«شب آفتابی»؛ روایتی از حضور مردمی که فراموششان کرده ایم

زمان انتشار: ۲۳:۰۹ ۱۳۹۱/۰۸/۲۰

مشکل از مردمی است که از انقلاب و دین خدا «خسته» شده اند و دیگر توان انقلابی بودن را ندارند یا از توهمِ مسئولین و مدیران فرهنگی که خود «خسته شده اند» و شور و اشتیاق جهاد در راه خدا را از یاد برده اند؟! مشکل از مردم است یا از مسئولینی که کارِ فرهنگی بلد نبودن و کم کاری و نفت خواری و مفت خواری خودشان را گردن مردم می اندازند؟ مشکل از مردم است یا از مدیران فرهنگی ای که «کارِفرهنگی» برایشان لقمه ی چرب و نرمی بیش نیست؟! مشکل کجاست؟

بسیار
گفته اند و شنیده ایم که در ماجرای پذیرش قطعنامه ی 598، مدام از این طرف و آن طرف
به امام کد می رسید که
جبهه ها خالی است و این خالی بودنِ جبهه های جنگ، معنایش
این است که
مردم دیگر خسته شده اند
و تاب ادامه ی دفاع مقدس را ندارند.
جنگی
که همه اش متکی به حضور مردم و نیروهای بسیجیِ داوطلب بوده است، حالا کفگیرش به تهِ دیگ
خورده و در پایگاه های بسیج و مساجدش دیگر خبری از شور و اشتیاق برای حضور در جبهه های
نبرد حق علیه باطل و  شهادت در راه خدا
نیست. مردم دیگر حوصله ی جنگیدن را ندارند. قطعنامه را بپذیریم و قال قضیه را
بکنیم.

سه
روز بعد از پذیرش قطعنامه، صدام به عهد خود وفادار نماند و حمله ای بزرگتر از حمله ی
31 شهریور 59 را تدارک دید. این شد که بعثی ها پیشروی کردند و آن قدر توانستند در خاک
ایران جلو بیایند که مرز به 30 کیلومتری کرمانشاه رسید و ظرف مدت کوتاهی حدود
دوازده هزار اسیر از ما گرفتند.

طولی
نمی کشد که امام امت پیامی صادر می کنند: «… فرزندان انقلابی ام، توجه کنید که امروز
روز حضور گسترده در جبهه هاست. فکر نکنید که دیگر جنگ تمام شده است. خود را مسلح به
سلاح ایمان و جهاد کنید. بر دشمن غدار رحم جایز نیست. و این ها تمام حرف هایشان یک
فریب است. ما خواستیم به دنیا ثابت کنیم که صدام معتقد به مجامع بین المللی نیست. و
ما تا قبول قطعنامه از سوی عراق جواب دشمنان اسلام را در جبهه ها خواهیم داد».
(صحیفه ی امام، جلد21، صفحه ی 101).

صدور
پیام امام همانا و سرازیر شدن مردم به جبهه های جنگ همانا؛ این می شود که تمام
جبهه های تصرف شده توسط صدام بازپس گرفته می شود و صدام را ناچار به پذیرش قطعنامه
می کند.

اما
در این میان چه اتفاقی افتاده است؟ چگونه است که مردم خسته ای که تا دیروز رنگ وبوی
شهادت در راه خدا و حضور در جبهه های جنگ برایشان رنگ باخته و جبهه ها را خالی
کرده اند، امروز آنچنان در جبهه ها حضور می یابند که صدام را
مجبور به عقب نشینی از هزاران کیلومتری که اشغال کرده است می کنند و او را وامی
دارند به قطعنامه ی سازمان ملل تمکین کند
؟ چگونه است که مردم دیروز از جنگی که
امام فرمانده ی آن است خسته شده اند و امروز با پیام همین امام، جبهه ها را لبریز
می کنند؟ مشکل کار کجاست؟ مشکل از مردمی است که تا این حد دمدمی مزاج و احساساتی
اند یا از امام مردم است که می توانست همین پیامی را که امروز داده است دیروز
بدهد!؟!

اما
شاید مشکل جای دیگری باشد. شاید «خسته بودن مردم» و «خالی کردن جبهه ها» بیش از
آنکه برآمده از واقعیتی بیرونی باشد، از توهم مسئولین و مدیرانی برآمده باشد که خود
«خسته شده اند» و شور و اشتیاق جهاد در راه خدا را از یاد برده اند.
مسئولین و مدیرانی که -آگاهانه یا ناآگاهانه- اساسا عادت کرده اند
قصور و تقصیرها را به گردن دیگران بیندازند
و چه دیگرانی بهتر از «مردم»! مردمی
که دیگر خسته شده اند و تاب ادامه دفاع مقدس را ندارند! این می شود که مسئولین
خسته و فرسوده، مردمی را که هنوز شور انقلابی و عشق حضور در جبهه های نبرد و شهادت
در راه خدا در وجودشان شعله می کشد را خسته و فرسوده و سرخورده می بینند و بی
اعتنا به جوانان و نوجوانانی که در پایگاه های بسیج و مساجد برای اعزام به جبهه ها
نام نویسی کرده اند و خود را آماده می کنند تا نوبت به آنان برسد، به امام کد می
دهند که جبهه ها خالی است و این خالی بودن جبهه های جنگ، معنایش این است که مردم
دیگر خسته شده اند و تاب ادامه دفاع مقدس را ندارند؛ مردم دیگر حوصله ی جنگیدن را
ندارند. قطعنامه را بپذیریم و قال قضیه را بکنیم.

و
امام جام زهر را می نوشند و قطعنامه را می پذیرند!

قصه ی
دیروز مسئولین خسته و مردم آماده، قصه ی تکراری امروز است.

از
سازمان تبلیغات اسلامی و صداوسیما گرفته تا وزارت ارشاد و سازمان فرهنگی هنری
شهرداری و هزارویک جور نهادِ رنگ و وارنگِ فرهنگیِ دیگر، میلیارد میلیارد بودجه ی
مملکت را صرف کار فرهنگی می کنند؛ اما نمی شود که نمی شود! بودجه تصویب می شود؛
هزینه می شود؛ مسابقه ی کتابخوانی برگزار می شود؛ همایش های جنگ نرم و سخت و کذا
گرفته می شود؛ اما نمی شود که نمی شود! سی دی و کتاب های رایگان توزیع می شود؛
جوایز سفر زیارتی مکه و کربلا داده می شود؛ از فعالان فرهنگی و قرآنی تقدیر به عمل
می آید و تندیس قرآن طلایی داده می شود؛ اما نمی شود که نمی شود!

سطح
معرفت دینی مردم بیشتر نمی شود که نمی شود؛ وضع حجاب بهتر نمی شود که نمی شود؛
مساجد شلوغ تر نمی شود که نمی شود؛ استقبال از برنامه های فرهنگی بیشتر نمی شود که
نمی شود؛ سطح بصیرت و ولایت مداری مردم بیشتر نمی شود که نمی شود. در عوض روز به
روز فساد بیشتر می شود؛ بدحجابی و لاابالی گری بیشتر می شود؛ بی دینی و بی اعتنایی
به دین بیشتر می شود؛ روی آوردن به فرق انحرافی بیشتر می شود؛ بی اعتمادی به دین
خدا و نظام مقدس جمهوری اسلامی بیشتر می شود؛ و خلاصه همه ی آن چیزهایی که باید
بیشتر شود، کمتر می شود و چیزهایی که باید کمتر شود، بیشتر می شود! برنامه های
فرهنگی نتیجه ی عکس می دهد! گیر کار کجاست؟

با
این مردم «خسته» از دین خدا و انقلاب اسلامی که حالا درگیر دنیای خودشان شده اند و
حاضر نیستند به خاطر خدا وسط میدان بیایند و از برنامه های فرهنگی استقبال کنند،
چه می شود کرد؟ مگر می توان با این مردم مقابل استکبار ایستاد؟ مگر می شود از حریم
ولایت دفاع کرد؟ چاره چیست؟ بار دیگر باید قطعنامه را پذیرفت و عطای انقلاب اسلامی
را به لقایش بخشید!

راستی
مشکل کجاست؟ مشکل از مردمی است که از انقلاب و دین خدا «خسته»
شده اند و دیگر توان انقلابی بودن را ندارند یا از توهمِ مسئولین و مدیران فرهنگی
که خود «خسته شده اند» و شور و اشتیاق جهاد در راه خدا را از یاد برده اند؟! مشکل
از مردم است یا از مسئولینی که کارِ فرهنگی بلد نبودن و کم کاری و نفت خواری و مفت
خواری خودشان را گردن مردم می اندازند؟ مشکل از مردم است یا از مسئولین و مدیرانی
که -آگاهانه یا ناآگاهانه- عادت کرده اند قصور و تقصیرها را به گردن مردم
بیندازند! مشکل از مردم است یا از مدیران فرهنگی و سیاسی ای که انقلاب اسلامی و
ولایت مداری و اصولگرایی شان نان به نرخ روزخواری و منفعت طلبی است؟ مشکل از مردم
است یا از مدیران فرهنگی ای که «کارِفرهنگی» برایشان لقمه ی چرب و نرمی بیش نیست؟!
مشکل کجاست؟

شب
آفتابی نشان داد که مشکل هرچه هست از مردم نیست. نشان داد مردمی که به زعم برخی از
کارِفرهنگی «خسته شده اند» و دیگر رغبتی نشان نمی دهند، اگر کارِفرهنگی خوب
ببینند، حاضرند هزار هزار بیایند و پشت در همهمه کنند و هجوم بیاورند و از یک
کارِفرهنگی استقبال کنند! مردمی که به زعم برخی «ایدئولوژی زده» شده اند، حاضرند
بیایند و صف بکشند و به خودشان این همه زحمت بدهند تا کارِفرهنگی ای را ببینند که
سر تا ته اش لبریز از ایدئولوژی نظام جمهوری اسلامی است. این مردم مگر غیر از آن
مردمی هستند که بی حجاب و بی دین و غرب زده شده اند و فراموش کرده اند انقلابی هم
کرده اند؟ این مردم همان مردم اند. همان مردمی اند که تا دیروز جبهه ها را خالی
کرده بودند و امروز آنچنان در جبهه ها حضور می یابند که صدام را مجبور به عقب
نشینی از هزاران کیلومتری که اشغال کرده است می کنند و او را وامی دارند به
قطعنامه ی سازمان ملل تمکین کند. مردم همان مردم اند. آماده اند. با ظرفیت و
پتانسیل مثال زدنی!

پس
مشکل از مردم نیست! مشکل از آنانی است که نه مردم را شناخته اند و نه ظرفیت های
انقلاب اسلامی را و نه کارِفرهنگی را!

این
است که اگر از مردم بپرسی «وقتی می گویند مدیرِ فرهنگی یاد چه می افتی؟» پاسخ می
دهند: «یاد یک شکمِ گنده»!

—————

توضیح: شب آفتابی عنوان یک تئاتر ترکیبی با مضامین دینی است که مهر و آبان امسال در بوستان ولایت تهران برگزار و با استقبال بی سابقه ی مردم (هر شب حدود سه هزار بازدید کننده)مواجه شد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه