردن به معارف جاری در شرق می توانند آلام انسان و جامعه
بی روح غرب را درمان کند. محافل و افرادی در انگلیس، فرانسه و سایر نقاط اروپا
کوشیدند این مهم را به انجام رسانند ولی تلاش های آنها به دلایل مختلف ناکام ماند.
تا اینکه در ابتدای قرن بیستم رنه گنون توانست نگاه ها را متوجه خود و آموزه های
شرق کند. نگاه همدلانه گنون به شرق و ادیان مختلف توانست ضمن آن که او را به مغز و
گوهر معارف شرقی نزدیک کند.

پس از
گنون این رویۀ او از سوی کوماراسوامی و شوان پیگیری شد. این روند موجی از منتقدان
وضع موجود غرب و علاقمندان به شرق را پدید آورد که البته شمار آنها همچنان محدود
است و از نفوذ به مراکز علمی و دانشگاهی غرب باز مانده اند.

فصل
دوم: اشتراک لفظی سنت

واژۀ
«سنت» نقشی محوری در گفتمان سنت گرایی دارد. با این همه سنت از جمله واژه هایی است
که معانی متعددی را با خود حمل می کند. نویسنده در این فصل کوشیده است تا معانی مختلف سنت
در معارف اسلامی و اندیشۀ غربی را بررسی کرده و نقاط مشترک آنها را نشان دهیم و
بگوییم این معانی آیا قرابتی با سنت در نظر سنت گرایان دارند یا خیر.

فصل
سوم: سنت در اندیشه سنت گرایان

در
این فصل معنای سنت در نظر سنت گرایان کاویده شده است. دکترنصر نقشی مهم در معادل
سازی این واژه به جای
Tradition ایفا کرده است. او هم
چنین معنایی دقیق از این مفهوم کلیدی سنت گرایان عرضه می دارد. سنت در نظر سنت
گرایان ارکان چهارگانه ای دارد که در صورت وجود آن ارکان می توان امری را سنت
قلمداد کرد. نصر این ارکان را به دو رکن «منشأ الاهی داشتن» و «استمرار» فروکاسته
و آن را تبیین می کند. بررسی نسبت سنت و دین و نیز ارزیابی مفهوم سنت از جمله بخش
های دیگر این فصل است.

فصل
چهارم: مؤلفه های سنت

از
نظر نصر حکمت خالده محور گفتمان سنت گرایی است که از درون آن مؤلفه های چون
امرقدسی، وحدت متعالی ادیان، هنر و … برون می جوشد. این فصل نمایی اجمالی از
گفتمان سنت گرایان را عرضه می کند.

فصل
پنجم: 

این فصل حکمت خالده را به مثابه مهمترین مؤلفه سنت از منظر سنت گرایان تشریح
کرده و ویژگی ها، شاخصه ها و راه وصول بدان را از منظر سنت بیان می کند. در نهایت
حکمت خالده با محتوای قابل توجهش مورد ارزیابی قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف آن در
توجه به عقل و یا عدول از معیارهای عقلانی عرضه می گردد. این فصل به تعبیری نقطه
اوج تفکر سنت گرایان را ارائه و ارزیابی می کند.

فصل
ششم 

نقدهای سنت گرایان از تجددگرایی را عرضه می کند. سنت گرایان رنسانس، پروتستان گرایی،
انسان گرایی، اصالت علم، استدلال گرایی، اصالت ماده و… را به چالش کشیده و نقدهای
سنگینی به عصر تجدد و تجددگرایی وارد می دانند. در این فصل ضمن بیان شرحی از نظرات
آنها، این نقدها ارزیابی و میزان صحت و تأثیر آنها نیز مورد توجه بوده است.

فصل
هفتم

 بیان تصویری از هنر سنت گرایانه است. سنت گرایان توجه ویژه ای به مباحث هنری
دارند و این قسمت از جمله نقاط قوت آنهاست. در این فصل چیستی هنر و اصول آن از
منظر سنت گرایی بیان شده است.

فصل
هشتم

 محصول تفکر سنت گرایی که همانا وحدت متعالی ادیان است را به تصویر می کشد.
شرحی از گونه های مواجهه با کثرت ادیان در ابتدای این فصل آمده است. در ادامه اصول
مورد توجه سنت گرایان در مواجهه با کثرت ادیان و تلاش آنها برای تفسیر باطن گرایانه
از وحدت ادیان آمده است. پس از این وحدت متعالی ادیان از منظر عقل، شریعت و عرفان
به نقد کشیده شده است.

 شمایی از مکتب سنت گرایی

در
مکتب سنت گرایی سنت ضمن قابلیت اطلاق به
حکمت
فرازمانِ ازلی که همواره بوده و خواهد بود، بر تجسم این حکمت و نیز بر فرایند و
مجرای انتقال اطلاق پذیر است. سنت چهار رکن اصلی دارد که می توانیم آنها را به دو
رکن «داشتن مبدأ وحیانی» و «استمرار» فروکاهیم. همچنین دانسته ایم که سنت فراتر از
دین است. سنتی که از وحی قوت پیدایش می گیرد، می تواند اسلامی،

مسیحی،

یهودی

و یا در قالب هر دین دیگر باشد؛ چراکه مقید به هیچ دینی نیست. نگاه سنت گرایانه،
نگاهی عام و شامل است. هر آنچه از فراز زمان های دور به آسمان اتصال یافته و در
آمدوشد انسان ها و عصرها توانسته نقش خود را بر دفتر روزگار ثبت کند، به گونه ای که
نسل به نسل انتقال یابد، سنت است و سنت گرایان به دیدة احترام بدان می نگرند. چنین
امری هم اکنون از قابلیت بهره گیری و پیروی برخوردار است و انسان معاصر می تواند
مانند انسان پیش از عصر تجدد از آن بهره ها ببرد و زندگی خویش را در پرتو سنت گرما
بخشد.

سنت گرایان
به منزلة معتقدان به یک مکتب، افزون بر اعتقاد به اسلوب لازم برای یک سنت، به گونه ای
از کثرت گرایی معتقدند. به عبارت بهتر سنت گرایی، نظریه ای است متکی برگونه ای
کثرت گرایی دینی. بر این اساس، همة سنت های دینی از جانب خدا آمده اند و دارای
گوهری واحدند؛ همچنین از بعد فرهنگی، سنت های فرهنگی جوامعی که سنت اصیل بر آنها
حکم می راند، بازتابی از «سنت واحد» هستند.[1]

این
دوران ماقبل مدرن در ملل گوناگونی مانند ملت های اسلامی،

مسیحی
،
یهودی
،
هندویی
، بودایی،
بومی و تائویی

ویژگی هایی مشترک دارد که این ویژگی ها «سنت» نام دارند و سنت گرایی در واقع دفاع
از دوران این ویژگی ها در برابر جوامع مدرن است.

در
عصری که دیگر از وجود خارجی سنت خبری نیست، و در طلیعة قرن بیستم، افرادی برای
احیای سنت و معنویت ازدست رفتة بشر این گفتمان فروخفته را بیدار کردند. آنان با
تکیه بر ارزش های دوران پیشامدرن کوشیدند راهی برای رهایی انسان از چالش های
تجددگرایی
فراهم آورند. نکتة درخور توجه اینکه سنت گرایی مکتبی است که برای درک آن باید
بیرون سنتی زنده باشیم؛ چراکه از نگاه نصر

شرقی ها از درک و تشریح سنت گرایی عاجزند.[2]

سنت،
نقطة کانونی گفتمان سنت گرایی است، و بر مبنای آن، مؤلفه هایی دیگر برای تبیین
ساختار مفهومی اش سامان یافته اند. این مؤلفه ها در نسبت با سنت معنایی ویژه می یابند
و در مجموع، گفتمان سنت گرایی را پدید می آورند. اما این مؤلفه ها کدام اند؟

مؤلفه های سنت

نصر میان سنت و برخی امور، پیوندی ناگسستنی می بیند؛ به گونه ای
که تشریح این ارتباط دوسویه میان سنت و آن مفاهیم را موجب روشنی مظاهر سنت برمی شمرد.
سنت، مؤلفه هایی چون دین، امر قدسی و راست اندیشی دارد؛ اما از همه مهم تر، حکمت
خالده
 است که در قلب سنت جای دارد. حکمت خالده به جوهرة سنت اشاره دارد؛ همان حکمت فرازمان
ازلی که همواره بوده و خواهد بود. چنین حکمتی در نهاد سنت آرمیده و همواره گرمابخش
حیات بشر است. حکمت خالده
،
کارویژه ای مهم دارد: وحدت متعالی ادیان. این نظریه، فرادینی است.

اکنون وقت آن است که نسبت سنت را با دین، امر قدسی، راست اندیشی،
حکمت خالده
،
تجددگرایی، هنر و وحدت متعالی ادیان دریابیم.

 دین

دین
معنایی ویژه دارد؛ ولی در گفتمان سنت گرایی معنای دین در نسبت با سنت به دست می آید.
سنت گرایان دین را درون سنت می بینند و آن را به مثابه امری می دانند که از مبدئی
الهی نزول یافته است، هرچند گاه در تعابیر خود به گونه ای سخن می گویند که گویی
این مبدأ الهی چندان کانون توجه آنان نیست و تنها مهم آن است که دین، انسان را در قوس صعود به سوی خداوند بازگرداند. با این همه اگر دین را امری
بدانیم که از سوی «مبدأ کل» فرو آمده، جوهرة دین، سنت است.

سنت گرایان
در تعیین گسترة دین دچار نوعی دو دستگی اند. این امر ناشی از تفاوت آنها در
معناکردن واژة
religion است؛ به گونه ای که برخی پیش گامان سنت گرایی دین را تنها به
ادیان اروپایی

اطلاق می کنند؛ ولی نصر
به
این رویه روی خوش نشان نمی دهد.

سنت گرایان
به سنتی ازلی معتقدند و کثرت ادیان را ناشی از نمود های آن سنت واحد می دانند.
البته هیچ یک از این دین ها از اعتبار دیگری نمی کاهد؛ چرا که هر کدام به وجهی، از
آن حقیقت راستین خبر می دهد. هر دین فروآمده از عالم بالا، تأیید کنندة آن سنت
ازلی است.

برای
فهم بهتر معنای سنت بایسته است به گونه ای کامل تر ارتباط آن را با
religion (دین) دریابیم. اگر tradition (سنت) از لحاظ لغوی و
مفهومی با انتقال در ارتباط باشد،
religion نیز معنای ویژة خود،
یعنی «به هم بستن یا پیوند دادن» را افاده می کند که از واژة لاتینی
religare برگرفته شده است.
چنانچه دین را به معنای امری بدانیم که انسان را با خدا و در عین حال انسان ها را
با یکدیگر به منزلة اعضای یک جامعه و یا به تعبیر اسلام،

امت، پیوند می دهد، در آن صورت می توانیم آن را مبدأ سنت بدانیم؛ یعنی سرآغازی
آسمانی که از طریق وحی، حقایق و اصولی مشخص را بروز می دهد. با این همه نصر

معتقد است که سنت در معنای کامل خود، این مبدأ و نیز پیامدها و استخدام آن را دربرمی گیرد.
در این صورت، سنت مفهومی عام است که دین را در خود جای می دهد؛ همان گونه که در
عربی اصطلاح الدین، هم معنای سنت و هم
religion (دین) را در کلی ترین
معنایش دربرمی گیرد.[3] در تعریفی کوتاه و گویا، دین
از دیدگاه سنت گرایان چیزی است که انسان را به خدا پیوند می دهد و در بطن سنت
نهفته است.[4] به
رغم تعابیر پیش گفته که برپایة آنها مبدأ سنت، آسمانی بود، این تعریف بیش از آنکه
بر مبدأ دین تکیه کند، غایت آن را مدنظر دارد؛ یعنی مهم آن است که انسان از طریق
دین بتواند بارگاه قدس الهی را دریابد. پیداست که بر مبنای این تعریف، دینی بشری
نیز می تواند چنین تکلیفی را بر عهده گیرد و قصد رساندن انسان ها به خداوند را
داشته باشد.

اگر دین را به مثابه گونه ای تجلی بنگریم که از مبدأ کل
نزول یافته است، در این صورت می توانیم آن را لبّ نظم کامل و فراگیری سنت بدانیم.
البته این معنای دین، در میان پیروان ادیان معمول نیست؛ بلکه هر دینی بر تمامیت
خود تأکید می ورزد. این فهم از دین، با همة کلیت و وسعتش، هنگامی پذیرفتنی است که
از دیدگاه سنتی و قدسی بدان بنگریم.

با این همه، درک نسبت سنت و دین امری مهم است. به راستی
آیا دین بر سنت برتری دارد، یا به عکس این سنت است که در جایگاهی فراتر از دین می نشیند.
اساساً آیا چنین پرسشی بجاست؟ دین هم حقیقت است هم حضور؛ و سنت از این جهت همانند
دین است. توجه سنت، توأمان به عالِم و معلوم معطوف است. فراگیری سنت چنان است که
هم معلوم را دربرمی گیرد و هم عالِمی را که به آن (معلوم) علم می یابد. این ویژگیِ
فراگیری سنت بدان سبب است که از مبدأ کلی پیدایش یافته؛ مبدئی که همه چیز از آن
سرچشمه گرفته و بدان بازمی گردد و سنت این ویژگی اِشراف و شمولیت را از او دارد.
ازاین رو در باور نصر
، سنت اموری مانند «نَفَس رحمانی» را به طور کلی دربرمی گیرد.[5]

رویارویی
سنت گرایان با مقولة دین، آنها را به گونه ای دچار دو موضع متفاوت کرده است. برخی
مانند گنون
 اصطلاح religion را تنها به ادیان غربی
محدود می کنند. گنون
 آیین دائو،
آیین هندو
 و مانند آن را «سنت» می نامد،
ولی برای انواع مشابه آنها در غرب از اصطلاح «دین» استفاده می کند. دکتر نصر

این رویه را صحیح نمی داند و بر این باور است که در اصطلاح دین هیچ محدودیتی نیست.
او دلیلی نمی بیند که آیین هندو
 را از مقولة دین خارج کند؛
البته با این شرط که اصطلاح مزبور را به معنای چیزی بدانیم که انسان را از طریق یک
پیام، وحی یا نمودی که از حقیقة الحقایق[6]
می رسد، به مبدأ کل پیوند می دهد.
[7]

از دیدگاه سنت گرایان، کثرت ادیان مستلزم کثرت سنت ها نیست؛
چراکه سنت ازلی (
sophia perenis) واحد
است. ادیان پرشماری هستند که سنت ازلی در اشکال متفاوت در آنها بروز می کند. فقط
یک سنت، یعنی همان سنت ازلی، در جهان وجود دارد که همیشه هست. این همان حقیقت
یگانه ای است که هم لبّ و هم سرچشمه همة حقایق است. همة سنت ها، نمود های زمینی
مُثل اعلای آسمانی اند که سرانجام با مَثَل اعلای ثابت سنت ازلی در ارتباط اند.
این همه سنت های گوناگون، نقش های یک فروغ رخ ساقی اند. سنت ازلی یکی است ولی
نمودهایی گوناگون دارد.[8]

با
این همه هر سنتی بر پیامی مستقیم از عالم بالا مبتنی است. از دیدگاه سنتی، واقعیت
سنت ازلی و آن «مرکز متعالی» کاملاً مورد تصدیق است؛ ولی این تصدیق از اعتبار هیچ
دین و سنتِ ویژه ای نمی کاهد. هم سنتی یگانه وجود دارد و هم سنت های متعدد؛ بدون
آنکه همدیگر را نفی کنند. سخن از «سنت» به معنای نفی مبدأ آسمانی هر دین و یا سنت
اصیل نیست؛ بلکه در حقیقت تصدیق و اثبات امر قدسی در هر پیامِ «اصیل» فروآمده از
عالم بالاست. هر سنت در عین اینکه به «سنت ازلی» آگاه است، به لحاظ آموزه ها و
رمزها و نیز به لحاظ یگانگی با امر قدسی، در واقع سنت ازلی را تصدیق می کند و این
آموزه ها و رمزها همگی بدان سنت ازلی رهنمون اند؛ زیرا از آن نشئت یافته اند و
مُهر او را همواره بر پیشانی خویش دارند.

 امر
قدسی

امر
قدسی، واقعیت اصیل است که اگر کسی بدان دست یابد، امور غیرواقعی را به آسانی کنار می نهد؛
از آنجا که حقیقتی الهی دارد، قدسی است و این ویژگی خود را در عالم منتشر کرده
است؛ به دلیل آنکه حقیقتی الهی است، ثبات و تغییرناپذیری آن ذات سرمدی را نیز با
خود دارد و آن را در گذر زمان حفظ می کند. از همین رو برای شناخت امر قدسی باید
سراغ ذات لایتغیر برویم؛ همو که اگر جلوه ای کند، نمود او قداست و نشان ماندگاری و
پایداری در زمان را به خود می گیرد. این اصطلاح نیز به رغم همة معناهایی که می توان
برایش فرض کرد، در گفتمان سنت گرایی معنایی ویژه می یابد و نسبتی ویژه با سنت
دارد. پیوند ذات قدسی با سنت چنان است که نصر

می گوید امر قدسی، سرچشمة سنت است.[9]

امر قدسی از جملة واژگان سنت گرایی است که اندکی نامأنوس به
نظر می رسد. رفتار سنت گرایان در بیان این اصطلاح چنان است که این واژه را برای ما
به آشنایی بیگانه تبدیل کرده است. با این همه می کوشیم به زوایای آن نوری
بتابانیم. نصر
نخست از نحوة گزینش این واژه می گوید:

در این برهه از تاریخ
غرب واژة
sacred برای احیای نوعی آگاهی نسبت به عالم معنا و نسبت به حقیقت غایی،
سرنوشت ساز است. واژة «معنوی» بیش از اندازه مبهم شده است. واژة «روح»[10] که
البته اهمیت بسیاری دارد با «روان»[11]
درآمیخته است و… معنای اصلی اش را از دست داده است؛ اما خوشبختانه واژة «مقدس»
کمابیش از این آسیب برکنار مانده است.[12]

امر
قدسی همانند حقیقت، اصیل تر از آن است که به شیوة منطقی به تعریف درآید. امر قدسی
در ذاتِ واقعیت خانه دارد. فهم انسان عادی از امر قدسی، درست همان فهمی است که او
از واقعیت دارد و به گونة طبیعی آن را از امور غیرواقعی تمیز می دهد.[13] امر
قدسی فی نفسه الهی است؛ چنان که از ویژگی ای برخوردار است که خود را در امور
گوناگون این عالم نمایان می سازد. این ویژگیِ نمایانگری، از حقیقت الهی آن خبر می دهد.
از همین جا می توان دریافت که امر قدسی به این عالم سرایت کرده است و در عالم ما
اموری هستند که قدسی اند.

بهترین
راه دست یافتن به تعریف امر قدسی، آن است که آن را با «ذات لایتغیر»[14] و با حق بشناسیم که محرک
نامتحرک و نیز ذات سرمدی است. حق بدون تغییر و ازلی است، ذات قدسی فی حدذاته است،
و تجلی این حق در روند صیرورت و در گذر زمان، همان قداست است. شیء قدسی، شیئی است
که دربردارندة نشان ذات سرمدی و لایتغیر در آن واقعیت مادی است. فهم انسان از امر
قدسی، فهم او از ذات لایتغیر و ذات سرمدی است؛ چراکه او حامل امر قدسی درون گوهر
هستی خویش و مهم تر از آن، درون قوة عاقلة خویش است که برای شناخت ذات لایتغیر و
تفکر در ذات سرمدی خلق شده است.[15]

به
رغم این همه تجلیل از امر قدسی، شاید در تفکیک آن از سنت و یا تقدم و تأخر این دو
نسبت به هم دچار ابهام شویم. یعنی ندانیم که اینها یک امر واحدند یا نه و اگر دو
چیزند، کدام یک بر دیگری مقدم است. ازاین رو بجاست بپرسیم که رابطة سنت و امر قدسی
چگونه است؟ نخست باید به یاد آوریم که امر قدسی در پیوند با سنت است. با این حال،
سنت گرایان دربارة نسبت این دو با هم می گویند: منبع سنت، امر قدسی است که در
نهادِ هر دین جای دارد و به برکت آن، عالَم هستی که سنت گرایان آن را «وحی کبیر»
می نامند، به فهم درمی آید.[16] سنت
همواره مقدس است و هیچ سنتی ساختة بشر نیست. با این همه، این دو را باید از هم
تفکیک کنیم. امر قدسی غیر از سنت است؛ زیرا سنت امر قدسی را اخذ کرده، انتقال داده
و به کار بسته است. همچنین سنت، امر قدسی را در اشکال گوناگونی به منصة ظهور می رساند.
ازاین رو سنت و امر قدسی هم بسته اند. به تعبیر دیگر، ذات قدسی از آن حیث که ذات
قدسی است، سرچشمة «سنت» است و آنچه سنتی باشد، از ذات قدسی جدایی ناپذیر است.
پیوند این دو چنان است که اگر کسی درکی از ذات قدسی نداشته باشد، از درک منظر سنتی
نیز بازمی ماند. نصر

در تمثیلی می گوید ذات قدسی به خونی می ماند که در شَرَیان های سنت ساری و جاری
است؛ رایحه ای شامه نواز که در سرتاسر یک تمدن سنتی نشر یافته است. سنت، حضور ذات
قدسی را به درون همة عالم گسترش می دهد و تمدنی می آفریند که ذات قدسی در آن،
حضوری فراگیر دارد. وظیفة تمدنی سنتی، خلق عالمی در سایة ذات قدسی است که در آن
انسان ها از پوچ انگاری و شکاکیت، که لوازم فقدان ساحت قدسی اند، به دورند.[17] از
همین روست که بازیابی امر قدسی نیز تنها در متن سنت ممکن است. بیرون از سنت، چنین
امکانی فراهم نیست و تنها در فضای سنت است که انسان می تواند ضمن درک امر قدسی، آن
را در خود تحقق بخشد.

 

راست اندیشی

مجموعة
آموزه هایی که در ساحت های هر سنت می گنجند، به گونه ای در معرض ارزیابی راست اندیشانه
قرار می گیرند. ازآنجاکه هر ساحت وظیفه ای ویژه در برابر افراد ملتزم بدان دارد،
این ارزیابی اهمیت می یابد. راست اندیشی که معنای خود را از درون سنت می گیرد،
همین جا نقش خود را برعهده می گیرد. راست اندیشی در واقع محکی برای فهم انسجام و
حقانیت آموزه ها و مفاهیم است.

سرشت
فراگیر سنت از رهگذر چندین ساحت یا چند مرتبة معنا و دینی که اساس آن سنت است،
امکان پذیر می شود. این ساحت های پرشمار را می توان در دو ساحت ظاهر و باطن خلاصه
کرد: ساحت ظاهر، به آن جنبه از پیامِ فروآمده از عالم بالا می پردازد که بر کل
زندگی یک انسان سنتی حاکم است؛ ساحت باطن نیز به نیازهای معنوی و فکری افرادی می پردازد
که در جست وجوی خدا یا حقیقةالحقایق در این دنیا هستند. در یهودیت

این دو ساحت به ساحات تلمودی و
کابالایی
(عرفان یهودی) و در اسلام

به شریعت و حقیقت نام بُردارند.[18]

طریقت باطنی، که ساحت درونی سنت است، به دلیل نفس ذاتش
پنهان است و تنها معدودی از انسان ها می توانند در محدودة آن قرار گیرند؛ زیرا
بهره برداری از این ساحت، مستلزم وقوف انسان ها به ساحت های درونی ذاتِ خویش است
که البته مورد توجه افرادی اندک است. همچنین در دستیابی به این عرصه، توان افراد
نیز باید مدنظر قرار گیرد.

سنت به لحاظ ساحت ظاهری و نیز به لحاظ ساحت باطنی اش، به
طرز انفکاک ناپذیری مستلزم راست اندیشی است. از دیدگاه سنت گرایی، اساساً تعقل در
معنای اصیل خود، جدا از راست اندیشی تصویرپذیر نیست.

اما
خود راست اندیشی چیست؟ نصر

به ما می گوید راست اندیشی در معنای کلی اش، ویژگی حقیقت در بافت یک عالَم دینی و
معنوی ویژه و نیز حقیقت بماهی حقیقت است. ازاین رو راست اندیشی نیز مانند خود سنت
در سطوح گوناگون تفسیرپذیر است.[19] راست اندیشی
همان حقیقت فی نفسه است از آن حیث که با تجانس و انسجامِ صوری یک عالَم سنتی ویژه
ربط می یابد.[20]

پیوستگی
سنت و راست اندیشی چنان ریشه دار است که سنت بدون راست اندیشی ممکن نیست و راست اندیشی
نیز بیرون از سنت قابلیت تصویر ندارد. درک اهمیت راست اندیشی هنگامی ممکن است که
ما بتوانیم تصویری از نحوة ارتباط سنت با راست اندیشی در معنای کلی اش به دست
آوریم.[21]

از
دیگر سوی، سخن گفتن دربارة حقیقت و راست اندیشی در بافت سنتی، به منزلة سخن گفتن
دربارة مرجعیت و انتقال حقیقت نیز هست. همین جا پرسشی بنیادین در برابر ما قرار می گیرد
که: حقیقت یک دین چگونه تعیین، و خلوص، انتظام و دوام یک سنت، با چه شیوه ای ضمانت
می شود؟ سنتی ها به این پرسش، پاسخ هایی متفاوت داده اند: برخی از سنت ها از گونه ای
مرجعیت برخوردارند؛ شماری از آنها، اجتماعی قدسی دارند که ضامن خلوص و استمرار
پیام است؛ بعضی شان بر استمرار یک رسالت کاهنانه تأکید می ورزند و سرانجام برخی
دیگر استمرار یک سلسلة انتقال پیام را به مرحلة تحقق می رسانند؛ البته از طریق مربیانی
که صلاحیت آنها به امضای آن سنت رسیده باشد.[22] به
هر صورت، مرجعیت فکری و معنوی به طرز جدایی ناپذیری از آنِ سنت است، و نوشته های
سنتی اصیل همواره از ویژگی مرجعیت بهره مندند.

 

حکمت
خالده

در
میان مؤلفه های سنت، حکمت خالده
 مهم ترین جایگاه را دارد و
به تعبیری، دربردارندة مبانی این مکتب است. اهمیت حکمت خالده
 در گفتمان سنت گرایی تا
جایی است که گاه شناسة کل مکتب به شمار می آید. این امر نشان از آن دارد که می توان
آن را خلاصة مکتب فرض کرد و گفت که جوهرة این گفتمان، در همین یک مؤلفه نهفته است.

در تعابیر نصر و دیگر سنت گرایان، بنیان سنت وابسته به حکمت خالده است؛ حکمتی که فراتر از زمان، و همواره در جهان
است. اصول این حکمت در طول تاریخ کانون توجه و مبنای عمل انسان ها در سنت های
گوناگون بوده است. سنت گرایان معتقدند که این حکمت قادر است ضمن سودرسانی به زندگی
انسان، زیست عقلانی او را نیز متأثر سازد. آنان بر این اساس، مکتب های فلسفی جدید
را به بحثی جدی فرامی خوانند.

سنت گراها
همچنین با نظر به گذشتة تاریخ، فهرستی بلند از فیلسوفان شرق و غرب را کنار هم می چنیند
و مدعی اند که این فیلسوفان، قرن ها پیش مدعای امروزین آنها را سرداده اند. در
میان این جمع نام هایی چون افلاطون

و سهروردی

دیده می شوند. تبارشناسی سنت گرایان در بیان پیشینة فکر امروزی شان، در نوع خود کم نظیر
است؛ زیرا کمتر کسی می تواند ادعا کند که بزرگان تاریخ فلسفه با او هم نوایند و از
حکمتی ازلی سخن گفته اند.

این
حکمت ازلی و جاودان
 از نظر سنت گرایان واجد
برخی ویژگی هاست. از دیدگاه آنان، حکمت خالده
 جهان شمول، الهی، متوجه به
مابعدالطبیعه و کارگشای فهم ادیان است. آنان همچنین پیشنهاد می کنند که برای رسیدن
به حکمت خالده
، از طریق عقل شهودی وارد شویم؛ چراکه سنت گرایان آبرویی برای عقل
استدلالی قایل نیستند.

سنت گراها
نظام هستی شناسی، انسان شناسی و اخلاق خود را بر مبنای حکمت خالده
 بنا می نهند. آنان هستی را
واجد سلسله مراتبی می دانند که در رأس آن موجودی قادر، بسیط و کامل ایستاده است.
جهان پس از این موجود قادر، مراتبی دارد: عالم ملکوت، عالم غیرمحسوسات و عالم
محسوسات. هر مرتبه، انواعی از موجودات عالم را در خود جای می دهد.

انسان
از منظر انسان شناسی سنت گرایانه نیز دارای چهار مرتبه است: روح، نفس، ذهن و بدن.
مراتب انسانی با مراتب هستی تعاملی ویژه دارند. شاخصه های اخلاقی نیز که با انسان شناسی
و هستی شناسی در ارتباط اند، سه فضیلت را دربردارند: تواضع، احسان و صداقت.

برخی
آموزه های سنت گرایان راجع انسان و جهان با اندیشه های عرفان اسلامی قرابت دارد
ولی حکمت خالده با تمامیتی که سنت گرایان مدعی آن هستند نمی تواند مورد پذیرش
باشد. آنان به گونه ای عقل را تحقیر می کنند که امری پسندیده نمی نماید. چرا که در
کنار شهود عرفانی عقل همیشه از اعتبار و جایگاهی رفیع برخوردار بوده است تا جایی
که عارفان نامدار نیز از این چراغ الاهی بهره ها برده اند.

 

نقد تجددگرایی

از
جمله شاخصه های مهم تفکر سنت گرایی، رویارویی مستقیم با تجددگرایی
 است. سنت گرایان که می خواهند
حیاتی دوباره به سنت ببخشند، امواج سهمگین تجدد
 را در برابر خود می بینند؛
امواجی که چند قرن است بشر را درون خود غرق کرده است. ازاین رو ایشان با همة توان
می کوشند از خود مقاومت نشان دهند.

مقاومت
سنت گرایان در برابر تجددگرایی،
 نقدهایی بحث انگیز و سنگین
است که بر مقاطع، شخصیت ها و مبانی دوران تجدد
 وارد می کنند. آنان دربارة
عصر رنسانس
،
نهضت پروتستانتیسم
،
دکارت
، کانت،
علم جدید، انسان گرایی، اصالت ماده و مواردی دیگر، پرسش های بنیادین مطرح می سازند.

در
نگاه سنت گرایان، رنسانس،

پایان حیات بسیاری از آموزه ها و رویه های آسمانی بود. بشر تا عصر رنسانس

در جهانی می زیست که دستی بر آسمان داشت؛ ولی پس از آن دودستی به زمین چسبید. از
پس رنسانس،

نهضت پروتستانتیسم

برآمد که در واقع با ادعای اصلاح دین، بدون آنکه کمترین شایستگی ای در این کار
داشته باشد، انواع تفرقه ها و انحرافات را به بشر تحمیل کرد. به دنبال آن، انسان گرایی
بستری شد برای نفی روح دینی و سقوط بشر در پست ترین درجات.

در
میان فیلسوفان جدید، سنت گرایان ضدیتی ویژه با دکارت
 دارند؛ چراکه او را مقصر
بسیاری از باورها و روندهای نادرست عصر تجدد
 می دانند. دکارت با ریاضیات گرایی خود،
واقعیت را به کمیت محض فروکاست. عملکرد او به قداست زدایی از معرفت، تفکر و تاریخ
انجامید.

علم جدید که ماهیتی غیرمعنوی دارد، با آنکه در اصل خود واجد
احترام و شایستة کاربرد در زندگی روزمرة انسان است، به دلیل قطع ارتباط با مابعدالطبیعه،
خود را از ناظر بیرونی مستقل می بیند و به عرصه هایی وارد می شود که کمترین
صلاحیتی برای ورود به آنها ندارد. این علم با عملکرد نادرست خود موجب پرستش روحیات
فردی، محدودیت معرفت شناختی، اصالت یک نواختی، حاکمیت تشتت و… شد. سرانجام اصالت
ماده از درون علم جدید برون جست تا بشر را به عالم محسوس محدود کند و او را از
هرگونه توجه و امید به عالم غیبی تهی سازد.

نقد سنت گرایان از غرب اگرچه جدی است، از نقدی درون گفتمانی
فراتر نمی رود. آنان می کوشند بن مایه های غرب موجود را اصلاح و تحکیم کنند. از
این رو نقدهای سنت گرایان از ارائه طرحی اساسی برای نجات غرب ناتوان اند.

 

هنر

هنر
وجه بیرونی مکتب سنت گرایی است. در کنار برخی آموزه ها که متولی بیان چارچوب نظری
و درونی این گفتمان اند، هنر بخش بیرونی و در واقع جلوه گاه این تفکر است. هنر
سنتی، مرزبندی روشنی با هنر جدید و حتی هنر دینی دارد. هنر سنتی، به هیچ روی نمی تواند
هنر جدید را بپذیرد؛ چراکه به اعتقاد سنت گرایان هنر جدید از معنویتْ تهی، و به
دنبال خودنمایی و تقلید از طبیعت است. جایگاه هنرمند در هنر جدید و سنتی، دو
جایگاه کاملاً متفاوت است. در هنر سنتی، هنرمند می کوشد تا جایی که ممکن است،
نشانی از خود باقی نگذارد. او خودی در میان نمی بیند که بخواهد نشانی از آن بر اثر
بگذارد. او خود را وسیله ای در دستان حقیقت می داند و می کوشد وظیفة خود را در
انتقال هنر به خوبی انجام دهد. این در حالی است که در هنر جدید، هنرمند اثر هنری را
عرصة بروز «خود» می داند. او می خواهد نمایی از خویشتن خویش ترسیم کند. ازاین رو
می توان فهمید که هنرمند جدید با حقیقت بیگانه است.

هنر
سنتی با هنر جدید تباین دارد؛ ولی با هنر دینی بیگانه نیست، بلکه هنر دینی را تا
حدی می پذیرد؛ چراکه به اعتقاد سنت گرایان، بخشی از هنر دینی در واقع درون هنر
سنتی می گنجد.

نظریة
مُثل در زیربنای هنر سنتی جای دارد، و تبیین سنت گرایان از هنر، با تعریف
افلاطونیِ

هنر به مثابه «تلألؤ حقیقت» سنخیت فراوانی دارد. هنر سنتی با هنر مقدس هم بسته است
و قصد دارد نمادها و ایده های افلاطونی

را بازتاباند. این هنر تأکیدی شایسته بر نمادپردازی و رازآمیزی می ورزد و می خواهد
با رمزگشایی از رازهای نهفته در اثر هنری، به منشأ آن دست یابد.

هنر
سنتی واجد اصول و شاخصه هایی است که از آن جمله می توان به پیوندش با حقیقت، عینیت گرایی
و کاربردی بودن اشاره کرد. در مجموع، هنر سنتی با توجه به تلاشی که در بازنمایی
حقیقت به خرج می دهد، می کوشد زیبایی را به زندگی بشر هدیه کند.

هنرِ
سنت گرایانه زیبا و دلپذیر است ولی مسئولیت آفرین نیست. این هنر می کوشد تصویری
دلنشین از عالم پیرامون ارائه کند. ولی هیچگاه از تعهد هنرمندان در قبال تعالی
انسان و اصلاح جامعه سخنی نمی گوید.

وحدت متعالی ادیان

از
درون حکمت خالده
 و به مثابه کارکردی ویژه،
وحدت متعالی ادیان می جوشد؛ زیرا رویکرد بنیادین حکمت خالده
، پژوهش در ادیان است. حکمت خالده بر آن است تا راهی را برای
فهم کثرت ادیان در پیش نهد. این راهکار «وحدت متعالی ادیان» است که در واقع نتیجة
مکتب سنت گرایی است.

نظریة
وحدت متعالی ادیان، از دین های گوناگون در سنت های گوناگون استقبال می کند. نصر
تصریح
می کند که نباید هیچ گونه تفاوتی میان ادیان قایل شویم؛ بلکه باید ادیان بدوی،
تاریخی، اسطوره ای و انتزاعی را در قلمرو وحدت متعالی ادیان وارد کنیم. وی حتی خود
را مقید به لحاظ نقطة اشتراکی مانند توحید، در میان ادیان نمی بیند. ازاین رو با
قوت از ادیان شرک آلود نیز دفاع می کند و بر این باور است که می توان میان ادیان
توحیدی و غیرتوحیدی وحدت برقرار کرد.

وحدت
متعالی ادیان که یکی از گونه های رویارویی با کثرت ادیان است، دارای اصولی است که
زیربنای این نظریه را تشکیل می دهند. اعتقاد به گوناگونی ضروری وحی ها و صور دینی،
اصل راست آیینی، و تمایز قلمرو ظاهر از قلمرو باطن، از جملة این اصول اند.

به
دلیل گوناگونی نژادها و اینکه بشر در گذر زمان دین خود را به کناری می نهد و یا آن
را با آموزه های غیردینی می آمیزد، وحی های متعدد بر بشر نازل می شوند و بر این
اساس، صور دینی پرشماری پدید می آیند. همة این وحی ها و صور دینی از یک مبدأ
سرچشمه می گیرند و همه محتوایی کلی را بیان می کنند.

در نظریة وحدت متعالی ادیان، باید میان قلمرو ظاهر و باطن
فرق بگذاریم. قلمرو ظاهر، عرصة تفاوت ها و تمایزها میان سنت های گوناگون است، که
البته این مسئله نباید چندان کانون توجه ما باشد؛ چراکه مهم، قلمرو باطن سنت هاست؛
جایی که سنت های گوناگون در آنجا به وحدت می رسند. در این قلمرو، سنت های گوناگون
به مثابه جوی هایی هستند که از یک سرچشمه جریان یافته اند؛ همه مجرای یک آب اند،
ولی هر کدام به سویی و با مشخصه هایی که از دیگری تمایز می یابد.

سنت گرایان
راست آیینی را در مقابل کژآیینی مطرح می کنند و برای آن اصولی چون داشتن منشأ
الهی، تعلیم مطلوب و روش معنوی کارآمد قایل اند. سنتی که واجد این اصول باشد، راست آیین
شمرده می شود. البته برای ارزیابی این اصول نیز راهکارهایی چون بررسی منشأ دین و
ثمرات آن را در پیش می نهند.

مهمترین
اشکال به اندیشه وحدت متعالی ادیان این است که با آموزۀ خاتمیت ناسازگار است. سنت
گرایان برای وحدت آفرینی میان ادیان مختلف، اسلام را از مرتبۀ کمال به همنشینی با
ادیانی غیر الاهی و ناتمام می کشانند و مدعی هستند که روش آنان دارای پشتوانه های
عرفانی است. کتاب سنجش سنت ضمن ارزیابی دقیق مدعای سنت گرایان با آیات الاهی قرآن،
شواهد متعددی از عارفان راستین عرضه می کند تا نشان دهد آنچه سنت گرایان از آن سخن
می گویند در عرفان اسلامی سابقه ندارد.



[1].
محمد لگنهاوزن، «چرا سنت گرا نیستم»، در:
خرد
جاویدان
، به کوشش شهرام یوسفی فر، ص242.

[2]. سیدحسین نصر، معرفت و معنویت، ترجمۀ ان شاءالله
رحمتی، ص232.

[3]. سیدحسین نصر، معرفت و معنویت، ترجمۀ ان شاءالله
رحمتی، ص163ـ164.

[4]. همان، ص494.

[5]. همان، 156.

در نگاه عارفان
مسلمان نخستین صادر از حضرت حق، نَفَس رحمانی نام دارد. نفس رحمانی ظهور واحد
تشکیکی و سریانی ذات باری تعالی است که همۀ عالم را در بر گرفته است. نفس رحمانی،
رقّ منشوری (پردۀ آویخته) است که نقش همۀ موجودات عالم، اعم از مجرد و مادی برآن
نگاشته شده است. (ر.ک: محمد بن حمزه فنارى، مصباح الأنس (شرح مفتاح الغیب)،
تصحیح: محمد خواجوى، ص191ـ192).

به نظر می رسد آنچه
در فضای عرفان اسلامی در خصوص نفس رحمانی مطرح می شود با تعابیر دکتر نصر متفاوت
است.

[6].
ultimate reality.

[7]. سیدحسین نصر، معرفت و معنویت، ترجمة ان شاءالله
رحمتی، ص164.

[8]. همان، ص165ـ166.

[9]. همان، ص168.

[10]. spirit.

[11]. psyche.

[12]. سیدحسین نصر، در جست وجوی امر قدسی،
(گفت وگوی رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر)، ترجمۀ سیدمصطفی شهرآیینی، ص289.

[13]. همو، معرفت و
معنویت
،
ترجمۀ ان شاءالله
رحمتی، ص167.

[14]. the
Immutable.

[15]. همان، ص168.

[16]. همان، ص241.

[17]. همان، ص168ـ169.

[18]. همان، ص169ـ170.

[19]. همان، ص173.

[20]. همان، ص172.

[21]. همان، ص173ـ174.

[22]. همان، ص174.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه