ضرورت سیاستگذاری اسلامی-ایرانی در حوزه علم

زمان انتشار: ۲۰:۱۰ ۱۳۹۱/۰۲/۱۵

مسئله ای که در این نوشتار سعی در بررسی آن داریم رابطه علم و سیاست است. این مسئله در همه اعصار به شکل های مختلف مطرح بوده و اکنون نیز متناسب با زمانه ما در قالب رابطه بین دانشگاه و پژوهشگاه و سایر نهادهای علمی با حاکمیت و هم چنین مسئله خودمختاری علم و آزادی […]

مسئله ای که در این نوشتار سعی در بررسی آن داریم رابطه علم و سیاست است.
این مسئله در همه اعصار به شکل های مختلف مطرح بوده و اکنون نیز متناسب با
زمانه ما در قالب رابطه بین دانشگاه و پژوهشگاه و سایر نهادهای علمی با
حاکمیت و هم چنین مسئله خودمختاری علم و آزادی دانشمندان و پژوهشگران به
صورت جدیدی مطرح است.

دیدگاه های زیادی در این رابطه وجود دارد
اما ما به دو دیدگاه رایج که در دو سر یک طیف به صورت افراط و تفریط قرار
دارند می پردازیم. در یک طرف کسانی هستند که حیطه علم را از حیطه
سیاست کاملا جدا می دانند و یکی را حیطه منطق و استدلال و اقناع و دیگری را
حیطه قدرت می دانند و قائل به این هستند که سیاست نباید و نه می تواند در
علم دخالت کند، پس دانشگاه و سایر نهادهای علمی باید مستقل از دخالت حاکمیت
در امورشان و به صورت خود مختار اداره شوند. اینان تعیین اولویت برای
پژوهش از سوی دولت ها را نوعی دخالت حاکمیت و سیاست در علم می دانند واین
را امری نکوهیده و عامل تباهی پژوهش و دانشگاه می دانند.

در مقابل
کسانی هستند که همه امور دنیای جدید را معطوف به قدرت می دانند و در نتیجه
دانش و پژوهش و دانشگاه هم از این امر مستثنی نیستند و وابسته به قدرت و
عملا خدمتگذار قدرت هستند و بعضا آزادی دانشمندان و پژوهشگران را در تحقیق و
فعالیت علمی در حد یک توهم ساده اندیشانه می دانند. اینان علم جدید را طرح
تصرف در عالم و کسب قدرت می دانند و در نتیجه قائلند که علم در ذات خود با
قدرت ارتباط دارد و در خدمت سیاست است.

مسئله ای که هر دو گروه
به آن معترف هستند این است که علم جدید دیگر صرفا ساحت کشف حقیقت نیست و
اساس و مبنای آن کاربرد و حل مسائل و رفع نیازهای جامعه است و بخش زیادی از
علم جدید مفاهیمی است که بشر اعتبار می کند تا به کارش آید و مسائلش را حل
کند و اساس شکل گیری دانشگاه و پژوهشگاه در دنیای جدید این نسبت علم و
دانش با جامعه است. مسئله دیگری که همه به آن قائل هستند لزوم برنامه ریزی و
سیاست گذاری برای علم و پژوهش است و مثلا برای ارتقا و ماندن در دانشگاه
اساتید را مجبور می کنند تا مقاله ISI بنویسند و یا دانشجویان را برای اخذ
مدرک دکترا مجبور به نوشتن مقاله می کنند این امور مستقل از درستی و
نادرستی شان در راستای این انگاره درست هستند که دانش و دانشگاه احتیاج به
سیاست گذاری و برنامه ریزی دارند (هر چند اصالت تام دادن به مقاله نویسی و
یک موسسه خاص، و نمایه کردن مقالات را در حد مرجع مطلق علم و دانش بالا
آوردن، ناشی از بی برنامگی و کج فهمی نسبت به علم است)

علم جدید
مرتفع کننده نیازها و حل کننده مسائل جامعه است و در مرتبه ای بالاتر علم
جدید در ارتباط با مسائل به وجود می آید و علم از مسئله شروع می شود و اساس
آن در حل شدن مسائل جامعه است. مسائل و نیازها نسبت جدی با هدفها و غایات
دارند و اساسا مسئله بودن خود را از اهداف و غایات می گیرند و هم چنین از
آنجا که سیاست گذاری احتیاج به تبیین وضعیت مطلوب دارد و وضعیت مطلوب از
اهداف و غایات استخراج می شود و با توجه به اینکه اسلام و انقلاب اسلامی
اهداف و غایات متفاوت با گفتمان های رایج در دنیا دارد پس ما باید به دنبال
علم متناسب با الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت و هم چنین سیاست گذاری در
راستای اهداف و با توجه به گفتمان انقلاب اسلامی باشیم.

البته
این واضح است که این امر به معنی ترور اندیشمندان و آزاد اندیشی نیست و
دقیقا به عکس ایجاد کننده زمینه اندیشه ورزی و آزاد اندیشی است زیرا اساسا
تا سوال مرتبط با فرهنگ و تاریخ خود نداشته باشیم اندیشه شکل نمی گیرد (و
شاید یکی از دلایلی که ما ضعف در نظریه پردازی داریم از همین جا ناشی شود
که دانشگاه ما با سوال ما درگیر نیست و وقتی پژوهشگر با سوال بیگانه باشد
پژوهشش صرفا در مجلات کمتر معتبر بروز می کند و ظهوری در جامعه نخواهد داشت
و پژوهشی که در جامعه ظهوری نداشته باشد منجر به نظریه نمی شود.) و در
جایی که اندیشه شکل نمی گیرد آزاد اندیشی بی وجه می شود.

علم و
پژوهش و دانشگاه با سیاست نسبت دارد نه صرفا از آن جهت که پژوهش به بودجه
نیاز دارد و بودجه از جانب قدرت تامین می شود بلکه وجه اصلی آن این است که
دانشگاه و پژوهش در نسبت با جامعه و مسائل آن موضوعیت می یابند و علم جدید
دیگر صرفا کشف حقایق همه زمانی و همه مکانی نیست که خود را بی نیاز از
تعامل با جامعه ببیند و ایجاد در نظم جامعه و به سامان شدن امور وظیفه علم و
پژوهش است و منشا نسبت علم با سیاست همین نظم و سامان است و یکی از وجوه
لزوم و معنی دار بودن دانشگاه اسلامی از جامعه مطلوب اسلامی و تمدن اسلامی
موجود در گفتمان انقلاب اسلامی شکل می گیرد.

در نتیجه انتقاد
وارد به دیدگاه اول در عدم درک ماهیت پژوهش و دانشگاه و ارتباطشان با جامعه
یا عدم اعتقاد به جامعه و تمدن اسلامی است. و مشکل دیدگاه دوم در عدم توجه
به این نکته است که پژوهش و دانشگاه در تعامل دو طرفه با جامعه هستند و در
چگونگی حل مسائل جامعه و انجام دادن نوع پژوهش دانشمندان آزاد هستند و
اینکه دولت ها چه اولویتی دارند و به چه پژوهش هایی بودجه می دهند به نتایج
کار دانشمندان بستگی دارد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه