ظهور گفتمان عاشورایی در جامعه شیعی

زمان انتشار: ۱۳:۱۰ ۱۳۹۰/۰۹/۱۰

جامعه شناسی عاشورا در گفت و گو با سید حسین شهرستانی


اشاره: چند روزی بود که شماره آقای شهرستانی را گرفته بودم تا برای نشریه قرار ملاقاتی با وی تنظیم کنم. اما به هر دلیل فرصت تماس با ایشان فراهم نشد تا اینکه در نمازخانه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، فرصتی شد که ایشان را ببینم و قضیه انتشار هیأت امروز را مطرح کنم. قرار گفت وگو برای یکی دو ساعت بعد گذاشته شد و در یکی از کلاسهای دانشکده انجام گرفت.
سید حسین شهرستانی برای بچه های حزب اللهی و غیر حزب اللهی دانشکده شناخته شده است و او را از شاگردان خوب دکتر کچویان می دانند. سید مدرک کارشناسی خود را در علوم اجتماعی از دانشگاه تهران گرفته و هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه باقرالعلوم قم است.

 بحث ما پیرامون نهضت عاشورا، راجع به بروز و ظهور اجتماعی نهضت عاشورا در شیعه است، جدای از این که خود نهضت عاشورا چه بود و داستانش چه بود. بحث ما پیرامون تحقق اجتماعی واقعه عاشورا و ظهور و بروز آن در جامعة شیعه و مشخصاً جامعة ایرانی است. که این ادوار مختلفی دارد.
رابطه شناخت نهضت عاشورا با تشیع
اولاً به یک معنا در واقع یکی از عناصر مقوّم هویت شیعی، نهضت عاشورا است. آن وقت اگر بخواهیم نهضت عاشورا را بشناسیم، باید  امامت را بشناسیم، شیعه را بشناسیم،و اگر بخواهیم شیعه را بشناسیم باید نهضت عاشورا را بشناسیم؛ لذا یک پیوند عمیق با یکدیگر دارند و اصل آن برمی گردد به همان نظریة امامت که ویژگی خاص شیعه است و تمام تفاوت و پتانسیل عمیق و اجتماعی شیعه برمی گردد به همین نظریه امامت.
نظریه امامت در شیعه به عنوان معیار
در خود نهضت عاشورا هم اصلی ترین عنصر، بحث امامت و ولایت است و آن این است که از نظر شیعه، بعد از پیامبر معیار هدایت و زعامت امت پایان پیدا نکرده و به تعبیر هانری کربن بعد از سیکل نبوت که به خاتمیت می رسد، سیکل امامت شروع می شود و این باعث می شود که هویت دینی همیشه در همة اعصار یک پرچم محوری جلودار و پیشرو داشته باشد و شیعه همیشه یک معیار و محکی داشته باشد. برای اینکه هم خودش را و هم جهانش را و هم قدرتهای زمان خود را و هم نظریه های اجتماعی مثلا عقایدی و کلامی و فقهی و نظریات مختلف دینی، علمی و معرفتی مختلف را بسنجد. همیشه یک معیار و محوری برای هویت خود داشته است و براساس آن معیار قضاوت می کرده است.
نگاه انتقادی شیعیان به حکومت های غیر ولایی
لذا باعث می شود که این تفاوت بین شیعه و سنی واقع شود که به طور مثال از نظر شیعه هر حکومتی ،حکومت به حق نیست. معمولاً شیعه نگاه انتقادی به نظام های سیاسی و قدرت داشته است و مشروعیت حکومت را از آن خدا و امام می دانسته و این پتانسیل شیعه و امامت باعث می شده است که شیعه هیچ وقت دنیاگرا و سکولار نشود.
نهضت عاشورا عامل تداوم نظریه امامت
در واقع بین معارف شیعی بیشترین چیزی که تحقق اجتماعی واقعی و فرهنگی داشته و هویت اجتماعی و عینی و روزمره و ملموس شیعه را رقم زده است نهضت عاشورا بوده است. کلام شیعی – تفکر شیعی مذهب تشیع – که یک عنصر مذهبی مفهومی و ایمانی و عقیدتی است، این عنصر اگر نهضت عاشورا نبود، شاید نمی توانست به این قوت تحقق اجتماعی پیدا کند. عامل تحقق اجتماعی تشیع و نظریة امامت و تدوام تاریخی اش نهضت عاشورا است و در واقع مناسک و تذکرات و یادآوری ها و مراسمی که در ماه های محرم و صفر برقرار می شود هویت شیعی را بازتولید می کند.
عاشورا عامل رسوخ معارف شیعه در دل شیعیان
پس دو بحث شد: یکی اینکه ما یک نظریة امامت، نظریة تشیع داریم که تجلی تام و تمام آن نهضت عاشورا است. نهضت عاشورا هم تجلی تام و تمام آن است و هم واسطة تحقق عینی و اجتماعی اش که اگر این نهضت نبود به این صورت تحقق پیدا نمی کرد که به این عمق،در جان آدمها رسوخ کند، یک جامعه سازی کند و آنها را با یکدیگر پیوند دهند. این خیلی مهم است و شیعه مدیون این نهضت است.
مناسک عاشورا شیعیان را کنار هم جمع می کرده است
 در طول تاریخ، همین مناسک عاشورایی بوده است که شیعیان را در کنار یکدیگر جمع می کرده است؛ جامعة شیعی را تشکیل می داده و همچنین اجتماعات شیعی را دور هم جمع می کرده است. در دوره هایی که شیعه حکومت و ملت خاصی نداشته و معمولاً در اقلیت و تحت فشار بوده است. این مناسک و مراسم باعث می شده است که شیعیان در کنار یکدیگر جمع شده و قوت خودشان را حفظ کنند و جریان امامت تداوم اجتماعی پیدا کند و هویت و نظریة امامت در عمق جان و وجودشان و با ایمانشان و کل هستی شیعیان عجین شود.
انتقال معرفت به همراه عاطفه و علقه قلبی
 فراتر از اینکه به یک باوری اعتقاد پیدا می کنند به این دلیل که این مراسم مذهبی، روضات، مراسم، هیئتهای امام حسین(ع) در طول تاریخ فقط منبر و موعظه و وعظ نبوده و با عاطفه و عمق وجود انسانها سروکار داشته است.  این خیلی مهم است. ما یک جاهایی داریم که هویت دینی فقط معرفت صرف نیست ایمان است عقد قلبی است علقة قلبی است و این چیزی است که در هیئتها و مراسم عاشورایی بازتولید می شود هم آن نظریه و معرفت منتقل می شود و هم پیوند قلبی، وجودی، احساسی، قلبی و باطنی برقرار می شود.
نقش هیئت ها  در بازنمایی هویت تشیع
لذا نهضت عاشورا و مناسک عاشورایی از این جهت دائر مدار کل تاریخ شیعه بوده است و تاریخ شیعه تداوم خویش را مدیون این حوزه ها و هیئتها است هم از وجه معرفتی که هویت معرفت شناسی تشیع را بازنمایی می کند و هم از جهت تحقق اجتماعی اش. پس این کلیت بحث است.
تاثیرات اجتماعی نهضت عاشورا در طول تاریخ متفاوت بوده است
 اما مفاهیمی هست که تاریخی است یعنی در یک دوره هایی این نهضت عاشورا دلالتهایش برای شیعیان فرق داشته و نوع مواجهة شیعیان با واقعة عاشورا متفاوت بوده است، روایت داستان عاشورا و امام حسین(ع) برای شیعه در دوره های مختلف متفاوت بوده است.
روایت انقلابی از عاشورا در دوران بنی امیه و بنی عباس
در دورة ابتدایی دوران بنی امیه و بنی عباس به نظر من، در واقع روایت شیعه از فاجعة عاشورا شبیه روایت امروزی ما یعنی انقلاب اسلامی بوده است، همان روایت انقلابی و ظلم ستیزی و طلب عدالت اجتماعی، طلب حکومت حق که اصل آن بوده است.
نهضت عاشورا نماد مبارزه با حکومت های غاصب
نهضت عاشورا نماد این بوده است که حاکم جائر و غاصب، ولیّ بحق و ولیّ مشروع و حاکمِ خدا را که خلافت و امامت مسلمین حق آن است،  می کشد و طرف مقابل امام بحق، تن به بیعت با، سلطان جائر نمی دهد. بعد از آن نهضتهای مختلف علویان، سادات حسنی، زیدیه و… شکل می گیرد که محور اصلی آنها این بود که حکومت بنی امیه و بعد بنی عباس حکومتهای ظالمانه ای اند. در طول تاریخ هم معاصر اهل بیت(ع) نهضتهای مختلفی شکل می گیرد. همین ماجرای مختار، قیام زید، قیام زکیه، قیامهای مختلفی که در قصیدة معروف دعبل، یکی یکی اینها را یاد می کند،نمونه های  قیام ها هستند. یعنی  پتانسیل قیام، انقلاب در شیعیان – به واسطه قرائت انقلابی از عاشورا- وجود داشته است.
سرنگونی بنی امیه تحت تاثیر ماجرای کربلا
انتقال قدرت از بنی امیه به بنی مروان خودش محصول نهضت عاشوراست و واکنشهایی که نسبت به جنایات یزید ایجاد شد و بعد از آن انتقال از بنی امیه به بنی عباس که اصلاً یک نهضتی بود که قیام عمومی مردم به بهانة حق آل محمد بود، اینکه حکومت قرار بود به آل محمد و اهل بیت برسد و در این میان منازعات سیاسی باعث شد بنی عباس از این میان سوءاستفاده کند. که حتی بنی عباس با پرچم و دوستی اهل بیت(ع) جلو آمدند و بعد این نگاه را کنار گذاشتند.
قبل از امام حسین باب قیام باز نشده بود
درست بعد از رحلت پیامبر حکومت از امام سلب و غصب شد اما قبل از نهضت امام حسین(ع) قیامی برای اعادة حکومت برای امام بحق شکل نگرفته بود چون خود ائمه بابش را باز نکرده بودند  چون احساس می کردند ضرورت یا شرایطش فراهم نبود، زمینه اجتماعی بین مسلمین فراهم نبود و مصالح حکومتی اسلامی اقتضاء نمی کرد در عین حال خلفا آنقدر فاصله نگرفته بودند که در واقع اهل بیت (ع) به این نتیجه برسند که به هیچ وجه قابل سازش نیست. مثلا حضرت امیرالمؤمنین(ع) می توانستند با خلفای سه گانة اول سازش کنند در آن حدی که می شود امور حکومت اسلام پیش برود، اما بعد از یزید بود که انحرافات به آن حدی رسید که نیاز بود یک چنین حرکتی انجام شود. و این انحرافات ادامه پیدا کرد و نهضت امام حسین(ع) در دستور کار قرار گرفت. این پتانسیل همیشه برای شیعه بود که از ماهیت انقلابی نهضت عاشورا استفاده کند.
مهیا نبودن شرایط اجتماعی علت قیام نکردن ائمه
البته شیعه برایش امامت محور بود برای همین می دید که امام زمانش دستور قیام نمی دهد. اهل بیت قیام نمی کردند، اما نه به این دلیل که قیام و انقلاب مطلوب آنها نبود؛ بلکه برای اینکه آنها می دانستند که یاری ندارند و می دانستند وضعیت واقعی مردم و اینهایی که مدعی قیام هستند چه هست و لذا امام صادق(ع) فرمودند که اگر عدد این چند رأس گوسفندی که مشاهده می کردند یار داشتم قیام می کردم در صورتی که ایشان حداقل 12 هزار شاگرد داشتند پس معلوم بود که می دانستند اگر ایشان عَلم قیام را برمی داشتند به اندازة یاران امام حسین(ع) کسی اطراف ایشان نخواهد بود.
قیام عاشورا نماد نامشروع دانستن قدرتهای غاصب
به هرحال آن چیزی که هست این است که قیام عاشورا نماد نامشروعیت قدرت کسی است که حق امام را غصب کرده و ائمه برحذر می داشتند که حالا حتی اگر شرایط قیام فراهم نشده لااقل شیعیان با حکومت جائر همکاری نکنند و حتی راضی به زنده بودن آنها نباشند و این پتانسیل انقلاب و اعتراض و مقابله و انتقاد در بین شیعیان حفظ شود که این در مهدویت و نظریة ظهور و غیبت حضرت ولی عصر(عج)  تداوم پیدا کرد.
خصلت اصلی نگاه به عاشورا در دوره اول
لذا در دورة اول، نهضت عاشورا یک چنین خصلتی داشت یعنی در ذیل نظریة امامت و ولایت مطرح می شد، در ذیل نظریة کلی رابطة دیانت و سیاست -به تعبیر امروزی ما- مطرح می شد و آن این است که حکومت حقّ امام است. حکومت امر سکولار و پادشاهی نیست.
تمایز حکومت ائمه با سلطنت پادشاهان
حکومت با سلطنت فرق دارد.حکومت دینی ولایت خلافت اسلامی با سلطنت پادشاهان جورِ زمان و دنیایی فرق دارد. حکومت از آن خداست و منصبی است که از آنِ خداست و از آنِ کسی که خدا یا رسول یا امام تعیین می کند. در دوره هایی که معمولا شیعه در اقلیت بود این نظریه حفظ شد و این پتانسیل اعتراضی نهضت عاشورا، پتانسیل سیاسی نهضت عاشورا، پتانسیل اجتماعی و عدالت اجتماعی، چیزی که امام خیلی تاکید می کرد رابطة دین و سیاست در فهم نهضت عاشورا خیلی عمیق بود.
کم رنگ شدن بعد سیاسی و حماسی در دوره صفویه
 در ادامه به دورة صفویه می رسیم. در دورة صفویه یک حکومت شیعی در ایران تشکیل می شود که در رأس این حکومت یک پادشاه معمولی قرار دارد. پادشاهی که نه فقیه و نه مرد دین است ولی یک شیعة متعصب است. در این دوره کم کم آن بعد سیاسی واقعة عاشورا رنگ می بازد و نهضت عاشورا تبدیل به یک پتانسیلی برای ضدیت با اهل سنت می شود به خاطر اینکه آن دوره نزاع امپراطوری عثمانی و صفوی بود. یک حکومت شیعه ای تشکیل شده است که در واقع برخی از علما با این حکومت همکاری می کنند. ولی مبنای این حکومت، فقه شیعه نیست؛ لذا بعد سیاسی نهضت عاشورا یک ناسازگاریهایی با این حکومت دارد. زیرا مثلاً شاهان صفوی خیلی مبادی آداب دینی نیستند اهل باده گساری و… مثل همة پادشاهان یا حکومتهای سکولار دنیا هستند؛ ولی در عین حال تاکید بر تشیع دارند.
توجه به ابعاد عاطفی نهضت عاشورا به جای عدالت اجتماعی
 اینجا آن بعد اجتماعی و عدالت اجتماعی و سیاسی نهضت عاشورا کم رنگ می شود و ابعاد عاطفی نهضت بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. حتی شاعران این دوره مثلاً به جای این که یزید را محکوم بکنند مسلمین آن دوره و اهل کوفه را محکوم کنند و از این یک چراغی بگیرند برای اینکه خودشان را بازسازی کنند، روزگار و زمین و زمان و چرخ و فلک و تقدیر را  محکوم می کنند و در بعضی صبغه های دیگر نهضت عاشورا صرفاً بُعد عرفانی پیدا می کند. به هرحال یک انحراف کلی است که در ماجرای عاشورا به وجود می آید. خصلتهای انقلابی نهضت عاشورا کم کم کمرنگ می شود.
تدوام رویکرد سطحی و عاطفی در دوره قاجار
در دورة قاجار هم این ادامه پیدا می کند چون پادشاهان قاجار از بعضی جهات خیلی شبیه صفویان بودند. آنها هم تشیع را ترویج می کردند. تکیه های بزرگ تهران- که بعدا رضاشاه خراب کرد –را پادشاهان قاجار می ساختند حتی مجلس روضه برقرار می کردند و در عین حال نمی خواستند این پتانسیل علیه خودشان فعال شود می خواستند سلطنتشان را بکنند سلطنتی که هیچ مشروعیت دینی به صورت مبنایی نداشت. در دورة قاجاریه این به خصوص خیلی تشدید می شود یعنی در دورة قاجاریه رویکرد سطحی و صرفاً عاطفی، ضد اهل تسنن برجسته تر از ویژگی های دیگر می شود و آن اصلی که قرار بود نهضت عاشورا ذخیره ای باشد برای جامعه سازی شیعه، هویت سازی شیعه، ترسیم سازوکارهای زندگی و تمام حیات و هستی از دست می رود. نهضت عاشورا در واقع یک صورت ظاهرمآبانه و یک صورت خالی شده پیدا می کند.
علت برداشت های سطحی
این خیلی هم برنامه ریزی شده نبوده، یعنی تا حدود زیادی سیر تاریخی موجب این امر شده است یعنی فقها و علمای بزرگ شیعه آن موقع پتانسیل این که جهت دهی به یک نهضتی داشته باشند که براساس فرهنگ عاشورایی، یک حکومت شیعه واقعی و براساس فقه شیعه تاسیس کنند، نداشتند و همین حکومت را در دورة صفویه خیلی غنیمت هم می دانستند که بعد از سالها یک حکومت شیعه شکل گرفته است که حداقل با خطر امپراطوری عثمانی مقابله می کند و توانسته که یکپارچگی بین شیعه برقرار کند و تشیع را دین رسمی ایران کند.
وضعیت علما در دوره صفویه و تدوین ذخایر معرفتی تشیع
 این علما، علمایی اند که از بلاد مختلف در ایران جمع شده اند و هنوز پتانسیلی ندارند که در مقابل شاهان صفوی بایستند و سعی می کنند ذخیرة فرهنگ شیعی را تدوین کنند و در بُعد اجتماعی نهضت شیعی وارد نمی شوند بلکه بیشتر سعی می کنند هویت شیعی را به لحاظ محتوایی معرفتی تدوین کنند که در این دوره بحارالانوار نوشته می شود فلسفة اسلامی در آن دوره به بلوغ می رسد فقه شیعی در این دوره به بلوغ می رسد اما در کنارش همین ظاهرگرایی که هم دوش اخباریگری بوده رواج پیدا می کند.
موضع علما نسبت به حاکمان صفوی
 البته در دورة صفویه علما هضم در حکومت نمی شوند، همین نظریة امامت باعث می شود که تا وقتی حاکم به یک نحو مشروعی خودش را منتسب به خدا نکند علما خودشان را محصور در این سیستم نمی کنند. یعنی حتی شیخ بهایی که کارگزار حکومت است و بناهای معروف دورة صفویه را ساخته و بنا کرده است، در اشعارش علما و روحانیتی که خواستار قرب به پادشاه اند را مذمت می کند. پس در این دوره علمای شیعه استقلال خودشان را حفظ می کنند اما این پتانسیل وجود نداشته که در مقابل حکومت یک نهضتی ایجاد کنند.
تداوم تدوین نظریه معرفتی در دوران قاجاریه
در دورة قاجاریه این پتانسیل ها غلیظ تر می شود مرحوم نراقی نظریه ولایت فقیه را به صورت جدی مطرح می کند و بحث نظریه ولایت فقیه می شود حتی فتحعلی شاه برای اینکه یک مشروعیت نیم بندی پیدا کند به علمای شیعه مراجعه می کند و اجازة حکومتی از بعضی علمای شیعه می گیرد یعنی خودش را نایب علمای شیعه می داند.
عملکرد امیرکبیر برای رفع تهدیدهای علیه تشیع
 حتی در این دوره امیرکبیر که یک شیعة متعصب است نقش ویژه ای دارد که نمودش در اعدام  علی محمد باب دیده می شود و نهضت بابیت را که یکی از بزرگترین تهدیدهای تشیع بوده با قهر و  جدیت ریشه کن می کند. شنیده ام که قبل از محرم شعرا را جمع کرده و گفته بوده این اشعاری که الان در مراثی اهل بیت گفته می شود در شأن اهل بیت نیست، به شعرا پول می دهد تا اشعار خوب برای روضة امام حسین(ع) بسرایند یعنی این شخصیتی که اصلاح گر بوده و می خواسته این فضا را تغییر بدهد توجه به این پتانسیل های نهضت عاشورا داشته،پول می داده است که اشعار مناسب سراییده شود.
جبهه گیری علما در برابر حکومت ها و روشنفکران
 بعد از آن علمای معاصر یعنی علمای مشروطه تا آیت الله کاشانی وارد حوزة سیاست شدند و یک جبهه ای تشکیل دادند که در آن متدینین و روحانیت در مقابل حکومت و طبقات جدید جامعه ایران که روشن فکرها هستند – سکولار چپ یا راست، ملی گرا، یا مارکسیست- صف کشی می کردند.  پس یک صف بندی در دورة اخیر شکل گرفت که روحانیت و متدینین در یک طرف قرار دارند و حکومتهای قاجار و بخصوص پهلوی و جریان های روشن فکری در جبهة مقابل قرار دارند و در این زمینه نهضت عاشورا برای این جریان روحانیت و اسلام خواه در واقع حکم مرگ و زندگی را دارد. دورة رضاخان دوره ای است که حکومت و روشنفکران به یک نقطة واحد می رسند. حکومت رضاخان هم یک حکومت استبدادی و مدرن است و می خواهد با کمک یک بخشی از روشنفکران، جامعة ایران را لائیک و سکولار کند و نوسازی را پیش ببرد .
مبارزه با مناسک عاشورا در دوره رضاخان و مقاومت های مردم
 یکی از اولین چیزهایی که رضاخان با آن مبارزه می کند، همین مناسک محرم و عزاداری هاست و یکی از چیزهای مهمی که مردم سعی می کنند آن را به هر قیمتی مانند حجاب حفظ کنند، همین مناسک محرم است. در آن دوره ای که ممنوع بوده است، معروف است که در زیر زمینها در جاهای بسته، با هزار دوزوکلک سعی می کردند محملی تشکیل بدهند و عده ای دور هم جمع بشوند حتی در حمام های عمومی روضة امام حسین تشکیل می دادند.
مناسک محرم به عنوان پرچم مقاومت در برابر غربی شدن
 اولین حکومت مدرن در ایران که یک حکومت استبدادی هم بود. اولین چیزی که خواست از مردم ایران بگیرد، همین مناسک محرم بود که مردم در مقابل آن مقاومت کردند و بعد از آن هم تداوم پیدا کرد. یعنی این تبدیل به یک پرچم مقاومتی در مقابل حکومت و هم جریان غربی کردن ایران شد. پرچم اصلی مقاومت در برابر این جریان، مناسک محرم شد. که بعد به نهضت امام خمینی رسید.
بازگشت به تفسیر انقلابی از نهضت عاشورا در نهضت امام خمینی
در نهضت امام خمینی تمام این عناصر یک ماهیت مدون و گفتمانی پیدا کرد یعنی کاملاً یک گفتمان ساخته شد ذیل مناسک محرم و ذیل واقعة عاشورا. تا قبل از این، این مناسک به عنوان پتانسیل و قابلیت بخاطر انحرافاتی که در این سالها ایجاد شده بود  هنوز تفسیر انقلابی خالص از آن ارائه نشده بود. به عنوان یک ظرفیت بالقوه در اختیار جامعة شیعی بود؛ اما با امام خمینی بود که این ظرفیت به فعلیت رسید و آن انحرافات زدوده شد و امام خمینی نهضت عاشورا را طوری تفسیر کرد که این تفسیر بازگشت به تفسیر ابتدایی نهضت عاشورا بود که  پتانسیل قیام و نهضت و انقلاب و اقامة حکومت حق و ولایی را داشت و با نهضت امام خمینی(ره) این اتفاق افتاد.
تفاوت نهضت امام خمینی با تحرکات علما در دوره های قبل
 حتی در مورد آیت الله کاشانی و علمای مشروطه اینگونه نبوده است درست است که از مفاهیم دینی استفاده می کردند و می گفتند مشروطة مشروعه، مشروعیت را بحث می کردند؛ عدالت خانه را بحث می کردند؛ مفاهیم اصلی را بحث می کردند؛ اما نهضت عاشورا، جریان محرم و امام حسین (ع) را نتوانسته بودند به صورت عمیق و دقیق یعنی گفتمان سیاسی طرح بکنند و به عنوان یک ایدئولوژی، یک تز انقلابی از آن استفاده کنند. آیت الله کاشانی و هیچ یک از علمای آن زمان تفسیر خاصی، حرف خاصی راجع به نهضت عاشورا خلاف حرفهای سابق ندارند و مراسم مذهبی شان مثلا حوزه هایشان هیچ متفاوت با حوزه های قبلی نیست.
تبدیل دسته های عزاداری به تظاهرات علیه استبداد و استعمار
با نهضت امام خمینی(ره) است که در واقع دسته های امام حسین (ع) تبدیل به تظاهراتهای خیابانی علیه شاه می شود و گفتمانی می شود که نهضت عاشورا را تبدیل به منبع اصلی نفی حکومت شاه و نفی آمریکا و استبداد و استعمار و جریان غربی کردن ایران می کند. درکنار این نفی، اثبات بدیل این حکومت، که حکومت اسلامی و ولایی و ولایت فقیه و عاشورا با نهضت امام خمینی(ره) کانون تحولات سیاسی ایران قرار می گیرد و تعیین کننده ترین عنصر تحول سیاسی در ایران می شود و کل انقلاب اسلامی را رقم می زند. تمام تحول انقلاب اسلامی چه از نظر خود انقلابیون و چه از نظر ناظران بیرونی در واقع مدیون استفاده از عناصر عاشورایی و روایت انقلابی از داستانی امام حسین(ع) و نهضت ایشان است. این گونه است که انقلاب اسلامی رقم می خورد.
فرهنگ عاشورایی عامل بقای انقلاب اسلامی
 در ادامه همان طور که این گفتمان عامل حدوث انقلاب اسلامی است، عامل بقای انقلاب اسلامی هم هست، یعنی بعد از انقلاب هم با همین گفتمان است که جنگ مدیریت می شود، یعنی جریان جنگ و دفاع مقدس و سیر معنادهی به جبهة دفاع مقدس براساس مفاهیم عاشورایی است.
مفهوم اجتماعی شهادت
چه بعد و چه قبل از انقلاب مفهوم شهادت یک مفهوم خیلی جدی بوده است که قبل از آن به این گونه نبوده است. مفهوم اجتماعی شهادت، مفهوم پتانسیل اجتماعی شهادت، در کنار مفهوم عرفانی آن یک پتانسیل خیلی عمیق و جدی در حرکت اجتماعی ایجاد کرده بود که قبل از این این طوری نبوده است. بعد حماسی و انقلابی نهضت عاشورا در جریان جنگ، بار اصلی معنادهی به دفاع مقدس و تجهیز معنوی و فرهنگی و هویتی جریان جنگ را به عهده دارد.  بحث ما به این نتیجه می رسد که اصولا انقلاب اسلامی در گرو زنده بودن آن روایت حماسی و اجتماعی و سیاسی و شیعی و ولایی از نهضت عاشورا است. آن روایت از نهضت عاشورا است که موجب تداوم انقلاب اسلامی هم می شود.
تجلی روایت انقلابی از عاشورا در ادبیات انقلاب
آن روایت از واقعة عاشورا خودش را در اشعار جدید عاشوراییان نشان داده است. شعرای بعد انقلاب، بر بعد حماسی نهضت عاشورا بیشتر تاکید می کنند و دنبال این هستند که از نهضت عاشورا یک مرام نامه ای برای امروز بشر و مردم ایجاد کنند.
تاثیر پذیری شعارهای انقلاب از مفاهیم عاشورایی
شعارهای انقلابی و اجتماعی هم دلالتهای عاشورایی دارند که اینها برمی گردد به کلمات و مفاهیم نهضت عاشورا، مثلا هیهات من الذله. این عبارات حضرت سید الشهدا(ع) در دوره های قبلی کمتر مورد توجه قرار داشته است؛ اما این شعار اصلی نهضت عاشورا یعنی یکی از پیامهای اصلی و مهم نهضت عاشورا در این دوره مورد توجه قرار می گیرد. شهید مطهری جزء اصلی ترین افرادی است که وظیفة فهم انقلابی و ولایی از عاشورا را به عهده دارد.
حالا آن چیزی که ما امروزه می توانیم به عنوان آسیب شناسی مطرح کنیم این است که این گفتمان انقلابی از حادثة عاشورا در واقع جای خودش را تا حدودی به آن گفتمان های سابق تا حدودی داده است.
رفع بحران ها با تمسک به گفتمان عاشورایی
البته هر جا انقلاب با یک بحرانی روبرو شده چه در بُعد جهانی یعنی مثلاً در مواجهة با قدرتهای جهانی مانند جنگ ایران و عراق چه مواجهه با آمریکا، چه در بُعد داخلی یعنی در فتنة اخیر هم دیدیم اوج آن نقطه ای که جریان انقلاب اسلامی توانست در این فتنه فائق بیاید ماجرای 9 دی بود که گفتمان عاشورایی ولایی به داد انقلاب رسید. و مردم پرشان آتش زده شد و جمع شدند یعنی هنوز هم در این مقطع هم انقلاب اگر بخواهد در مقابل دشمنان بیرونی و داخلی مقاومت کند. مهمترین دستاویزش این گفتمان عاشورایی است.
نباید گفتمان انقلابی عاشورایی در هیئت ها فراموش شود
نکتة مهم این است که ما در این عزاداریها، منبرها، هیئتها، مجالس ذکر مصیبت امام حسین(ع) این گفتمان عاشورایی را فراموش نکنیم که در دهه های40، 50، 60، قبل و بعد از انقلاب محور اصلی مجامع عاشورایی و هیئتها و دسته های مذهبی بود، آن گفتمان را فراموش نکنید. آن گفتمانی را که جنگ را اداره کرد فراموش نکنید. آن گفتمان عاشورایی را که موجب پدیداری انقلاب اسلامی شد فراموش نکنید و دوباره برنگردید به یک تصویر کج از واقعة عاشورا.
جریان های انحرافی جدید
حالا این تصویر جدیدی که بخصوص ایجاد شده است حتی از آن صورتهای سابق قبل از انقلاب هم بعضیهایش موهن تر است و صرفاً تاکیدش روی ویژگهای شخصی و جسمی و ظاهری قهرمانان حادثة عاشوراست و این همزمان به نهضت عاشورا و انقلاب اسلامی همزمان ضربه می زند. البته این جریان، جریان خیلی سطحی است این جریان انحرافی که امروزه ایجاد شده است جریان خیلی عمیقی نیست؛ اما خب انحراف است و باید جلویش گرفته شود.
نقش مداحان انقلابی در تقویت پتانسیل انقلابی عاشورا
اکثر هیئتهای مذهبی ما، اکثر مداحان خوب و بزرگ ما، حتی مداحهای پر مخاطب ما از آنجایی که علقة به انقلاب اسلامی دارند به وقتش در این قضایا توجه دارند که از پتانسیل و زمینة نهضت عاشورا در جهت تحکیم نظام شیعی استفاده کنند. این مداحان اکثراً خودشان بچه های جنگ و رزمنده بودند. به هرحال در جریان نهضت امام خمینی بی تفاوت نبودند و عافیت طلب نبودند خودشان شخصیت انقلابی هستند و توقع می رود که ضمن این که خودشان شخصا هویت انقلابی دارند، در محتوای مداحی هایشان، اشعارشان، روضه خوانی شان در نوع ذکر و مصیبتشان این دغدغه های خودشان را وارد کنند.
صدور گفتمان انقلابی به لبنان
 همین الان تجربه ای که در ایران اتفاق افتاده در لبنان هم اتفاق افتاده و همچنین دیگر کشورها. یعنی در لبنان هم الان عاشورا پتانسیل انقلابی را هنوز حفظ کرده است، شیعیان لبنان این را از ما اخذ کرده اند ما خودمان نباید این گفتمانی را که فراتر از مرزهای خودمان اثرگذاری داشته است را فراموش کنیم و از دست بدهیم.
لزوم بازنگری در بعضی سبک های مداحی
به نظر من از این جهت یک بازنگری کلی و بازاندیشی کلی در نوع سبک نوحه ها و عزاداری ها باید انجام شود که حالا فقط بحث انقلاب اسلامی نیست بحث این است که در مناسک عزاداری محرم روح تشیع بازتولید شود اصول اساسی تشیع، اصول اساسی هویت دینی بازتولید شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه