استیو فولر / مترجم: مرتضی قدمگاهی

سکولار‌یزاسیون علم و قراردادی تازه درسیاست­گذاری علوم

منبع: ترجمان

زمان انتشار: ۱۹:۵۲ ۱۳۹۲/۰۴/۲۵

مقالۀ استیو فولر، باب انذار نسبت به وضعیتی را باز می‌کند که در آن، ملاک و سیاست‌گذاری علم، نه نیازهای بومی جامعۀ امروز و نه نیازهای نظری و علمی سنت دینی‌مان، بلکه ضرورت‌هایی است که از جامعۀ غرب به جامعه و تاریخ ما تحمیل شده‌است. اشاره: چکیده‌ای که استیو فولر بر این مقاله نوشته است، […]

مقالۀ استیو فولر، باب انذار نسبت به وضعیتی را باز می‌کند که در آن، ملاک و سیاست‌گذاری علم، نه نیازهای بومی جامعۀ امروز و نه نیازهای نظری و علمی سنت دینی‌مان، بلکه ضرورت‌هایی است که از جامعۀ غرب به جامعه و تاریخ ما تحمیل شده‌است.

اشاره:

چکیده‌ای که استیو فولر بر این مقاله نوشته است، به‌روشنی گویای دغدغۀ وی در این مقاله که معطوف به جهان امریکایی-انگلیسی است، خواهد بود. اما پرداختن به این مقاله در فضای فعلی جامعۀ ایران، با در نظر گرفتن نکاتی چند، ضرورت می‌یابد. در فضای فعلی کشور ما، نوعی پراکندگی در سیاست‌گذاری‌های علمی، به‌وضوح قابل رؤیت است. به‌طور کلی، دو نظام آموزشی رسمی حوزوی و دانشگاهی در کشور فعالیت می‌کنند. می‌دانیم نظمی که بر نظام فعلی درسی رایج در حوزه‌های علمیه حاکم است، برخاسته از نظمی است که شیخ مرتضی انصاری (ره) بنیاد نهاده و به‌موازات این نظام علمی ریشه‌دار، نظام علمی دیگری در دانشگاه، عمدتاً با تأثیر از رویۀ رایج در جهان غرب، شکل گرفته است. افزون بر این، حدود کمتر از یک دهه است که رتبه‌های نظام علمی کشور و به تبع آن، تعیین حدود علم، به‌شدت متأثر از «تعداد» مقالات علمی-پژوهشی، ISI، «تعداد» کتب منتشره و نظایر آنها شده و این مسئله نه تنها صرفاً محدود به دانشگاه نبوده، بلکه در محافل حوزوی نیز رایج شده است. آنچه در این میان نگران‌کننده به‌نظر می‌رسد، سست شدنِ محتوای علم، بالاخص علوم بومی، در یک بستر تاریخی درازمدت به‌بهای افزایش کمیتِ آن و میراثی است که از این دوره برای تاریخ علم، بالاخص علوم حوزوی بر جای خواهد ماند. مقالۀ استیو فولر، فارغ از نتیجه‌ای که می‌گیرد، باب انذار نسبت به وضعیتی را باز می‌کند که در آن، ملاک و سیاست‌گذاری علم، نه نیازهای بومی جامعۀ امروز و نه نیازهای نظری و علمی سنت دینی‌مان، بلکه ضرورت‌هایی است که از جامعۀ غرب به جامعه و تاریخ ما تحمیل شده‌است. فولر ما را در این مقاله نسبت به تبعات وضعیتی آگاه می‌کند که علم، در جهان غرب با تأثیر از سیاست‌گذاری‌های اقتصادی و گاه سیاسی و البته در پاسخ به نیازهای بومی آن جهان، به‌شدت سکولار شده است. مرور این مقاله از این دریچه، افزون بر اینکه به‌خوبی خط بطلانی بر جهان‌شمول بودن علم مدرن می‌کشد، روند سکولاریزاسیون علم مدرن را بیان می‌دارد و ایدۀ نیاز به علم بومی-دینی را تقویت می‌کند، به‌خوبی نشان می‌دهد که علوم انسانی و سیاست‌گذاری‌های منبعث از آن در کشور ما، تا چه اندازه متأثر از این مسیر شده است.

چکیده:

مقایسۀ جریان سکولاریزاسیون علم، با جریان جداییِ کلیسا و دولت، منجر به سلب هزینه­ها و بودجه­های علمی از عهدۀ دولت می­شود، مگر در مواردی که مستقیماً بر موضوعات سیاست عمومی اثرگذار است. بحث من بر سرِ شدّت یافتن این جریان است که پیش از این، جهانِ اروپایی-آمریکایی را درنوردیده است. سپس جزئیات برخی از ادله و مفاهیم سیاسی، از جمله سوابق تاریخی در رویکردهای قرارداد نوین، پیرامون نقش دانش در سیاست عمومی را به تفصیل خواهم کاوید. در ابتدا بحث را با مرور نحوۀ سکولاریزاسیون عالم مسیحیّت آغاز می­کنم که به‌نظر می‌رسد به‌نحو تنگاتنگی با استیلای اجتماعی علوم طبیعی گره خورده است. آنگاه به بررسی اسباب و شرایط جدیدتری که در سکولاریزاسیون علم نقش داشته­اند، می­پردازم که در طی آن نشان خواهم داد افزایش حمایت دولتی از تحقیقات علمی در دوران جنگ سرد را باید نوعی تحریف و اشتباه تاریخی دانست؛ مسأله­ای که هم اکنون در حال فائق آمدن بر آن هستیم. با وجود این، من همچنان نقش بسیار عمده­ای را در گسترش عمومی میراث علمی موجود برای «دولت»، به‌عنوان نخستین و اصلی­ترین نهادی که موجب بقای دانشگاه خواهد شد، قائل هستم.

متن کامل مقاله

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه