علم و دین: لزوم توجه انسان به بایدها و اهداف متعالی

زمان انتشار: ۱۳:۳۷ ۱۳۹۰/۰۹/۱۷

اشاره: مطلب پیش رو درباره ی تفکر خردگرایانه (به شیوه ی ساده اش) می باشد. نویسنده سعی نموده تا با نقد تفکر خردگرا که به علم ارزش ماورائی می دهد به لزوم توجه به بایدها اشاره کند.

 در طول قرن گذشته و بخشی از قرن پیش
از آن، این اعتقاد رواج یافته بود که بین دانش و ایمان تضادی آشتی ناپذیر وجود دارد.
بیشتر متفکران پیشرفته بر این رای بودند که وقت آن فرا رسیده است که جای ایمان بیش
از پیش به دانش سپرده شود. ایمانی که بر پایه دانش استوار نباشد، خرافه است و بنابراین
در خور مخالفت. به موجب این استنباط، تنها وظیفه آموزش و پرورش این بود که راه را به
روی اندیشه و دانش بگشاید، و مدرسه به عنوان مهمترین جایگاه آموزش و پرورش مردم، می
بایست منحصرا مجری چنین وظیفه ای باشد. محتملا بر همگان روشن است که خردگرایی بدین
شکل خام و فاقد ظرافت اگر نایاب نباشد، بی گمان بسیار نادر است. چون هر انسان نکته
سنج در همان نخستین لحظه متوجه خواهد شد که این موضعگیری تا چه حد یکطرفه است. ولی
این هم درست است که برای درک دقیق و کامل ماهیت هر «تز» یا پیشنهاد، باید آنرا با صراحت
و بی پردگی بیان کرد. این حقیقتی است که معتقدات رابه یاری آزمایش و تفکر روشن بهتر
می توان حمایت کرد. در این مورد باید بدون قید و شرط با خردگرایی افراطی نیز توافق
کنیم. با این حال، نقطه ضعف این خردگرایی آن است که معتقداتی که برای رفتار و قضاوت
های ما ضروری و تعیین کننده­اند تنها از طریق این روش استوار علمی حاصل نمی شوند. روش
علمی چیزی به ما نمی آموزد جز این که اشیاء و امور واقع چگونه با یکدیگر مرتبطند و
چگونه بر همدیگر تاثیر می نهند. گرایش به سوی چنین دانش عینی برترین چیزی است که دستیابی
به آن در توان بشر است و شما مسلما این بدگمانی را به خود راه نخواهید داد که من قصد
تخطئه دستاوردها و تلاش های دلیرانه بشر را در این زمینه دارم. با این حال، روشن است
که شناخت آنچه هست دروازه ها را یکراست به سوی آنچه باید باشد نخواهد گشود. این امکان
وجود دارد که ما روشنترین و کاملترین دانسته ها را درباره آنچه هست در اختیار داشته
باشیم، ودر عین حال قادر نباشیم از این دانسته ها بدرستی استنتاج کنیم که هدف آرزوهای
بشری ما چه باید باشد. دانش عینی، برای رسیدن به بعضی مقاصد، افزارهایی موثر و نیرومند
در اختیار ما می گذارد، ولی خود هدف نهایی، و اشتیاق برای رسیدن به آن باید از منبع
دیگری برآید و تصور نمی کنم لازم به استدلال باشد که موجودیت ما و فعالیت های ما فقط
با تعیین و ارائه این هدف و ارزش های سازگار با آن معنا و مفهوم می یابد. شناخت حقیقت
خود به خود جذاب و هیجان انگیز است، ولی توانایی آن را ندارد که هدایت ما را بر عهده
گیرد و به همین علت، نمی تواند حتی حقانیت و ارزش آرزوی آدمی را برای نیل به شناخت
واقعی حقیقت اثبات کند. در اینجاست که استنباطی صرفا خردگرایانه ازوجود آدمی، محدودیت
های خود را آشکار می سازد. اما نباید چنین پنداشت که تفکر هوشمندانه، نقشی در شکل گیری
هدف نهایی و احکام اخلاقی بازی نمی کند. هرگاه شخصی متوجه شود که برای رسیدن به مقصدی
معین وسیله خاصی مفید خواهد بود، آن وسیله خود به خود هدف می شود. هوشمندی و تفکر رابطه
متقابل و سایل و اهداف را بر ما روشن می سازد. ولی تفکر محض توانایی آن را ندارد که
مفهوم و معنای اهداف نهایی و اساسی را به ما بنمایاند. روشن ساختن این اهداف و ارزش­گذاری
های اساسی، و راسخ کردن آنها در بطن زندگی عاطفی فرد، به نظر من، مهمترین وظیفه ای
است که دین باید در زندگی اجتماعی بشر انجام دهد. ممکن است پرسیده شود که اگراین اهداف
اساسی را نتوان صرفا با خرد و تعقل بیان و توجیه کرد، پس اقتدار و جاذبه آنها از کجا
نشأت می گیرد؟پاسخ این است که در هر جامعه سالم، آنها به صورت سنت های توانمندی که
بررفتار و تمایلات و داوری های افراد تاثیر می نهند وجود دارند، آنها به طرزی محسوس،
همچون عناصری زنده، موجودیت خود را بر ما آشکار می سازند، بی آن که لزومی داشته باشد
که توجیهی برای موجودیتشان بیابیم. آنها نه از طریق برهان بلکه از طریق وحی، با واسطه
شخصیت های پرتوان، به وجود می آیند. هرگونه تلاش برای توجیه آنها بی فایده است، فقط
باید ماهیت آنها را به روشنی و وضوح احساس کنیم. والاترین اصول حاکم بر تمایلات و داوری
های ما از طریق سنت های دینی کلیمی، مسیحی به ما رسیده است. در این زمینه ما با هدفی
عالی رو به روییم که توان ناچیزمان امکان نمی دهد به طور دقیق و صحیح به فیض وصول آن
نائل آییم، ولی در هر حال این هدف شالوده­ی مطمئنی برای آمال و آرزوها و ارزشگذاری
های ما پدید می آورد. هرگاه خواسته باشیم که این هدف عالی را بیرون از قالب مذهبی قرار
دهیم و صرفا به جنبه انسانی آن نظر بیفکنیم، شاید بتوانیم چنین تبیینی برای آن برگزینیم:
تکامل آزاد و مسئولانه فرد انسانی، به نحوی که بتواند تواناییهای خویش را آزادانه و
شادمانه در خدمت تمام بشریت قرار دهد. در این آرمان جایی برای خداگونه ساختن هیچ ملتی،
هیچ طبقه ای و به طریق اولی، هیچ فردی باقی نمی ماند. مگر نه آن است که ما همه، به
تعبیر دینی، فرزندان یک پدریم؟ براستی، حتی خداگونه ساختن بشریت، به عنوان کلیتی مجرد،
با نفس این آرمان منافات دارد. تنها فرد انسانی است که روح در کالبدش دمیده شده است
و سرنوشت والای فرد بشری این است که به خدمت کمر بندد نه به فرمانروایی، یا تحمیل خویشتن
به هر شکل و حالت دیگری که باشد. هرگاه مغز را دریابیم و پوسته را به دور افکنیم، این
کلمات را همچون توصیف نوعی موضع دموکراتیک اساسی نیز پذیرا خواهیم شد. بنابه مفهومی
که ما برای این اصطلاح قائلیم، یک دمکرات حقیقی، همانند هر فرد مذهبی اصیل، نمی تواند
ملت خود را بپرستد. پس، با توجه به تمام این نکات، وظیفه آموزش و پرورش و مدرسه چیست؟
نظامهای پرورشی و مدرسه باید به جوانان یاری دهند تا با چنان روحیه ای رشد یابند که
این اصول بنیادین برایشان همچون هوایی باشد که تنفس می کنند. تعلیم و تدریس به تنهایی
از عهده چنین کاری برنمی آید. هرگاه این اصول عالی را با وضوح تمام مد نظر قرار دهیم
و آنها را با زندگی و روح زمانه خودمان قیاس کنیم، به طرز خیره کننده ای آشکار خواهد
شد که بشریت متمدن در حال حاضر در معرض خطری سخت وخیم قرار گرفته است. در کشورهای اسیر
خودکامگی، در واقع خود فرمانروایانند که تیشه بر ریشه این روح بشریت می زنند. در کشورهایی
که کمتر اسیر خودکامگی اند، ملیت پرستی و عدم اغماض و نیز فشار ظالمانه اقتصادی بر
افراد است که این گرانبهاترین سنتها را تهدید به خفگی و نابودی می کند. با این حال،
در جمع متفکران، بیش از پیش به عظمت این خطر پی می برند و در جست وجوی وسایلی هستند
که به یاری آنها به مقابله با خطر برخیزند -وسایلی در زمینه سیاستهای ملی و بین المللی،
در زمینه قانونگذاری و سازماندهی به طور کلی. تردیدی نیست که چنین تلاشهایی واقعاً
لازم است. با این وصف، پیشینیان به حقیقتی پی برده بودند که ما از آن غافل مانده ایم.
همه وسایل، اگر روحیه زنده و پرجنب وجوشی در پس خود نداشته باشند، چیزی جز یک آلت بی
خاصیت نخواهند بود. اما اگر تمایل واقعی برای دستیابی به هدف در وجود ما زنده و پرتکاپو
باشد، از یافتن وسیله لازم برای نیل به هدف و تبدیل آن به واقعیت باز نخواهیم ماند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه