شعر و رمان در ادبیات انقلاب اسلامی

« ولایت بر تکنیک » تنها راه غلبه بر پارادوکس « هنر ارزشی مدرن »

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۹:۵۷ ۱۳۹۲/۱۲/۷

جنگ جوانان بسیاری را با هدف نوشتن زندگی‎نامه داستانی و رمان‎هایی که موضوع دفاع مقدس و ارزش‎های دینی را دنبال می‎کردند در کنار هم نشاند. زندگی‎نامه‎نویسی در ذات خود حول محور پرداخت فردیت افراد شکل می‎گیرد اما این مورد استثنایی بود. زندگی‎نامه‎نویسی و اساساً رمان که پرداخت به فرد را در مرکز خود دارد، صریح‎ترین صورت تجدد را نقش می‎زد. / نوشتن زندگی شهیدان طرح زندگی کسانی بود که از خود گذشته بودند. / امکان رهایی و رستگاری از فردیت با به دوش کشیدن همین تناقض ممکن می‎شد.

وقتی مردم انقلاب کردند نمی‎دانستند چه وقایعی پیش رو دارند. مردم در انقلاب‎ها همواره طرحی اجمالی پیش چشم دارند. ایرانی‎ها فقط می‎دانستند رهبری قابل اعتماد را به امامت برگزیده‏اند و اینکه از مظاهر غرب خاصه آن شیوه استیلا جویش خسته‏اند. اما انقلابیون اهل سیاست با غرب مواجهه‎ای ایدوئولوژیک داشتند. آن‎ها می‎خواستند سیر تجدد را طی کنند و فقط بدی‎های آن را- از جمله استعمار غربی- کنار بزنند. ایشان از ملی مذهبی‎های راست‎کیش تا چپ‎ترین مسلمین مانند گروه‎های فدایی و مجاهد، تجدد و غرب را چونان یگانه فروشگاهی می‎دانستند و گمان می‎کردند حالا با استقلال می‎توانند بدون اینکه زور فروشنده بر سرشان باشد، بروند و هر آنچه می‎خواهند بردارند. از همین رو با مردم و رهبرش بر سر چگونگی این درگیری و خرید مجادله داشتند؛ استعفا دادند و یا بدتر، به خیابان آمدند و هفت‎تیر بستند و با دشمنی که علیه ما جنگ تجاوزآمیز راه انداخته بود از در دوستی درآمدند.

در مقابل، مردم طرحی بسیار اجمالی و از این رو شاعرانه داشتند. و چگونه می‎توانستند بی این‎که شاعرانه به سر برند، پیمان ببندند و هشت سال بجنگند. اما رفته‎رفته گرایش ایدئولوژیک که نزد اهل سیاست رواج داشت در میان مردم رواج یافت، و حتی گاه دامن شاعران را نیز گرفت؛ که گفته‎اند ” الناس علی دین ملوکهم”.

تفاوت عمده میان انقلاب‎های انگلستان و فرانسه و سپس کشورهای آسیایی و آنگاه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی 1357 در برداشت مردم از تجدد بود. تجدد در اروپا بازگشتی به یونان و رم بود که هوای برساختن آتیه داشت. جمع یونان و رم به اعتباری جمع دانش (یونان) و استیلا (رم) بود؛ به نحوی که دانش استیلا‎جو آینده‎ای متفاوت را بسازد. این دانش استیلاجو در اندیشه‎های بیکن و دکارت و با حرارت بیشتری در آراء اصحاب دایرة‎المعارف و حتی جلوه‎های هنر جدید روشن بود. کشورهای آسیایی با پیشگامی شوروی طرح تجدد اروپایی را دنبال می‎کردند. اما ماجرا بیشتر به صورت دنباله‎روی و با فشار بیشتری از بالا انجام می‎گرفت. در ایران چنین ماجرایی همواره با تردید نگریسته می‎شود و از ابتدا شکافی میان مشروطه و مشروعه‎خواهی ایجاد شد. این شکاف باقی می­ماند تا این‎که در سال 57 مردم نحوه ترقی را به دست روحانیت سپردند. گو این‎که مشروطه نیز با نهضت عدالتخانه یعنی خیزشی کاملاً دینی آغاز شده بود. آن شکاف چنان جدی بود که بسیاری از تجددخواهان ابتدایی دین و دین‎داری را یکسره کنار گذاشتند، و هرچند اغلب تعالیم دینی دیده بودند، دین را یکسره با خرافات یکی دانستند و فروگذاشتند.

شکاف هرچه بود ادبیات فارسی را به کلی تغییر داد. زبان فارسی که در طول قرون- خاصه بعد از قرن پنجم- با تکلف و پیچیده ‎نویسی ضعیف شده بود، در دام زبان منشیانه قاجاری زمین‎گیر شد. سفرنامه‎ها، ظهور مطبوعات و ترجمه متون خارجی، زبان فارسی را متجدد کرد. در این میان ظهور قالب‎های غربی نقش عمده‎ای داشت. نوشتن نمایش‎نامه و رمان، ناچار فارسی را به زبان افواه نزدیک کرد. غزل‎نویسان قالب تهی نکردند ولی در بیت‎های خویش مضامین اجتماعی ریختند و کار آن‎چنان بالا گرفت که “نیما” قالب شعر خود را « نمایش‎نامه» دانست. وقتی شاعران یکی پس از دیگری وزن و قافیه را مرخص می‎کردند، نویسنده‎ها نیز رمان و داستان کوتاه و نمایش‎نامه می‎نوشتند.

پس تحول زبان فارسی دو عامل را پشت سر داشت. یکی زبان مندرس فارسی و دیگری تجدد طلبانی که در راستای سخن گفتن با عموم مردم زبان را کوچه و بازاری کردند. نویسنده‎ها از مراغه‎ای تا جمال‎زاده و بعد هدایت و سپس گلشیری گام‎هایی در تحول زبان برداشتند.

اگر نوشتن غزل‎های اجتماعی دشوار بود، نوشتن رمان و داستان کوتاه خیلی زود با «شمس مظفری» و «تهران مخوف» جزء پرداز، زمینی و اجتماعی می‎شد. اما در میان نویسندگان و شاعران آرام آرام تجدد از یک خیر مطلق تبدیل به اقتضای زمانه شد. این تفاوت رویکرد به تجدد (از رویکرد به تجدد چونان خیر مطلق به تجدد هم‎چون اقتضا) بیشتر با جلال آل‎احمد و همسرش پیگیری شد. اما پس از انقلاب تعداد زیادی از شاعران به آن پیوستند. حوزه هنری اولین پایگاهی بود که نویسندگان انقلابی و شاعران در آن گرد آمدند. نویسنده‎ها بعدها در نهاد بنیاد حفظ ارزش‎های دفاع مقدس به کار خود ادامه دادند. جنگ جوانان بسیاری را با هدف نوشتن زندگی‎نامه داستانی و رمان‎هایی که موضوع دفاع مقدس و ارزش‎های دینی را دنبال می‎کردند در کنار هم نشاند. زندگی‎نامه‎نویسی در ذات خود حول محور پرداخت فردیت افراد شکل می‎گیرد اما این یک مورد استثنایی بود. زندگی‎نامه‎نویسی و اساساً رمان که پرداخت به فرد را در مرکز خود دارد، صریح‎ترین صورت تجدد را نقش می‎زد. اگر فردیت در حوزه علم به واسطه دانش استیلاجو و فردیت و سوبژکتیویته تأکید داشت، هنر رمان بی واسطه به بسط نفس فردیت هنرمند مربوط می‎شد. ولی نوشتن زندگی شهیدان طرح زندگی کسانی بود که از خود گذشته بودند. لذا از زندگی‎نامه شهدا، زندگی‎نامه داستانی و هنرهای به اصطلاح ارزشی تناقض‎آمیز بود. امکان رهایی و رستگاری از فردیت با به دوش کشیدن همین تناقض ممکن می‎شد. شاعران نیز مسیری موازی را طی نمودند. آن‎ها غزل‎های عاشقانه را تبدیل به مناجات کردند. محبوب را ائمه هدی دانستند و در شعر اجتماعی از فراموش شدن آرمان‎ها دم زدند. در این‎جا از بحث در سینما، نقاشی و موسیقی صرف نظر می‎کنم تا به موضوع اول بازگردم. هم‎چنین از آوردن نام‎ها امتناع می‎ورزم تا بدون سنگینی بار قضاوت در باب اشخاص مسئله را پیش چشم بگذارم.

انقلابی بودن هنرمندان انقلاب را دو خطر تهدید می‎کرد. یکی اندیشه ایدئولوژیک و دیگری ماهیت هنر جدید. انقلاب اسلامی از ابتدا با یک نوع تسویه حساب بر سر دو راهی دو نوع زیست آغاز شد. زندگی استیلاجو و زندگی شاعرانه. زیست استیلاجو که با رنسانس در غرب آغاز و سپس جهان‎گیر شد، جهان را پهنه‎ای می‎دانست که آدمی بایستی بر آن تسلط جوید و از آن کام بگیرد. در مقابل زندگی سنتی و البته زندگی دینی جهان را جایی می‎داند که بایستی در آن به رسم مودّت به سر برد. شکافی که از آن یاد کردیم خلاف میان همین دوشق از زندگی بود. ملت ایران پس از صد سال کش و قوس در نهایت با انقلاب اسلامی شق دوم را انتخاب کرد. از این رو اهل ایدئولوژِی خیلی زود کنار گذاشته شدند. اما صاحبان این دیدگاه دوباره به صورت‎های تازه‎ای بازگشتند. خواست سازندگی و هم‎آوایی با جهانی که داعی به جهانی شدن بود شاخه‎ای را ادامه دادند که هم‎اکنون کم و بیش قابل تشخیص هستند. اما انقلابی‏هایی که هم‎چنان انقلابی مانده‎اند برای نشر افکار خود دست به ساختن نهادها و ارگان‎های ترویجی زدند. در این نهادها و ارگان‎ها قرار است اندیشه و هنر انقلاب ترویج شود. ولی از آنجا که آن‏ها در برابر نوعی عمل ایدئولوژیک سازمانی علیه انقلاب هستند به دفاعی ایدئولوژیک کمر بسته‎اند. این تلاش‌ها مادامی‎که پروای اخلاق و عمل دینی داشته باشند مصون هستند، اما این صیانت بسیار دشوار است.

اما مشکل دوم در ساحت ابداع اثر هنری رخ می‎دهد. جایی که هنرمند می‎خواهد هنر را به خوبی بیاموزد. بیاموزد که رمان بنویسد و شعر بگوید. اما این شعر و رمان امروزه سال‎ها، بلکه قرن‎هاست رنگ و بوی سکولاریسم و غیر دینی بودن را به خود گرفته. کسانی که در بنیاد مستضعفان و بنیاد شهید و بنیاد حفظ ارزش‎ها تمرین کردند و نوشتن آموختند، امروز در احاطه اصول نویسندگی قرار دارند. اصولی که نباید سبک‎سرانه ساده پنداشته شوند. اصولی که ریشه در فردیت دارند. عشق به شعر، عشق به شعر خود، ناپسند نیست، و اگر چنین ارادتی نباشد، شاعر کجا می‎تواند ببالد. اما رستگاری در رهایی از همین فردیت است. رستن از قالب‎ها و زبان سکولار صعب و پر چاله است. اما راهی جز همین مسیر صعب‎العبور نیست. کسانی که همین مسیر را طی کرده‎اند، مثلاً شهید اهل قلم مرتضی آوینی دشوارترین پیشنهاد را طرح کردند: ولایت یافتن بر تکنیک که در مورد خاص شعر و رمان، ولایت یافتن بر قالب‎ها و زبان سکولار امروزی و امروزی زده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه