سکولارهایی که در تاریکخانه سینما سنگر گرفته اند

زمان انتشار: ۱۲:۳۹ ۱۳۹۱/۰۲/۷

به جز معدود پدیده های هنر هفتم در ایران، سینمای منتقد و سیاسی در کشورمان نه تنها به دنبال رفع مشکلات نیست و نه تنها فاصله گرفتن افراد از آرمان های اسلامی را نقد نمی کند، بلکه سیستم و نظام فکری را به محاکمه می کشاند و در نهایت با ماله کشی اجازه اکران می گیرد.

«سینما برای تفریح و سرگرمی به وجود آمده است و توقع های دیگر از آن امر غیر حرفه ای است». عبارت فوق از آن دست توصیه های وارداتی است که تنها در کشورهای جهان سوم و با هدفی مشخص رواج پیدا می کند و توهینی آشکار به شعور مخاطب به حساب می آید.
از سینما توقع آموزش و خط دهی نداشته باشید، هنر را به مسائل سیاسی آلوده نکنید، برای استقلال سینما احترام قائل شوید و… همه قرائت های مختلف سکولار در بعد هنر و رسانه است. سکولاریسمی که در جامعه ضد سکولار ایران اسلامی توانسته حاشیه امنی را در پرتو تاریکخانه سینماها بیابد و به حیات و گاه مبارزه منفی خود ادامه دهد.
در عین حال باید پذیرفت که هالیوود و سینمای امریکا گاهی با ژست های روشنفکرانه حتی تا بالاترین رده های سیاسی امریکا را به چالش و نقد می کشند، اما در این میان هرگز نظام فکری و ایدئولوژیک خود یعنی لیبرالیسم را به زیرسؤال نمی برند.
اگر صدا و سیمای کشورمان به بهانه مبارزه با استکبار بارها فیلم دشمن ملت «
Enemy of state» را مهمان شبکه های خود می کند تا یادآور عدم وجود امنیت و خباثت نیروهای اطلاعاتی در ایالات متحده شود، شاید فراموش شود که در این فیلم و نظایر این فیلم ها، اقلیتی محدود که با خیانت به آرمان های لیبرالیست، قانون اساسی امریکا و با سوء استفاده از موقعیت و قدرت خود داستان فیلم را رقم می زنند و در نهایت مبارزه و روشنگری پیروان واقعی لیبرالیسم (هرچند شهروندی ساده) با موفقیت همراه می شود.
سینمای هالیوود یا به عبارت بهتر کمپانی های فیلمسازی با ارتباط تنگاتنگ با تینگ تنگ ها نسخه های مختلفی را برای جامعه، سیاست و… تجویز می کنند تا در نهایت لیبرالیسم (اگر با خوش بینی از تمایلات و گرایشات هالیوود به تفکر صهیونیستی گذر کنیم) با هیپنوتیزم مخاطبان جهانی و بسط اندیشه های خود مقدمات سیطره بر دنیا را بیابد. بر همین اساس لیبرالیسم که برای جهان سوم یادآور خوی امپریالیسمی جهان غرب است، طبیعتاً هرگز اجازه استفاده از این معجزه قرن بیستم را به دیگر ایدئولوژی های رقیب نخواهد داد.از همین رو پخش سریالی ساده ولی با قصه ای روان به نام «چشمان آبی زهرا» چنان دنیای غرب را به هراس می اندازد که بر خلاف تمام ادعاهای لیبرالیستی خود مبنی بر حق داشتن آزادی بیان و… در حالی که شبکه های مروج انحراف جنسی و همجنس گرایی، شیطان پرستی، خشونت محور و… به راحتی به فعالیت خود ادامه می دهند، با قطع شبکه سحر 1 نشان می دهند که استفاده از این قدرت می تواند هژمونی ایدئولوژیک آنها بر جهان را به مخاطره بیندازد.
اینجا است که نقش روشنفکران واداده هویدا می شود، آری استفاده پنتاگون و دیگر نهادهای حکومتی حاکمیت در امریکا از هالیوود، مجاز و مباح است اما طرح ایدئولوژی های اسلامی – ایرانی از تأثیرگذارترین رسانه ها امری غیر حرفه ای خوانده می شود.
وقاحت زمانی به اوج خود می رسد که سینمای ملی که حیات خود را مدیون انقلاب اسلامی است با پررویی تمام طلبکار شده، برخی از سینماگرانش انقلاب اسلامی را عامل کاهش سالن های نمایش فیلم و… می دانند و بیانات اپوزیسیون را در تاریکخانه های سینما و گاهی در سیمای ملی فریاد می کشند.
به جز معدود پدیده های هنر هفتم در ایران، سینمای منتقد و سیاسی در کشورمان نه تنها به دنبال رفع مشکلات نیست و نه تنها فاصله گرفتن افراد از آرمان های اسلامی را نقد نمی کند، بلکه سیستم و نظام فکری را به محاکمه می کشاند و در نهایت با ماله کشی اجازه اکران می گیرد.
البته در این بین متهم اصلی دلدادگان به لیبرالیسم نیستند، بلکه نخبگان مذهبی، سیاسی و فرهنگی سه دهه انقلاب به مراتب اتهامی سنگین تر دارند.
باید پرسید چرا با وجود سپری شدن 30 سال از انقلاب اسلامی، سینماگران شاخص که دغدغه هایشان طرح صحیح و مخاطب پسند ایدئولوژی
اسلامی – ایرانی است، به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد؟
باید پرسید چرا در ایجاد انگیزه برای فتح این رسانه استراتژیک از سوی امت حزب الله کوتاهی به عمل آمده است؟!
باید پرسید که مدیریت فرهنگی کشور در 30 سال گذشته تا چه حد مرعوب روشنفکرانی شده که هیچ گونه اعتقادی به برتری ایدئولوژی اسلامی – ایرانی ندارند. باید پرسید که چرا سینمای امروز ایران نتوانسته مدل زندگی اسلامی – ایرانی را در جهان تبلیغ کند و چرا نتوانسته است همچون فرزندی دلسوز با نقاد منصفانه خود مسیر دست یافتن به مدینه فاضله را تسهیل کند؟!
باید پرسید که چرا سینمای ایران نتوانسته کوچکترین سهمی را در صدور انقلاب داشته باشد؟
باید پرسید که چرا سینمایی که شعارش اخلاق است، اهالی اش از ابتذال اخلاقی در آن سخن به میان می آورند و چرا برخی از بازیگران، کارگردانان و… رؤیای خود را کسب جایزه از صاحبان سینمای لیبرالیسمی می دانند؟!
و در نهایت باید پرسید که آیا هنوز وقت اصلاح این رسانه نرسیده است؟ آیا تأثیر سینما از روزنامه های زنجیره ای و وبلاگ ها کمتر است؟!
و ای کاش به جای صرف بودجه های کلان فرهنگی به نام «مقابله با جنگ نرم» که منجر به فربه شدن برخی از خبرگزاری های تکفیری و رشد قارچ گونه سایت های
Paste – Copy از این نظیر رسانه ها شده و در واقع مهمترین دستاورد این گونه رسانه ها افزایش تنش های داخلی و دامن زدن به تئوری حاکمیت دوگانه شده، این بودجه در مسیر صحیح و برای تربیت نیروی انسانی کارآمد و در جهت فتح سالن های سینما هزینه می شد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه