«شکارچی شنبه» چه درس هایی برای تربیت سیاسی در کشور دارد؟

زمان انتشار: ۱۴:۰۶ ۱۳۹۱/۰۶/۲۶

پخش تلویزیونی شکارچی شنبه فرصت مناسبی برای بازخوانی وضعیت تربیت سیاسی و فرایند جامعه پذیری در جامعه ی ما فراهم می آورد. شکارچی شنبه ساخته ی پرویز شیخ طادی نه تنها از آن جا که فیلمی متعلق به سینمای ایران است و بخشی از دغدغه های انقلابی مردم ایران را بر خلاف سنت رایج سینمای روشن فکری دور از مردم بازنمایی می کند، نه تنها به این دلیل که روحیه ی استکباری صهیونیست ها را به چالش می کشد و نمایان می سازد که به خاطر خط تعلیق اصلی آن که نمایش کشاکش بین تبدیل به یک صهیونیست شدن با داشتن دغدغه های انسانی و فطری و پیرنگ اصلی آن که فرایند جامعه پذیری و تربیت سیاسی در جامعه ی جعلی صهیونیستی است و خط تعلیق های فرعی مثل کشاکش رفتن و ماندن برای خدمتکاران مسیحی و…. اهمیت ویژه ای دارد.

درس هایی مهم از فرایند تربیت سیاسی یک نمونه ی آرمانی صهونیست

تیپ ایده آل نمایش داده شده از یک خانواده ی صهیونیست (آن هم روحانی صهیونیست) و فرایند جامعه پذیری در آن- هر چند به خوبی وجهه ی نمادین در جاهایی از آن نیز مشخص است – به جز بعد استکبار ستیزی درس های خوبی برای خود ما در مورد روند تربیت سیاسی و جامعه پذیری در ابعاد سیاسی و اجتماعی دارد. در شکارچی شنبه حانان (خاخام صهیونیست) از فرایندهای مختلفی برای جامعه پذیر کردن بنیامین (نوه ی کوچک آمریکایی اش که برای تربیت به عنوان یک صهیونیست از خانواده جدا شده و به کنار پدر بزرگ آورده شده است) استفاده می کند. ذکر مواریث خودساخته ی صهیونیسم، گره زدن مسائل عادی زندگی به اصول صهیونیستی و توضیح آن ها به زبان ساده برای کودک، همراه کردن او به عنوان مشاهده گر کنش اجتماعی و سیاسی و حتی نظامی، حضور در صحنه های مختلف فرهنگی و سیاسی و مذهبی و نظامی، دادن آموزش های ویژه ی سیاسی و فرهنگی و حتی نظامی به او، و در نهایت وارد کردن مستقیم او در کنش سیاسی و فرهنگی و نظامی به عنوان کنش گر فعال با وجود سن پایین (همراهی در ابتدا و سپس اجازه و تهییج به حرکت مستقل و در نهایت تشویق به عبور از نسل گذشته و جای گرفتن مستقیم نه به عنوان کنش گر حاشیه ای که کنش گر اصلی)، حل تناقض های تربیتی کودک با پاسخ به سوالات و وارد کردن مستقیم او در صحنه و ایجاد حسّ مشارکت و همراهی با جامعه ی سیاسی و فرهنگی صهیونیسم حتی در صورت قرار گرفتن در جایگاه توجیه ناپذیر ظالم و… مواردی بود که به شدت در این فیلم خودنمایی می کرد.

تربیت سیاسی نسل های اول و دوم انقلاب

با وجود عدم تربیت سیاسی در نسل های پیش از انقلاب، نسل های اول و دوم انقلاب به صورت طبیعی و در فرایند انقلاب و دفاع مقدس تربیت سیاسی را تجربه کرد. این تربیت سیاسی که از طریق هیئات و مساجد شروع می شد و با هویت مردمی-خانوادگی انقلاب در خانواده ها نیز نهادینه می شد، با محوریت ایجاد احساس مسئولیت به سرنوشت جامعه، آگاهی بخشی، و درگیر کردن فرد به صورت مستقیم برای مقابله با طاغوت و یا حفظ نظام، مشارکت سیاسی، یا مقابله با ضد انقلاب و آشوبگران و دشمن خارجی بود. فرآیند خانوادگی انقلاب در قالب راهپیمایی ها و حضور مردمی در فرآیند پیروزی و تثبیت نظام و اداره ی مردمی جنگ از شرکت مستقیم در نبرد تا خدمات و امدادرسانی پشت جبهه تا تبلیغات و…. همه و همه به گونه ای بود که افراد از سنین کودکی تا بزرگسالی به نحوی درگیر می شدند، رسانه ی منبر (سخنرانی و روضه خوانی) و بعد از انقلاب صدا و سیما هم به بازتولید احساس مسئولیت و آگاهی بخشی می پرداخت، اما از همه مهم تر فرد در هر سن و طبقه و شرایطی به نوعی  به طور مستقیم درگیر می شد. اهمیت این مسئله تا آن جاست که طبق بعضی آمارها بیشترین شهدای انقلاب و جنگ را دانش آموزان تشکیل دادند. فرایند مبارزه و آگاهی بخشی به گونه ای بود که فرد به صورت مستقیم و در حد توانایی وارد مبارزه می شد و این هویت مردمی به نوعی خود را درکارهای خودجوش و ابتکارات بازتولید می کرد، وقایع بی سابقه و شالوده شکن انقلاب نیز از خانواده ها و مدارس و دانشگاه ها و کارخانه ها و حوزه های علمیه و محیط های عادی کسب و…. همه و همه، محیطِ نقش آفرینی و مبارزه ی مستقیم ساخته بود و فرایندهایی که در نظام های دیگر دنیا بعضاً دو تا سه دهه به طول می انجامد بی سابقه و طی مقدمه برای مردم و جوانان و نوجوانان مهیا می شد که شاید بتوان مهم ترین آن ها را پختگی سیاسی در سنین پایین دانست.

معضل فقدان تربیت سیاسی در نسل سوم و چهارم انقلاب

اما نسل سوم و چهارم انقلاب این شرایط را از دست داد. از طرفی با دولتی و حکومتی شدن همه ی امور حتی موارد عادی انقلابی، در بسیاری موارد مردم احساس تکلیف به حضور مستقیم در صحنه را نمی کردند، از طرف دیگر سیاست زدایی افراطی دوره ی سازندگی  و سیاست زدگی افراطی دوره ی اصلاح طلبان و تجدید نظرطلبان شرایط تربیت سیاسی را از بین برد. حضور مردم در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع به شرکت سالیانه در انتخابات و دو راهپیمایی سالیانه محدود شد و سیاست هایی مثل پولی کردن آموزش عالی و سیاست زدایی از مدارس و مساجد اساساً فضا را برای تربیت سیاسی گرفت. دغدغه مندان تا نسبت به خطر افتادن کلیت نظام در بحران هایی مانند ۱۸ تیر ۷۸ و فتنه ی ۸۸ احساس تکلیف نمی کردند وارد صحنه نمی شدند و عدم حضور جدی در صحنه ها و به ویژه عوض شدن طبقه ی دانشجویان و طلاب به سمت اقشار مرفه فضای نقش آفرینی را از بین برد. افراد نه در مساجد نه در مدارس نه در دانشگاه و حوزه و محیط کار هیچ یک تجربه ی تربیت سیاسی در قالب ایجاد توانایی تحلیل و تجربه ی مشارکت مستقیم سیاسی نمی یافتند و ساختار حزب زده ی انتخاباتی (با لیست های مجمعین و جامعتین و گروه ها و جبهه های سیاسی پر می شد یا با نقش آفرینی پشت پرده ی بعضی نهادها در ارائه ی لیست های ساندویچی تداوم می یافت.) از طرفی پیشرفت انقلاب و روی ریل افتادن بسیاری از فعالیت هایی که در دهه ی اول جز مردم صاحبی نداشت، بر این دوری افزود. حتی تابلو نوشته های خودجوش مردم در راهپیمایی ها جای خودش را به ورقه های یک دست نهادها و احزاب داد. احزاب نیز از ایفای نقش واسط بین رهبری – نخبگان و مردم و فرایند رشد مردم و کانال کشی فکری جامعه که لازمه ی نظام سیاسی بود بازماندند، تشکل های خودجوش مردمی و دانشجویی و اداری و انجمن ها و جوامع اسلامی و…. هم یا کارکرد خود را از دست دادند یا صورت کارمندی یافتند یا درگیر مشاجرات مردم گریز بی نهایت خویش شدند.

علوم تربیتی و علوم انسانی و تورم تئوریک

بحث های متعدد در باب ضرورت ها و الزامات تربیت سیاسی گفته شده است. اما این حوزه از مسائل تعلیم و تربیت مانند سایر حوزه های علوم انسانی درگیر تورم تئوریک فلسفه ی علمی در باب امکان و ضرورت علم دینی و فلسفه های مضاف بعیده ی تکراری برای حوزه های علوم انسانی گردیده است. خیل کثیر علوم تربیتی ها (با همه ی زیر شاخه ها) و فلاسفه ی تعلیم و تربیت و حتی درس خارج فقه التربیه، همه و همه علی رغم برداشتن گام های ابتدایی موثر در شناخت دستاوردهای بشری در این حوزه و بعضی مبانی بعیده ی فلسفی و دینی در ضلع پاسخ گویی اقتضائات عینی جامعه و انقلاب اسلامی لنگ مانده اند. تورم تئوریک در اثبات ضرورت و اهمیت این حوزه (فارغ از کمیت و کیفیتش که این حوزه در دورن کشور جزو حوزه های فقیر نیز به شمار می رود) به پاسخ گویی به چه باید کردهای عینی امروز جمهوری اسلامی نپرداخته است. ایجاد احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت جامعه و امت اسلامی و حکومت دینی، اطلاع از وضعیت جامعه و کشور و امت اسلامی، تجربه ی مستقیم تحلیل و مشارکت و اقدام سیاسی بر اساس مبانی دینی مسائل مشخصی است که باید با حرکت از مبانی به مصادیق و بازگشت از مصادیق به مبانی با آوردن سوالات و نیازهای جدید در حرکتی رفت و برگشتی صورت بپذیرد.

چه باید کرد؟

حاکمیت باید درک کند که تداوم انقلاب مردمی بدون حضور و مشارکت مردمی کم تأثیر و در مواردی امکان ناپذیر است. باید به جای تکیه کردن به دیوان سالاری ها، اتکاء به سوی مردم و فعال کردن انگیزه و احساس مسئولیت، آگاهی و تحلیل و در نهایت مشارکت سیاسی در آنان باشد، که لوازم متعددی از تغییر راهکارهای سیاسی کشور از سیاست خارجی تا سیاست داخلی دارد. از مهم ترین این موارد گره زدن این مسائل به زندگی مردم است. درست است که باید نهادهایی متولی پی گیری یک سری از این امور باشند، اما اساساً این موارد مورد بی توجهی جدی واقع شده است. شکل گیری حرکت های کلی سیاسی نظام در داخل و خارج باید به مسائل اصلی زندگی مردم گره زده شود. در همین زمینه منقول است شهید بهشتی سه بار طرح اصلاح حوزه – که شامل عدم دریافت وجوهات از جانب روحانیت  و ایجاد ساختاری حکومتی برای تامین مالی روحانیت مبتنی بر ایده ی شهید مطهری بود – پیش امام رفت، امام هر سه بار بحث را عوض کرده بودند، دفعه ی سوم شهید بهشتی گفته بود:« آقا موضوع را عوض نکتید و تکلیفش رو مشخص کنید. این طرح شهید مطهری است.» ظاهراً امام طرح را گرفته بودند و به دیوار کوبیده بودند، و به این مضمون فرموده بودند که آقای بهشتی مردم اگر برای دین شان پول خرج نکنند بی دین می شوند. یعنی باید این موارد به زندگی خود مردم گره زده شود. تجربه ی دور شدن مردم از مسائلی که به نوعی با کنش و نقش آفرینی آن ها همراه نیست در مورد طرح شبهه ی چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست در کشور با دور کردن مردم از نقش آفرینی مستقیم در مسائل جهان اسلامی تنها یک نمونه از این دست است.

ما احتیاج به فعال سازی کانون هایی داریم، که انگیزش، آموزش و تمرین مشارکت سیاسی(در معنای فراگیر نه صرف معنای تقلیل یافته به انتخابات و عضویت در احزاب و جامعه ی مدنی) در آن ها به صورت جدی وارد شود. مساجد و مدارس و هیئات مهم ترین جایگاه هایی هستند که باید این اتفاق درون آن ها شکل بگیرد. سیاست گذاری های کشوری و تنظیم دروسی مثل درس تربیت سیاسی (که سال های پیش از جانب مسئولین آموزش و پرورش وعده ی تنظیم آن برای دوره ی دبیرستان داده شده بود) لازم است، اما کافی نیست. اساساً مسئله این نیست و با نگاه آموزشی و دستوری و از بالا حل نمی شود. مسئله تربیتی و تجربه کردنی است و باید کاری کرد تا کانون های مردمی خود در بطن مسائل واقع شوند و نهادهای خاص مردمی در این حوزه شکل بگیرند. تجربه ی مجمع مطالبه ی مردمی مشهد مقدس یا تجربه های مردمی و دانشجویی دیگر در مشهد نشان داده که گرچه جناح های سیاسی و مسئولان تنگ نظر چنین رویکردهایی را برنمی تابند اما اصالت ها با همین حضورهای خودجوش حفظ می شود.

اگر قرار بشود، به این سمت برویم حاکمیت باید به سمت تلاش برای ارتقای رشد سیاسی باشد. اقدام مثبت اما دیرهنگام امام جمعه ی تهران سید احمد خاتمی در تمجید از فیلم شکارچی شنبه که هدایت کننده ی مردم به سمت محصولات خوب فرهنگی بصیرت بخش است و سال های سال تنها از جانب مقام معظم رهبری و آن هم بیشتر در مورد کتاب صورت می گرفت، باید به صورت گسترده و در سایر موارد صورت بپذیرد. نه فقط ائمه ی جمعه و جماعات و رسانه ها و نخبگان و ریز گفتمان سازها که رسانه ها و علی الخصوص رسانه ی ملی باید در این منطقه نقش جدی ایفا کنند. محوریت این بحث ها هم دغدغه مند کردن و ایجاد احساس مسئولیت در مردم نسبت به سرنوشت جامعه و انقلاب و نظام و امت اسلامی و جامعه ی بشری، طرح اصول کلی انقلاب به صورت مستقیم و غیر مستقیم، شناساندن جریان های ملی و بین المللی، تلاش برای نمایش مشارکت و زمینه سازی مشارکت و نظارت و نقش آفرینی مردم با یاد دادن گونه های مشارکت و معرفی الگوها می تواند محقق شود.

از همه مهم تر پیشرفت کنش سیاسی باید به صورت خودجوش و مردمی از درون همین هویت های جمعی انقلابی سامان بیابد. نخبه پروری لازمه اش درگیر کردن مستقیم آدم ها از طریق کانون های مردم محور است. کانون ها و بسیج مساجد، انجمن های اسلامی دانش اموزی و تشکل نیمه تعطیل بسیج دانش آموزی، کانون های انقلابی و مردمی شهری و صنفی، تشکل های دانشجویی و… محورهای اصلی است که باید تربیت سیاسی را میسر کند. لازمه ی فعال شدن این محورها نیز حضور نخبگان سیاسی (با تعریف مقام معظم رهبری که شامل خواصی است که پیش برنده ی حرکت ها در این حوزه ها هستند) در مدارس و مساجد و سایر کانون ها و محورهای حاشیه ای به دور از حرکت های دارای خطوط پست سیاسی و وابسته به افراد است که ما در طول دهه ی اول و دوم و حتی سوم انقلاب از این گونه افراط های وابسته به دو جناح از سطوح روحانی تا سطوح سیاسی و دانشجویی و …. داشته ایم و بخش عمده ای از بحران های سیاسی دهه ی شصت و هفتاد و حتی هشتاد در کشور به علت همین موارد بود. مثلاً در مسئله ای مثل فلسطین گفتمان سازی ضرورت حمایت از فلسطین در داخل کشور، جمع آوری کمک از مردم برای حمایت از مقاومت، درگیر کردن مردم در مقاومت با مواردی مثل تحریم کالاهای صهیونیستی، ایجاد گروه های مردم محور برای تبلغات خارجی در فضای حقیقی و مجازی در مورد مقاومت اسلامی و… جزو مسیرهایی است که باید طی شود و از همه مهم تر زمینه ی فعالیت تشکل های مردم نهاد در این حوزه برای نقش آفرینی مستقیم آن ها فراهم شود و از اقدامات آن ها پشتیبانی صورت بگیرد.

در حوزه ی جهان اسلام و بین الملل، عدم وجود دیپلماسی غیر رسمی و دیپلماسی عمومی و یکی بودن عوامل اجرای سیاست های اعلامی و اعمالی در کشور بر خلاف کشورهای دیگر (که سخن گویان دیپلماسی به دیپلماسی رسمی و غیر سمی می پزدازند و سیاست اعمالی کشورها از طریق گروه های مردم نهاد با پشتیبانی پشت صحنه و بعضی اوقات آشکار دولتها پی گیری می شود) برای کشور مشکل درست کرده و در مواردی دستگاه دیپلماسی کشور را دچار اشکال کرده است.

تفاوت نگاه انقلاب اسلامی و بنیان گذاران اصلی اش و تاکید آن ها بر عناصری مثل جمهوریت نظام در برابر نگاه های سنتی نفی کننده حضور مردم و نخبه محور از همین جا برمی خیزد که رشد خود مردم نه رشد ساندویچی و کد محورانه یک اصل در مبارزات شیعی است. رهبران انقلاب به دنبال بالا آوردن مردم و نقش آفرینی مستقیم آن ها در کشور هستند. و این مسئله را جزو اصول انقلاب و مکتب امام و شرط موفقیت انقلاب می دانند. «مسئله ى اصلى ما، مسئله ى مردم است؛ حضور مردم، میل مردم، اراده ى مردم، عزم راسخ مردم. این را باید عرض کنیم؛ در همه ى تحولات و جنبشهاى گوناگون اجتماعى بزرگ، نقش مردم، نقش معیار است. یعنى گسترش یک تحول، گسترش یک فکر، گسترش نفوذ یک مصلح اجتماعى، وابسته ى به این است که با مردم چقدر ارتباط داشته باشد. هرچه ارتباط او و آن جریان و آن جنبش و آن تحول با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیت او بیشتر است؛ اگر از مردم منقطع شد، دیرى نخواهد پائید، کارى نخواهد کرد…» (امام خامنه ای در سفر به کرمانشاه(

ایران جامعه ای فریز شده و منزوی و دور از جامعه ی بین المللی نیست که بتوان به نقش آفرینی های صرف دولتی دل خوش کرد. ذات مردمی انقلاب اسلامی نیز که واجد حضور سیستماتیک مردم در صحنه های مختلف انقلاب است، نیازمند تغییر جهت گیری و تصمیم جدی مسئولین است.طبیعی است این نگاه ریزش و رویش دارد، کما این که تجربیات سیاسی دهه ی هفتاد در کشور بعضی آسیب های تغییرات سیاسی بی توجه به رعایت الزامات را به همراه دارد. شرایط کنترل شده از بالا شاید بسیاری از دغدغه های خاطر مسئولین کم تر ریسک پذیر به ویژه در سطوح میانی را حل کند، اما ظرفیت بیماری های اجتماعی و سیاسی مثل فتنه ی ۸۸ را دارد که تا ماه ها به دلیل عدم انفعال و سازماندهی جدی مجموعه های مردمی خودجوش و تا به خود آمدن آن ها طول کشید. تا وقتی که نگاه مسئولین ذی ربط به مردم – به ویژه در بعضی نهادهای انقلابی که وظیفه ی ارتباطات فراگیر کشوری با مردم داوطلب و انقلابی را دارند – نگاه توده وار و بی شکل به جمعیتی است که مثل ربات صرفاً باید در زمانی که اینان تشخیص می دهند در صحنه حاضر شوند و آموزش ها و تربیت سیاسی محدود به دوره های خشک و بی روحی که صرفا با پر کردن اطلاعات یا تورم تکرار مبانی بعیده از عمل کنش سیاسی و فرهنگی می کنند، این شرایط تغییر نخواهد کرد. فرآیند این تغییر نیز دقیقاً باید خودجوش و مردمی با شکل گیری نمونه های موفق و تلاش برای اثرگذاری بر نهادهای تقنینی و اجرایی و مسئولین نهادهای انقلابی پی گیری شود. این فرآیند سخت اما ضروری در شرایط فعلی انقلاب است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه