سیر تحولات حجاب و عفاف در ایران[1]

زمان انتشار: ۱۳:۳۱ ۱۳۹۱/۰۴/۱۷

داستان حجاب و بی‏حجابی جدید، در چارچوب «خیر و شر»، «توسعه‏یافتگی و ترقی‏خواهی» و «جدال بر سر سیاست و حکومت در حیطه مرز‏های ملی» تعریف می‏شود و البته این جدال بر سر «حاکمیت» نیز، از راه جدال بر سر «خیر و شر» و «توسعه و ترقی» می‏گذرد.

سخن گفتن پیرامون حجاب و عفاف تدریجاً به امری بیش از حد دشوار تبدیل شده است، چرا که مدت‏های مدیدی است این موضوع میان سیاستگذاران، نویسندگان و خوانندگان دست به دست می‏شود. بنابراین، یکی از نکات قابل تأمل درباره حجاب و عفاف روایت همین داستان بلند است.

داستان حجاب و بی‏حجابی به قدمت عمر بشر و اختیار بر سر راه خیر و شر است. اما این داستان پس از آشنایی ایرانیان با جهان متجدد صورت جدیدی یافته است. داستان حجاب و بی‏حجابی جدید، در چارچوب «خیر و شر»، «توسعه‏یافتگی و ترقی‏خواهی» و «جدال بر سر سیاست و حکومت در حیطه مرز‏های ملی» تعریف می‏شود و البته این جدال بر سر «حاکمیت» نیز، از راه جدال بر سر «خیر و شر» و «توسعه و ترقی» می‏گذرد.   

بی‏شک درباریان، قجرزاده‏ها و اشراف، اولین سطوح مواجهه ایرانیان با تمدن غرب را تحقق بخشیدند و به سرعت با مسئله حجاب در جامعه غربی و قیاس آن با جامعه خود اهتمام ورزیدند. این‏که فرنگ‏رفته‏های ایرانی در نگاه اول چه برداشتی از حجاب داشتند، امریست نامعلوم. هنوز نمی‏دانیم همراهی توسعه با بی‏حجابی عامل شوقشان به کشف حجاب بود یا صرف امکان بقاء جامعه‏ای با بی‏حجابی!؟ (این سئوال دو پاسخ کلیشه‏ای دارد و چنانچه درهمتنیدگی این دو پاسخ نیز لحاظ نگردد؛ هر دو غلط هستند. کلیشه اول مربوط به عقلا و علمای صدر مواجهه است که سستی ایمان را علت‏العلل می‏دانستند و کلیشه دوم مربوط به عقلای معاصر است که با شناخت جامع‏تر از کلیت غرب، توسعه‏خواهی را روح زمانه دانسته و با غفلت از جزئیات امور، مبادرت به تطهیر تلویحی می‏نمایند.)

انواع و اقسام موضع‏گیری‏ها در قبال حجاب و بی‏حجابی در ایران در سالهای منتهی به مشروطه و به ویژه پس از آن پدید آمده‏اند که بخش قابل توجهی از آن‏ها در کتاب «رسائل حجابیه» اثر رسول جعفریان منعکس شده است. اجماع مثبت روشنفکران بر سر بی‏حجابی تا آن‏جا پیش‏ رفت که با کمک رضاخان قلدر تبدیل به ضرورت و پیگیری قانونی گردید و کشتار معترضان کشف حجاب در صحن مسجد گوهرشاد را به دنبال آورد. در سال‏های بعد، اگر چه شرایط برای کشف حجاب مهیا نبود ولی تلاش برای رفع حجاب، با جدیت پیگیری می‏شد. اهمیت «مسئله حجاب» در سال‏های منتهی به انقلاب اسلامی به اندازه‏ای بوده است که یکی از آثار تئوریسین اصلی انقلاب اسلامی، یعنی شهید مطهری را به خود اختصاص داده است.

با وقوع انقلاب اسلامی به سرعت، ضرورت الزامی شدن حجاب در دستور کار نهادهای انقلابی قرار گرفت و به خواسته مردم و رهبران نهضت تبدیل به امری قانونی گشت. این کش و قوس‏ها در شرایطی اتفاق می‏افتاد که بسیاری مبارزان و فعالان واقعه مسجد گوهرشاد در صحنه بودند. این بود که به سرعت مخالفین حجاب دست به کار شدند و اقدام به برگزاری راهپیمایی نمودند؛ که با عدم استقبال مردم به یک افتضاح سیاسی تبدیل شد.

همانطور که گفته شد تاریخ حجاب و بی‏حجابی تا پیش از آشنایی با تجدد، نوعی عامل تمایزبخش دینداری و بی‏دینی و شکل‏دهنده مرزبندی‏های اعتقادی بوده است. پس از آن نیز موضوع حجاب، با سیاست و حکومت درآمیخت و حکومت ضدحجاب، ترقی‏خواه نامیده شد. بدین جهت حجاب و بی‏حجابی پیش از وقوع انقلاب اسلامی، حامل سویه‏هایی سیاسی بود و این مسیر در سال‏های پس از انقلاب نیز پیگیری شد.

تحولات فرهنگی- اجتماعی در سالهای دفاع مقدس تنها در هیئت رفع حرمت تماشای تلویزیون و رفع کراهت فرستادن دختران به مدرسه که سابقاً از طرف علما و مراجع مذمت می‏شد، پیگیری و با اعتماد مردم به صحت کردار رهبران انقلابی- و بدون مقاومت چندانی- همه‏گیر شد[2]. همچنین، توسعه‏خواهی با گسترش آموزش عالی و تأسیس دانشگاه آزاد که همواره در پناه موافقت امام(ره) و حضور مسئولین جمهوری اسلامی موقعیتی تنش‏زدایی شده را تجربه نمود، وارد مراحلی جدیدی شد و با انبوه شدن دانشآموختگان به یکی از عوامل مؤثر در تحولات سال‏های بعد تبدیل گردید.[3] 

هم‏نشینی بی‏حجابی و توسعه‏خواهی که در سال‏های جنگ تحمیلی مغفول مانده بود، پس از جنگ و در دوره سازندگی مجدداً احیا گردید و برخی بزرگان نظام که از قضا یار امام(ره) نیز بودند نتوانستند از خیر سهم 50 درصد جامعه یعنی زنان در به گردش درآوردن چرخ‏های توسعه چشم بپوشند و این‏گونه بود که دایره حجاب را وسعت دادند و لباس رسمی زنانه را به «لباس محل کار» و «لباس غیر محل کار» تقسیم نمودند و سنخشناسی جدیدی از حجاب را با اتیکت «برتر» و «غیربرتر» جایگزین «باحجاب» و «بد‏حجاب» نمودند. این سنخ شناسی نوظهور، فرصت ابراز وجود، مشروعیت و تداوم حجاب «غیربرتر» را به دنبال داشت.

توسعه‏خواهی پا را از این هم فراتر نهاد و در صدور نرم ارزش‏های انقلاب نیز سهم زنان را لحاظ کرد. صدور انقلاب در صورت جدید در بستر مسابقات ورزشی زنان و با طراحی لباس فوتبال، تکواندو، تیراندازی… زنان و برافراشتن پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی تداوم یافت. به زودی اخبار ورزشی 13:30 شبکه سوم مأمور گسترش رشته‏های ورزشی بانوان و گسترش مدال‏های صدور انقلاب گردید و ایرانیان درحالی با نام Serena Williams ‏ها آشنا شدند که در صدور ارزشهای‏شان از ما پیشی گرفته بودند!

توسعه‏خواهی شاخصهایی از جمله سلامت، تحصیلات، مشارکت، فراغت و… شهروندان از جمله زنان را نیز در خود نهفته داشت. به همین علت «فرودستی زنان» و تلاش برای «توانمندسازی» این طبقه محرومه از اولین ابداعات توسعه‏گرایی زنان با محوریت آقازادگانی بود که حتی نابرابری جنسیتی در آقازادگی را نیز برنتافتند و بدین سان دختران آقازاده پا به رکاب فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی شدند. همچنین در این دوره، ایدئولوژی توسعه به کتب درسی مدارس نیز راه یافت و مثلاً آنقدر به شرایط «امر به معروف و نهی از منکر» در متون درسی و کتب معارف اسلامی افزوده شد که هیچ کسی را یارای امر به معروف نبود.

یکی دیگر از کلیدهای فهم تحولات فرهنگی دهه‏های اخیر ایران از جمله در زمینه حجاب و بی‏حجابی، دوگانه «متعهد» و «متخصص» نه به عنوان یک گونه بلکه به عنوان نماینده یک جریان مبتنی بر نوع خاصی از بازی زبانی (language game) است. کاربرد این دوگانه، عملاً شخص و جامعه را با سئوالی جدی مواجه می‏سازد؛ چرا جریان امور کشور به متعهدان بی‏تخصص سپرده شده است؟ و الا چه ضرورتی دارد که این دوگانه، سه گانه یا پنج‏گانه نباشد؟ آیا همه داوطبان خدمت در این دو دسته می‏گنجند؟ این دوگانه و طرح این سئوال، نه تنها انتقاد خود به امور جاری را نشان می‏دهد، بلکه مقصران را نیز معرفی و به انفصال از خدمت، محکوم و متخصصان بی‏تعهد را نیز منصوب و تأیید می‏نماید.

در همین سال‏ها «تهاجم فرهنگی» نیز به عنوان یک نگرش کلان در حوزه فرهنگ مطرح گردید. نگاه آسیب‏شناسانه به اقدامات صورت گرفته جهت مقابله با «تهاجم فرهنگی» نشان می‏دهد که 1- تنها با صورت‏های ملموس این مسئله نظیر بی‏حجابی، ممنوعیت و جمع‏آوری ویدئو و ماهواره و… برخورد شده است. 2- برخوردهای صورت گرفته در این حوزه نیز عمدتاً از طریق نهادهای غیرفرهنگی و صرفاً از راه‏های سلبی صورت گرفته است. در حالی که سیاست‏گذاری فرهنگی از طریق نهادهای آموزش و پرورش، آموزش عالی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مطبوعات، رسانه‏ها، جراید و نشریات، سینما، محصولات فرهنگی و… جاری می‏شود و به همین علت چنانچه سیاست‏ فرهنگی، از مجاری غیر فرهنگی اجرایی شود و یا از سوی ابزارهای سیاست فرهنگی مورد تردید، رد یا دشمنی واقع شود به نتیجه لازم که اثرگذاری بر جامعه است، نخواهد رسید. به عبارت دیگر، برخورد با رویه سطحی تهاجم فرهنگی آنهم از طریق نهادهای غیرفرهنگی و عمدتاً انتظامی- قضایی نه تنها به نتایج قابل توجهی دست نیافته بلکه در برخی مواقع باعث وخامت اوضاع نیز شده است[4].

در سال‏های بعد، برخی جریان‏های درون نظام پی به اهمیت توسعه اجتماعی و فرهنگی برده و آن‏ها را شرط ضروری تحقق توسعه سیاسی و بلوغ توسعه اقتصادی دانستند و با نقد عملکرد فرهنگی انقلابیون در سال‏های گذشته، سیاه‏نمایی بزرگی را علیه دهه اول انقلاب به راه انداختند. جالب آن‏که جریان رقیب نه تنها درصدد نفی این سیاه‏نمایی برنیامد، بلکه سعی در شفاف نمودن متهم حقیقی (تندروان سابق و توابین فعلی) برآمد و تلویحاً تندروی دوستان سابق را پذیرفت و ضمن افشا کردن آنان، عملاً دامنه فعالیت خود را در حدود جدیدی که جریان تواب تعریف می‏کرد و مخالف آزادی‏های مدنی نبود، محدود کرد!

خبر «شکاف نسلی» توسط رئیس دولت اصلاحات به استحضار مردم رسید. طرح و ترویج گفتمان شکاف نسلی با محور قرار دادن ارزش‏های دفاع مقدس، موافقان و مخالفان بسیاری داشت ولی با بودجه نهادهای دولتی به پیش رفت. همچنین طی یک بازه زمانی کوتاه، نظرات مخالف گسست نسلی منزوی شده و با کمک ابزارهای سیاست‏گذاری فرهنگی، کلیدواژه‏های «نسل سوم» و «تغییر روزگار» به موضوعات مورد توافق جامعه تبدیل و باعث خسارات قابل توجهی به خانواده ایرانی شد[5].

شکاف نسلی ابتدا شکاف میان والدین/حاکمیت و فرزندان/جوانان را مفروض گرفت و سپس والدین/حکومت را به عدم درک تغییر روزگار متهم کرد. حال این نسل سومی‏ها بودند که باید با عبور از ارزش‏ها و هنجارهای کهنه و مندرس والدین/حکومت، خود بروز رسانی‏‏شده را در تمام عرصهها از جمله پوشش و آرایش متجلی می‏ساختند. مؤلفه‏های تغییر روزگار نیز به سرعت در ابزارهای سیاست‏گذاری فرهنگی و بویژه سینما ظاهر شدند و سمت و سوی مرجح هماهنگی با تغییرات را هدایت کردند!

در این دوره، به کرسی نشستن متخصصان بی‏تعهد و انفصال از خدمت والدین/حاکمیت متعهد و تاریخ مصرف‏گذشته، راه فهم تغییر روزگار، چشم‏انداز آینده و الگوهای نسل جوان را تعیین کرد و بی‏حجابی مظهر نوعی فرهیختگی، سرمایه فرهنگی بالا و کلید کسب آینده گردید. چرا که در یک دوره کوتاه بسیاری ممنوعات/مکروهات، آزاد/مباح شدند و متخلفان متخصص، مسئولیت اداره ممنوعات سابق را به عهده گرفتند. به عنوان مثال، رفع ممنوعیت بازی‏هایی چون بیلیارد، نوعی تأیید بیلیاردبازهای‏های زیرزمینی و نوعی امتیاز تأسیس باشگاه و مشارکت در مدیریت فدراسیون جدیدالتأسیس را به دنبال داشت.

اوضاع بر همین پاشنه می‏گردد تا این‏که دولت هشتم بر اثر فشارهای جریان‏ها و نهادهای مذهبی، مصوبه حجاب و عفاف را تصویب و اجرای آن را به آیندگان می‏سپارد[6]. دولت نهم بر سر کار می‏آید و تنش بر سر عملکرد نیروی انتظامی به عنوان تنها نهاد پیگیر اجرای مصوبه، شکل می‏گیرد. دولت دهم درحالی پا به عرصه می‏گذارد که گشت‏های ارشاد را از علل افزایش خسارات نظام در فتنه 88 می‏داند و این مسئله سبب عقب‏نشینی هولناک رئیس‏جمهور و حمله وی به گشت ارشاد می‏شود.

در این‏جا چند نکته قابل تأمل وجود دارد: 1- چنانچه مسئله حجاب را در چارچوب مقوله حجاب خلاصه کنیم؛ مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بی‏نقص است. 2- فارغ از نتیجه گشت ارشاد، عقب‏نشینی از سر ضعف رئیس دولت دهم، در شرایطی که عملاً جریان معاند با همه هزینه‏های زیاد و تلفات فراوان زمین‏گیر شده است؛ آثار تخریبی فراوانی دارد. 3- اقدامات فرهنگی دولت نهم در سازمان ملی جوانان و وزارت ارشاد، نه تنها ثمری نداشته است، بلکه با محدود کردن حجاب و عفاف به برنامه‏های نمایشی و بالاخص «برگزاری نمایشگاه مد و پوشش اسلامی» عملاً نوعی اتلاف منابع است. 4- متصدیان دولتی مقوله حجاب هنوز نمی‏دانند مد و شوی لباس پدیده‏هایی متعلق به جهان مدرن بوده، نمی‏توانند کارایی چندانی داشته باشند.

از جمله تحولات این دوره گسترش کمی و کیفی دانشآموختگان دانشگاهی بر اثر اعتماد مردم به صحت کردار رهبران انقلابی در دهه‏های گذشته است که منجر به گسترش نگاه توسعه‏گرایانه و جایگزینی اعتماد مردم به صحت ایدئولوژی شبه علمی توسعه‏گرا به جای رویکرد دینی در همه امور از جمله حجاب و عفاف گردید. بسط این نگرش جدید به گونه‏ای است که قرائت‏های اقتباسی از دین همخوان با مدرنیته که در دهه‏های گذشته، منزوی گردیده بود، بار دیگر در عرصه جامعه حضور یافته و «اسلام رحمانی» را مطرح کرد[7].

مجموع تحولات فوق منجر به شرایط جدیدی می‏شود. مثلاً حجت‏الاسلام علیرضا پناهیان این ایده را ترویج می‏کند که «این مقدار حجاب موجود چیزی جز یک معجزه معنوی نیست ما حتی یک فیلم خوب در خدمت حجاب و بنیاد خانواده نداریم»[8] یا «بخش قابل توجهی از دختران به علت ترس از توهین و تمسخر حجاب خود را کم کردند که این هم نوعی اجبار و تحمیل است و موجب رواج بی حجابی می شود»[9]. همچنین در موضع‏گیری مشابهی دکتر حسین کچویان می‏گوید: «یادم نمی آید برای تحکیم خانواده سیاست گذاری شده باشد»[10].

اما همانطور که پیش‏تر اشاره شد، جریانات فوق جز مواضع انتقادی پس از فتنه 88، به مسئله حجاب در چارچوب مقوله حجاب پرداخته‏اند، در حالی که بخش قابل توجهی از این مسئله به فرهنگ جوانی در ایران باز می‏گردد که در فرصت دیگری بدان خواهیم پرداخت.

 

——————————————————

[1] پیشاپیش، تذکر این نکته ضرورت دارد که هدف این یادداشت، نوعی آسیبشناسی «سیاست فرهنگی حجاب و عفاف» به عنوان مهم‏ترین سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی بوده و طرح فعالیت‏های سلبی و ایجابی مردمی در حفظ و حراست از مقوله حجاب و عفاف و موفقیت‏های چشم‏گیر این حوزه نیاز به مجال دیگری دارد.

[2] نگاه کنید به: خانواده و مصرف کالاهای فرهنگی جدید، بیانیه تحلیلی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان به مناسبت روز زن، تیرماه 1389، قابل دسترسی در سایت دفتر مذکور به آدرس:

http://www.womenrc.com/?action=article&cat=92&id=80&artlang=fa

[3] نگاه کنید به: قرائت انتقادی نظام آموزشی با رویکرد جنسیتی، بیانیه تحلیلی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان به مناسبت روز زن، تیرماه 1387، قابل دسترسی در سایت دفتر مذکور به آدرس:

http://www.womenrc.com/?action=article&cat=92&id=80&artlang=fa

[4] نگاه کنید به: فراهانی؛ اسماعیل، ملاحظات سیاستگذاری فرهنگی جوانان: 2- مفهوم تهاجم فرهنگی، تهران، مرکز پژوهش‏های مجلس شورای اسلامی، شماره مسلسل 12076 قابل جستجو در سایت مرکز به آدرس: http://rc.majlis.ir/fa/report

[5] نگاه کنید به: فراهانی؛ اسماعیل، ملاحظات سیاستگذاری فرهنگی جوانان: 1- مفهوم شکاف نسلی، تهران، مرکز پژوهش‏های مجلس شورای اسلامی، شماره مسلسل 12042 قابل جستجو در سایت مرکز به آدرس: http://rc.majlis.ir/fa/report

 

[6] نگاه کنید به: «سیاست ها و راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی مندرج در سایت شورای فرهنگ عمومی کشور به آدرس:

http://www.pcci.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=758:880303095959&catid=258:1384&Itemid=498

[7] نگرش منفی مؤمنان نسبت به دانشگاه آزاد به عنوان یکی از نمادهای مدرنیزاسیون، در دهه 70 مربوط به حضور دانشجویان متمول و عمدتاً ثروتمند تهرانی در شهرهای دیگر و دور شدن دختران و پسران مجرد از خانواده و کاهش نظارت خانواده بر ایشان و وقوع حوادث نابهنجار در شهرهای مذهبی و غالباً کم‏جمعیت نظیر قم و کاشان بود. نگرش منفی جریان مذهبی در دهه 80 نسبت به مداخلات مادی و معنوی دانشگاه آزاد در تحولات سیاسی کشور از جمله انتخابات‏ها بود. ولی متأسفانه این اعتراضات بصیرانه با دادن وام شهریه، آلودن طبقات پایین و متوسط به دانشگاه آزاد، دادن سهمیه به دانش‏آموزان بسیجی و… از یکسو و با تقلیل مطالبات جریان حزب‏الله به تخلفات مدیریتی شخص دکتر جاسبی عملاً استحاله گردید.

[8] نگاه کنید به:

http://effat.ir/fa/index.php?option=com_content&view=article&catid=53:1389-05-07-09-19-41&id=1222752:1390-09-15-20-35-37

[9] نگاه کنید به:

http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=235216

[10] نگاه کنید به:

http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=113093

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه