تعامل ایرانیان و غیرمسلمانان از منظر سفرنامه نویسان فرنگی

شهر اسلامی و بیگانگان

زمان انتشار: ۰۹:۴۳ ۱۳۹۱/۰۴/۱۰

شهر اسلامی جایی نیست مملو از مسجد و مناره و جایی نیست که در آن صدای اذان از تمام ماذنه های آن بلند می شود، که البته هر دو باید باشد. شهر اسلامی، بیش از آنکه به دنباله مشخصه هایی در ظاهر شهر باشد، باید به دنبال مشخصه هایی در میان شهروندان خویش باشد و تمایز میان مسلمان/غیرمسلمان از مهمترین آنها است.

یکی
از مهمترین عناصر ممیزه فرهنگ ایرانی، جوانمردی است (رجایی، 1382) و بخشی از این
فرهنگ، ادب و احترام به بیگانگان است، که شاید بتوان آن را در این مصرع از حافظ
خلاصه کرد که «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا». ملا حسین واعظ کاشفی در فتوت
نامه سلطانی
(بی تا، 330) می نویسد که:

«اگر
پرسند که آداب با بیگانگان چند است؟ بگوی شش: اول آنکه به هیچ کس به چشم حقارت
نگاه نکنی که شاید آن کس مقبول حضرت خداوند باشد. مکن به چشم حقارت نگاه در همه
کس/ که دوستان خدا ممکن اند در اوباش. دویم خود در میان سخن ایشان نیفکنی. سیم از
سخنان ناهموار ایشان خود را غافل سازی. چهارم اگر ناشایستی بینی خود را غافل سازی.
پنجم شفقت از ایشان وا نداری. ششم تا کسی از ایشان را قابل ندانی در صحبت راه
ندهی.»

سعدی، استاد اخلاق ایرانی نیز در باب چهار گلستان سعدی
در باره «تواضع» می گوید:

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبر به خاک اندر اندازدت

به گردن فتد سرکش تند خوی

بلندیت باید بلندی مجوی

گرت جاه باید مکن چون خسان

به چشم حقارت نگه در کسان

نه گر چون تویی بر تو کبر آورد

بزرگش نبینی به چشم خرد؟

و
در حکایتی با مطلع زیر نیز، سعدی از تکبر و نگاه تیز به دیگران انتقاد می کند:

فقیهی کهن جامه ای تنگدست

در ایوان قاضی به صف برنشست

 نگه کرد قاضی در او تیز تیز

معرف گرفت آستینش که خیز

ندانی که برتر مقام تو نیست

فروتر نشین، یا برو، یا بایست

و
ابیات پس از آن نقد این نوع از برخورد با کسی است که ناشناس است. بر این است می
توان تصور کرد که ایرانیان با آنانکه از کشور آنان دیدار کرده اند، مهربان و نرمخو
باشند. برخی شواهد نیز از این «میهمان نوازی» ایرانیان حمایت می کنند. فراوان ترین
خلق مثبت ایرانی ها از دید سفرنامه نویسان فرنگی، مهمان نوازی 17.7% است و پس از
آن ادب (5.8%) و احترام به خارجی ها (4.6%) در زمره خلقیات مثبتی است که بیش از
سایر خلق ها (از مجموع 517 مشاهده) از سوی سفرنامه نویسان فرنگی ذکر شده است. (جوادی
یگانه، زیر چاپ) اما سفرنامه نویسانی که در دوره های صفویه تا انتهای قاجار از
ایران بازدید کرده اند، همچنین مشاهداتی دارند که با این رویه ایرانی سازگار نیست
و ظاهرا در تناقض با آن است. آنها ایرانیان را مردمی متعصب و بدرفتار با بیگانگان
می دانند. برخی از این مشاهدات به قرار زیر است.

سفرنامه
کارستن نیبور (نیبور، 1354) 1765 میلادی.
ناراحت کننده این است که
ایرانی ها با هیچ کافر هندی با هیچ آتش پرست با هیچ مسیحی یا یهودی و یا حتی یک مسلمان
از فرقه دیگر، نه چیزی می آشامند و نه چیزی می خورند. (ص 44)

یادداشت
های ژنرال تره زل درسفر به ایران (تره زل، 1361) 1780 میلادی.
در ولایت گیلان
تمام مردم همیشه مسلحند و نسبت به عموم عیسویان مخصوصا روس ها کینه ی خاصی دارند.
(ص 71)

سفرنامة
پولاک: ایران و ایرانیان (پولاک، 1361) 1851 میلادی.
سوءظن نسبت به خارجیها
هم خود یکی از ارکان اصلی خلق و خوی ایرانیان است. (ص 407)

سفرنامة
ملگونف به سواحل دریای خزر (ملگونف، 1364) 1858 میلادی.
اهالی این ده (رودگر محله)
میهمان نواز نیستند و هنگام دیدن دیگران رویشان را بر می گردانند. (ص 113).
ایرانیان از آن سوء ظنی که به فرنگیان دارند، از روی حزم و احتیاط جواب ما می گفتند:
کسانی که استفساری از ایشان می نمودند، چون اطلاعی از جغرافیا نداشتند و تواریخ نمی
دانستند، بدان گونه که شاید و باید از عهده ادای مطلب بر نمی آمدند. (ص 4).

سفرنامه
دکتر ویلز: ایران در یک قرن پیش (ویلز، 1368) 1870 میلادی.
اصولا در ابتدای
ورود به ایران، به جز در اصفهان، رفتار مردم با ما اروپایی ها آن چنان دوستانه و صمیمی
نبود. در نتیجه مجبور به اجاره کردن هر نوع منزلی با هر شرایطی بودم. زیرا هر کسی
حاضر به اجاره دادن منزل به فرنگی ها نمی شد. (ص 148). اما درباره یهودیان هم فکر نمی
کنم در هیچ نقطه ی از دنیا با آن ها بدین گونه که در ایران فعلی رفتار می شود رفتار
بشود. کتکشان می زنند تحقیر و توهینشان می کنند. حتی غلام بچه های ایرانی که خود برده
هستند علنا به یهودیان فحش وناسزا می دهند. (ص 114)

ایران
و شوش و کلده (دیولافوا، 1376) 1881 میلادی.
لباس یهودیان فارس، همان
لباس ایرانی است؛ ولی موهای روی شقیقه را به شکل پریشانی در بنا گوش نگه داشته اند.
زنان هم به موقع بیرون آمدن چادرهای آبی رنگ به سر می اندازند واجازه ندارند که مانند
زنان مسلمان روبند سفید استعمال نمایند وبه همین جهت در معابر آسیب می بینند و ناسزا
می شنوند. پریروز در موقع عبور از محله یهودیان، پسر مسلمانی را دیدم که تقریبا ده
سال داشت. این پسرروی یابوئی سوار بود و نوکری هم همراه داشت. چون مقابل دکانی رسید
که چند نفر یهودی در آن نشسته بودند، با شلاقی که در دست داشت، به سختی بر سر و صورت
آنها زد و یهودیان جرئت نفس کشیدن نداشتند، و آن پسر علاوه براین عمل که متناسب با
سن او نبود پس از شلاق زدن، کلمات نامناسبی هم نسبت به آنها به زبان آورد و رفت. در
میان راه به سه نفر زن یهودی برخورد و شلاق کشید که آنها را هم بزند، ولی زنها فرار
اختیار کرده و به طرف خانه های خود دویدند. (ص 463)

ایران
و ایرانیان (بنجامین، 1363) 1882 میلادی.
تعصب دینی ایرانی ها بدون
شک از خصوصیات نژادی آن هاست … در این مورد نباید ایرانی ها را سرزنش کرد، زیرا این
تعصب در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز مشاهده می شود و جنگ ها و خونریزی های مذهبی
اروپا در قرون وسطی بر اثر همین تعصبات مذهبی بود. (ص 264) ایرانی ها نیز زیاد به خارجی
ها خوشبین نبودند. (ص 98) اهالی تبریز نهایت متعصبند. حتی در سنه ماضیه، در زمان عزاداری
مذهبی، تعصب آنها به طوری اشتداد به هم رسانیده که اهل خارجه مقیم آن شهر، مشرف به
قتل شده بودند. در ماه ژوئیه ١٨٨٥ دسته ای از متعصبین و الواط، به طوری تعصب اهل تبریز
را به هیجان درآوردند که ولیعهد ایران، به من تلگراف کرده، خواهش کرد که به کشیش های
آمریکایی امر نمایم که کلیسا و مدارس خود را در تبریز ببندند که مبادا این امر اسباب
قتل عام عیسوی های تبریز شود. (ص ١٨٨) و چون عبور می نمودیم، بعضی اشخاص تنبل- که در
زیر درختان نزدیک قهوه خانه نشسته، قلیان می کشیدند- به ما نگاه کرده، انواع نفرین ها
را به ما می کردند. زیرا که ما عیسوی و اهل خارجه بودیم. (ص 292)

سفرنامه
دکتر والس (جیمز والس) 1886 میلادی.
کلیتا در ایران ملت یهود را بسیار ظلم میکنند
و هر یک از اطفال ایرانی تکلیف شرعی خود را چنین میداند که این بیچارگان را سنگ زند
و یا اینکه فحاشی و بدگویی کند. (ص 57)

گلهای
سرخ اصفهان: ایران با اتومبیل (شافر، 1370) 1905 میلادی.
حضور دایم گروههای
متعدد خارجیان در تهران، به جای آنکه در رفتار تعصب آمیز ایرانیان نسبت به خارجیها
آرامش و تعادلی ایجاد کند، برعکس بر نفرت ایشان نسبت به اروپاییان افزوده است. به طوری
که میتوان گفت تهرانی که ما دیدیم، به مراتب بیش از پنجاه سال قبل نسبت به خارجیها
نفرت و تعصب دارد. آیا چنین تعصبی نشانه نفرت آنها نسبت به خارجیها نیست؟ و آیا همین
تعصب شدید را نمی توان همسایه وطن پرستی به حساب آورد؟ (ص 161) در آنجا در سمت راست
جاده جلفا، محله ارمنی نشین اصفهان با کوچه های تنگ و پیچ در پیچ و درهای کوتاه و محکم
خود آرمیده تا ساکنان محله از حمله همسایگان متعصب در امان باشند. (ص 252)

اوراق
ایرانی (آنه، 1368) 1909 میلادی.
ایرانی ها معمولا به آسودگی از راه دادن یک نفر
فرنگی به منزلشان خودداری میکنند. (ص 88)

زیر
آفتاب سوزان ایران (نیدر مایر، 1380) 1915 میلادی.
کسی که ماه ها در وضعی
نامناسب در ایران سفر کرده باشد، هر لحظه به او دروغ گفته باشند، او را چاپیده باشند
و به او به عنوان یک کافر نجس اظهار نفرت کرده باشند، می تواند بفهمد در چنین وضع و
موقع سختی اطلاعات درست یافتن و مورد مساعدت قرار گرفتن تا چه اندازه ارزش دارد. (ص
122)طرز تغذیه و نحوه زندگی ایرانی ها از دیر باز آشنا بودم؛ هنگامی که زیر نظر کسی
بودم درست مانند اهالی بومی وضو می گرفتم و نماز می خواندم و چون سادات به «سگ مسیحی»
ها فحش می دادم . با وجود این همه، در طول چنین سفری آدمی پی می برد که چه کار مشکلی
است همیشه فارسی فکر کردن، حس کردن، سخن گفتن و چون ایرانیان رفتار کردن! (ص 260)

سفرنامه
الموت لرستان و ایلام (استارک، 1364)
1927
میلادی.
مردم
متعصب و چشم بسته هستند، لغت ارمنی که بدون استثناء برای هر فرد مسیحی بکار برده می
شود در آنها رمیدگی و بیزاری و نفرت ایجاد میکند. (ص 400 )

زیر
آسمان ایران (نوردن، 1356) 1928 میلادی.
در مسافرت هایی که کرده
بودم، چندین بار به آنچه که واقعیت نداشت متهم شده بودم. یکبار مردم تصور کرده بودند
که من یک مبلغ مذهبی هستم، بار دیگر مرا تاجر مشروبات الکلی دانسته بودند. (ص 61)

نگاهی
به یافته های بالا، که برگرفته از حدود یکصد سفرنامه مرتبط با ایران (از صفویه تا
انتهای پهلوی اول) است، و مقایسه این نوع رفتار با سایر «خلقیات منفی ایرانیان»
(جوادی یگانه، 1387) مندرج در این سفرنامه ها، نشان می دهد که فراوان ترین خلق
منفی از نظر سفرنامه نویسان فرنگی (بعد از خرافه پرستی)، تعصبات مذهبی ایرانیان
علیه عیسویان و یهودیان (و حتی زرتشتیان) است، چه سیاحان و چه ساکنان ایران.
(7.26درصد از مجموع 1170 مشاهده)

مشخص
است که رفتارهای ذکر شده در بالا، بیش از آنکه به بیگانه بودن سیاحان مرتبط باشد،
به غیرمسلمان بودن آنها ربط دارد. تاکیدات برخی از سفرنامه نویسان نیز نشان می دهد
که مساله اصلی، نیز عامل دینی بوده است.

سفر
نامه تاورنیه (تاورنیه، 1336) 1632 میلادی.
(با ورود جوان غیر مسلمانی
به دربار، شاه خوشحال و اصرار بر تغییر مذهب او دارد ) این اصرار در تغییر مذهب نه
فقط برای غیر دینداری است، بلکه بیشتر برای این است که مجبور نشوند اثاثیه و وسائل
او را متصل آب بکشند و تطهیر بکنند. (ص 486)

سفرنامه
کارری (کارری، 1348) 1694 میلادی.
اگر کسی سهوا پای خود را به این سنگها بمالد
به مؤاخذه ای بزرگ محکوم خواهد شد. چون قبلا این را میدانستم احتیاط تمام به خرج دادم
تا پای خود را روی این سنگهای مقدس نگذارم و آنها را آلوده نسازم. (ص 28)

سفرنامه
ژان اوتر (اوتر، 1366) 1734 میلادی.
«علاقه و نیاز سبب شدند که هر چه زودتر زبان
ترکی را بیاموزم. برای اینکه به این هدف نایل شوم، آموزش را با خواندن کتاب همراه کردم
و همچنین از ابراهیم افندی- جغرافیدان ترک- یاری گرفتم. بهترین روش آموزش را به من
یاد داد. او مرا وادار کرد که چند سوره از قرآن مجید را بخوانم، و همیشه توصیه می ‏کرد
که این کار محرمانه باشد. زیرا ترک‏ها، مسیحیان را پاک و تمیز نمی‏دانند و نباید به
قرآن دست بزنند و هر گاه بخواهند چنین کنند، میبایستی مسلمان شوند، و گرنه عاقبت بدی
خواهند داشت. مسلمانان در رفت و آمد با مسیحیان و یهودیان باید اندازه نگه دارند، روابط
برمبنائی باید باشد که جلب نظر و اعتماد و اطمینان بشود واز غیرمسلمانان نامطلوب دوری
شود. در غیر این صورت از نظر مسلمانان حکم خروج از دین اسلام و یا دست کم بی‏علاقگی
و بی‏اعتنایی به آن را خواهند داشت و لامذهب خوانده می‏شوند. کوشیدم تا بدانم ریشه‏ی
این عقیده‏ در چیست. بعدا فهمیدم که چون مسیحیان مشروب می‏نوشند و گوشت خوک می‏ خورند،
برای مسلمانان ناپاک به شمار می‏ روند. (ص 31)

سفرنامه
لایارد (لایارد، 1367) 1839 میلادی.
در آن ایام مردم متعصب ایران آماده بودند
که هر کس ولو مختصر تفسیری در مسائل مذهبی بنماید، آنرا توهین و یک مسئله کفرآمیز نسبت
به مذهب و پیغمبر خود تلقی کنند. (ص 73)

سه
سال در آسیا (گوبینو، 1367) 1850 میلادی.
گویا از نظر شرعی هم این
کار جائز است، و مال یک فرنگی پلید را باید خورد و تا آنجا که ممکن است باید هستی او
را از دستش گرفت. (ص 125)

زندگی
و سفرهای وامبری: دنباله سیاحت درویش دروغین (وامبری، 1372) 1860 میلادی.
ایرانیان مشتاق
بحث با سنی‏ها و یهودیان و مسیحیان‏اند و اینکه عقاید و مذهبشان را بر ما ترجیح می‏دهند.
(ص 86)

مردم
و دیدنی های ایران (سرنا، 1362) 1877 میلادی.
نوعی گشادگی و تنعم در
خانه کدخدا به چشم می‏خورد. معلوم بود که آنان که از عامه ایرانیان که متعصبند، تعصب
کمتری دارند، زیرا بسیاری از ایرانیان، استکانهایی را که یک مسیحی لب زده باشد می‏شکنند.
(ص 114).

ایران
و شوش و کلده (دیولافوا، 1361) 1881 میلادی.
خلاصه کار به جائی رسید
که ارمنی نتوانست سواره به شهر وارد شود و می بایستی به محض ورود به پلها پیاده شده
و عنان اسب را به دنبال خود بکشد. روزهای بارانی نیز از ورود به بازار ممنوع گردید،
تا مبادا مسلمانان از تماس با او نجس شوند. بدتر از همه آنکه مصیبت دیگری هم سربار
همه مصائب شد و بدبختانی که در جلفا مانده بودند به آن مبتلا شدند. توضیح آنکه عده
ای از ارمنی های بی ایمان به واسطه دیدن سختیها و فشار، به این فکر افتادند که دست
از مذهب خود کشیده و مسلمان شوند. و بنابراین به حکم روحانیون مسلمان وارث منحصر به
فرد خانواده خود شدند و برادران و خواهران خود را از ارث پدری محروم کردند و عجیب تر
آنکه پاره ای از مسلمانان هم به امید غارت کردن ارمنی ها مدعی قرابت با آنها شده بودند.
اصفهان، (ص236).

سفرنامه
اورسل (اورسل، 1352) 1882 میلادی.
حتی فکر داخل شدن به این مسجد را به مغز خود راه
ندادیم، زیرا قبل از ساختمان اصلی آن راهروهای تنگ و درازی قرار گرفته که هیچ بعید
نیست متعصبین مذهبی در یکی از همین راهروها آسیبی به ما برسانند. (ص 73) چند نفری که
در اطراف حوض نشسته بودند و سر و صورت خود را در آن می شستند، متوجه من شده و حالت
اضطرابی نشان دادند و دست ها را به طرف آسمان دراز کرده و شروع به ناسزا گفتن کردند.
(ص 319) اما ناگهان به خود لرزیدم، زیرا که از انتهای کوچه سید قوی هیکلی نمایان شد
و چون ما را در امامزاده دید، بر سرعت خود افزود و در حیاط، غوغایی به راه انداخت و
با حال غضب دست ها را به طرف آسمان دراز کرد. گویا مبتلا به نفس تنگی بود و نمی توانست
زیاد داد و فریاد کند، ولی پیوسته فحش های آبداری از قبیل پدرسوخته ها، حرامزاده ها،
پدر سگ ها و غیره، نثار ما می کرد. (ص 330)

از
بیستون تا زردکوه بختیاری (بیشوپ، 1375) 1890 میلادی.
بچه ها با دیدنم به هیجان
آمدند و فریاد می زدند یک زن فرنگی! یک زن فرنگی! و سپس کلمات رکیکی بر زبان جاری کردند.
(ص 29) در همین گیر و دار گروهی از زلکی ها که دو نفر از آنها مسلح به سلاح گرم بودند
و بقیه چماق به دست داشتند، به طرف من حمله کردند وبا صدای بلند مرا کافر خطاب می کردند.
(ص 188)

سفرنامه
هانری بایندر:کردستان، بین النهرین و ایران (بایندر، 1370) 1899 میلادی.
رشت شهری است دارای
1500 خانه و جمعیتی معادل 25000 نفر که خیلی متعصب هستند. هر چند که از موقعی که اروپاییان
از راه رشت به تهران رفت و آمد می کنند، تا حدی از تعصب آنان کاسته شده است. هنگامی
که از نزدیک زنان رد می شویم آنها خود را کنار کشیده متفرق می شوند مثل اینکه می ترسند
آنان را آلوده کنیم. (ص 500)

گلهای
سرخ اصفهان: ایران با اتومبیل (شافر، 1370) 1905 میلادی.
به بازار مسقف
و تاریک شهر قم رفتیم. برخی از رهگذران دشنامهایی بر زبان می آوردند و ما ترجیح دادیم
جلو نرویم. قم که به خاطر حضرت معصومه(س) یکی از شهرهای مذهبی و مقدس ایران است، مردمی
متعصب دارد که دوست ندارند اروپایی ها و به خصوص زنان بی حجاب را در شهر خود ببینند.
عده ای ایستاده و با نگاهی نفرت انگیز به ما نگاه میکردند. (ص 202) با وجود این آرام
آرام به سوی صحن بزرگ حرم مقدس پیش می رفتیم و هرچه به صحن نزدیکتر میشدیم، نگاه های
مردم نیز خصمانه تر می شد. و بدین ترتیب سرانجام به نقطه ای رسیدیم که جلوتر رفتن از
آن حد به صلاح نبود. در نظر بسیاری از مردم متعصب این شهر مذهبی، حتی نگاه کردن به
گنبد نیز توهین به مقدسات به شمار میرفت، چه رسد به اینکه با چنان جسارتی تا نزدیکی
در صحن مقدس پیش برویم. (ص 202) جرئتی به خود دادیم و به طرف در مسجد رفتیم. هنگامی
بود که موذنها بر بالای گلدسته ها مسلمانان را به مناسک عبادی شامگاهی میخواندند. وقتی
مردم متوجه حرکت ما شدند جلوی در مسجد اجتماع کردند و در مقابل ما سدی به وجود آوردند.
از نظر بسیاری از آنها حتی نگاه ما توهین به مقدسات به شمار میرفت و طبعا هیچ مسیحی
حق نداشت از آن حد قدم فراتر گذارد و به داخل صحن مسجد برود. (ص 248)

جهانگردی
در ایران (کرزن، 1322).
عده یهودیان یزد دوهزار و عده زرتشتیان قریب هفت
هزار نفر میشود و هر دو گروه از ستم و آزار مؤمنین متعصب آسوده نمی باشند. درمورد خرید
املاک باید مالیات مخصوص بپردازند و هنگام بیرون آمدن از خانه پارچه مخصوصی به لباس
خود می دوزند که از مسلمانان متمایز شوند. (ص 5) یهودیان تهران مانند یهودیان شیراز
و اصفهان درمعرض قتل عام و یغما نیستند اما با آن ها خوشرفتاری هم نمی کنند. (ص
38) به طوری که مشهور است و دکتر وولف نیز تقریبا شاهد قضیه بوده و در سال 1838 میلادی
یک زن جهود فقیری دستش پیس و یا زخم دیگری داشته، برای مداوا نزدیکی از اطبای مسلمان
می رود. طبیب مسلمان دستور می دهد سگی را کشته و دستش را درخون گرم سگ آغشته کند. زن
بدبخت یهودی دستور طبیب را اجرا می نماید و ظاهرا این پیش آمد در روز 10 ذیحجه یعنی
عید قربان مسلمانان اتفاق می افتد. شیعیان متعصب شهر مشهد قضیه را با اهانت وتحقیر
عید قربان تعبیر کرده است و به فاصله چند دقیقه سی و پنج یهودی را می کشند. سایر یهودیان
مشهد از ترس جان به خانه ملاها پناه آورده و دین اسلام را می پذیرند. (ص 113)

 رفتارهای تعصب آمیز و خشونت آمیز بر پایه مذهبی
تقریبا در تمام سفرنامه های فرنگیان ذکر شده و از آن نالیده اند. اگر بنا باشد با
تحلیل های رایج این نوع رفتار را تبیین کنیم، می توان به وضوح آن را نقد کرد و به
عنوان پدیده ای متعلق به گذشته دید، زمانی که تعصب های مذهبی رواج داشته است و
باعث می شد تا ایرانیان، گاه برخوردهای خشن با غیرمسلمانان داشته باشند.

تحلیل
رفتار متعصبانه، بخشی از تحلیل رفتار فرهنگ های شرقی است که ادوارد سعید، آن را
ذیل عنوان کلی «شرق شناسی» توضیح داده است.

نظریه
شرق شناسی

قاعدتا
نگاه کلی فرنگیان به شرق را باید ذیل «شرق شناسی»
(orientalism)
تعریف نمود، مفهومی که ساخته ادوارد سعید است که در کتابی با همین نام در سال 1978
نگاشته است. سعید با الهام از نظریه فوکو، شرق شناسی را چنین تعریف می کند: «در
خلاصه، شرق شناسی عبارت از نوعی سبک غربی در رابطه با ایجاد سلطه، تجدید ساختار،
داشتن آمریت، و اقتدار بر شرق است». (سعید، 1377: 16) البته او در بخش های مختلف
کتاب خود تلاش دارد تا وضوح بیشتری به این مفهوم بدهد و لذا تعاریف و توضیحات
متعددی از شرق شناسی ارائه می کند.

از
نظر او شرق شناسی عبارت است از نوعی کنار آمدن با شرق بر مبنای مکان مخصوص شرق در
تجربه مغرب زمینی اروپایی است. شرق نه تنها در جوار و نزدیکی اروپا قرار گرفته،
بلکه محل عظیمترین، ثروتمندترین، و قدیمی ترین مستعمرات آن نیز می باشد، منبع تمدن
ها و زبان هایش، رقیب فرهنگی آن، و نیز یکی از عمیق ترین و در عین حال مکررترین
تصاویری که از دیگران
(the
Others)
دارد. علاوه بر این،
شرق به اروپا (و یا غرب) کمک کرده خود را از نظر، شکل، شخصیت و تجربه به صورت نقطه
مقابل شرق تعریف کند، و با این وجود، هیچ بخشی از این شرق، صرفا تخیلی نیست. شرق
بخشی از تمدن و فرهنگ مادی اروپا است. شرق شناسی نیز از نظر فرهنگی، و حتی
ایدئولوژیک، میبن و مفسر بخش مزبور است، که به گونه ای وعظ و خطابه، با نهادهای
ستادی، لغتنامه مربوطه، شکل و شمایل و اصول نظری خاص، و حتی سیستم اداری مستعمراتی
و سبک های مستعمراتی درآمده است. (سعید، 1377: 14) از نظر سعید، شرق زیر سلطه شرق
شناسی است (ص 17) و به تعبیر دیگر، «شرق شناسی زده»
orinetalized (ص 20) است. و به همین دلیل است که شرق شناسی، هم از نظر وجودی و
هم از نظر اخلاقی، در خارج از شرق قرار دارد. (ص 46) به تعبیر دیگر سعید، شرق
شناسی یک نظم نظری که دانش انتظام یافته غربی در مورد شرق را به نمایش می گذارد،
تبدیل به نیرویی می شود که از سه جهت فشار وارد می کند: یکی فشار بر شرق، دیگری بر
شرق شناسان، و آن دیگر بر مصرف کنندگان غربی مطالب شرق شناسی. به این ترتیب؛ شرق،
شرقی می شود
(orintalizing the
Oriental)
. (ص 126) لذا، شرق
استانی از جریان شرق شناسی است.

سعید
همچنین با وام گرفتن از مارکس توضیح می دهد که شرق
شناسی نوعی صحنه پردازی ای است که صرفا نمایش است و نه ترسیم چهره شرق به نحو
واقعی. اگر شرق قادر به عرضه خویش بود، چنین و چنان بود. و چون قادر به این کار
نیست، پس نمایش ارائه شده جای خالی این کار را برای غرب، و بهتر از آن، برای شرق
بیچاره می گیرد. این همان مطلبی است که مارکس در هجدهم برومر می گوید: «آنان نمی
توانند خود نماینده خویشتن باشند، کسی باید نماینده ایشان باشد.» (سعید، 1377: 47)

از
نظر سعید، شرق شناسی بیش از آنکه موضوع دانش در باره شرق باشد، نشانه باارزشی از
اعمال قدرت اروپایی بر شرق محسوب می شود. لذا شرق شناسی مجموعه خلق شده ای از
نظریات و روش های اجرایی است که در خلال نسل های متمادی روی آن سرمایه گذاری های
مادی قابل ملاحظه ای به عمل آمده است. (ص 22) و به همین دلیل نیز برخی از مهمترین
آثار در باره شرق، بدون مشاهده شرق نوشته شده است. دو اثر از مهمترین آثار آلمانی
در زمینه شرق، یعنی دیوان شرق مغرب زمین نوشته گوته و در باره حکمت و
زبان هند
نوشته فردریک شگلگل به ترتیب مبتنی بر سفری روی رودخانه راین و یا
چند ساعت صرف وقت در کتابخانه پاریس بوده است. (ص 47)

بجز
سعید، سید حسین العطاس نیز با کتاب اسطوره بومی تنبل (1977، یک سال پیش از
انتشار شرق شناسی سعید) در عرصه شرق شناسی پیشگام است. سید حسین العطاس در
این کتاب، انتقادی کوبنده از آنچه دانش و فهم ناقص (بخوانید «بدبفهمی») اروپایی
درمورد موضوعات استعماری نامید، عرضه کرد. سعید در کتاب بعدی خود با عنوان فرهنگ
و امپریالیسم
(1993) از کتاب پیشرو العطاس تعریف و تمجید کرد. طبق گفته سعید
(1993: 296): «کتاب العطاس… که به طور شگفت انگیزی در نوع خود بدیع است، به شرح
این موضوع می پردازد که چگونه استعمار اروپایی، ابژه بومی تنبل را ساخت. ابژه ای
که در محاسبات و حمایت ها از آن چه العطاس، سرمایه داری استعماری می نامد، نقش
حیاتی ایفا نمود.» (شمسول، 1389: 47)

به
نظر ابراهیم (1389: 71) تا امروز کتاب العطاس، قدیمی ترین و شاید مهمترین پژوهش
انتقادی محلی در مورد گفتمان شرق شناسی باقی مانده است. در این کتاب، العطاس برای
رفع تصور بومی تنبل، یعنی تصوری منفی از نیروی کار مالایی که توسط شرق شناسان غربی
تبلیغ شده، به طور مفصل به استدلال پرداخت. او تاکید کرد که تصور بومی تنبل در
شرایط گسترش استعماری قرن نوزدهم به وجود آمد، یعنی زمانی که استثمار سرمایه
دارانه به مرحله ای رسید که «فهم سرمایه دارانه از نیروی کار غلبه یافت. هر نوع
نیروی کار که با این فهم مطابقت نداشت، به عنوان یک انحراف طرد شد. اجتماعی که با
میل و رغبت این فهم از نیروی کار را برنگزید، تنبل محسوب شد.» العطاس نتیجه گرفت
که «این عدم تمایل به ابزار شدن برای نظام تولید سرمایه داری استعماری بود که باعث
شد مالایی ها به تنبل بودن شهره شوند.» به گفته العطاس، دهقانان بومی مالایی منطق
خاص خود را داشتند: آنها ترجیح دادند به عنوان «کشاورزان مستقل» خودمختاری خود را
داشته باشند، نه اینکه خود را در موقعیت کاری کنترل شده کشاورزی های استعماری قرار
دهند که شرایط کاری آن «دون شان انسان» تلقی می شد. به بیان العطاس «مدارک در
دسترس حاکی از آن است که سخت کوش بودن به معنای کار کردن، دور از شان انسانی، در
شرایط استعماری است.»

شرق
شناسی و سفرنامه نویسی:
شرق شناسی زنجیره ای از افعال و ساختارها است
که تنها یکی از آنها سفرنامه است. بخش های دیگر این زنجیره، تمام سازمان های مرتبط
با علم را در بر می گیرد. به بیان سعید، تحت عنوان کلی دانش در باره شرق، و در زیر
چتر سلطه و برتری مغرب زمین بر شرق در خلال دوره بعد از پایان قرن 18، شرق پیچیده
ای ظهور نمود که برای مطالعه در آکادمی ها، نمایش در موزه ها، تجدید ساختار در
ادارات مستعمراتی، عرضه نظری در تزهای بوم شناختی، بیولوژی، زبان شناختی، نژاد
شناسی، و تاریخی پیرامون انسان و جهان، نشان دادن موارد تحقق نظریه های اقتصادی و
اجتماعی توسعه، انقلاب، شخصیت فرهنگی، و سیرت ملی یا دینی افراد بسیار مناسب بود.
(ص 23) شرق شناسی نوعی «گسترش و توزیع» آگاهی ژئوپلیتیک (جغرافیایی-سیاسی) در بین
متون زیبایی شناختی، تحقیقی، اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و زبان شناسی است. شرق
شناسی ساخت و پرداخت یک تمایز عمده جغرافیایی است (بر این مبنا که جهان از دو نیمه
نامتساوی تشکیل شده است)، بلکه علاوه بر آن، موجد یک سلسله «علایقی» است که از
طریق وسایلی همچون اکتشافات محققانه، تجدید ساختار زبان شناسانه، تحلیل روانکاوانه،
توصیف اجتماعی و دورنمایی، نه تنها به خلق و بلکه به حفظ و نگهداری آنها می
پردازد. شرق شناسی به عوض یک توصیف یا بیان، نوعی «خواست» و یا «نیت و قصد» درک و
در پاره ای از موارد، کنترل، ساخت و ساز، و حتی شخصیت حقوقی بخشیدن به دنیایی
آشکارا متفاوت (و یا جابجا شده و جدید) است. شرق شناسی عبارت از وعظ و خطابه ای
است که به هیچ روی با قدرت سیاسی موجود رابطه مستقیم و متناسبی وجود ندارد، بلکه
در یک مبادله نابرابر، انواع گوناگون از قدرت ها به وجود آمده و ادامه حیات می
دهد: تا حدودی با مبادله با قدرت سیاسی است که شکل می گیرد (نظیر یک نهاد
مستعمراتی و یا سلطنتی)، و یا قدرت فکری (نظیر علوم حاکمی از قبیل زبان شناسی
تطبیقی یا آناتومی، یا هر یک از علوم سیاست نوین)، و یا قدرت فرهنگی (نظیر اندیشه
هایی پیرامون آنچه که «ما» می کنیم و آنچه که آنان (شرقی ها) نمی توانند مثل ما بفهمند
یا انجام دهند). (ص 31) دانش مربوط به شرق، از آن روی که از منبع قدرت الهام گرفته
است، به یک معنا شرق را ایجاد می کند، و ایضا شرقی و دنیای او را. در بیان کرامر و
بالفور، انسان شرقی به مثابه امری که قابل قضاوت است (مثل یک دادگاه حقوقی)، یا
قابل مطالعه و ترسیم کردن است (مثل یک دوره تحصیلی)، یا قابل نظم بخشیدن است (مثل
یک مدرسه یا زندان)، یا چیزی که قابل عرضه کردن و نمایش دادن است (مثل یک نشریه
جانور شناسی است) تصویر شده است. (ص 78)

سعید،
روند تبدیل مشاهده و تجربه در شرق به دانش را چنین شرح می دهد:

اقامت
در شرق تا حدودی شامل تجربه و تصدیق شخصی است. اما کمک و اعانت به «کتابخانه» شرق
شناسی و دوام و استحکام آن بستکی به این دارد که چگونه تجربه و تصدیق هر فرد از
حالت یک سند و مدرک کاملا شخصی، به کدهای توانمند علم شرق شناسی تبدیل شود. در
داخل یک متن و سند، باید نوعی مسخ و دگرگونی صورت گیرد تا از حالت یک عبارت و بیان
شخصی به عبارتی رسمی تبدیل شود، در ثبت و گزارش اقامت و تجربه در شرق، یک محقق
اروپایی باید توصیفات صرفا زندگی نامه گونه و مسامحه آمیز خود را تغییر ماهیت داده
و یا حداقل تقلیل دهد و در عوض توصیفاتی را ارائه کند که رشته شرق شناسی به طور
کلی، و سپس اختصاصا آحاد شرق شناسان بتوانند مشاهدات و توصیفات علمی بعدی خود را
از آنها به دست آورند و نیز بر مبنای آنها قرار داده و ایجاد نمایند. (سعید، 1377:
285)

شرق
از طریق یک سلسله کارگزاران علمی، از صورت یک تصدیق و شهادت شخصی و بعضی از مواقع
مجموعه بی ارزشی از یک رشته مسافرت ها، و اقدامات دلیرانه در شرق، به تعاریف و
تبیینات غیرشخصی تبدیل می شد. یعنی از تجربه مرتب و متوالی تحقیقات فردی به صورت
نوعی موزه تخیلیِ بدون دیوار تبدیل می شد، که در آن هر آنچه از فاصله های دوردست و
انواع و اقسام فرهنگ های شرقی جمع آوری گردیده بود، به طور قطعی و جدی «متعلق به
شرق» قلمداد می گردید. البته آنچه که به صورت ذره ذره و جزیی توسط کاشفین، سیاحان،
مامورین دولتی، لشگریان و بازرگانان فراهم گردیده و به غرب آورده شده بود، به
موادی قابل استفاده در مباحث لغت شناسی و کتاب شناسی، و متون مدون شرقی تبدیل می
گردد. (سعید، 1377: 301)

البته
در تکمیل نظر سعید، باید گفت که چون شرق شناسی در اکثر موارد، بازتولید و توضیح و
تشریح و تکمیل نظرات سیاحان قبلی است، لذا بعید است که سیاح بتواند خود را از سلطه
مشاهدات قبلی رهایی دهد یا نظر تازه ای ارائه دهد. از این روست که شرق شناسی دانش
بادوام و بدون تغییری می شود.

سعید
خود می گوید: روحیه شرق شناسی علمی، اینگونه بود که محقق شرق شناس، مثل یک نفر
دانشمند، یک رشته از مواد و مطالب مختلف در متون گوناگون را بررسی نموده، و سپس
آنها را ویراستاری و از نو مرتب می نمود، و به صورتی که در مجموع بر تصویر ذهنی
مورد نظر او دلالت کنند، در کنار هم قرار می داد. در نتیجه شرق شناسان نیز در بین
خود، آثار یکدیگر را به همین شیوه نقل قولی مورد بهره برداری قرار می دهند. …
شرق شناسان به عنوان یک علم رو به رشد، برای تغذیه خود، عمدتا به نقل قول از
گذشتگان عالم در این رشته می پرداخت. … شرق شناسان پس از ساکی و لین، در واقع
همان مطالب آن دو را تکرار می کردند، پس از شاتو بریان هم، همه مسافرین به شرق از
روی دست او کپی می کردند. (سعید، 1377: 321)

شرق
شناسی و ایران:
دوره جدید شرق شناسی در غرب، با حمله ناپلئون به مصر در
1798 شروع شد، حمله ای که الگوی علمی ضبط و تخصیص یک فرهنگ در فرهنگی دیگر است.
توضیح سفر ناپلئون به مصر در بیست و سه جلد قطور به نام «شرح و توصیف مصر»
(description de Egypte)در سالهای 1809 تا 1828 منتشر شد. این
مجموعه به واسطه در برگرفتن شرق شناسانه کل مصر توسط ناپلئون، با ابزار و دانش
غربی میسر گردیده و پایه های آن مستحکم گردیده است. (ص 159)

بعد
از سفر هردوت و اسکندر مقدونی، شرق به دو قسمت تقسیم شده بود، یکی شرق نزدیک
(near orient)
(که گروسه آن را امپراتوری مشرق زمین می نامد) که سرزمین هایی است که توسط هردوت و
اسکندر و نسل های بعدی ایشان مورد شناسایی، دیدارو یا فتح قرار گرفته بود. و دیگری
شرق دور
(far orient) که شناخته نشده بود. لذا شرق دو وجه داشت، یکی یک دنیای قدیمی بود
که به آن برگشت می شد مانند بازگشت به عدن یا بهشت، و دیگری سرزمینی کاملا جدید
بود، مانند آمریکا. (ص 109) این دو شرق، یکی مصر بود و هند (مصر کعبه آمال
فرانسویان بود و هند برای انگلیسیان) و دیگری آمریکا. و ایران در هیچ یک از این دو
شرق جایی نداشت. و بیشتر توصیفات و شرح های علمی از شرق، بر پایه مصر و هند بنا
شده است و تقریبا نامی از ایران و ایرانشناسان در آن نیست.

ایران
در قرن هجدهم و نوزدهم کاملا فراموش شده بود و تنها به عنوان گذرگاهی غیرمطمئن به
هند (به دلیل وجود عثمانی در میان راه اروپا و هند) دیده می شد. نگاهی به برجسته
ترین کتاب های شرق شناسی و نویسندگان آنها، از این فراموشی حکایت می کند. برخی از
این آثار که در سرتاسر کتاب سعید (1377) ذکر شده عبارتند از[1]: گزیده
آثار نویسندگان کلاسیک عرب
(در سه جلد در 1806 و 1827)، نوشته سیلوستر دو
ساکی؛ ارنست رنان؛ روایتی از رفتار و عادات مصریان معاصر نوشته ادوراد
ویلیام لین؛ سالامبو، نوشته فلوبر؛ خطوط جدید در اسلام نوشته گیب؛ رنسانس
شرقی
، اثر ریموند شواب؛ مطالعات عربی در اروپا تا اول قرن بیستم میلادی،
اثر یوهان فوک؛ موضوع عربی در انگلستان قرون وسطی اثر دوورتی متلیزکی؛ حکومت
بر نژادهای تحت سلطه
، لرد کرامر؛ کتاب شناسی شرق شناسی نوشته بارتملی
دو هربلوت (1697)؛ تاریخ جنگجویان مسلمان اثر سیمون اوکلی (1708)؛ کشفیاتی
در خرابه های نینوا و بابل
نوشته آستن لیارد (1851)؛ هلال و صلیب نوشته
الیوت برتون (1844)؛ بازدید از صومعه های مدیترانه شرقی نوشته رابرت کرزون؛
و یادداشت هایی سفری از کورنهیل تا قاهره بزرگ نوشته تاکری (1845).

شرقیان در
منظر شرق شناسی

عنصر
اساسی در شرق شناسی، تعریفی است که از انسان شرقی می شود. انسان شرقی، بی منطق،
محروم (افتاده و ویران)، مثل بچه، و موجودی متفاوت بود، در مقابل فرد اروپایی،
انسانی منطقی، با فضیلت، پخته و طبیعی و نرمال بود. فرد شرقی در دنیایی کاملا
متفاوت اما کاملا سازمان یافته، خاص خویش زندگی می کرد. (ص 77) سعید همچنین این
دوگانه را با نوع نگاه شرقیان از غرب تکمیل می کند، که بعد از تصویب قانونی در
انگلستان که کارگزاران انگلیسی در شرق، در 55 سالگی بازنشسته می شوند، دیگر هیچ
فرد شرقی نمی توانست یک مقام یا کارگزار غربی را در کشور خود در سنین فرتوتی و
پیری بیبیند. (ص 81) و این برتری غرب را تشدید می کرد. فرد شرقی با عناصری خاص در
جامعه غربی (مجرمین و بزهکاران، ناقص العقل ها، زن ها، و آدم های فقیر) پیوند داده
می شد، که این هر دو گروه هویت مشترکی داشتند که بهترین توصیف آن این بود که گفته
می شد «به نحو رقت باری بیگانه و غریب هستند». (ص 371)

به
نظر سعید، چیزی که به نظر می رسید بر شرق شناسی بیشترین تاثیر را بر جای گذاشته،
عبارت از نوعی احساس نسبتا دائمی رودررویی بود که در غربیانی که با شرق سرو کار
داشتند وجود داشت. مفهوم مرزها و حدود و ثغور جغرافیایی شرق و غرب، مراتب مختلف
احساس حقارت (از ناحیه شرق) و احساس قدرت (برای غرب)، دامنه کارهای انجام شده، و
نوع خصایص و سجایایی که به شرق انتساب داده می شده، همه این امور شاهدی بر یک
تقسیم جغرافیایی ارادی و خیالی بین شرق و غرب هستند. (ص 361) برای یک نمونه، سعید
مثالی از نگاه لرد کرامر به مصریان می آورد، که در فصل سی و چهارم از کتاب دو جلدی
خود با نام مصر جدید که تجربه خود اوست، حکمت شرق شناسانه خود را چنین بیان
می کند:

دقت
عمل در ذهن شرقیان امر منزجر کننده و شنیعی است… کمبود و نقص دقت که به سهولت به
دروغگویی و عدم صحت عمل می انجامد، در واقع سجیه یک ذهن شرقی است. فرد اروپایی به
منطق و استدلال بسیار نزدیک تر است، واقعیاتی که او بیان می کند، همگی خالی از هر
گونه ابهامی هستند، با اینکه ممکن است وی منطق نخوانده باشد، به طور طبیعی یک فرد
منطقدان است…. ذهن یک انسان شرقی مانند خیابان های بدیع سرزمینش، به نحو بارزی
فاقد تقارن و تناسب است. استدلال او عملا یک توصیف کاملا نامرتبط است… و نمی توانند
یک نتیجه منطقی استنتاج کنند… شرقیان یا عرب ها، افرادی ساده لوح و زودفریب
هستند که فاقد هر گونه انرژی یا انگیزه ای می باشند. بیشتر اهل چاپلوسی و تملقی
افراط آمیز بوده و تمایل به فریب و رابطه پنهانی، حیله گری و عدم محبت نسبت به
حیوانات دارند. شرقی ها دروغگویان کهنه کاری هستند؛ ایشان دچار بی حالی و سنگینی و
بدگمانی هستند. و در همه موارد در طرف مقابل روشنی و وضوح، مستقیم بودن، و نجابت و
اصالت نژاد آنگلوساکسون قرار دارند. (سعید، 1377: 74)

بخش
مهمی از تحلیل سعید، تلفیق شرق شناسی با نوعی از فمینیسم سیاسی است که شرق را به
مثابه یک «مونث» تفسیر می کند، مونثی که توسط غرب (به عنوان یک مذکر) باید شناخته
شده و تصرف شود. «شرق شناسی مخفی» (در بیان ادوارد سعید) ادراک مردانه (مذکرگونه
ای) از جهان را تقویت می کرد. مرد شرقی به صورتی مجزا و جدا از کل جامعه ای که در
آن زندگی می کرد، ملحوظ می شد. علاوه بر این، خود شرق شناسی نیز قلمروی مردانه
بود، که خود و موضوع بحث خویش را با چشم بندهای جنسی می نگریست. … به علاوه
ادراک مذکرگونه از جهان، در تاثیری که بر شرق شناسی رایج داشته، به صورت امری که
همواره ایستا، منجمد و ثابت است، به چشم می خورد. (ص 372)

تمایز ایران
با سایر بلاد شرق از نظر مواجهه با غربیان

شرق
شناسان و سیاحان با این رویکرد استعلایی وارد شرق می شدند. شرق از نظر آنها جایی
بود مانند هند، مصر یا عثمانی. اما ایران تفاوت می کرد. مشاهدات سفرنامه نویسان به
وضوح این تفاوت را نشان می دهد. یعنی آنها اذعان می کنند که نوع برخورد ایرانیان
با برخورد عثمانی ها و سایر بلاد شرق تفاوت دارد. یک بخش از این تفاوت در این است
که ایرانیان، «با اینکه اخلاقشان ملایمتر از ترکان عثمانی است» اما اعتنایی به
عیسویان ندارند و آنها را کافر می دانند. برخی از مشاهدات مرتبط این نوع از نگاه
چنین است:

مردم
و دیدنی های ایران (سرنا، 1362) 1877 میلادی.
اهالی که شیعه بسیار متعصبند،
هیچگونه برخورد بدی با اروپاییان ندارند. تازه واردان را چون کسانی که عادت به دیدن
چنان مردم نداشته باشند، با کنجکاوی و حیرت، نه با کراهت یا نفرت، می نگرند. آنها که
به دور تازه واردی گرد می آیند، هیچ گونه نیت سوئی ندارند. (ص 9)

ایران
و شوش و کلده (دیولافوا، 1376) 1881 میلادی.
فراشان از پاسخ من برآشفتند
و دست بی احترامی به طرف دوربین دراز کردند و مرا با مارسل که در اثر دیدن این کشمکش
به یاری من شتافته بود، با فحش به دکانی رانده و رفتند. با اینکه اخلاق ایرانیان ملایمتر
از ترکان عثمانی است، اعتنائی به عیسویان ندارند و آنها را کافر و نجس می دانند، و
از آزار رساندن به آنها باکی ندارند. این اهانت تحمل ناپذیر موجب سرافکندگی ما شد.
و ما ناچار شدیم به سختی اعتراض کنیم. بعلاوه اگر سکوت می کردیم، دیگر نمی توانستیم
آزادانه در کاشان به سیاحت بپردازیم. بنابراین مارسل با صدای آمرانه ای به نوکران ما
گفت: زود بروید به دارالحکومه واز این رفتار بی ادبانه به حاکم شکایت کنید. و بعد مانند
اشخاصی که کاملا اطمینان به جبران اهانت دارند، از بازار بیرون آمدیم. مردم از اطراف
ما متفرق شدند، ولی یک دسته از پسران ولگرد به دنبال ما افتاده و مدتی با جست و خیز
کلمات رکیکی از قبیل پدرسگ و کافر و نجس و غیره نثار ما می کردند. (ص 218).

ایران
و ایرانیان (بنجامین، 1363) 1882 میلادی.
شیعیان ایران، مردمانی
آزاد منش بوده و پای بند خرافات نیستند و این یک وجه مشترک بزرگ آنها نسبت به ترکهاست،
ولی در عین حال در مورد دستورات دینی مذهبی تعصب کامل دارند. (ص 264) در مملکت عثمانی
مساجد و امکنه مقدسه زیاد هست که عیسوی می تواند در آن داخل شود. اما در ایران اگر
شخصی از خارجه یا عیسوی نجسی بخواهد به حدود امامزاده ها و مقبره های ایرانی نزدیک
شود، جان او به معرض خطر می افتد! (ص ٤٠١)شیعیان ایران در مورد دستورات دینی و مذهبی
تعصب کامل دارند. آنها از خارجی ها و کسانی که خارج از اسلام هستند خوششان نمی آید
و از این عده حتی المقدور احراز می کنند. در عثمانی مساجد بسیاریست که اروپایی ها اجازه
دارند از آنها بازدید نمایند، ولی ایرانی ها به هیچ مسیحی اجازه بازدید از مساجد و
زیارتگاه های شیعیان را نمی دهند و این از نظر خارجی ها جای تاسف است، زیرا مساجد و
زیارتگاه های شیعیان از نظر معماری و ساختمان شاهکار های هنری به شمار می روند. (ص
264)

یک
سال در میان ایرانیان (براون، 1371) 1887 میلادی.
هیچکس نمی تواند انکار
کند که بین ترک ها و فارس های ایران از نظر روحیه و طرز فکر فرق وجود دارد. سکنه آذربایجان
مردمی هستند خشن و متعصب و کم معاشرت و بر عکس فارس ها مردمی هستند اجتماعی و خوش خلق
و مهربان و اندکی در زندگی سهل انگار …و هر چه به طرف جنوب ایران می رویم خصائل حمیده
نژاد آریایی بیشتر محسوس می شود و مردم مهربانتر و خوش اخلاق تر می گردند. (ص 106)

جهانگردی
در ایران (کرزن، 1322).
روی هم رفته مسیحیان مقیم آذربایجان ایران به مراتب
راحت تر و سعادتمندتر از مسیحیان مقیم ترکیه هستند و از تعدیات و قتل عامهای ترکان
متعصب محفوظند. اگرچه درایران هم یکی دو فقره ازقوانین اسلامی به آنان کم و بیش صدمه
میزند. مثلا مطابق قانون اسلام شهادت مسیحی بر علیه مسلمان مسموع نیست و یا این که
مسیحی جدیدالاسلام مالک تمام ترکه موروث غیر مسلمان خود می گردد. دیگر موضوع روابط
رعایای مسیحی با اربابهای مسلمانان می باشد که اخیرا از طرف هییت های مبلغین اشخاصی
به نام سرپرست تعیین شده و به این وسیله از اجحاف آقایان جلوگیری می نمایند. دولت ایران
از اتباع مسیحی خود سرباز نمی گیرد و در مقابل سالی 5 قران را از خانه هر مسیحی دریافت
می شود. (ص 140-141)

بخش
دیگر این نگاه این است که این برخورد، با مهربانی و مهمانوازی ایرانیان تنافری
ندارد. می توان بر اساس رویکرد شرق شناسانه، علت مخالفت شدید غربیان با این نوع
رفتار ایرانیان را بر اساس «عقب افتاده بودن» آنها دانست، که «سخت گیری و تعصب
خامی است». و لذا به راحتی می توان آن را طرد کرد. اما وقتی که این خصیصه با دقت
بیشتری بررسی می شود، مشاهده می شود که این مساله، عمدتا به دقتی است که ایرانیان
در روابط خود میان مسلمان و غیرمسلمان داشتند و غیر مسلمانان را نجس می دانستند و
لذا از آنها در روابط اجتماعی پرهیز می کردند: با آنها بر سر یک سفره نمی نشستند،
با آنها دست نمی دادند، در وقت باران رفت و آمد آنها دردسرساز می شد و در نهایت،
غذاهای دهن خورده آنها را با دقت و وسواس زیاد آب می کشیدند.

نکته
جالب این است که ایرانیان، به دلیل «الزام» مسلمانی بوده چنین رفتاری داشته اند و
اگر این الزام نبوده، دلیل دیگری برای آن نداشته اند و بعید است که ایرانیان،
مردمانی متعصب و بدخو باشند، که اساسا با دیگران خشن برخورد می کنند. برخی از
مشاهدات همان سفرنامه نویسان (که ایرانیان را متعصب می دانند)، نشان می دهد که
ایرانیان نیز از این رفتار معذب بوده اند، اما عمل به دستور اسلام، آنها را ناگزیر
می کرده که با غیرمسلمانان، فاصله اجتماعی داشته باشند.

سفرنامه
کارستن نیبور (نیبور، 1354) 1765 میلادی.
یک مسیحی نمی تواند از
ایرانی های شیعه که پیروان همه دین های دیگر را نجس می دانند، با اینکه خیلی با ادب
هستند، انتظار یک دوستی قابل اطمینان را داشته باشد. (ص 63)

سفرنامة
پولاک: ایران و ایرانیان (پولاک، 1361) 1851 میلادی.
هر گاه یک اروپایی موقع
صرف غذا سر برسد، ایرانی ها دست پاچه می شوند، زیرا طرد وی با اصول نزاکت مطابقت ندارد؛
پذیرفتن وی نیز با گرفتاریها و ناراحتی هایی توام است، زیرا اروپایی مسلمان نیست و
هرگاه دستش به غذایی بخورد آن غذا نجس می شود. (ص 95)

سفر
نامه شمال (مکنزی، 1359) 1858 میلادی.
فکر می کنم که این دستور حاکم بود، چون با
وجود اینکه مانند همه ایرانیان بسیار با ادب و مهمان نواز است. ولی نماینده یکی از
قدیمی ترین خانواده های لاهیجان و حکومت این ایالت چندین نسل در خانواده او باقی مانده
است، در نتیجه شخص بسیار متعصبی است و در امور مذهبی با ملاها کاملا هم عقیده است.
(ص 24).

مردم
و دیدنی های ایران (سرنا، 1362) 1877 میلادی.
زندگی خانوادگی در ایران
کم است یا مطلقا نیست. اروپائیان هنگامی که هوا بارانی یا برفی است، به دیدار ایرانیان
نمی‏روند، زیرا می‏دانند که در این مواقع جای پا و به طریق اولی رطوبت لباس آنها در
نظر مسلمانان شیعی‏ مذهب نجس است و خانه آنها را ناپاک می‏سازد. (ص 55).

ایران
و ایرانیان (بنجامین، 1363) 1882 میلادی.
مثلا این ملت، تمام عیسویان
را به طوری پست می دانند که با آنها از یک قلیان نمی کشند یا از یک ظرف چیزی نمی خورند.
بلکه متعصبین اعتراض دارند از اینکه با عیسویان دست بدهند که مبادا نجس شوند. و تمام
این مطالب به واسطه آن است که عیسوی هستند. از طرف دیگر، می بینید که از زندگی حضرت
عیسی پرده های نقاشی بسیار ممتازی می سازند و تمام هنرهای خود را در آن به کار می برند.
و خود ایرانی ها آن را خریده، میل زیادی به آن پرده ها به هم می رسانند. (ص ٣٨٦)
اقلیت ها غالبا از اینکه در ایران محدودیت هایی دارند و مورد بی عدالتی واقع می شوند
شکایت دارند ولی آنچه که خود من استنباط کرده ام این است که شکایتهای آنها کاملا بی
مورد است و در ایران با آنها بدرفتاری نمی شود. بی عدالتی نسبت به همه زیاد است و این
اقلیت ها چون خود را منزوی می بینند، تصور می کنند بیش از دیگران تحت فشار هستند.
(ص 270)

سفرنامه
ایران امروز(اوبن، 1362) 1905 میلادی.
در اثر شوربختیهای دو قرن اخیر، که مردم
ایران بی اندازه سخت گیر و بی رحم شده بودند، شیعیان همه ی جامعه های غیر اسلامی را
به یک چشم می دیدند، و به تمامی افراد آنان اعم از ارمنیان، زرتشتیان و یهودیان بطور
یکسان فشار می آوردند. با دوری گزیدن از اندیشه ها و تخیلات شیرین و محبت آمیز عرفانی،
که مظهر ملیت ایرانی به شمار می رفت، کم کم مذهب در ایران به افکار انحصارانه آریاپرستی
ابتدائی گرایش پیدا کرد و در آن، پاکی خودیها، در برابر ناپاکی غیر شیعیان قرار گرفت
و همه جا در باره تصفیه محیط از اینگونه پلیدیها، مطالب گزافه مانند و بی معنائی عنوان
گردید. در سراسر سرزمینهای اسلامی، فرد غیر مسلمان، اصولا در موقعیت پائین تری از مسلمانان
قرار دارد، ولی در ایران، کار افراط بدانجا کشید که یک غیر مسلمان به موجود حقیر و
بی ارزش تبدیل شد که تنها اندک تماسی با او کافی بود که شیعی پاک را، به کثافت نجاست
آلوده کند. بیم آلوده کردن محیط، افراد غیر مسلمان را، در دخمه های محقرشان زندانی
کرد وآنها را از نزدیک شدن به هر مکان عمومی، از جمله حمام و بازار دور نگاهداشت.
(ص 307)

اوراق
ایرانی (آنه، 1368) 1909 میلادی.
به من سلام می کنند اما دست نمی دهند، چون من به
چشم آنها نجس هستم. (ص 106)

این
نوع از نگاه، کاملا با انتظاراتی که شرق شناسان از شرق داشتند و مشابه آن را در
سایر کشورهای مشرق زمین می دیدند، تفاوت می کند. آنها انتظار یک رفتار متعصبانه را
داشتند که باید در جریان تربیت شرقیان تعدیل شود و بهبود یابد، اما در ایران بهتر
نشد و به مرور زمان شدیدتر شد، چنانچه برخی از آنها نیز اذعان کرده اند. همچنین
آنها انتظار یک جامعه پذیرای منفعل را داشتند، که غرب را به عنوان «مذکر بزرگ»
بپذیرد و سیاحان را به عنوان نمایندگان آنها. لذاست که «لین» در مصر وقتی به نهایت
شناخت از شرق نایل می شود که همسری مصری صیغه می کند، اما در ایران این نوع از
ملایمت و تسلیم در باره سیاحان تقریبا نایاب است. به نوع ادبیات ایرانیان با
سیاحان نگاه کنید:

سفرنامه
ژان اوتر (اوتر، 1366) 1734 میلادی.
چنین به نظر آمد که این زنان تا آن موقع
لباس‏های ما را ندیده بودند، زیرا با مشاهده آن شگفت‏زده شدند، ایستاده خواهش کردند
که درنگ کنیم تا مرا خوب ورنداز کنند. ایستادم، پس از اینکه سرتاپایم را به دقت تماشا
کردند، یکی از آنان که قطعا سردمدار بود، رو به من کرد و گفت: ای کافر، خجالت نمی‏کشی
که با بدن نیمه لخت بیرون آمدی؟ چطور؟ تو از پاریس که در آن پارچه‏ می‏بافند به اینجا
آمده‏ای، نتوانستی لباسی تهیه کنی که تمام بدنت را بپوشاند؟ (ص 32)

سفر
در ایران (دروویل، 1364) 1771 میلادی.
اما گر چه مسلمانان غالبا در خدمت ارامنه
دولتمند به سر می برند با این حال بدانان نیز به مانند یهودیان به نظر تحقیر می نگرند.
(ص 117)

سفرنامه
اوژن فلاندن به ایران (فلاندن، 1356) 1840 میلادی.
به او گفتم خرماهایت را
بردار و همان مقداری که خورده ایم پولش را می دهیم، قبول نکرد و گفت: «چون دست زده
اید، دیگر مورد انتفاع نیست و برای من غیر قابل قبول است». از این جسارت به حیرت افتاده،
سببش را پرسش کردم، اظهار داشت: «یک مسلمان نمی تواند آنچه را که یک عیسوی دست زده
و ملوث کرده، تناول کند». (ص 292)

سفر
نامه شمال (مکنزی، 1359) 1858 میلادی.
تجار ایرانی مدت پنج روز قزاق ها را ریشخند
کردند و اجناس فراوان به آن ها فروختند و آن ها را احمق تصور کردند. (ص 119). «ملارضا
به طور احمقانه ای متعصب است و حتی حاضر نیست قنسول اروپایی ها را بپذیرد» ص 180

زندگی
و سفرهای وامبری: دنباله سیاحت درویش دروغین (وامبری، 1372) 1860 میلادی.
چون مشاهده کرد
به تماشای کارش مشغولم، برافروخته به من رو کرد و به تصور اینکه فرنگی هستم گفت: «از
چنگ پارچه‏ های پنبه‏ای شما خلاص خواهیم شد، بزودی ان‏شاءالله تمام حیله‏ های تجارت شما
را یاد می‏ گیریم. می‏دانم وقتی ایرانی ها توانستند پارچه‏های فرنگستان را نپوشند، شما
به گدایی نزد ما می ‏آیید». (ص 96).

ایران
و شوش و کلده (دیولافوا، 1376) 1881 میلادی.
پس از آنکه معاینات طبی
پایان یافت، من مشغول مرتب کردن منزل شدم. ناگاه درب محوطه به سختی کوبیده شد و چون
در را باز کردند، سیدی که بر الاغ سفیدی سوار بود، با جمعیت زیادی وارد شد و امر کرد
که اطاق تاریک مجاور مقبره را تمیز کرده ودراختیار او بگذارند. تا بعد از نماز در آن
استراحت نماید و چون به او گفتند که فرنگی ها در آن منزل کرده اند، چنان برآشفت که
ادای نماز را هم فراموش کرد و چند جمله ناسزا هم نثار ما کرد، که من شنیدم ولی اعتنائی
به او نکردم. (ص699) سکنه حاکم نشین خوزستان، مدعی شرافت و اصالت هستند و به اصل و
منشا مقدس خود افتخار می کنند و نسبت به اشخاص غیر مسلمان کینه مخصوص دارند و به اهالی
شهرهایی که تحمل ورود عیسویان ناپاک را نموده اند اعتراض می کنند که چرا آنها را در
شهر خود پذیرفته اند. (شوشتر، ص 718-717)

ایران
و ایرانیان (بنجامین، 1363) 1882 میلادی.
در ایران مسیونرهای مذهبی
وجود دارد ولی تبلیغات آنها فقط منحصر به میان مسیحیان بومی ایران و یهودی هاست و جرات
نمی کنند فعالیتی میان مسلمانان انجام دهند، چون این کار مجازات مرگ دارد. (ص 270)
مسیحیان را در سه روز آخر دهه محرم به تکیه دولت راه نمی دهند و معتقدند که صحنه های
مقدس تعزیه را در آن سه روز نباید چشمان ناپاک بیگانه و خارج از مذهب تماشا کند و اصولا
من هم به خارجی ها توصیه می کنم که در آن روزها به هیچ وجه به تماشای تعزیه نروند،
زیرا احساسات مذهبی مردم تهییج می شود و نمی توانند یک بیگانه را در کنار خود تحمل
کنند. (ص 304 )

سفرنامه
اورسل (اورسل، 1352) 1882 میلادی.
متاسفانه بیش از این نتوانستیم از این مسجد
دیدن کنیم، چون زاهدنمایان سر و صدا و غرغرشان بلند شده بود که مبادا عبادتگاهشان با
حضور غیر مجاز و ناپاک ما مورد بی حرمتی و آلودگی قرار گیرد. (ص 68) حاضر نشد سکه ای
را که در یک طرف آن عباراتی از قرآن حک شده بود، به ما بفروشد. (ص 69) در بین آنهایی
که در بازار راه می رفتند، بعضی ها از ترس اینکه مبادا بدنشان یا لباسشان با لباسهای
ما تماس حاصل کند و نجس شود، خود را به کناری می کشیدند و بعضی دیگر با دیدن ما از
روی نفرت به زمین تف می انداختند، یا عنوان بی ادبانه سگ را به زبان می آوردند. (ص
69)

ده
هزار مایل در ایران (سایکس، 1336) 1893 میلادی.
در این تاریخ یزد حاکم
نداشت و وضع اروپایی ها نهایت مشکل و دشوار بود، خاصه این که در این اواخر لایحه بی
امضائی در شهر انتشار داده بودند مبنی بر این که اگر فرنگی ها سواره از بازار عبور
کنند، جانشان به معرض خطر افتاده، هدف گلوله واقع خواهند شد. (ص 185)

سفرنامه
هانری بایندر:کردستان، بین النهرین و ایران (بایندر، 1370) 1899 میلادی. نتوانستم کسی
را پیدا کنم که مایل باشد به چمدان یکنفر مسیحی دست بزند. (ص 77)

گلهای
سرخ اصفهان: ایران با اتومبیل (شافر، 1370) 1905 میلادی.
ما حق دست زدن
به قوریها و استکانهای او را نداشتیم، چون از نظر او همه ما موجودات ناپاکی بودیم که
فقط لمس کردن هریک از لوازم او موجب نجس شدن آنها میشد و سایر موجودات «پاک» که به
زعم او فقط مسلمانها بودند حاضر به استفاده از آنها نبودند. لیوانهای خود را به او
دادیم که با اکراه آنها را گرفت و از آن مایع بیرنگ و بیمزه پر کرد.سپس از داخل دستمال
چرکی چند حبه قند درآورد و با حالتی نفرت آمیز به ما داد. ولی در آن لحظه همه ما کوفته
تر از آن بودیم و ناتوانتر از آن بودیم که از این رفتار احساس ناراحتی کنیم. (ص
218)

سفرنامه
گروته (گروته، 1369) 1907 میلادی.
در نظر ایرانیان متعصب، تمام اشیائی که توسط
اروپاییان لمس شود، به استثنای پول، نجس گردیده است. (ص 144). در یکی از این بازارها
شاهد رفتار تعصب آمیز یک دکاندار بودم. آشپز یونانیم که برای ادامه سفرمان مشغول خرید
آذوقه بود، به کله قندهای جلو مغازه دست زد و کاغذ آبی رنگشان را باز کرد تا از خوبی
قندها اطمینان حاصل کند. صاحب مغازه خشمگین شد با عصبانیت از او خواست که تمام کله
قندها را بخرد زیرا در اثر تماس با دست های او که یک فرنگی است، نجس شده اند و دیگر
نمی توان آنها را به هیچ مسلمان مؤمنی فروخت. بر اثر مشاجره این دو، بعد از مدتی، عده
ای کنجکاو جلوی مغازه جمع شدند. خدمتکار یونانیم که به برتری هوشش اطمینان داشت، رفتار
غیر عادی ایرانیان را به رخشان کشید و گفت: «اگر تماس دست یک فرنگی قند ها را کثیف
می کند، پس شما اصلا نباید قند بخورید، زیرا تمام قندهایی که در بازارهایتان به فروش
می رسد، توسط فرنگی ها تولید شده است!» به جای جواب قانع کننده چند مشت به پهلویش زدند.
سرانجام موفق به میانجگری شدم و خدمتکارم را از نوش جان کردن کتکی مفصل نجات دادم.
(ص 95)

اوراق
ایرانی (آنه، 1368) 1909 میلادی.
این بیسکویت از طرف من برای مسلمان خشک مذهب حرام
است. هم او سرشار از غرور تفوق به این ایرانیهای خرافاتی که ما را نجس تلقی می کنند
به چشم حقارت می نگرد و یادش می رود که خودش غذایی را که مذهبش حلال بشمار نمی آورد
پس می زند. (ص 122)

سفرنامه
فردریک ریچاردز (ریچاردز، 1343) 1926 میلادی.
مشهد، شهر مقدس ایران به
مسافر غیرمسلمان اجازه می دهد که فقط از منظره خارجی دیدنی های آن لذت ببرد. یعنی باید
در مسافتی بسیار دور و در محلی که تا قوزک پا در خاک فرو می رود یا در جایی که بوی
تعفن مشام را آزرده می سازد، بایستد. (ص 9)

سفرنامه
الموت لرستان و ایلام (استارک، 1364)
1927
میلادی.
من
اسمعیل را برای خرید ماست فرستادم، کد خدای ده هم با او باز گشت، مقداری ماست در ظرف
آبی رنگی حمل می کردند، رفتارش چندان دوستانه نبود زیرا من مسیحی بودم و او نمی توانست
با من غذا بخورد. (ص 231)

سفرنامه
بلوشر (بلوشر، 1363) 1935 میلادی.
وقتی که افسر آلمانی از حضور این مرد مقدس
خارج شد، وی اثاث و لوازم خود را که به سبب حضور مرد کافری نجس شده بود آتش زد. (ص
68)

این
نوع از تحقیری که سیاحان در ایران می دیدند، برایشان بی سابقه بوده، امکان حضور در
اماکن مقدس را نداشته اند؛ حضور در میهمانی ها برایشان دشوار بوده زیرا که میزبان
را به زحمت می انداختند، البته میزبان مودبانه اعتراضی نمی کرده؛ در برخی زمان ها،
مانند بارش باران، امکان حضور در سطح شهر را هم نداشته اند؛ هنگام خرید و تعامل با
مردم باید مراعات می کردند، چون «نجس» بودند. اینکه یک فرد غربی، با حمایت
سفارتخانه و با سیطره بر دولت شرقی در یک کشور عقب افتاده و بی اهمیت شرقی (ایران
قرن نوزدهم) حضور یابد و همه جای کشور را در تسخیر خود ببیند، الا مردم را، و مردم
از او پرهیز کنند، پدیده نادری است که در ادبیات شرق شناسی نیز به آن توجه چندانی
نشده است.

این
پدیده دقیقا عکس آن نوع برخوردی است که در مصر و عثمانی می شده است، یعنی با وجود
تعصب ها و خشونت های مردم این کشورها، باز هم درهای مساجد و خانه های مردم به روی
سیاحان باز بوده است.

از
این رو، اگر بنا باشد به تعریف جدیدی از «شهر اسلامی» دست بزنیم، باید شهر اسلامی
را جایی بدانیم که در آن برتری و اولویت با مسلمانان است و مردم آن میان مسلمان و
غیرمسلمان تمایز می گذارند. این همان قاعده «نفی سبیل» است که در قران آمده «
لَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا» (نساء،
141) و نیز «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ
وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ» (مائده، 51) و پیامبر
اکرم (ص) فرموده «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه».

 از این منظر، شهر
اسلامی جایی نیست مملو از مسجد و مناره، که « پیامبر اسلام (ص) نیاز به مساجد
اشرافی و مناره های تزئیناتی ندارد. پیامبر اسلام (ص) دنبال مجد و عظمت پیروان خود
بوده است». یا شهر اسلامی جایی نیست که در آن صدای اذان از تمام ماذنه های آن بلند
می شود، که البته هر دو باید باشد. اما شهر اسلامی، بیش از آنکه به دنباله مشخصه
هایی در ظاهر شهر باشد، باید به دنبال مشخصه هایی در میان شهروندان خویش باشد و
تمایز میان مسلمان/غیرمسلمان از مهمترین آنها است. این میراثی که شهرهای ایران در
سده های گذشته برای ما گذاشته اند، و می توان از آن برای تعریف امروزی شهر اسلامی
بهره گرفت.

در
نتیجه می توان گفت در جامعه ایرانی، دوگانه غرب/عقب مانده (یا غرب/شرق مندرج در
نظریه شرق شناسی)، با دوگانه مسلمان/غیرمسلمان پاسخ داده شده است. البته مسلم است
که در سده های گذشته برخی تندروی ها شده است و نوع برخورد با اقلیت های مذهبی ساکن
در ایران در برخی موارد قابل دفاع نیست، اما در مجموع، و با حذف آن تندروی ها، می
توان از آن رفتار در باره بیگانگان الگوگیری کرد. همچنین غربیان به عنوان کسانی که
با این رفتار تحقیرآمیز (و متفاوت با سایر کشورهای شرقی) از سوی ایرانیان مواجه می
شدند، احتمالا در گزارش های خود، آن را شدیدتر و تندتر از آنچه در واقع بوده بیان
می کرده اند، که البته این سوگیری نیز طبیعی است.

بیگانه و شهر
اسلامی، یک معیار تازه

در
میان معیارهای گوناگونی برای شهر اسلامی ذکر شده است، که یکی از مهمترین آنها این
بوده که شهر اسلامی جایی است که در آن مسجد جامع (یا مسجد آدینه) وجود دارد (و
البته نظام اجتماعی شهر حول همین مسجد سازمان می یافت). نقدهایی فراوانی به شهرهای
ایرانی در دوران مدرن وارد شده که شهرهای ایرانی در مقایسه با بسیاری از شهرهای
کشورهای اسلامی، نمودهای دینی کمتری دارند، نه مساجدی دارند که همه شهر را تحت
سلطه خود داشته باشند، نه در هنگام اذان، صدای اذان شهر را پر می کند و نه در
اوقات نماز، شهر تعطیل می شود.

اما
اگر شهر اسلامی را جایی بدانیم که در آن میان مسلمانان و غیرمسلمانان در تعاملات
اجتماعی تمایز گذاشته می شود، آنگاه می توان تهران قدیم (و سایر شهرهای ایران
قدیم) را یکی از بهترین نمونه های شهر اسلامی دانست. بر اساس این رویکرد، می توان
تعریف نوینی از شهر اسلامی دانست که در ایران سده های گذشته وجود داشته، یعنی: در
شهر ایرانی-اسلامی، جایی برای تعصبات قومی و قبیله ای نیست، و با همه با ادب و
احترام رفتار می شود. اما در این شهر، مسلمانان در روابط اجتماعی خود، میان
مسلمانان و غیرمسلمانان تمایز می گذارند و مسلمانان را برای ارتباطات اجتماعی،
ترجیح می دهند. بازبینی نظام ترجیحات در تعاملات اجتماعی، می تواند بخشی از تعریف
شهر ایرانی-اسلامی باشد.

 

منابع

ابراهیم،
زواوی (1389) «بازگشت بومی تنبل: تبیین تغییر نیروی کار مالایی/مهاجر در جامعه
کشاورزی ترنگانو» در ریاض حسن (ویراستار) .بومی و جهانی: تغییرات اجتماعی در
آسیای جنوب شرقی.
ترجمه ابوالفضل مرشدی. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و
اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری.صص 71-111.

استارک،
فریا (1364) .سفری به دیار الموت، لرستان و ایلام. ترجمه علی محمد ساکی.
تهران: علمی.

آنه، کلود (1368) .اوراق ایرانی: خاطرات سفر کلود آنه در
آغاز مشروطیت. تهران: معین.

اوبن،
لئون اوژن دسکو (1362) .
ایران امروز
1907-1906 ایران و بین النهرین
. تهران: زوار.

اوتر، ژان (1366) .سفرنامه ژان اوتر (عصر نادرشاه). ترجمه
علی اقبالی. تهران: جاویدان.

اورسول،
ارنست (1352) .
سفرنامه اورسل 1882 میلادی. ترجمه علی
اصغر سعیدی. تهران: زوار.

بایندر،
هانری (1370) .سفرنامه هانری بایندر: کردستان، بین النهرین و ایران. ترجمه
کرامت الله افسر. تهران: فرهنگسرا.

براون، ادوارد گرانویل (1371) .یک سال در میان ایرانیان
: مطالعاتی در خصوص وضع زندگی و اخلاق و روحیات ایرانیان. تهران: صفار

بلوشر،
ویپرت (1363) .
سفرنامه بلوشر. تهران:
خوارزمی.

بنجامین، سموئیل گرین ویلر (1363) .ایران و ایرانیان
(عصر ناصرالدین شاه).
تهران: جاویدان.

بیشوپ،
ایزابلا لوسی (1375) .از بیستون تا زردکوه بختیاری. ترجمه مهراب امیری.
تهران: سهند.

پولاک،
یاکوب ادوارد (1361) .
سفرنامه پولاک:
ایران و ایرانیان

.ترجمه کیکاووس
جهانداری. تهران: خوارزمی.

تاورنیه،
ژان باتیست (1336) .سفرنامه تاورنیه. ترجمه ابوتراب نوری. با تجدید نظر
حیمد شیرانی. تهران: سنایی.

تره
زل (1361) .یادداشت های ژنرال تره زل در سفر به ایران. ترجمه عباس اقبال.
تهران: فرهنگسرا.

جوادی
یگانه، محمدرضا (1387) .خلقیات منفی ایرانیان در سفرنامه های فرنگیان به ایران.
تهران: دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی.

جوادی
یگانه، محمدرضا (زیر چاپ). گزارش توصیفی
خلقیات مثبت و منفی ایرانیان در سفرنامه های فرنگیان به ایران بر اساس طبقه
بندی ارزشی شوارتز.

دروویل،
گاسپار (1364) .سفر در ایران. ترجمه منوچهر اعتماد مقدم. تهران: شباویز.

دیوفولا،
ژان (1376) .ایران و کلده و شوش. تهران: دانشگاه تهران.

رجایی، فرهنگ (1382) .مشکله هویت ایرانیان امروز.
تهران: ‏نی.

ریچاردز، فردریک چارلز (1343) .سفرنامه فرد ریچاردز. تهران:
بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

سایکس،
پرسی مولزورت (1336) .
سفرنامه ژنرال سرپرسی سایکس، یا،
ده هزار میل در ایران
. تهران: کتابخانه ابن سینا.

سرنا،
کارلا (1362) .سفرنامه کارلاسرنا: مردم و دیدنی های ایران. ترجمه غلامرضا
سعیدی. تهران: نشر نو.

سعید،
ادوارد (1377) .شرق شناسی. ترجمه عبدالرحیم گواهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ
اسلامی.

سعید،
ادوراد 1386) .شرق شناسی. ترجمه لطفعلی خنجی. تهران: امیرکبیر.

شافر،
ژان (1370) .گلهای سرخ اصفهان: ایران با اتوموبیل. ترجمه فضل الله جلوه.
تهران: روایت.

شمسول،
ای. بی (1389) «موضوع هویت: دانش و تشکیل دولت-ملت های پسااستعماری در آسیا» در
ریاض حسن (ویراستار) .بومی و جهانی: تغییرات اجتماعی در آسیای جنوب شرقی. ترجمه
ابوالفضل مرشدی. تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و تحقیقات و
فناوری. صص 47-69.

فلاندن،
اوژن (1356) .سفرنامه اوژن فلاندن به ایران. ترجمه حسین نورصادقی. تهران:
اشراقی.

کارری،
جملی (1348) .سفرنامه کارری. ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ. تبریز:
اداره کل فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی.

کرزن،
جرج ناتانیل (1322) .جهانگردی در ایران. ترجمه علی جواهر کلام. تهران: بی
نا.

گروته،
هوگو (1369) .سفرنامه گروته. تهران: مرکز.

گوبینو،
کنت دو (1367) .سه سال در آسیا. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران:
کتابسرا.

لایارد،
سر اوستن هنری (1367) .سفرنامه لایارد یا ماجراهای اولیه در ایران. ترجمه
مهراب امیری. تهران: امیر.

لوتی،
پیر (بی تا). بسوی اصفهان. بی جا.

مکنزی،
چارلز فرانسیس (1359) .سفرنامه شمال. ترجمه منصور اتحادیه (نظام مافی).
تهران: گستره.

ملگونف،
گریگوری والریانویچ (1364) .سفرنامه ملگونف به سواحل دریای خزر (1858 و 1860
م.).
تصحیح، تکمیل و ترجمه مسعود گلزاری. تهران: دادجو.

نوردن،
هرمان (1356) .زیر آسمان ایران. ترجمه سیمین سمیعی. تهران: دانشگاه تهران.

نیبور،
کارستن (1354) .
سفرنامه کارستن
نیبور
.
ترجمه پرویز رجبی. تهران: توکا.

نیدر
مایر، اسکارفون (1380) .خاطرات نیدرمایر: زیر آفتاب سوزان ایران. ترجمه
کیکاوس جهانداری. تهران: اساطیر.

واعظ کاشفی سبزواری، مولانا حسین (بی تا) .ف‍ت‍وت ن‍ام‍ه
س‍ل‍طان‍ی
. ب‍ه اه‍ت‍م‍ام م‍ح‍م‍دج‍ع‍ف‍ر م‍ح‍ج‍وب. تهران: ان‍ت‍ش‍ارات ب‍ن‍ی‍اد
ف‍ره‍ن‍گ ای‍ران.

وامبری،
آرمینوس (1372) .زندگی و سفرهای وامبری: دنباله سیاحت دروغی درویشان. ترجمه
محمدحسن آریا. تهران: علمی و فرهنگی.

ویلز
(1368) .سفرنامه دکتر ویلز: ایران در یک قرن پیش. ترجمه غلامحسین قراگوزلو.
تهران: اقبال.

 


[1] البته باید توجه داشت که کتاب سعید بیشتر اعراب مسلمان را به عنوان موضوع
شرق شناسی بررسی کرده است و لذا تاکید بر اعراب در این کتاب ها از همین رو است،
اما در هر حال، جایگاه موضوع ایران در مطالعات شرق شناسی متاخر است. البته خود
سعید توضیح دیگری از این مساله دارد. او می گوید: «به استثنای اسلام، تا قرن
نوزدهم، شرق برای اروپا، قلمروی حکومت و سلطه مستمر و بلامنازع غرب بوده است. …
این تنها بخش عربی و اسلامی بود که در سطح وسیعی اروپا، را در زمینه های سیاسی،
فکری و تا مدتی، اقتصادی به مبارزه ای بی امان طلبیده بود. لذا شرق شناسی، در دل
خود، یک روحیه مساله دار علیه غرب دارد… این واقعیت که اسلام روم را عقب گذاشت و
درخشش بیشتری پیدا کرد، نمی توانست از ذهن هیچ اروپایی، چه در آن زمان و چه در حال
حاضر پاک شود». (سعید، 1377: 138)

منتشر شده در “مجموعه مقالات همایش شهر اسلامی-ایرانی: گذشته، حال، آینده”. موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و معاونت خدمات شهری شهرداری تهران. تهران. 18 و 19 تیر 1390. صص 29-65.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه