سینما در خدمت اخلاق مدرن

زمان انتشار: ۱۵:۲۸ ۱۳۹۱/۰۴/۳۱

در دهه ی 20، تولید فیلم های ایرانی کمتر و کمتر شد و در عوض سینماهای ایران عرصه ای شدند برای رقابت دولت های استعماری برای نمایش فیلم ها، عقاید و فرهنگ خودشان؛ بدین شکل رقابت فشرده ی انگلستان، روسیه، آلمان و آمریکا برای رخنه در دل جامعه و ایجاد ارتباط با دولت، جریان نمایش دائمی فیلم های تبلیغاتی خارجی را شکل می دهد.
این جمله که «تمام دیکتاتورها سینما را دوست دارند» اکنون به یک ضرب المثل سینمایی تبدیل شده است. حال ببینیم که با مرگ و کنار رفتن یک دیکتاتور به اسم «رضاشاه» در اوایل دهه ی 20 شمسی چه اتفاق هایی برای تاریخ ایران و به ویژه تاریخ سینمای آن رخ می دهد و سیاست های وی چگونه تغییر شکل می دهند و یا چگونه گفتمان کشف حجاب پهلوی تداوم می یابد و در برابرش چگونه گفتمان های اقلیتی به مقاومت می پردازد. در این مقاله حوادث و وقایع 1320شمسی تا 1336شمسی را بررسی و مرور می کنیم و در آینده به «روزگار نو»ی سینمای ایران یعنی سال های 1336شمسی تا 1356 شمسی می پردازیم تا به انقلاب اسلامی 1357 برسیم و

در 25 شهریور 1320 رضاشاه مجبور به استعفا شد. پس از این تاریخ، جریان نوین اسلامی عمدتاً با صبغه ی روشنفکری در ایران پدید آمد، حجاب اسلامی نیز در میان بانوان مسلمان امروزین و عمدتاً شهرنشین تهرانی، مطرح شد و به مثابه ی یک هویت و تشخص دینی و اجتماعی و حتی سیاسی در برابر دو جریان حاکم سنت گرا و غرب گرا، مطلوب شماری از زنان جوان و تحصیل کرده واقع گردید. در واقع این نوع حجاب، نوعی واکنش در برابر کشف حجاب عصر رضاشاه بود که می خواست در برابر الگوی زن مدرن آن روزگار مدل و الگوی مستقل و نو ارائه دهد.


 با جنگ دوم جهانی و اشغال ایران توسط متفقین دیگر جایی برای آلمان و فرهنگش در ایران نماند به طوری که در سال 1320شمسی آخرین فیلم آلمانی اکران گردید و نمایش آثار آلمانی ممنوع شد. ولی در عوض دیگر استعمارگران حضورشان پررنگ تر گردید. «اشرف پهلوی» در مورد این مسئله این گونه می نویسد:xml:namespace prefix = o />


 «…پیش از آمدن سربازان آمریکایی، تنها موسیقی که به آن آشنایی داشتیم موسیقی ایرانی و فرانسوی بود. حالا آمریکایی ها ایستگاه رادیویی خودشان را که جزئی از تأسیسات نظامی آن ها در امیرآباد بود، دایر کرده بودند و ما با آهنگ ها و موسیقی آمریکایی و انواع جاز آشنا شدیم… هنرپیشگان متعددی برای سرگرمی و تفریح سربازان به پایگاه نظامی آمریکایی ها می آمدند و چون من به سینما بسیار علاقه مند بودم… وقتی «فردریک مارچ» به تهران آمد و دعوت ما را پذیرفت که در میهمانی ما شرکت کند، خیلی خوشحال شدم… با در نظر گرفتن شیفتگی خاصی که به فرهنگ غربی پیدا کرده بودم، هنگامی که شنیدم دو هنرپیشه ی کمدی آمریکایی، «باب هوپ» و «دنی کی»، برای سرگرم کردن سربازان آمریکایی به پایگاه امیرآباد خواهند آمد، نتوانستم جلو خودم را بگیرم


 این شوق و علاقه به فرهنگ غرب بر اساس سوژه سازی الگوهای غربی به وسیله ی رمان، تئاتر، سینما و… اتفاق افتاد به طوری که همیشه در سینماها چگونگی زندگی غربیان نمایش داده می شد، رمان ها به دختران درس عشق آموزی می آموخت و شعرها زنان را به بزم های رقص و بدمستی راه می نمود. تمام این موارد در مثنوی «عفاف نامه»ی امیری فیروزکوهی بیان گشته است که «سید احمد کسروی» (کسی که در دهه ی  20تغییر رویه داد و برضد اسلام و دین قلم زد) در خرداد 1313 شمسی به تمجید شعر امیری فیروزکوهی پرداخت. در مثنوی «عفاف نامه» به مواردی چون «رمان»، «تئاتر» و «سینما» اشاره شده است.


 امیری فیروزکوهی در مورد سینما به نظم می گوید:


 و آن دگر بین که تا چها آورد                                          سیم ما بُرد و سینما آورد


درد آورد و بُرد دودمان را                                               کفر پرورد و کُشت ایمان را


آورید از متاع خارجیان                                                  آن چه مذموم تر نبود از آن


 زر سپُرد و ضرر فراز آورد                                              راستی بُرد و خُدعه باز آورد


تا به نقش دروغ پرده برون                                           عصمت ما کِشد ز پرده برون


 احمد کسروی در ابتدا خود بر محور همین نگرش قلم می زد تا اینکه در دهه ی 1320شمسی در کنار افرادی چون «شریعت سنگلجی»، «علی اکبر حکمی زاده» بر ضددین و اندیشه ی اسلامی دست به قلم شد. شریعت سنگلجی که لقب «مصلح کبیر» داشت، دو کتاب «اسلام و رجعت» و «کلید فهم قرآن» را نوشت، علی اکبر حکمی زاده کتاب اسرار هزار ساله را نوشت و احمد کسروی جشن کتاب سوزی به راه انداخت یعنی در اول دی ماه کتاب های عرفانی، دعا و مفاتیح الجنان و… را می سوزاند و شعار پاک دینی سر می داد. این ها همه گفتمان اکثریتی برآمده از کشف حجاب و غرب گرایی بود.


 در همین دهه، تولید فیلم های ایرانی کمتر و کمتر شد و در عوض سینماهای ایران عرصه ای شدند برای رقابت دولت های استعماری برای نمایش فیلم ها، عقاید و فرهنگ خودشان به طوری که در سال 1320شمسی یا به عبارت دقیق تر در 14 مارس 1941م.، گزارشی از سِر «ریدر بولارد» در مورد نمایش فیلم توسط آلمانی ها آمده است به این ترتیب که «صرف نظر از نمایش خصوصی فیلم «جنگ در غرب» توسط سفارت آلمان، یکی از سینماهای تهران نیز اقدام به نمایش عمومی آن کرده است.


 من طی یادداشتی به وزیر امور خارجه (ایران) خاطر نشان کردم که از نمایش عمومی فیلم به دلیل اثرات وخیم آن جلوگیری کند، ولی تردید دارم آن ها شهامت این کار را داشته باشند» وی در شماره ی بعدی گزارش خود می نویسد: «اعتقاد دارم ترخیص فوری باقی مانده ی اولین محموله ی 30000 تن گندم به ایران، توجه مقامات ایرانی را به مخاطرات ناشی از فعالیت های جدید آلمانی جلب کرده و شاید آن ها را به جلوگیری از نمایش فیلم «جنگ در غرب» ترغیب کند


 در فروردین 1322 نخستین سینمای اصفهان که خانم ها می توانند در آن به تماشای فیلم بنشینند با نام سینمای «ایران نو» تأسیس شد. در این سینما خانم ها در سمت چپ و آقایان در سمت راست سالن می نشینند و به وسیله ی چادر مشکی بزرگی میان آن ها فاصله انداخته می شود.


بدین شکل رقابت فشرده ی انگلستان، روسیه، آلمان و آمریکا برای رخنه در دل جامعه و ایجاد ارتباط با دولت، جریان نمایش دائمی فیلم های تبلیغاتی خارجی را شکل می دهد. رابطه ی تنگاتنگ توزیع کننده ها و سینمادارها با سفارتخانه های خارجی و شرایط حاکم بر اقتصاد و مدیریت سینما، زمینه ساز حاکمیت سینمای غرب می شود. در سال 1321شمسی سفارت انگلیس فیلم های ارتش نوین ایتالیا و میکادو را نمایش می دهد که در مورد حمله ی نیروهای دریایی انگلیسی به دو جزیره در نزدیکی نروژ و جاسوسی هوایی است.


 در عرصه ی سینمای ایران تنها می توان به فیلم نامه ی «حسن، دکتر در علم حقوق» و «پیس برای فیلم برداری» (ا. شیروانی) اشاره کرد. در سال 1322شمسی یعنی اوج جنگ و حضور متفقین در ایران، مجله ی «هالیوود» چاپ می شود و بدین طریق عرصه ی مطبوعات نیز در کنار سینما، تئاتر و… به ابزاری در دست گفتمان اکثریت قرار می گیرد. در 19 فروردین 1322 فیلم «ایران» ساخته ی «یازوف پوسیلسکی» در سینمای ایران به نمایش در می آید. این فیلم درباره ی اوضاع جغرافیایی و طبیعی ایران است که به دعوت اداره ی مطبوعات شوروی ساخته شده بود و بدین ترتیب شوروی نیز سعی می کند حضورش را بیشتر و پررنگ تر کند.


 در فروردین همین سال نخستین سینمای اصفهان که خانم ها می توانند در آن به تماشای فیلم بنشینند با نام سینمای «ایران نو» تأسیس شد. در این سینما خانم ها در سمت چپ و آقایان در سمت راست سالن می نشینند و به وسیله ی چادر مشکی بزرگی میان آن ها فاصله انداخته می شود. در همدان سینما «مایاک» توسط «موسیو مایاک» افتتاح می شود که در آن فیلم به زبان اصلی و بازیرنویس اکران می گردد. در مورد مجله ی «هولیوود» که در تیرماه شماره ی نخستین آن منتشر شد باید اضافه کنیم که این مجله در 33 شماره چاپ شد، در قطع رحلی و صاحب امتیاز آن «ج. جهان» بود و مدیر و نگارنده اش «علی رضا امیر منحر» نام داشت.


در این 2 سال یعنی 1321 و 1322شمسی (1942 و 1943م.) طبق اسناد سفارت انگلستان، می توان به فعالیت های دولت های غربی در خاورمیانه به ویژه ایران دست یافت. مواردی همچون «مشکلات اجرای برنامه ی تبلیغاتی در پرشیا (ایران)»، ارسال فیلم از قاهره به تهران، ارسال هفتگی فیلم به زبان فارسی توسط وزارتخانه، آمار فیلم های کوتاه به زبان های فارسی، فرانسوی، انگلیسی، خبرهای مربوط به نرسیدن سینماهای متحرک وانتی (cinema van) از قاهره به تهران و… قابل مشاهده است. به عنوان مثال در گزارشی به تاریخ 19 ژوئیه 1943م. از «وزارت اطلاعات، بخش فیلم، خدمات خاورمیانه» به «سفارت بریتانیا، بغداد و وابسته به بریتانیا، تهران» این چنین آمده است:


 «از آنجا که روش فعالیت 8 کمپانی آمریکایی در عراق و ایران با فعالیت آن ها در مصر متفاوت است، احساس می کنیم این امر ضروری است که توضیح مبسوطی در این زمینه بدهیم، تا شما بتوانید در مورد دشواری های مربوطه… تصمیمات لازمه را اتخاذ فرمایید…»


 در ادامه ی گزارش یاد شده به طور دقیق به مسائل توزیع کنندگان، سینماها و… اشاره می شود. این همه دقت دلیلی جز رقابت بین استعمارگران چیز دیگری ندارد. در سال 1323شمسی، مرکزی تحت عنوان احیای هنرهای ایران باستان شکل گرفت. این مرکز زیر نظر «نیلکرام کوک» که بانویی انگلیسی بود کار می کرد. وی سرپرست «اداره ی نمایش» نیز بود که با حضور متفقین در ایران و دخالت آن ها در زمینه ی سانسور و تشکیلات کنترل نمایش و فیلم شروع به کار کرده بود که در همان زمان موجب اعتراض عده ای نیز گشته بود. در همین سال 1323، در 24 خرداد ماه، مجله ی «زبان زنان» در دومین شماره ی خود 2 مقاله درباره ی دستور آرایش برای زنان و حفظ خوشگلی چاپ کرد.


 مدرنیزاسیون فرمایشی و از بالا مقاومت فراوان در برابر خود یافت همچنان که یکی از دلایل انقلاب اسلامی 1357 را مدرنیزاسیون دولتی نام برده اند، ولی مدرنسیم در شکل فرهنگی و هنری اش به گونه ای مقاومت برضد مدرنیته است. 


این مجله که در گذشته با نام «روزنامه ی زبان زنان» در اصفهان به صورت دو ماهنامه چاپ می شد، اولین نشریه ای است که توانست با نامی زنانه مجوز انتشار پیدا کند. این موضوع را در گفتمان اکثریتی کشف حجاب جای دهید و در کنار آن در نظر بگیریم که چگونه بحث زنان و کشف حجاب در عرصه های متفاوت فرهنگی و سیاسی، سرانجام منجر به انقلاب اسلامی 1357 شد.


 در همین سال یعنی 1323شمسی ارتش وارد عرصه ی سینما شد و استودیو ارتش تأسیس گردید و نیروی نظامی کشور مسئولیت تهیه ی فیلم های مستند گزارشی تبلیغاتی کشور را بر عهده گرفت. در همین سال در مورد اقدام های رقابتی استعمارگران می توان به این سند اشاره کرد که سِر «ریدر بولارد» از تهران به قاهره گزارش می دهد که «امضای موافقت نامه با یک کمپانی آمریکایی به صورت اجتناب ناپذیری موجب خصومت سایر کمپانی ها خواهد شد… ضمن آنکه چنین قرارداد خاصی با یک کمپانی آمریکایی ورود فیلم های بریتانیایی به بازار پرشیا (ایران) را که ما مشتاقانه به دنبالش هستیم به تأخیر می اندازد


 از دیگر مسائل در سال 1323شمسی می توان به انتشار نخستین شماره ی مجله ی سینمایی «ایران فیلم» (از 6 شماره) در انتشارات شرکت سهامی فیلم برداری ایران به مدیریت «داوود ایران پور» اشاره کرد. در سال 1324شمسی در تهران دو سینمای «کریستال» و «سینما تابستانی بهار» (میدان تجریش) افتتاح شد و دکتر «اسماعیل کوشان»، استودیو دوبلاژ و فیلم سازی «میترا فیلم» را تأسیس کرد. در همین سال در سبزه میدان شهر زنجان فیلم های صامت «چاپلین» به نمایش درآمد و روزنامه ی «یزدان» اولین شماره ی ضمیمه ی سینمایی هنرپیشگان را منتشر کرد. از دیگر سو در گفتمان اقلیتی مبارز، شاهد حضور فداییان اسلام می باشیم.


 در سال 1325شمسی اولین فیلم دوبله شده به زبان فارسی که در استانبول توسط دکتر کوشان در استودیو «سس فیلم» استانبول دوبله شده بود، اکران شد. نام این فیلم «دختر فراری» اثر «هانری دوکونن»- محصول سال 1944م. فرانسه بود. به نام فیلم دقت کنید! این فیلم در 6 هفته نمایش بیش از 2 میلیون ریال با بلیط هایی به قیمت های 8 ریال، 10 ریال و 12 ریال، فروش داشت. در 24 اسفند  1325شمسی رسیدگی به امور فیلم و نمایش به عهده ی وزارت کشور گذاشته می شود. در همین سال در سه راه امین، استودیو دوبلاژ ایران نو فیلم توسط افرادی چون «بهاءالدین خرمشاهی» و… افتتاح گردید و نخستین فیلم دوبله شده در ایران با نام «مرا ببخش» که محصول سال 1940م. فرانسه است، در این استودیو دوبله گردید.


با اندکی توجه در می یابیم که سینما در امر سوژه سازی لحظه به لحظه خود را قوی تر می کند. اینک با دوبله شدن فیلم ها، ارتباط بیشتری با مخاطب ایرانی شکل می گیرد و این ارتباط بیشتر و دقیق تر یعنی سوژه های هر چه شایسته تر بر اساس الگوهای اکثریتی حاکم که در زیر سلطه ی غرب و فرهنگ غربی ساخت گرفته اند. برای این منظور نیاز به تحقیق در خلق و خوی ایرانیان بود به عنوان مثال می توان به کتابی در مورد ایران که توسط «ملیسپو» در همین سال ـ 1325شمسی ـ نوشته شده است، اشاره کرد. وی در فصلی تحت عنوان «ذهنیات، اخلاقیات و حکومت» به تحلیل شخصیت ایرانیان پرداخته است.


 آنچه او در مورد مردم ایران نوشته است سرشار از تلخی، بدبینی و نیش می باشد. او می نویسد: «… هر کسی می تواند بفهمد این مردم عقب مانده هنوز در ضمیر ناخودآگاهشان آرزوی پدر مقتدری را می کشند و این پدر می تواند یک دیکتاتور [ایرانی] یا یک آمریکایی خیراندیش باشد که از آن ها حمایت کند و بدون درخواستی از آن ها به معجزاتی دست بزند.» تمام این موارد در قالب فرهنگ وارداتی غرب از سوی انگلیس، آمریکا و روسیه توانست در گفتمان اکثریتی حاکم جای خود را باز کند و استعماری گاه آشکار و گاه خزنده و پنهان را سامان دهد.


 از سال 1326شمسی (1947م.) قدّ دامن ها مجدد بلند شده و حالت میدی به خود می گیرد. در این سال «سیف الله کامرانی» شرکت کالای سوئد را تأسیس می کند و اقدام به واردات تجهیزات صدا و امکانات نمایشی می کند. «ابوالقاسم رضایی» فیلم مستند «قسمتی از زندگی خصوصی شاهنشاه و علیا حضرت ملکه» را می سازد. (به یاد آورید نمایش تن در عرصه ی عمومی و کشف حجاب را !) فیلم مستند دیگری با نام «قصور سلطنتی» و «مناظر تهران» نیز توسط ابوالقاسم رضایی ساخته می شود.


 دو اتفاق مهم دیگر در عرصه ی گفتمان اکثریتی و گفتمان اقلیتی که باید اشاره شود، یکی فراخواندن مردم به مسجد شاه (امام خمینی) توسط آیت الله طالقانی که در 17 دی ماه 1326شمسی از مردم خواست تا برای حمایت از مردم فلسطین در مسجد شاه (امام خمینی) اجتماع کنند و دیگر حضور «صدیقه دولت آبادی» در کنگره ی بین المللی زنان در ژنو به نمایندگی زنان ایرانی می باشد. صدیقه دولت آبادی اولین زن بی حجاب در راستای تفکر تجددطلبی افراطی است.


 وی در سال 1260شمسی در خانواده ای روحانی در اصفهان متولد شد. در 16 سالگی ازدواج کرد و بعد از مدتی متارکه نمود. در سال 1296 شمسی مدرسه ی دخترانه ای در اصفهان با نام «مکتب خانه ی شرعیات» تأسیس نمود و در سال بعد یعنی 1297شمسی، شرکت «خواتین» اصفهان را ایجاد کرد. وی مدیر روزنامه ی «زبان زنان» و سپس «مجله ی زبان زنان» بود. او چنان برضد حجاب جبهه گرفت که در وصیت نامه اش نوشت: «مرا از محل کانون بانوان به آرامگاه ابدیم ببرید و در مراسم تشییع جنازه ام حتی یک زن با حجاب شرکت نکند، زنانی که با چادر بر سر مزار من بیایند هرگز نمی بخشم


 در سال 1327شمسی تحولی در عرصه ی هنری رخ داد که مهم ترین آثارش را می توان در «انجمن خروس جنگی» پی گرفت. افرادی چون «حسن شیروانی، جلیل ضیاء پور، منوچهر شیبانی و…» که در زمینه ی نمایش، نقاشی، شعر و موسیقی فعالیت می کردند، گروه «انجمن خروس جنگی» را شکل دادند. جلیل ضیاء پور یکی از مؤسسان این انجمن از آن سال ها می گوید: «… به یاری دوستان این انجمن را رو به راه کردیم، من بودم و غلام حسین غریب، حسن شیروانی، مرتضی حنانه و نیما یوشیج، هر کدام در رشته ای نیاز به نو جویی را درک و باور کرده بودیم…» و در اینجاست که تجددطلبی و مدرنیته در شکل اصلی خود یعنی عرصه ی فرهنگ رخ می نماید.


 مدرنیزاسیون فرمایشی و از بالا مقاومت فراوان در برابر خود یافت همچنان که یکی از دلایل انقلاب اسلامی 1357 را مدرنیزاسیون دولتی نام برده اند، ولی مدرنسیم در شکل فرهنگی و هنری اش حتی به گونه ای مقاومت برضد مدرنیته است. در همین سال ـ 1327شمسی ـ مقدمه ی «هدایت» بر ترجمه ی «گروه محکومین» در «پیام کافکا» منتشر گردید. در 26 فروردین 1327شمسی، روزنامه ی کیهان برای نخستین بار به ارزشیابی فیلم های روی پرده می پردازد. در این سال پر فروش ترین فیلم سال در تهران با فروش 800 هزار ریال، فیلم «طوفان زندگی» اثر «علی دریابیگی» شناخته شده است.


 کتاب تاریخ سینما اثر «لودوکا» به ترجمه ی «حسن صفاری» چاپ می شود و دکتر «اسماعیل کوشان» فیلم مستند «درمانگاه سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی» را می سازد. در سال 1328 شمسی 5گلوله به محمدرضا شاه در دانشگاه تهران شلیک می شود که ضارب همانجا به قتل می رسد. دولت در پاییز همین سال نام ایران را در زبان انگلیسی «Persia» و در زبان فرانسه «Perse» اعلام کرد زیرا نام ایران (Iran) شبیه عراق (Iraq) بود و این نزدیکی خوشایند محمدرضا شاه نبود. در این سال دکتر اسماعیل کوشان برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران به تبلیغات توجه کرد و مبلغ 800ریال برای تبلیغات یک فیلم در نظر گرفت. این نشان از رقابت تنگاتنگ در عرصه ی سینما می باشد!


 در آذرماه 1328شمسی، «فرخ غفاری» کانون ملی فیلم را تأسیس کرد. فرخ غفاری که از غرب آمده بود با این اقدام سعی در شناساندن سینمای غرب در ایران نمود یا به گونه ای دیگر بگوییم، با تأسیس کانون ملی، گفتمان اکثریتی غرب گرا با سینمای هنری غرب مواجه شد، از یاد نبریم که استعمار در شکل فرهنگی آن بسیار کاراتر از شکل های فرمایشی و نظامی آن است! در سال 1329شمسی، آیین نامه ای در 9 فصل و 77 ماده در وزارت کشور جهت کنترل کمّی و کیفی تالارهای نمایش، سینماها، نمایش نامه ها، فیلم ها، نمایش ها و… تصویب گردید. کانون ملی فیلم (با مدیریت فرخ غفاری) در 12 مرداد فستیوالی از فیلم های انگلیسی را در محل شورای فرهنگی بریتانیا برگزار نمود.


 در شهریور همین سال کانون ملی فیلم با همکاری انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی به مناسبت سی امین سال تأسیس، سینمای شوروی فستیوالی از فیلم های روسی را به نمایش گذاشت. کانون ملی فیلم در همین سال باز فستیوالی از فیلم های فرانسوی برگزار کرد. در پاییز 1329 رادیو عراق خبر درگیری کردها در مرز ایران و عراق را پخش کرد و به دنبال آن دولت ایران، روس ها را متهم به همکاری با شورشیان کرد برای ایجاد یک دولت خود مختار کُرد و به کردهای شورشی اخطار داد، سلاح شان را تحویل دهند.


در سال 1330شمسی در «بوت کلات» فیلم به صورت رایگان نمایش داده شد. استودیو پارس فیلم اقدام به انتشار آگهی جهت استخدام بازیگر زن و مرد نمود. باز در همین سال در هوای آزاد باغ شهرداری فیلم به صورت رایگان نمایش داده شد. در همین زمان خبر دستور فروش زمین های سلطنتی از رادیو پخش شد. دوبله ی نخستین فیلم رنگی با نام «آهنگ شهرزاد» ساخته ی «والتر رایش» (1947م.) در استودیو ایران نو فیلم اتفاق افتاد و برای بار نخست بود که در دوبله ی ایران از شیوه ی مگنت (مغناطیسی) استفاده شد. پر فروش ترین فیلم سال 1330شمسی در تهران، فیلم «مادر» (دکتر کوشان)، با فروش 2میلیون و 200هزار ریال بود.


 در همین سال دکتر اسماعیل کوشان فیلم مستند «دکتر مصدق در سفر آمریکا» را ساخت. در این سال افزون بر 7 فیلم بلند تولید شد. از فعالیت های فرهنگی استعمارگران در این سال باید به برنامه های نمایشی فیلم انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی و برنامه ی نمایش فیلم های آمریکا نام برد. در 30 بهمن 1330 شمسی گروهی فیلم بردار از آلمان جهت تهیه ی گزارش از وقایع روز ایران با همراهی دکتر کوشان وارد ایران شدند. سال 1331شمسی اوج لباس های دکولته به شمار می آید. ژرسه از این سال مد شده و قد آستین ها چهار و سه می شود و دامن ها راسته، تنگ تا زیر زانو با کت های چسبان و بلند، یقه ی انگلیسی و آرشال رایج می شود. در این سال 11فیلم بلند تولید شد.


 در 12 مهر 1331شمسی نخستین فیلم دوبله شده در ایتالیا با نام «سرگذشت فریدون بینوا» در سینما دیانا اکران شد. پر فروش ترین فیلم این سال در تهران، «ولگرد» (مهدی رئیس فیروز) با 4میلیون ریال فروش بود. در همین سال یک سینمای ویژه ی کودکان در خیابان سعدی افتتاح شد. از فیلم های مستند می توان به «سفر شاه و ثریا به شیراز» (شاهرخ گلستان) اشاره کرد. در بهار 1331شمسی دکتر مصدق نخست وزیر شد که فصل جدیدی در وقایق سیاسی آغاز گردید. مقابله ی مصدق با محمدرضا شاه و تلاش شاه برای جایگزین کردن احمد قوام به جای مصدق، تظاهرات مردم و حمل تابوت خالی به علامت جنازه ی احمد قوام نخست وزیر توسط مردم، کشته شدن تعدادی از مردم و… اتفاق های آینده را ورق زد.


 در سال 1332شمسی محمدرضا شاه و همسر جدیدش، ثریا بختیاری، طی درگیری های سیاسی مجبور به ترک ایران شدند و به ایتالیا رفتند. در همین سال «پرویز خطیبی» فیلم «حاکم یک روزه» را بر اساس نمایش های میرنوروزی و الگوی قصه ی «شاهزاده و گدا» ساخت. کودتای نظامی رخ داد. در مهرماه 1332شمسی، بر اثر اعتراض تماشاگران، نمایش فیلم رودخانه (ژان رنوار- 1951م.) در سینمای ایران متوقف و فیلمی از «بودابوت» و «لوکاستلو» به نمایش در آمد.


 از سویی گروهی از منتقدین سینمایی در پی اعتراض به این مسئله طی نامه ای با عنوان «قطع نامه ی نویسندگان سینمایی پایتخت برای نمایش» در روزنامه های اطلاعات، کیهان، پست تهران و مجله های روشنفکر، سخن و اطلاعات هفتگی، نمایش این فیلم را با حضور مأموران انتظامی باعث می شوند. این بدان معناست که دو گفتمان اکثریتی و اقلیتی رو در روی هم قرار می گیرند. نویسندگان و حکومت در برابر مردم!


 در سال 1333شمسی، 18 فیلم بلند و دو مستند ساخته شد. پرفروش ترین فیلم سال در تهران «دختری از شیراز» (ساموئل خاچیکیان) با فروش 3میلیون ریال است. در 17 دی ماه 1333شمسی سینما خورشید آبادان در آتش می سوزد. در آذر ماه 1334شمسی، وزارت کشور اعلام می کند که از این پس تمامی فیلم هایی که وارد کشور می شوند، بایستی پس از کنترل توسط این وزارتخانه (از نظر اخلاقی و اجتماعی) اجازه ی نمایش دریافت کنند. پرفروش ترین فیل این سال در تهران، فیلم «امیر ارسلان نامدار» (شاپور یاسمی) با فروش 4میلیون ریال است.


 در این سال فیلم مستند «فعالیت های اصل چهار در اصفهان» توسط سازمان فیلم برداری دانشگاه سیراکیوز ساخته شد. در دی ماه 1334شمسی به دستور محمدرضا شاه سازمان ملی تئاتر و سینما به منظور تعمیم و ترویج سینما و تئاتر و تشویق هنرمندان و کنترل و نظارت فیلم ها و نمایش های غیراخلاقی تشکیل شد. در سال 1335شمسی از سوی وزارت کشور کمیسیونی جهت رسیدگی به وضع فیلم ها و ممنوعیت ورود اطفال به سالن های نمایش دهنده ی فیلم های «زننده» تشکیل می شود.


 همان طور که مشاهده می گردد گفتمان اکثریتی در برابر مقاومت های گفتمان های اقلیتی مجبور به واکنش نشان دادن است و این بار دیگر سرکوب های دوران رضاشاهی جوابگو نمی باشد و دولت مجبور به وضع قوانینی برای جلب رضایت گفتمان مقاومت به رهبری مذهبیون و روحانیت است. پرفروش ترین فیلم سال 1335شمسی در تهران، فیلم «خورشید می درخشد» (سردار ساکر) می باشد با فروش 5میلیون و 250هزار ریال. در این سال 13 فیلم بلند و 4 مستند ساخته شد. از 27 شهریور تا 2 مهر همین سال، هفته ی فیلم های روسی در محل انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی برگزار می شود.


در سال 1336 فیلم «شب نشینی در جهنم» توسط «موشق سروری» و «ساموئل خاچیکیان» ساخته شده که پرفروش ترین فیلم سال در تهران شد، با فروش 7میلیون و 500هزار ریال. در مورد این فیلم و نقش آن در گفتمان اکثریتی غرب گرایی و دین ستیزی و نقش کارگردان مسیحی اش در آینده خواهیم نوشت. همین قدر باید اشاره کرد که گفتمان اسلام ستیزی شروع شده در دوران پهلوی اول، در دوران پهلوی دوم در شکل فرهنگی اش رخ نمود و این حساسیت را نیز مرحوم خاچیکیان حس کرده بود که بارها از برده شدن نامش به عنوان کارگردان فیلم «شب نشینی در جهنم» ابراز نگرانی کرده بود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه