دومین روز همایش «امام خمینی و تقدیر تاریخی عصر»

طاهرزاده:انقلاب اسلامی به صورت یک حقیقت قدسی وارد تاریخ ما شده/رجبی:انقلاب ما اگر ارتباطش با امامت قطع شود دیگر انقلاب نیست/رشاد: نگاه با هویت جمعی، اجتهاد و دین را حکومتی می‌کند

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۱:۲۰ ۱۳۹۳/۰۳/۱۴

دومین روز از همایش «امام خمینی و تقدیر تاریخی عصر» با سخنرانی آقایان علی اصغر طاهرزاده، محمد رجبی دوانی و علی‌اکبر رشاد برگزار گردید

به گزارش پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی  به نقل از اشراق نیوز: در ابتدای این همایش آقای اصغر طاهرزاده به سخنرانی پرداخت، سخنان او در ده بخش طبقه بندی می‌شد و در بخش اول به این نکته اشاره داشت که وقتی در تاریخ با دو جبهه مواجه می‌شویم که یکی از آن‌ها جبهه‌ی موجود وضع جهان است و جبهه‌ی مقابل خلاف آن؛ و در این حال جبهه‌ی مخالف به واسطه‌ی انگیزه‌ای توحیدی به پیروزی می‌رسد، باید دانست که یک نیروی ماورایی باعث این پیروزی گردیده است.

طاهرزاده در همین راستا به جنگ احزاب اشاره اشاره داشت که در آن سربازان اسلام از آنجا که تمام اراده‌ی کفر مقابل آن‌ها قرار گرفته بود، پیروزی خود را ناشی از یک اراده‌ی ورای تمام اراده‌ها دانسته و همین مسئله باعث انگیزش بسیار آن‌ها گردید.

او ادامه داد: در جنگ بدر نیز خداوند به مسلمانان می‌فرماید که شما می‌خواستید با آن گروهی درافتید که قدرت ندارند، اما به واسطه‌ی اراده‌ی الهی با گروهی درگیر شدید که ریشه‌ی کفر کنده شود. اگر ما دیدیم دو جبهه روبروی هم هستند که یکی تمام امکانات دوران را دارد و دیگری نه این‌جا یک تاریخ فرهنگی در حال آغاز شدن است.

این استاد برجسته در ادامه و در بخش دوم صحبت‌های خود به حدیثی از امام صادق(ع)  اشاره کرد که در آن به مسلمانان گفته می‌شود تنها به نماز و عبادت صرف و بدون تحلیل نپردازد و تصریح کرد: در حدیث دیگری امام صادق(ع)  می‌فرمایند: عاقل آن است که عارف به زمانه‌ی خودش باشد ‌و بر اساس شأن خود به هر چیزی رجوع می‌کند، که در این صورت زبان مقتضی هر زمان را نیز برمی‌گزیند. همچنین امام علی(ع) در حدیثی اشاره دارد به این‌که انسان عارف به زمانه، استعدادهای زمانه‌ی خود را بهتر می‌شناسد و از حوادث آن غافل نمی‌شود. امام علی(ع) در حدیث دیگری نیز می‌فرمایند: انسان آگاه به زمانه‌ی خود از حادثه‌های زمانه‌ی خود تعجب نمی‌کنند. بر همین اساس باید گفت اتفاقات اجتماعی را نه معمولی و لحظه‌ای بلکه باید آن‌ها را تاریخی معنا کرد.

وی در بخش سوم سخنان خود تمدن نوین اسلامی را تعریف کرده و گفت: شواهد زیادی وجود دارد که انقلاب اسلامی به صورت یک حقیقت قدسی وارد تاریخ ما شده است. اگر ما انقلاب اسلامی را به صورت یک حقیقت قدسی دریابیم، نه به صورت یک حادثه دیگر و اگر اراده‌ی الهی را در آن دخیل بدانیم، نسبت به جریان‌های مختلفی که در مواجهه با انقلاب اسلامی قرار دارند نگرانی نخواهیم داشت، به همین علت بعضی جریان‌ها را علی‌رغم آنچه گفته می‌شود نمی‌توان حجاب انقلاب دانست.

او در بخش چهارم نیز گفت: ما باید نسبت خود با انقلاب معلوم کرده و به دنبال چیستی انقلاب اسلامی نباشیم، نخواهیم با نگاه حصولی به آن نگاه کنیم، چرا که انقلاب اسلامی ماهیت نیست که بتوان دنبال چیستی آن بود.

بخش پنجم سخنان طاهرزاده به انس با انقلاب اسلامی اختصاص داشت او راه شناخت انقلاب اسلامی را انس با آن دانسته و ادامه داد: باید نسبت خود با انقلاب مشخص کرده و متوجه رابطه‌ی وجودی خود با حقایق آن باشیم چرا که انقلاب را می‌توان از زوایای مختلف شناخت.

آقای طاهرزاده در بخش ششم عنوان کرد: اگر انقلاب را به عنوان یک اراده‌ی الهی بشناسیم پس این پدیده‌ پدیده‌ای وجودی و اشراقی است که در این صورت، از آن‌جا که انقلاب حقیقتی‌است که بر قلب امام تجلی کرده است شناخت انقلاب اسلامی با شناخت امام هم‌سان خواهد بود. البته ما تنها می‌توانیم تعلق خود را به انقلاب اسلامی بیشتر کنیم نه این که انقلاب اسلامی را بشناسیم، ذات انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت وجودی است به همین جهت باید آن را به صورت حضوری دریافت.

او در بخش هفتم نیز تصریح کرد: این خیلی مسئله‌ی مهمی‌ست که با چه عقلی با انقلاب ارتباط برقرار می‌کنیم،از آن‌جا که انقلاب را باید با حضور دریافت نه حصول، برای ارتباط با این انقلاب یک عقل انتزاعی نیاز است نه یک عقل عرفی.

طاهرزاده در بخش هشتم نیز افزود: ما بر وجود مسلط نیستیم و وجود گاه بر ما آشکار و گاهی پنهان می‌شود، انقلاب اسلامی که اراده‌ی الهی متجلی شده در وجود حضرت امام است را باید با شناخت خود حضرت امام و برقراری نسبتی بین شخصیت امام و اراد‌ه‌ی الهی شناحت.

وی در بخش نهم نیز اضافه کرد: اگر بتوانیم با شخصیت امام ارتباط وجودی پیدا کنیم وارد آن وضعیت تاریخی، که حضرت حق برای ما رقم زده است شده‌ایم. حقیقت این است که ما به اندازه‌ای که با وجود حضرت امام رابطه پیدا کنیم با خدا ارتباط پیدا کرده‌ایم.

او در بخش دهم نیز ادامه داد: امروز هرکس باید هویت خود را در تاریخی معنا کند که حضرت حق به این عالم آورده است و گرنه در بی تاریخی رها خواهد شد. نسبت ما با خدا باید نسبت به خدایی باشد که در تاریخ ما ظهور پیدا کرده است نه در تاریخ دیگری.

در ادامه‌‌ی این همایش آقای محمد رجبی دوانی به سخنرانی پرداخته و در ابتدا به مسئله‌ی زمان و مکان در اسلام اشاره کرد. او گفت: امور عالم یا زمانی و مکانی‌اند و یا اگر مادی نباشند دست‌کم زمانی‌اند.

وی سپس با نگاهی به فهم ظاهری و باطنی از قرآن کریم گفت سماوات و عرض اشاره‌ی قرآن به زمان و مکان است، سماوات به عنوان زمان و عرض به عنوان مکان. اما این که سماوات به صورت جمع و عرض به صورت مفرد آورده شده به این دلیل است که در یک مکان زمان‌های مختلفی ممکن است وجود داشته باشد.

او همچنین به انواع زمان‌های موجود اشاره کرد با عنوان:۱ -زمان‌های مکانیکی با تعریف زمانی که بر مبنای حرکت واقع شده ۲- زمان انفسی به عنوان زمان نفس که با زمان مکانیکی متفاوت است و ۳- زمانی با عنوان زمان اهوایی که به روح مرتبط می شود نه نفس؛ زمانی که انسان از خود خالی می‌شود و با خودش وقتی پیدا می‌کند.

رجبی افزود: هر یک از افراد بر حسب کمال مطلوب خود نوعی از عالم را برای خودشان انتخاب می‌کنند که آن عالم زمان و مکان خاص و نظام ارزش‌گذاری خاص خود را دارد. امام علی(ع) نیز کلامی دارند با این مضمون که ارزش هر کسی به کمال مطلوب او و آن چیزی است که او را دلپسند و زیبا می‌کند. این فرمایش حضرت تجلی این آیه است که برای هر فرد یا گروهی یک سمت و سویی است که او آن سمت را دنبال می‌کند.

در مورد جوامع نیز این که آن جوامع به چه سمتی حرکت می‌کنند شاخصه‌ی تمایز فرهنگ‌ها و تمدن‌های آن‌هاست و با در نظر گرفتن این شاخصه‌ها می‌توان به شاخصه‌های تمایز دوران رسید؛ چیزی که این شاخصه را تعیین می‌کند بیشتر زبان و هنر است.

اما ما در زمان و مکانی قرار گرفتیم که دنیا در آن قرار گرفته و مکان نیز از همان جنسی است که زمان اقتضا می‌کند، زمانی که ما در آن قرار داشتیم زمانی بود که زمان فرو بسته‌گی عالم غیب بود؛ یعنی معنا در زندگی بشر وجود نداشت نه در هنرش نه در ادبیاتش نه در اخلاقش و نه در دینش؛ دین او نیز دینی بود که بر اساس ظاهربینی استوار شده بود. مکان نیز متناسب با دنیاپرستی بود و به بازار تبدیل شده بود.

این پژوهش‌گر برجسته اشاره‌ای نیز به سخنرانی یک اندیشمند خارجی کرد مبنی بر این که یکی از مشکلات بشر امروز این است که حاضر نیست رنج ببرد و گفت: باید توجه داشت تنها شعور این عالم انسان است و این انسان است که این عالم را توضیح می‌دهد، بشر امروز اصلاً رنج را نمی‌شناسد و دیگر گذشت آن چیزی که پاسکال سعی داشت آن را برگرداند. دنیای امروز بر مبنای ظواهر مادی شکل گرفته و این ظواهر لذت و قدرت و ثروت و شهرت‌اند. در این وضعیت چیزهایی که نباید به ظهور برسد به ظهور می‌رسد، در این دوره ما جنایات بی‌سابقه است در عالم می‌بینیم.

او با معرفی کتاب خانوم لیلی عشقی با عنوان «زمانی ورای زمان‌ها» ادامه داد: زمان انقلاب ما زمان پیوند ما با عاشورا بود و نسبتی که مردم با کربلا و امام حسین برقرار کردند. فاصله‌ی این انقلاب با بشر را به راحتی می‌توان دید. اما آفت این انقلاب این بود که مردم این انقلاب را دوجور فهم کردند؛ یک عده فهم قرون وسطی‌یی داشتند به معنی راهی باید به عقب برگشت. و یک عده آن را مدرن فهم کردند به عنوان راهی به سمت پیشرفت.

حقیقت این است که گذشته به معنی سنت نیست آنچه از گذشته به ما می‌رسد عادت است نه سنت، سنت چیزی است که اصل امری را اعتبار می‌دهد اما عادت به رسوم و روش‌های به کار رفته در آن امر نظر دارد. اگر عادات مفید فایده بودند که سقوط نمی‌کردند.

نکته‌ی مهمی که امام خمینی بیان می‌کند این است که از صدر اسلام تاکنون من کتابی را که شایسته‌ی تفسیر قران باشد ندیده‌ام؛ این به این معنی است که تصور نکنید که گذشته‌ی ما یک گذشته‌ی ناب اسلامی است. همین که افرادی هستند که می‌توانند به خدمت امام زمان(ع) برسند به این معنی است که پیشرفت‌هایی صورت گرفته ولی این پیشرفت فردی بوده نه اجتماعی.

نکته‌ی مغفول‌مانده این است که اسلام بر تمام ادیان نیز تأثیرگذار بوده است چرا که آن‌ها در طی تاریخ خود تغییراتی را برای مواجهه‌ی بهتر با اسلام پدید آوردند و این تغییرات معمولاً تغییراتی الهی بود. انقلاب اسلامی نیز فجری را در جهان به وجود آورده است، این به این معنی نیست که در تمام دنیا حضور داشته، بلکه تأثیری در دنیا گذاشته و خدا را در جهان متجلی کرده است.

می‌بینیم بعضی که انقلاب را نفهمیده‌اند اما خود را مفسر انقلاب می‌دانند، انقلاب ما را دست کم گرفتند و حرکت خشونت آمیز اعراب را نسخه‌ی دوم انقلاب اسلامی معرفی کرده‌اند. خانوم لیلی عشقی و میشل فوکو انقلاب ما را دست کم به عنوان انقلابی معرفی کرده‌اند که قابل تعریف نیست. این انقلاب پیوند با عاشورا دارد حرکات اعراب با چه چیزی پیوند دارد که آن‌ها را با انقلاب اسلامی یکی می‌کنند.

و نکته‌ی آخر این که انقلاب ما انقلابی است که اگر ارتباطش با امامت قطع شود دیگر انقلاب نیست. حلقه‌ی واسط بین ما و آن عالم امام خمینی است که زمانش زمان پس‌فردا و مکانش مکانی در محضر خدا بود.

در ادامه حجة‌السلام علی‌اکبر رشاد به سخنرانی پرداخته و وجه فقهی شخصیت امام خمینی را مورد توجه قرار داده و افزود: در عالم سه جریان فکری کلی وجود دارد: ۱- جریانی که ذیل تفکر غربی و تجدد قرار می‌گیرد ۲- جریانی که مقابل غرب و تجددقرار می‌گیرد ۳- جریانی که هم به پیشینه‌ی خود وفادار است و هم به آینده نظر دارد و در این میان می‌خواهد خودش نقشی در ساختن اندیشه داشته باشد، نه نوگرا است و نه سنت گرا بلکه نواندیش است و خود هم سهمی در سرمایه‌ی معرفتی بشر دارد.

جریان اول و دوم در یک ویژگی مهم با جریان سوم متفاوت هستند و آن این است که جریان اول و دوم مقلدند اما جریان سوم مجتهد است و سهمی در عصر خودش دارد. در روزگار ما گفتمان مجدِد از دهه‌ی بیست باظهور آیت الله طباطبایی و حضرت امام و شاگرد این بزرگواران آیت‌الله مطهری آغاز شد. بنده آقای طباطبایی را آغاز کننده‌ی مکتب نوصدرایی دانسته و ضلع دیگر این جریان حضرت امام می‌دانم که در زمینه‌ی فلسفه‌ی دین و فلسفه اخلاق گفتمان نویی را تشکیل دادند، ضلع دیگر نیز علامه مطهری است؛ ایشان در کلام جدید شیعی یک دور جدید از کلام را تأسیس کردند که گرایش‌های کلامی گذشته را ختم کرد و دور جدیدی از تاریخ کلامی با ایشان شروع شد.

وجود حضرت امام کارکرد تاریخی داشت که نمی‌توان هیچ‌کس را با ایشان مقایسه کرد. در بین فقها و اصولیون ما یک نظریه شایع بود که امام یک نظریه در مقابل آن آورد به نام نظریه‌ی خطابت قانونی در مقابل نظریه‌ی انحلال.

حجة‌الاسلام رشاد سپس جزئیات این نظریه را تشریح کرده و گفت: این یک بحث کانونی در فقه شده است که می‌گوید خطابات شرعیه نیز از سنخ خطابات قانونیه هستند.

و نکته این‌جاست که نهضت امام نیز ذیل همین نظریه بود، چرا که بر مبنای این نظریه اصول و فقه تفاوت زیادی می‌کند، این که شما مردم را با هویت جمعی ببینید، این در تمام مسائل پیامدهای زیادی دارد. در این دیدگاه، اجتهاد و دین لزوماً حکومتی می‌شود و حکومت باید مجری دین شود.

ما اگر این مسئله را محور فقه و اصول قرار دهیم یک دستگاه فقه و اصولی جدیدی جدای آن چیزی که شایع است پدید می‌آید. امام می‌فرماید: حکومت، فلسفه‌ی فقه است و تعاریف رایج از اجتهاد درست نیست. انقلاب حاصل اجتهاد است نه علم اصول. گفتمان مجدِد در وجه فلسفه‌ی دینی آن و فلسفه‌ی فقه بر این نظریه مبتنی‌ است و حضرت امام بودند که این ضلع را کامل کردند.

البته حضرت امام را همچنین می‌توان در حکمت صدرایی نیز جزء افراد تأثیر گذار دانست، سهم خاص ایشان در فلسفه‌ی دین و فقه است و من اکنون می‌بینم کسانی را که این راه را ادامه می‌دهند.

گفتنی‌ست همایش امام خمینی و تقدیر تاریخی عصر به همت مؤسسه‌ی اشراق و مؤسسه‌ی ساحت حضور در یازدهم و دوازدهم خردادماه از ساعت ۱۶:۰۰ تا ۲۰:۰۰ در تالار سوره‌ی حوزه هنری برگزار گردید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه