تدبیر دولت یازدهم چرا شکست خورد؟

شرحی بر چرایی عدم انصراف مردم از طرح هدفنمدی یارانه ها

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۰:۴۳ ۱۳۹۳/۰۲/۴

یکی از دلایل عمده عدم انصراف از یارانه ها ترس از آینده است. ترسی که در شرایط اقتصادی فعلی دور از واقعیت نبوده و دولت برای مقابله با آن هیچ نوع تضمین قابل اعتمادی را ارائه نکرده است. در همین مسیر می توان به ساز و کار نامناسب ثبت نام و انصراف از یارانه ها در تشدید این شرایط اشاره کرد. در واقع با توجه به توجیهات پرداخت این نوع یارانه ها در نظام های سوسیال دموکراسی شرایط ارائه این خدمات حائز اهمیت است

پس از ثبت نام هفتاد و سه میلیون نفر  در مرحله دوم هدفمندی یارانه ها و انصراف حداقلی مردم از دریافت در این مرحله گمانه زنی ها و تحلیل هایی برای تبیین چرایی این موضوع مطرح شد. نظراتی مثل پشت کردن مردم به دولت، بی اعتمادی آنها به دولت (بخوانید حکومت) و….، نظراتی که بیشتر از آن که بار تحلیلی داشته باشد، تخریبی بود. در این یادداشت قصد داریم تا با ارائه یک چارچوب نظری به تبیین کلان و جامعه شناختی این موضوع بپردازیم.

به نظر می آید یکی از چارچوب هایی که می توان از آن به این مسئله نگاه انداخت، رویکرد گیدنزی به آن است. جامعه ریسکی و  جامعه بازتابی از جمله مفاهیمی است که می تواند کلید تحلیل این بی توجهی مردم به خواست دولت باشد. زمانی که در تحلیل خود از جامعه مخاطره آمیز یاد می کنیم، منظور ما جامعه ای خطرناک که هر آن بر این خطرات افزوده می شود نیست، بلکه اساساً این مفهوم به جوامع امروزی شده ای اشاره دارد که نظامات آن برای واکنش نسبت به خطرات پیشرو ساماندهی و سازماندهی شده است. در کل زمانی که گیدنز به این جامعه اشاره دارد، جامعه ای را در ذهن می آورد که به نحو فزاینده ای در مورد آینده و اغلب ایمنی نگران است و این نگرانی مفهوم مخاطره را پدید می آورد.

با توجه به اشاره بالا می توان اینگونه استدلال کرد که یکی از دلایل عمده عدم انصراف از یارانه ها ترس از آینده است. ترسی که در شرایط اقتصادی فعلی دور از واقعیت نبوده و دولت برای مقابله با آن هیچ نوع تضمینی قابل اعتمادی را ارائه نکرده است. در همین مسیر می توان به ساز و کار نامناسب ثبت نام و انصراف از یارانه ها در تشدید این شرایط اشاره کرد. در واقع با توجه به توجیهات پرداخت این نوع یارانه ها در نظام های سوسیال دموکراسی شرایط ارائه این خدمات حائز اهمیت است. این گونه از پرداخت ها معمولاً به افرادی است که در شرایط رفاهی مناسب قرار ندارند، و چنین شرایطی شدیداً متغیر است. یعنی افراد دهک های میانی جامعه بسته به شرایط اقتصادی سریعاً در دهک ها حرکت کرده و به راحتی با یک بیماری امکان دارد به ورطه فقر وارد شوند. بنا بر، این استدلال باید امکان انصراف و پذیرش این خدمات برای افراد جامعه به صورت مستمر و در طول کل سال فراهم باشد. چنین امری به مردم این تضمین را می دهد که هر زمان به این یارانه ها نیازمند بودند، بتوانند از آن استفاده نموده و در صورت عدم نیاز از آن انصراف دهند.

از طرف دیگر کلید واژه جامعه بازتابی نیز توان تشریح شرایط امروز ما را دارا می باشد. این مفهوم در روزگاری شکل گرفته است که به دلایل مختلف از جمله پیشرفت فناوری های اطلاعات و ارتباطات، حجم داده های فراوانی را تجربه می کنیم. در جامعه بازتابی به جامعه شدیداً اطلاعاتی شده ای اشاره می شود که افراد آن در معرض توده های اطلاعات موثق و ناموثق قرار دارند. این افراد به این اطلاعات واکنش نشان می دهند و رفتار خود را مبتنی بر همین اطلاعات و هماهنگ با آن بروز می دهند. جامعه بازتابی یا رفلکسیک به داده های موجود حساس بوده و از کنار آن به سادگی عبور نمی کند. جریان ها، سیاست ها، انتخاب ها و تمام رفتار های اجتماعی و فردی با توجه به جریان اطلاعاتی حاکم در جامعه رغم می خورد و بر آن اثر می گذارد.

بر همین اساس، رفتار اجتماعی امروز مردم ایران در رابطه با یارانه ها از این فراگرد مستثنی نیست، در واقع این حجم از ثبت نام و بی توجهی به درخواست دولت در پاسخ به جریان های اطلاعاتی در دسترس مردم بوده است. واکنش جامعه مدنی به درخواست عدم ثبت نام با حواله دولت به درآمد میلیاردی بازیکنان فوتبال، اختلاس های میلیاردی و…. از یک طرف و تبلیغات غیر اصولی دولت از سوی دیگر همراه می شود و این، جریان ضد انصراف از یارانه را پدید آورد. لطیفه های ساخته شده در رابطه با این موضوع یک واکنش سازمان یافته نبود، بلکه نوعی اعتراض به وضعیت نامناسب اقتصادی و رانت خواری ها و فساد های اقتصادی در سطح کلان بود. از طرف دیگر تبلیغات غیر اصولی دولت هم یک جو مقابله جویانه ای را شکل داد که مسلماً قابل پیشگیری بود. در واقع هیچکس به صورت شفاف در رابطه با ماحصل این انصراف ها سخن نگفت و در فضای بی اعتمادی حاکم بر جامعه، به عامه مردم، دلیل قانع کننده ای برای انصراف از یارانه ارائه نشد. مسلماً  اکتفا به مواد قانونی مثل الزام دولت به صرف ده هزار میلیارد تومان در بخش تولید و یا 800 میلیارد تومان در بخش سلامت، مردم را اقناع نخواهد کرد. به نظر می آید، در صورت صحبت رئیس جمهور با مردم، در رابطه با اهمیت و دلایل انصراف از یارانه، مشابه صحبت هایی که در دوره قبل شکل گرفته بود، می توانست در نیل به اهداف بسیار موثر باشد. متاستفانه بی توجهی به این قواعد شرایط تقابل را پدید آورد که به نفع وضعیت فعلی کشور نبوده است.

علاوه بر آنچه که در بالا آورده شد، نکته ای که در سطح کلان تر در تبیین اتفاقات اخیر می تواند ما را یاری کند، اشاره به سرمایه اجتماعی است. به نظر می آید وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران به خصوص سرمایه نهادی یا اعتماد بین دولت و ملت شدیداً استهلاکی است و همدلی و مسئولیت پذیری در قبال شرایط اجتماعی وجود ندارد. چنین رخداد هایی باید به عنوان زنگ خطر تلقی شود و نخبگان اجتماعی به دنبال راهگشایی این مسئله خطیر اجتماعی باشند. راهکار های افزایش این سرمایه اساساً بلند مدت است و به نظر نگارنده بهترین راه حل برای پاسخ دادن به این شرایط حجم دهی، به بدنه جامعه مدنی از طریق افزایش سمن ها(NGO) و برنامه های مشارکتی است.

نکته بسیار مهمی که در رابطه با اصل یارانه ها باید از ابتدا به آن توجه می شد، اصل مناعت طبع بود. در واقع سیاست پرداخت های مستقیم دولت احمدی نژاد، دست مردم را به سوی دولت دراز کرد، این پدیده تا قبل از آن در ایران هیچگاه رخ نداده بود، حتی کوپن های دهه شصت هم چنین بار معنایی نداشته اند، چرا که آن کوپن ها نه به عنوان حق، بلکه با دلیل شرایط جنگ تحمیلی و نیاز به تقسیم کالا های اساسی به صورت برابر در بین همه مردم پخش می گردید. چنین امری در حد زیادی، کرامت نفس و مناعت طبع شخص ایرانی را پایمال و گشودن دست نیاز به سمت دولت را به امری عادی تبدیل کرد. سیاست های رفاهی اساساً چنین پدیده ای را رواج می دهند اما شیوه نادرست این پرداخت ها و غیر هدفمندی آن ها این پیامد را تشدید نمود. توزیع سبد کالا در این دولت نیز بر این مسئله افزود و کار را به آنجا کشاند که نباید. در چنین شرایطی درخواست از مردم برای انصراف از یارانه ها چگونه می توانست به شرایط دلخواه تبدیل شود؟ این در صورتی است که در زمان جنگ، مردم ایران گذشت های بزرگتر از این هم انجام می داند.

در پایان و به عنوان مخلص کلام، سیاستگذاری اجتماعی امری پویا بوده و باید قبل از شکل دادن به آن، شرایط اجتماعی را به صورت صحیح سنجید. از آنجا که این نوع سیاست ها تبدیل به حق می شوند و راه خلاصی از آنها بسیار دشوار است، توجه به تمام ابعاد مسائل قبل از اجرا، می تواند از بروز چنین رخداد هایی جلوگیری نماید.

سعید هراسانی- دانشجوی کارشناسی برنامه ریزی اجتماعی و رفاه دانشگاه تهران

۳ دیدگاه

    احمد :

    این تحلیل حضرت عالی کمتر از دو تحلیلی که در بالا تخریبی خوانده بودی، تخریبی نبود.

    محمد امین خلیل زاده :

    سیاست پرداخت های مستقیم دولت احمدی نژاد، دست مردم را به سوی دولت دراز کرد، این پدیده تا قبل از آن در ایران هیچگاه رخ نداده بود، حتی کوپن های دهه شصت هم چنین بار معنایی نداشته اند، چرا که آن کوپن ها نه به عنوان حق، بلکه با دلیل شرایط جنگ تحمیلی و نیاز به تقسیم کالا های اساسی به صورت برابر در بین همه مردم پخش می گردید. چنین امری در حد زیادی، کرامت نفس و مناعت طبع شخص ایرانی را پایمال و گشودن دست نیاز به سمت دولت را به امری عادی تبدیل کرد”
    این اصلاه توهین امیز نبود؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

    خواهشا این تحلیل های آبکی را در سایت وزین علوم اجتماعی قرار ندهید زیرا جز بوی سیاست چیزی از آنها به مشام نمی رسد.
    لطفا این گونه پیام ها نیز حذف نکنید!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه