مناظره با موضوع مواجهه ایرانیان با پست مدرنیسم

عبدالکریمی:جلال،شریعتی ومطهری مدرنیسم را اشتباها یک مکتب می دیدند/قائمی نیا:فلسفه وزیست جهان در یک رابطه ی جدلی ودیالکتیکی قرار دارند+فیلم

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۴:۱۰ ۱۳۹۲/۱۰/۳۰

مدرنتیه را به عنوان مجموعه ای از گزاره ها، باورها، مکتب ها و اعتقادات تلقی کردند، و سپس گمان بردند که می توانند با چند سخنرانی، منبر رفتن، مقاله و کتاب نوشتن می توانند در برابر مدرنیته مقاومت کنند. برای مثال این خطا را در کتاب «غرب زدگی» جلال آل احمد، در کتاب «بازگشت به خویشتن» دکتر شریعتی و کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» آقای مطهری می بینیم.

 به گزارش پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی در برنامه این هفته مجله علوم انسانی زاویه که با حضور حجت‌الاسلام علی‌رضا قائمی‌نیا، پژوهشگر دینی و عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و بیژن عبدالکریمی،‌ پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی از شبکه چهار سیما پخش شد، مهمانان برنامه در رابطه با موضوع «مواجهه ایرانیان با پست مدرنیسم» به مناظره با یکدیگر پرداختند. قسمت اول و دوم فیلم این مناظره از طریق پایگاه سیما فکر در دسترس است.

عبدالکریمی: نبایستی مدرنیته را به عنوان مجموعه ای از گزاره ها، باورها، مکتب ها و اعتقادات تلقی کرد.هر سه این جریانات (آل احمد، شریعتی، مطهری) مدرنیته را مجموعه ای از باورها می دانستند.

 دکتر عبدالکریمی در ابتدای برنامه سخن خود را با چند پرسش آغاز کرد. وی اظهار داشت باید دید که آیا پست مدرنیسم یک مکتب است؟  پاره ای از اعتقادات است؟ و یا پاره ای از گزاره ها و اندیشه ها است که در برابر آنها ما می توانیم موضع، نفی یا اعتنا و پذیرش یا عدم پذیرش را بگیریم؟ و یا باید پست مدرنیسم را تحولی در زیست جهان کنونی مان بدانیم؟

به طور مثال، اگر در اواخر قرن نوزده نیچه از “مرگ خدا” صحبت می کند، باید دید معنای این سخن چیست. آیا نیچه به ما توصیه می کند که خدا ناباور باشیم و یا او به ما می گوید که در زندگی بشر امروز، دیگر امر قدسی در لسان و اندیشه و کنش آدمیان دیگر حضور زنده ای ندارد. و یا اگر اگوست کنت ما را دعوت به پوزیتیویسم می کند و گفته می شود که امروز، روزگار، روزگار سیطره ی پوزیتیویسم است معنای این سخن چیست؟ آیا به این معنا است که آگوست کنت به ما توصیه می کند که در واقع صرفا به علوم پوزیتیو توجه داشته باشیم و به دیگر معارف بشر بی توجه باشیم یا نه توصیه می کند که در زندگی واقعه و جامعه (چه در جوامع شرقی و چه جوامع غربی) به امر پوزیتیو اعتنا کنیم؟

در ادامه این استاد دانشگاه گفت: به اعتقاد من همان اشتباهی را که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان در مواجهه با پدیده مدرنیته داشتند، امروز در مواجهه با پدیدار پست مدرنیسم دارند.  یعنی مدرنتیه را به عنوان مجموعه ای از گزاره ها، باورها، مکتب ها و اعتقادات تلقی کردند، و سپس گمان بردند که می توانند با چند سخنرانی، منبر رفتن، مقاله و کتاب نوشتن می توانند در برابر مدرنیته مقاومت کنند. برای مثال این خطا را در کتاب «غرب زدگی» جلال آل احمد، در کتاب «بازگشت به خویشتن» دکتر شریعتی و کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» آقای مطهری می بینیم. که در واقع سه نوع جریان روشنفکری و سنت گرای ما هستند و هر سه این جریانات مدرنیته را مجموعه ای از باورها می دانستند. و امروز ما نیز با همان نحوه ی غلط در با مدرنیسم و مدرنیته مواجهه شده ایم و فرصت های تاریخی بسیار زیادی را از دست دادیم تا جایی که امروز در مسیر سراشیبی ضعف قرار گرفتیم.

مجری: اول آنکه آیا مدرنیته و مدرنیسم محصول تفکر فیلسوف است یا خیر؟ و دوم آنکه آیا ما حق نفی و اثبات در برابر مدرنیسم و یا پست مدرنیسم نداریم؟ و به عبارتی می خواهم بدانم که منظور شما (عبدالکریمی) از مواجهه بد با پست مدرنیسم چیست؟ اینکه ما مکتب را نقد می کنیم، از دید شما مواجهه بد است و یا اینکه (آل احمد، شریعتی و مطهری) سعی می کنند ارزش گذاری کنند مواجهه اش بد است؟ و یا اینکه سعی می کنند، متناسب با اقتضائات فکری، اسلامی، دینی و بومی ما، با آن ارتباط برقرار کنند بد است؟

پست مدرنیسم را باید، بیرون از ذهن و در فضای واقعی آدمیان جستوجو کنیم.

عبدالکریمی:  نه، مدرنیته و مدرنیسم صرفا محصول تفکر فیلسوف نیست. بد این است که ما صورت مسئله را نفهمیدیم، یعنی اول بایست صورت مسئله را بفهیمیم که با چه چیزی مواجهه هستیم. درست است که در پست مدرنیسم، پلورالیسم، هرمنوتیسم، نسبی گرایی هست و …، اما صرفا اینها نیست. و ما نباید پست مدرنیسم را صرفا در لابه لای آثار متفکرانی مثل دریدا، لیوتار، فوکو، بودریار و دیگران جستوجو کنیم و یا پست مدرنیسم در ایران را لابه لای نوشته های اندیشمندانی همچون داوری و شایگان جستوجو کنیم، بلکه می بایست پست مدرنیسم را در واقع باید، بیرون از ذهن و در فضای واقعی آدمیان جستوجو کنیم. به طور مثال پست مدرنیسم را باید فروپاشی روابط خانواده، فروپاشی نظام پدرسالار خانواده و در اینترنتی که در همه ی خانه ها وجود دارد و بدون آنکه پاسداری بتواند آن را کنترل کند، می تواند از مرزها خارج شده و به هر جایی سرک می کشند، پست مدرنیسم را در امواج کانال هایی که در این جهان وجود دارد و مناسباتی که در میان افراد هست و خود را در میان دادگاهها و نزاع های حقوق نشان می دهد، پست مدرنیسم را در مرگ اخلاق و در تبدیل شدن امر قدسی به امر عرفی و … باید جست و جو کرد. و در واقع حرف من این است که پست مدرنیسم بخشی از زیست جهان، جهان کنونی ما است. و ما درباره ی این زیست جهان صحبت کنیم.

مجری: در یک تقسیم بندی سهم فلاسفه و اندیشمندان فلسفی و سهم عالم واقع و رئال را تا چه حد در فهم مفهوم پست مدرنیسم موثر می دانید؟

استاد دانشگاه آزاد در ادامه در پاسخ سوال فوق افزودند که: این تقسیم بندی را نمی توان به این شکل مکانیکی انجام داد، اما ابتدا تحولاتی در تاریخ و حیات بشر روی می دهد که اندیشمندان و فیلسوفان بعدها بر روی آن تامل می کنند و واقعیت تاریخی را که پیشاپیش به منصه ظهور رسیده است، صورت بندی می کنند.

قائمی نیا:پست مدرنیسم هنوز وارد زندگی و فضای فکری ما نشده است

قائمی نیا در ابتدای بحث خود اظهار داشت: واقعیت این است که با یک اشتراک لفظی را دیدیم و دقیقا ندانستیم که راجع به چه نوع پست مدرنیسمی و چه مفهومی از پست مدرنیسم صحبت می کنیم.

به طور مثال، نمی توان مقتضیات زمان را به آن معنایی که شما با پست مدرنیسم و مدرنیسم گرفتید، در نظر داشت، چرا که اصلا مسائلی که شهید مطهری و مرحوم آل احمد مطرح کردند ارتباطی با این فضا ندارند. این فضا چیزی است که به تازگی ما در حال تجربه و مواجهه با آن هستیم. بنابراین این اشتراک لفظی را باید کنار بگذاریم.

عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه افزودند: اینکه ما باید به یک جریان فلسفی و اجتماعی در غرب هست، به آن اعتنا کنیم و تحلیل کنیم، به نظر من بایست گفت فرد متفکر باید این کار را انجام دهد، اما اینکه مسئله ی ما است و وارد زندگی و فضای فکری ما شده است، من بحث دارم و به نظرم هنوز ما با این مسئله درگیر نیستیم. این یک تفاوت بنده با آقای دکتر است و تفاوت دیگر تعریف پیش پا افتاده ایشان از پست مدرنیسم است.

پست مدرنیسم دارای گوهری فلسفی است

قائمی نیا در ادامه افزود: به نظر بنده، پست مدرنیسم دارای گوهری است که من آن را فلسفی می دانم و اجزای آن را عرض خواهم کرد. گر چه به نظرم می تواند گرایش اجتماعی و تجلیات اجتماعی پیدا کند. اینکه شما از تجلیات اجتماعی و زیست جهان پست مدرنیسم شروع کنید  و یا از تحلیل های فلسفی (البته بنده معترف هستم که در عالم غرب روند پست مدرنیسم اول از اجتماع شروع شده و بعدا در فلسفه تحلیل شده است) به معنای آن نیست که ابتدا مباحث فلسفی پست مدرنیسم اول مطرح شده و بعد زیست جهان پست مدرنیسم شکل گرفته باشد. و فلاسفه نیز همچون بسیاری از دانشمندان در حال تحلیل پدیده هایی هستند که با آن مواجه می شوند. به طور مثال نیچه، فوکو، هایدگر و یا دیگران به یک معنا مدرنیسم را تحلیل می کنند. به عبارتی وقتی نیچه می گوید “مرگ خدا” به یک معنا اتفاقی که در مدرنیسم افتاده است را تحلیل می کند. یعنی مدرنیسم معلول غیاب خداست و اینکه خدا از ساحت های زندگی بشر غربی، غایب می شود.

در ادامه این پژوهشگر علوم دینی، اظهار داشت که متفکر هم با پدیدار و هم با مفاهیم سروکار دارد و باید نقطه ی عظیمت خود را مشخص کند. به طور مثال شما با یک پدیده ی اجتماعی مواجه هستید، باید ببینید که آیا این بهتر است که بنیان های فلسفی آن را تحلیل کنید و ببنید چرا در جامعه فلان تجلیات را پیدا کرده است؟ و یا اینکه  در تجلیات آن متوقف شوید؟

قائمی نیا اضافه کرد: حرف من این است که اولا پست مدرنیسم را به عنوان یک جریان عمیق تر فلسفی ببینید که گوهر آن تعدادی از گزاره های فلسفی است و بعد سراغ تجلیات آن در هنر، مسائل اجتماعی و … برویم. به نظر بنده، اتفاقاتی که در جامعه غربی افتاده است، معلول اتفاقاتی است که در ذهن بشر غربی رخ داده است. نگاهشان به تاریخ، به جامعه، به عقل، به حقیقت تغییر کرده است، جامعه ی آنها نیز تغییر کرده است.

سه مفهوم کلیدی در عالم پست مدرنیسم وجود دارد: عقل، حقیقت و نفس.

این پژوهشگر فلسفه ادامه داد: به اعتقاد من سه مفهوم کلیدی در عالم پست مدرنیسم وجود دارد: یکی مفهوم عقل می باشد، یکی مفهوم حقیقت و دیگری مفهوم نفس.

در دوره ی روشنگری، معتقد بودند مفهوم عقل، هویت تاریخی ندارد و متاثر از زمان و فرهنگ نیست و اوج عصر روشنفکری هم در واقع اوج مدرنیسم است که به خود بنیادی عقل می رسد. اما در دوره ی پست مدرن عقل هویت تاریخی می یابد و در واقع نمی تواند به حقیقت مطلق (در صورت وجود داشتن) برسد، چرا که خودش اسیر و زندانی فرهنگ های مختلف و زبان های مختلف است. مفهوم حقیقت را نیز در دوره ی روشنگری یک امر فراتاریخی می دانستند و معتقد بودند که حقیقت بر بام فرهنگ ها و زبان ها وجود دارد، اما در دوره ی پست مدرنیسم، حقیقت را معلول و اسیر زبان ها و فرهنگ های مختلف می دانند. همچنین نفس نیز در دوره ی روشنگری و حتی در دوره ی مدرنیته، نفس یک امر فرا تاریخی در نظر گرفته می شد که معتقد بودند متاثر از جامعه نبوده و سیاقمند نیست، اما در دوره پست مدرن، تبدیل به چیزی می شود که اجتماع است که نفس را می سازد. لذا اگر هر جا بخواهیم ردپای پست مدرنیسم را دنبال کنیم، باید به این سه مفهوم توجه کنیم که به اعتقاد من این مفاهیم چه در زمینه ی هنر، چه در زمینه ی مسائل اجتماعی و…  کارگردانان اصلی هستند.

 مجری:  گوهر پست مدرنیسم فلسفی است یا اجتماعی؟

زیست جهان یک امر احاطی است که هم سوبژه و هم ابژه را در بر می گیرد

دکتر عبدالکریمی در پاسخ به این سوال اظهار داشت که زمانی که ما از شناخت و معرفت صحبت می کنیم، مثل شناخت پدیدار مدرنیته و یا فرضا فضای پست مدرن و پست مدرنیسم، ما معمولا یک نوع تصور دکارتی از مسئله داریم، که گویی یکی سوژه و فاعل شناسا است و دیگری ابژه و سوال این است که سوژه چه رابطه ای و نسبتی با ابژه دارد و در اینجا ابژه ی ما عبارت است از پست مدرنیسم. من می خواهم بگویم که در واقع در این مواجهه ای که در جامعه ما رایج است و در بیانات دکتر قائمی نیا و سایر سنت گرایان می بینیم به دلیل اینکه در واقع مبانی نظری و فلسفی ایشان منقح نشده است، ناخودآگاه در ثنویت سوژه و ابژه دکارتی می اندیشند و عنصر سومی را نادیده می گیرند که یک امر احاطه کننده می باشد که نه سوژه است و نه ابژه، اما هم سوبژه و هم ابژه را در بر می گیرد، و در واقع چیزی وجود دارد که سوژه را سوژه می کند و ابژه را ابژه می کند و امکان مواجهه سوژه و ابژه را فراهم می کند و این امر هم بر سوژه احاطه دارد و هم بر ابژه. در واقع وقتی از زیست جهان صحبت می کنیم، یک چنین امر احاطی ای را مد نظر داریم و این عقل، عقلانیت توهمی دکارتی است که گویی یک نقطه بیرون از جهان کنونی وجود دارد و ما در آن نقطه قرار گرفته ایم و می توانیم با مدرنیته و یا با پست مدرنیته برخورد کنیم و اینکه می توانیم تصمیم بگیریم که آیا باید به پست مدرنیسم اعتنا داشته باشیم یا نداشته باشیم. در حالی که مسئله از این سنخ نیست و این سوال که «ما با پست مدرنیسم چه باید کنیم؟» سوال اصلی نیست و سوال اصلی این است که «پست مدرنیسم با ما چه کرده است؟». لذا پیش از هر چیز لازم است تا این پرسش را فهم کنیم و تمام بحث های متافیزیکی و فلسفی در مورد هرمنوتیسم، پلورالیسم و رلتیویسم [نسبی گرایی] باید با توجه به این امر باشد که پیشاپیش پست مدرنیسم در جامعه ی ما و زیست جهان ما حضور دارد و با حیات اجتماعی ما کاری کرده است و ما نمی توانیم صرفا با عقل انتزاعی و مفهومی درباره ی پاره ای از مفاهیم بیاندیشیم و این خود فریبی را ایجاد نکنیم که گویی در حال شناخت پدیدار هستیم.

مجری: بنا بر نظر شما (عبدالکریمی)، در حقیقت ما حق نداریم به پست مدرنیسم اینطور نگاه کنیم که بخواهیم رابطه خودمان با پست مدرنیسم را مشخص کنیم، بلکه باید گفت پست مدرنیسم یک جریان جاری در عالم می باشد و در حقیقت باید دید که وی با ما چه می کند. 

قائمی نیا: ما در عالم پست مدرن زندگی نمی کنیم

قائمی نیا: مطلب ایشان دارای دو نکته بود که اولی ناظر بر ارتباط پست مدرنیسم و زیست جهان برای ما (ایرانیان) و نه برای غربی ها بود که جای بحث دارد و دومی اینکه تفکر رایج در جامعه ما را ارسطویی دانستند که به نظر من بی ربط است؛ چرا که مطلبی که آقای دکتر فرمودند در صورتی صحت خواهد داشت که ما فرض بگیریم در عالم پست مدرن زندگی می کنیم و در ان صورت نگاه ما به عالم پست مدرن نباید دکارتی باشد. در  نظر آقای دکتر این است که ما وارد آن فضا شده ایم، در حالی که به نظر من چنین اتفاقی نیفتاده است و هنوز وارد آن نشده ایم و هنوز مسئله ما نشده است و ما آن را نمی شناسیم. و به نظر من یک خلط اساسی در مباحث آقای دکتر وجود دارد وآن اینکه پست مدرنیسم را با برخی از آثاری که هم پست مدرنیسم و هم مدرنیسم دارد، خلط می کند، در حالی که نباید چنین کاری کرد. به عنوان مثال، مسائلی که در خانواده پیش می آید و یا مسائل دیگری که در حوزه ی اجتماع پیش می آید، به تعبیر منطقی، لازم اعم هستند و هم مدرنیته این لوازم را دارد و هم پست مدرن. بنابراین شما (عبدالکریمی) نمی توانید بگویید که صرفا به دلیل اینکه وضعیت جامعه ما اینگونه است، لذا جامعه ما پست مدرن است و بنابراین ما نگاه سوبژه و ابژه را کنار بگذاریم و این بحث ها را مطرح کنیم.

در جامعه ی ما نه تنها نگاه ارسطویی وجود ندارد بلکه یک نگاه پوزیتیویستی در جامعه ما  حاکم است.

برخلاف نظر شما نه تنها نگاه ارسطویی در جامعه ی ما وجود ندارد بلکه یک نگاه پوزیتیویستی در جامعه ما  حاکم است و حتی ارسطو هم مسئله جامعه ی ما نیست و هیچ گاه نشده است، همانطوری که امروزه هم عالم پست مدرن مسئله جامعه ی ما نشده است و متناسب با مواجهه ای که جهان ما تدریجا با عالم پست مدرن خواهد داشت، تاثیراتی نیز خواهد داشت که این تاثیرات ممکن است در مبانی و یا در نتایج و پیامدها باشد، ولی این به معنای این نیست که زیست جهان ما پست مدرن است.

مجری: اگر قرار باشد ثابت کنیم که پست مدرنیسم مسئله ی امروز ما نشده است و یا ثابت کنیم که پست مدرنیسم وجود دارد و ما باید خودمان را با آن به عنوان موجودی که در عالم وجود دارد تنظیم کنیم، چه مصادیقی را در نظر خواهید داشت؟ آقای دکتر قائم نیا باید به ما بگویند که اگر پست مدرنیسم می آمد باید این مصادیق را می داشت و اگر این مصادیق وجود ندارد، بنابراین پست مدرنیسم اتفاق نیافتاده است و آقای دکتر عبدالکریمی هم باید پاسخ بگوید که این مصادیق اتفاق افتاده است که می گوییم پست مدرنیسم آمده است. لذا می بایست هر دو بزرگوار برای اثبات مدعایشان، به این سوال به صورت مصداقی به ما جواب بدهند.

عبدالکریمی: پست مدرنیسم همانند یک سونامی می ماند که آمده و جهان را در بر گرفته است

عبدالکریمی با اشاره به غلط بودن سوال «آیا ما باید به پست مدرنیسم اعتنا داشته باشیم یا خیر؟» اظهار داشتند که پست مدرنیسم همانند یک سونامی می ماند که آمده و جهان را در بر گرفته است و پس از انتقاد از نگاه «صفر- یکی» ادله ی خود را برای ورود ایران به فضای پست مدرن برشمردند.

تقسیم بندی پدیده ها بر اساس ثنویت، دو ارزشی و دوگانه انگاری

 ایشان با اشاره به منطق ثنوی برخی افراد افزودند که، یک منطق ثنوی، دو ارزشی و «صفر- یکی» وجود دارد، به این معنا که گویی بحث بر سر این است که آیا جامعه ی ایران پست مدرن است یا نه. لذا اگر جامعه ی پست مدرن است و مدرنیته را پشت سر گذاشته است پس دیگر سنتی نیست، یا اگر سنتی است و مدرنیته را هضم نکرده است، لذا نمی توان آن را پست مدرن دانست. و چنین تقسیم بندی مبتنی بر ثنویت، دو ارزشی و دوگانه انگاری پدیده ها است. در حالی که شما می بینید که به طور مثال در جامعه ی آمریکا که یک جامعه ی پست مدرن است، هیچ منافاتی با این مطلب ندارد که خرافی ترین اندیشه های انیمیسم و شمنیسم در آن وجود داشته باشد. همین طور می توان گفت که هیچ منافاتی ندارد که جامعه ی ایران نیز هم جنبه هایی از زندگی سنتی و هم جنبه هایی از زندگی مدرن و پست مدرن را دارا باشد.

ما نمی توانیم از خود را فضای پست مدرن جدا کنیم

در ادامه دکتر عبدالکریمی ادله خود را برای زیست جهان پست مدرن را اینگونه برشمرد: اولا اینکه اگر بپذیریم که فضای پست مدرن تمدن و زیست جهان غرب را فرا گرفته است و اگر بپذیریم که تمدن غرب یک تمدن جهانی شده است (نه به این معنا که توصیه شود جهان شمولیت آن را باید بپذیریم) و این تمدن در واقع با ظهور مدرنیته روند ظهور تاریخی آن شدت و حدت پیدا کرد و این تمدن نخستین تمدنی است که در طول تاریخ بشر وسع جهانی گرفته است و ارزش های خود را سیطره داده است، و لذا به همین معنا که ما نمی توانیم خود را از مدرنیته جدا کنیم، به همین معنا نیز نمی توانیم از فضای پست مدرن خود را جدا کنیم. نکته ی دوم همانگونه که انقلاب صنعتی اول روی داد که موجب تغییر در زیست جهان بشر شد، برای مثال دین را تغییر داد، روابط خانوادگی را تغییر داد، مسائل سیاسی و… را تغییر داد، امروز نیز با ظهور IT (فناوری اطلاعات) شاهد ظهور انقلاب صنعتی دوم هستیم. و همانگونه که از انقلاب صنعتی اول نتوانستیم خودمان را جدا کنیم و در یک خواب خرگوشی و اصحاب کهفی بودیم، امروزه نیز همین خواب در مواجهه ما با پست مدرنیسم وجود دارد.

عناصر جامعه ی پست مدرن: فروپاشی سلسله مراتب ها، تمرکز زدایی، تبدیل امر قدسی به امر عرفی.

استاد دانشگاه آزاد در ادامه به برخی از عناصر جامعه ی پست مدرن اشاره کردند و اضافه کردند: اگر ما المنت های (عناصر) جامعه ی پست مدرن را بشماریم بسیاری از آنها، در ایران نیز دیده می شود. به طور مثال فروپاشی سلسله مراتب ها که در واقع امروزه این سلسله مراتب ها در جامعه ما و در روابط خانوادگی ما فروپاشیده است و شما دیگر روابط پدرسالارانه ای که در گذشته و حتی در دوره ی مدرن وجود داشت را امروز دیگر نمی بینید. فرو پاشی مرکزیت و تمرکز زدایی یکی دیگر از ویژگی های جامعه ی پست مدرن است. مثلا اگر در دوران مدرن رادیو و تلویزیون های قدرت ها یگانه ندایی بودند که در جوامع پخش می شد، اما در حال حاضر هر فردی، خودش یک رسانه است و هر کسی، وبلاگ و یا وبسایتی دارد که در واقع او هم مدعی است که من هم برای خودم حرفی برای گفتن دارم. به طور مثال حملاتی که 60 هزار نفر از جوانان به پیج شخصی لیونل مسی بدون هیچ گونه سازماندهی انجام دادند نشان می دهد که در واقع این حرکت تنها در دوران پست مدرن و با تحولاتی که در حوزه ی IT رخ داده است، اتفاق می افتد. مصداق دیگر تبدیل امر قدسی به امر عرفی، در زمان پست مدرن است که شدت و حدت پیدا می کند که در دوره ی مدرن، شاهد چنین روندی نبودیم.

ارسطو را نباید فقط در کتابخانه ها جست و جو کرد

ایشان در ادامه نقدهایی را به مباحث دکتر قائم نیا وارد کردند و فهم و اندیشه او را در رابطه با مسئله ی فکر و تفکر و فلسفه و فلسفه ی پست مدرنیسم را همانند فهم «شریعتی جوان» دانستند. این استاد دانشگاه عنوان کرد که شریعتی جوان در کتاب «سیمای محمد» می گوید که تاریخ را سه چهره ساخته است: حکیم، قیصر و نبی. و زمانی که می خواهد حکیم را با نبی مقایسه کند و شان نبی را بالا ببرد سوالی را مطرح می کند و بعد خود به آن پاسخ می دهد. وی می پرسد “به راستی اگر ارسطو نبود، چه اتفاقی می افتاد؟ و بعد پاسخ می دهد که تنها تعدادی کتاب از قفسه های کتابخانه کاسته می شد”.  در حالی که ارسطو را نباید فقط در کتابخانه ها جست و جو کرد، و اینکه آقای دکتر قائم نیا می گویند ما هنوز با ارسطو مواجه نشده ایم، بی معنا است، چرا که ارسطو بنیانگذار یک سنت تاریخی است که این سنت تاریخی در عقلانیت جدید خود را به منصه ظهور رسانده و این عقلانیت جدید تمام جهان را گرفته است و مردم ما در حال زندگی با این عقلانیت هستند.

قائمی نیا: فلسفه و زیست جهان در یک رابطه ی جدلی و دیالکتیکی قرار دارند

دکتر قائمی نیا نیز  ادامه مباحث خود را با اشاره به نکته ی آخر دکتر عبدالکریمی شروع کردند. این پژوهشگر علوم دینی اظهار داشتند که، به نظر بنده نبایستی بین فلسفه و زیست جهان جدایی و تفکیک قائل شد، بلکه این دو به هم پیوسته هستند و این دو در یک رابطه ی جدلی و دیالکتیکی می باشند. لذا می بایست گفت اتفاقی در جامعه ی غربی افتاده است، که دارای مبانی نیز بوده است و این اتفاق، اتفاق ساده ای نیست، چرا که عالم بشر غربی تغییر کرده است و یا زیست جهان آنها دچار دگرگونی شده است. اما این دگرگونی عالم، ساده نبوده است بلکه متاثر از دگرگونی مفاهیم بوده است و این مفاهیم هستند که عالم را کارگردانی می کنند و به اعتقاد بنده اینها از همدیگر جدا نیستند.

مجری: آقای دکتر عبدالکریمی معتقدند که در ابتدا تحولات اجتماعی رخ می دهد و متفکر آنها را روایت و گزارش می کند و براساس آن دستور العمل هایی را برای آینده با توجه به تحولاتی که اتفاق افتاده است ارائه می دهد. در حالی که به نظر شما (قائمی نیا)، در ابتدا متفکر و تعاملات اجتماعی، بر اساس نظام موجود مدرن است که اتفاق افتاده است، وگرنه این انسان در دوران قبل از مدرن رفتار اجتماعی دیگری را داشته است.

دکتر قائمی نیا در ادامه اظهار داشتند: در واقع رابطه ی تفکر و تفکر فلسفی در غرب با زیست جهان بسیار نزدیک است و به عبارتی جدا کردن آنها از یکدیگر صحیح نیست.

مواجهه ما با پست مدرنیسم دارای یک وضعیت ممتازی است

به نظر بنده مواجهه ای که در جامعه ی ما با پست مدرنیسم است، دارای یک وضعیت ممتازی است، و مینیاتوری از تفکرات مختلف می باشد و نه یک چهل تکه. و افراد مختلف نه مدرنیسم را درک کرده اند و نه پست مدرنیسم را، بلکه یک اصلی را از پست مدرنیسم، و یکی دیگر را از مدرنیسم وام گرفته اند و به صورت گزینشی دست به عمل زده اند. و معتقدم ما وارد فضای پست مدرنیسم نشده ایم بلکه متناسب با جامعه مان برخی از عناصر پست مدرنیسم، اخذ شده است.

به نظر من پست مدرنیسم یک کل است و معتقدم آن کل با تمام اجزایش قابلیت ورود به جامعه ی ما را ندارد، چرا که پست مدرنیسم تنها شرایط اجتماعی نیست، بلکه بنیان های فلسفی آن نیز مد نظر است. به طور مثال نگاهی که پست مدرن ها، به عقل و حقیقت دارند، در جامعه ی ما با مشکل مواجه میشود و لذا پست مدرن ها نمی توانند هویت قبلی خود را حفظ کنند، و لذا وقتی اندیشه های پست مدرنیسم وارد جامعه ی ما می شوند از فیلترهای خاصی عبور می کنند و هر متفکری متناسب با فضای فکری خود، عناصری از متفکران پست مدرن (فوکو،دریدا و…) را برجسته می کنند.

عبدالکریمی: مدرنیته و پست مدرنیته اولا و بذات یک رویداد تاریخی است

در ادامه عبدالکریمی مباحث خود را بیان کردند و گفتند: پست مدرنیته و مدرنیته، مجموعه ای از اندیشه ها، باورها و نظریات نیستند، گر چه ما می توانیم درباره ی مدرنیته و پست مدرنیته با مفاهیم و پاره ای از اندیشه ها گزاره ها صحیت کنیم، اما اگر ما مدرنیته را به یک مکتب و به مجموعه باورهای متافیزیکی و تئولوژیکی و یا ایدئولوژیک تقلیل بدهیم، ما مدرنیته و پست مدرنیته را نفهمیده ایم. مدرنیته و پست مدرنیته اولا و بذات یک رویداد تاریخی است و اگر این را درک کنیم باید پرسید که با این رویدادگی تاریخی چه می توانیم بکنیم؟ و نه این سوال که با پاره ای از اندیشه ها چه می توانیم بکنیم؟

اگر این تجربه ای را که بیان می کنم در طول این چهل سال داشتیم، قاعدتا باید وضعیت تاریخی ما چیز دیگری بود، و امروز ما در برابر بسط مدرنیسم مستأصل نبودیم، چرا که از ابتدا فکر کرده ایم که ما می توانیم تصمیم بگیریم و بگوییم که مدرنیته را می خواهیم و یا نمی خواهیم. و هزینه های بسیار بسیار گرانی داده شده است تا در این تریبون بتوان اعلام کرد که مواجهه ما با مدرنیته بسیار بسیار خام بوده است، با این وجود گروهی دست از این خام اندیشی بر نمی دارند.

پست مدرنیته، بسط مدرنیته است

در ادامه این عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد با اشاره به تعاریفی که از پست مدرنیسم شده است، تعریف خود از پست مدرنیسم را ارائه کرد. ایشان با اشاره به واژه ی پست معانی مختلف آن از جمله، مابعد، متاخر، نقد مدرنیته را برشمرد و افزود که به نظر من پست به معنای development  می باشد و در واقع پست مدرنیته، بسط مدرنیته است، و به این اعتبار که بین مدرنیته و پست مدرنیته یک نوع وحدت برقرار است، قاعدتا تحولاتی که جوامع مدرن پیدا می کنند، زمینه های تحولات پست مدرن نیز خواهد بود، لذا این نقضی بر سخنان من نخواهد بود که پست مدرنیته ما را احاطه کرده است. نکته ی دیگر اینکه ما در مورد رویدادهای تاریخی با دو دیدگاه می توانیم مسائل را ببینیم. به طور مثال من می توانم بگویم دکتر قائمی نیا، همان قائم نیایی هستند که ده سال پیش دانشجو بودند، همان کسی است که چند سال پیش بچه مدرسه ای بوده است، همچنین می توانم شما را به چشم وحدت و یا با چشم کثرت ببینم. مثلا بگوییم که آقای قائمی نیا که در حال قدم زدن است، بسیار پخته تر است، آقای قائم نیایی می باشد که چند سال پیش دانشجوی سال اول بود. لذا ما هم می توانیم پست مدرنیته را در استمرار مدرنیته ببینیم که به نظر من کاملا درست است و این یک نگاه است و حتی می توانیم پست مدرنیته را در ادامه ی عقلانیت جدید و عقلانیت جدید را در ادامه ی عقلانیت متافیزیکی ببینیم. یعنی نطفه های پست مدرنیسم را در اندیشه های متافیزیکی ارسطو، افلاطون و سقراط جست وجو کنیم. اما نگاه دیگری نیز وجود دارد، به این ترتیب که تحولاتی در چند دهه ی اخیر روی داده است، به این اعتبار که مدرنیته از دل قرون وسطی بیرون آمده است و نطفه های تفکر دکارتی را نیز می توانیم در اندیشه های سن توماس آکویناس و آگوستین پیدا کنیم، و چشم مان را به روی تحولاتی که در دنیای جدید صورت گرفته است کور نکنیم.

در آخر برنامه مجری با اشاره به اینکه وقت برنامه رو به اتمام است از هر دو بزرگوار تقاضا کرد تا در هفته ی آینده در رابطه با همین موضوع با محوریت اندیشه های مطهری، شریعتی و آل احمد در مواجهه شان با مدرنیسم به مناظره با یکدیگر بپردازند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه