علوم اجتماعي بومي در ايران

نویسنده:

منبع: وبلاگ تفکر ناب در علوم انسانی

زمان انتشار: ۱۶:۰۳ ۱۳۹۲/۰۲/۲۸

نويسندگان دفتر همکاري حوزه و دانشگاه بر عکس نوشته هاي قبلي به دانش الهي نزديک شده و جامعه شناسي اسلامي را بر گرفته از آيات و روايات معرفي مي کنند. اما سؤالي که باقي مي ماند چگونگي تدوين جامعه شناسي اسلامي است. توضيحات کافي در بارة مجزا بودن جامعه شناسي اسلامي از غير آن داده مي شود, نوع تفاوت نيز تا حدودي روشن مي گردد اما در مورد اينکه چگونه مي توانيم به جامعه شناسي اسلامي دست يابيم روش خاصي ارائه نمي شود.

مقدمه:

در يک صد و پنجاه سال اخير در کشور ما خيزش هاي اجتماعي براي رسيدن به پيشرفت و ترقي از يک سو و نيز احياء مجد و عظمت گذشته از سوي ديگر مشاهده مي شود.  اين خيزش ها به علت تعدد و ميزان اثرگذاري کشور ما را در سطح جهان نمونه کرده است.  در هيچ کشور از کشورهاي جهان اين تعداد جنبش اجتماعي در قرون حاضر مشاهده نمي شود (فورن، 1994) و نوع و ميزان تأثيرگذاري انقلاب ها و جنبش هاي ايراني نيز مشابه ندارد.  بخصوص انقلاب اسلامي تحولات گسترده اي را در جهان بالاخص در زمينه ي علوم اجتماعي ايجاد نموده است.  تحولات صورت گرفته بعد از دهه 80 ميلادي در قرن بيستم به گونه اي است که علوم اجتماعي و به خصوص جامعه شناسي قبل از خود را در محدوده ي علوم کلاسيک قرار داده است (کرايب، 1992).

يکي از ابعاد تحولات صورت گرفته در ايران تحول گسترده در افکار خواص است.  خواص ايراني در راستاي ترقي و نيز احياء ارزش هاي گذشته به فکر افتاده و انديشه هاي تازه اي پرورده اند.  در زمينه مطالعات اجتماعي اين انديشه ها از برجستگي خاصي برخوردارند.

از زمان ورود انديشه ي مدرن تفکر پيشرفت از سوئي عده اي را به اظهار نظر و حتي نظريه پردازي پيرامون توسه ي اجتماعي وادار نمود و در مقابل فکر احياء مجد و عظمت گذشته عده اي ديگر را به کند و کاو در انديشه هاي گذشته مشغول داشت.  در اين ميان عده اي هم به صرافت رشد و پيشرفت بر اساس انديشه هاي بومي افتادند.  گروه اخير بودند که عمدتاً به گروه رهبران جنبش هاي اجتماعي فراگير وارد شده و يا بر آنان تاثير گذاشتند و انقلاب هاي مشروطه و اسلامي را رقم زدند.  حاصل کار آنان تحولات صورت گرفته در ايران معاصر است.  اين انديشمندان همگي به گونه اي به علوم اجتماعي پرداخته اند و افکار خود را در راستاي توسعه و ترقي کشور توجيه نموده اند.  براي رسيدن به جامعه شناسي در ايران لازم است انديشه هاي پيرامون توسعه اجتماعي را پي گيري کنيم.

هدف اصلي ما در اين مقاله براين است که ضمن اشاره به انديشه هاي اجتماعي تجدد خواهانه و واپس گرايانه به معرفي نظريات ترقي بر اساس مباني بومي بپردازيم و در نهايت با تأکيد بر رشته ي جامعه شناسي انديشمندان بومي معاصر اين رشته را معرفي نمائيم.

 سير تكوين و تطور انديشه هاي توسعه اجتماعي در ايران

 در تاريخ ايران اولين انديشه هاي اجتماعي پيرامون رشد و توسعه توسط عباس ميرزا و همكارش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام (1225 ه – ش  / 1811م ) مطرح شد و تا به امروز اينگونه نظريه پردازي ادامه دارد. سير تطور اين انديشه ها در ايران تا قبل ازانقلاب اسلامي را مي توان به سه مرحله تاريخي تقسيم كرد: الف) انديشه هاي پيرامون توسعه اجتماعي از زمان عباس ميرزا تا انقلاب مشروطيت، ب) انديشه هاي توسعه اجتماعي در دوران پس از انقلاب مشروطيت تا قبل از دوران حكومت پهلوي، و ج) انديشه هاي توسعه اجتماعي در دروان حكومت پهلوي.

خط فكري حاكم بر اين سير تطور انديشه نيز به سه دسته تقسيم مي گردد: الف) خط فكري تجدديا تسليم و پذيرش محض در مقابل انديشه هاي اجتماعي غرب، ب) خط فكري انكار و نفي كامل پيشرفت هاي دنياي مدرن يا خط فكري ارتجاع، و ج) خط فكري ترقي بر اساس مباني نظري بومي.

 پيشگامان انديشه ي توسعه اجتماعي در ايران (از زمان عباس ميرزا تا انقلاب مشروطيت)

 در قرن سيزدهم ميلادي، جنگ هاي صليبي يكي از عوامل ايجاد رنسانس در مغرب زمين گشت و زمينه پيشرفت آنان بر اساس دست آورد هاي تمدن اسلامي با مذاق تمدن يوناني را فراهم كرد.  پنج قرن بعد در پي تعرّضات نظامي غرب، مانند فتح مصر توسط ناپلئون (1791 م ) و يا حمله امريكا به ژاپن ( 1853 م ) متفكران مشرق زمين به فكر توسعه و پيشرفت افتادند.  در پي شكست ايران در جنگ هاي ايران و روس كه منجر به عقد قرار داد هاي ننگيني در گلستان(1228 ه-ش) و ديگري در تركمانچاي(1243ه- ش ) شد عباس ميرزا علت شكست را در عدم برخورداي از وسائل پيشرفته جنگي ديد، و براي بهره گيري از پيشرفت هاي جهان مدرن و نوسازي توان دفاعي كشور، دست به دو اقدام زد. 1- جذب و ورود تكنولوژي جديد به داخل كشور  2- اعزام دانشجو به خارج (فراستخواه، 1372 : 137 ). “توسعه از نظر اولين پيشگامان آن بيشتر متوجه علوم طبيعي، فني، صنايع غربي، امور اداري نو، ارتش نو، يك حكومت مركزي، سيستم مالياتي نو و خلاصه ارزش هاي نو بود كه براي رسيدن به اين نوع توسعه، هيأت هاي نظامي به ايران آمدند و دانشجوياني به انگلستان اعزام شدند” (فراستخواه، 1372: 138).

 روشنفکران

 از جمله افراد اعزام شده به خارج از کشور ميرزا صالح شيرازي، پسر حاجي باقرخان كازروني بود.  وي در بازگشت از فرنگ “سفرنامه اي نوشت و در آن از انگلستان، مشورت خانه، وكلاء الرعايش (مجلس عوام)، تشكيلات دادگستري، كتابخانه ها، دانشكده ها، واكسيناسيون و… سخن گفت” (حائري،1381: 14). از ديگر افراد اعزام شده به انگلستان ميرزا جعفرخان مشيرالدوله تبريزي بود كه در مراحل گوناگون ايجاد توسعه در دربار قاجار نقش هايي را بازي كرد (حائري، 1381: 12).

اين تلاش ها منجر به توسعه اي واقعي در ايران نشد و پس از فترت و رخوت دوره محمدشاه قاجار در عصر ميرزا تقي خان اميركبير دوباره مورد توجه قرار گرفت.  به عقيده ي آدميت:

 “در دوره ي عباس ميرزا بيشتر به لايه ها و مظاهر تمدن غربي توجه شده بود، ولي اميركبير به بنيادهاي فكري و فلسفي اروپايي كه “توسعه اجتماعي” از آن بوجود آمده بود، توجه كرده بود كه متأسفانه با دسيسه چيني انگليس و روس از بين رفت و جانشين وي، آقاخان نوري، به مدت هفت سال با توسعه به ستيز برخاست. با بركناري ميرزا آقاخان نوري، بار ديگر جنب و جوش هاي جديد، باز با دامنه و ژرفاي بيشتر از سر گرفته شد. از سوي ديگر سير توسعه نمي توانست به طور كامل بايستد، زيرا جنبش هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي در بسياري از نقاط جهان آغاز گشته بود و ايران با چنان موقعيت جغرافيايي و سياسي و اقتصادي خود نمي توانست در انزوا بماند. از جمله ي اين تغييرات اينكه جنبش هاي مشروطه خواهي، ملت گرايي و استقلال جويي در اروپاي نيمه دوم سده ي نوزدهم به اوج خود رسيد و ملتهاي گوناگون را درگير ساخت. بتدريج پا به پاي علوم طبيعي و نظريه هاي فلسفي، انديشه هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي مربوط به توسعه نيز به ايران راه يافت” (آدميت، 1351: 24-18).

 از پرآوازه ترين نمايندگان اين گونه افكار مي توان به آخوندزاده، محمدخان سينكي مجدالملك، ميرزا حسين خان سپهسالار اعظم، يوسف خان مستشارالدوله تبريزي، ميرزا ملكم خان ناظم الدوله و طالبوف اشاره كرد كه بطور مختصر خلاصه اي از نظرات آنان را بيان مي كنيم.

ميرزا فتحعلي آخوندزاده (1878-1812.م/1295- 1227.ه) يك فرد ايراني الاصل است كه در سن 22 سالگي به تفليس رفت ولي بيشتر عمر خود را در خارج از ايران گذراند. از اقدامات آخوندزاده مي توان به نوشتن نمايشنامه به زبان تركي و كوشش در تغيير الفباي فارسي به لاتين نام برد.  او همچنين خواهان تشكيل فراماسونري در ايران بود و اين كار را از لوازم آزادي و آزادي خواهي مي دانست (محمدزاده، 1357: 139).  آخوندزاده را مي توان يك سكولاريست تمام عيار به حساب آورد. محمدزاده درباره ي افكار و انديشه هاي آخوندزاده دربارة توسعه معتقد است كه:

 آخوندزاده به مدت پنجاه سال تبعه روسيه بود و به عنوان كارمند رسمي در آن كشور خدمت كرد و ” توسعه اجتماعي  ايرانيان ” را مستلزم آن دانست كه همه چيز خود را كنار بگذارند و مقلد محض غرب گردند. او در واقع يك آزاديخواه و سكولاريست و ضد دين بود و بخاطر اين تفكر ضد ديني، هواخواهان و طرفداراني در ايران نداشت (محمدزاده، 1357: 226).

 در واقع آخوندزاده، جزء گروه هايي است كه طرفدار پيروي محض و بدون چون و چرا از غرب است. به نظر وي بايد مانند غربيان، دين را كنار گذاشت، تا پيشرفت و توسعه حاصل گردد.

محمدخان سينكي مجدالملك از وابستگان دستگاه حاكمه قاجار و عهده دار مقام هاي حكومتي متعدد در دولت قاجار در داخل و خارج بوده است. وي داراي كتابي به نام ” كشف الغرائب ” است كه بوسيله سعيد نفيسي ” رساله مجديه ” ناميده شد.  محمد خان سينكي در اين كتاب علاقه مندي خود را به نوسازي سياسي و اجتماعي ايران ابراز مي كند و در عين حال نظام حكومتي آن روز ايران را سخت مورد انتقاد قرار مي دهد وي علت عدم توسعه در ايران را نبود قانون در مي دانست (حائري، 1381: 30).  محمدخان سينكي، بر خلاف آخوندزاده، دين را قبول داشت و آن را مانعي براي پيشرفت و توسعه نمي ديد.  او در دستگاه حكومت مشغول به كار بود و در عين حال افكار خود را ترويج مي كرد. وي فقط به ظاهر توسعه در غرب توجه كرد و فكر مي كرد كه با رواج قانون مانند اروپا، توسعه در ايران نيز بوجود مي آيد.

ميرزا حسن خان قزويني سپهسالار “تحصيل كرده فرانسه بود و مشاغل سياسي متعددي در خارج از كشور را بر عهده داشت و در سال 1288ه – ش به مقام صدر اعظمي رسيد. وي در مدت زماني كه در استانبول به عنوان سفير ايران خدمت مي كرد سخت تحت تأثير نوسازي ها و توسعه هاي عثماني ها قرار گرفت و سعي كرد آن را در ايران پياده كند.  وي براي اجراي توسعه در ايران به هنگام صدر اعظمي يك كابينه بنام “دربار اعظم” و “مجلس مشورت” بنياد كرد كه داراي نُه وزارتخانه بود” (حائري،1381: 32-31).  ميرزا حسن خان قزويني سپهسالار با اين تصور که چون بين ايران و عثماني شباهت هاي فراواني وجود دارد معتقد بود مي توان همان راهي را كه عثماني ها رفتند و موفق شدند، در ايران هم رفت. وي براي رسيدن به هدف خود امتيازات فراواني به كشورهاي غربي داد.  “در دوره صدر اعظمي وي دروازه هاي ايران بي محابا گشوده شد و ايران به سراشيبي سقوط خطرناك سرمايه گذاري خارجي افتاد، از آن جمله مي توان به امتياز نامه شرم آور “رويتر” اشاره كرد” (آدميت، 1351: 157).

از ديگر انديشمندان اين دوره يوسف خان مستشارالدوله تبريزي مي باشد. وي معتقد بود كه توسعه و اصلاح ايران در گرو يك كلمه و آن هم وضع و اجراي “قانون” به سبك جديد و با اقتباس از غرب اما منطبق با وضع ايران و اسلام است.  او در همين مورد كتابي به نام  “يك كلمه” نوشت. مستشار الدوله به همان راهي مي رفت که سپهسالار مي گفت با اين تفاوت كه با علماي ديني در ارتباط بود و سعي مي كرد براي ايجاد توسعه اجتماعي، فتوا و نظر آنان را نيز بدست آورد (آدميت، 1351: 329).‌‌‌‌

ميرزا ملكم خان ناظم الدوله در يك خانواده ارمني بدنيا آمد و سپس مسلمان شد.  او جهت ادامه تحصيل به فرانسه رفت و پس از بازگشت در سال 1286 به عنوان مترجم در دارالفنون استخدام گرديد.  وي ‌‌‌‌ قبل از مسافرت به فرانسه در سال 1275 “مجمع فراموشخانه” را به عنوان نخستين جمعيت سياسي پايه گذاري كرد. او به وزير مختاري ايران در لندن رسيد.  از نظر وي راه توسعه اجتماعي در ايران بسيار آسان است. او معتقد بود همان طوري كه تلگراف (تلغرافيا) را مي توان ازفرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب كرد، به همان ترتيب نيز مي توان اصول نظم غرب را اخذ كرد و بدون مشکل و معطلي در ايران برقرار ساخت (محيط طباطبايي، 1372: 13-10).  بنابراين انديشه ي او نيز جزء آن دسته از نظريات قرار مي گيرد که مي بايد کپي غرب شد تا پيشرفته شد.

عبدالرحيم طالبوف تبريزي بازرگاني روشنفكر بود.  “وي بر خلاف ديگر تحصيل كردگان و مستشاران، خدمتگزار دولت نبود و يك بازرگان بود كه به مدت نيم سده در روسيه زندگي كرد ولي هرگز هويت ايراني خود را فراموش نكرد و همواره از ايراني هاي غرب زده بشدت انتقاد مي كرد.طالبوف مانند ديگر افراد ايراني غرب زده، اخذ و اقتباس از غرب را تكرار كرد، ولي هم كژيها و كاستيهاي آن را برشمرد و هم بر تقليد مضحك رايج تاخت” (حائري،1381: 48-47).

حائري درباره تفكرات وي به نقل از آدميت مي نويسد:

 طالبوف دربارة توسعه به الگوي ژاپن توجه دارد: جمع سنت شرقي و مصالح و ويژگيهاي ملي با مباني تمدن جديد. او از جمله ترقي خواهاني است كه در راه توسعه، آرمان عدالت اجتماعي، تعديل ثروت و ضرورت دخالت معقول دولت را فراموش نمي كند. او پيشرو فكر تقسيم اراضي است، ماليات بر درآمد را پيشنهاد كرده است. در عرصه تجارت خارجي، مخالف با سياست ” درهاي باز ” است؛ دولتمردان براي توسعه اقتصادي بايستي كارخانه ها و صنايع داخلي را تأسيس كنند (حائري، 1381: 47).

 در ادامه حائري درباره اعتقادات طالبوف به نقل از آدميت چنين مي نويسد:

 طالبوف توجه ويژه اي به قانون داشت و بطور كلي او قانون را بر دو گونه مي داند. مادي و معنوي. قوانين معنوي توسط پيامبران و بوسيله وحي نازل مي گردد و قوانين مادي، همان قوانين مدني و سياسي است. وي معتقد بود كه قوانين معنوي بايستي دور از امور كشورداري نگاه داشته شود. نظامي كه وي پيشنهاد مي كند غير مذهبي است؛ وي با اينكه معتقد به خدا بود، از اسلام به نام ” دين پاك ” ياد مي كند (حائري،1381: 49).

 علماء و روشنفكران ديني

 از ديگر گروه هايي كه جزء پيشگامان افکار اجتماعي پيرامون توسعه در ايران به حساب مي آيند علماء و روشنگران ديني مي باشند.  عامل اصلي و اساسي بيداري ملت ايران و زمينه سازي شكل گيري نهضت هاي اسلامي، در دوران سلطنت ناصرالدين شاه به ظهور رسيد.  استبداد ناصرالدين شاهي راهگشاي دولت هاي خارجي به ايران گرديد و در مقابل موجب شد تا دين به صحنه ي مبارزه آيد و نظريه سياسي شيعه امكان وجود دولت در يك نظام عقيدتي را طرح نمايد.  در اين زمينه گروهي شامل ميرزاي شيرازي، ملا محمدكاظم خراساني و ميرزاي نائيني از سردمداران اين جناح مذهبي گشتند. اين گروه انديشه هاي سياسي مبتني بر عقايد و نظام اسلامي را مبناي حركت جديد خود قرار دادند (عميد زنجاني، 1377: 150 ).  در اين ميان گروهي که آنان را مي توان روشنفکران ديني لقب داد پا به عرصه ي سياست گذاشتند و بخشي از رهبري سياسي و مذهبي را در ايران به دست گرفتند.  آنان در واقع تلاش نمودند تا تلفيقي ميان انديشه ي علما و روشنفکران ارائه نمايند. اين جناح كه در قشرهاي مذهبي تجددخواه تأثير قابل توجهي داشت، از رجالي همچون سيد جمال الدين اسد آبادي برخوردار بودند.

مهمترين هدف سيدجمال الدين اسدآبادي مبارزه با نفوذ امپرياليسم در كشورهاي اسلامي و متحد ساختن مسلمانان جهان بر ضد آن دشمن مشترك بوده است  (حائري، 1381: 59).  سيد جمال الدين اسد آبادي يكي از پيش كسوتان منادي انديشه هاي اجتماعي پيرامون توسعه در ايران بود.  بنا بر عقيده ي او مسلمين ابتدا بايد از نظر سياسي استقلال خويش را كسب كنند و سپس از موضع قدرت و با خودباوري فرهنگي و احساس هويت به توسعه و اصلاحات اجتماعي و اقتصادي و اقتباس از غرب بپردازند (فراستخواه،1372: 148).  از نظر شهيد مطهري جامعه ي ايده آل سيد جمال جامعه اي متحد و مشحون از اخوت اسلامي بود.  جامعه اي که وحدت معنوي و فرهنگي و ايدئولوژيکي بر آن حاکم باشد نه اختلافات نژادي، زباني، منطقه اي و فرقه اي.  در چنين جامعه اي مردم مسلمان آگاه و عالم و واقف به زمان و آشنا به فنون و صنعت عصر، وآزاد از هر گونه قيد استعمارو استبداد مي باشند و تمدن غربي را با روح اسلامي نه با روح غربي اقتباس مي نمايند.  اسلام بدون پيرايه در چنين جامعه اي حاکم است و روح مجاهدگري و احساس عزت و شرافت در مسلمانان وجود دارد و حاضر نيستند زير بار ظلم و استبداد و استعباد بروند (مطهري، بي تا: 36-35).

 انديشه هاي توسعه اجتماعي در دوران پس از انقلاب مشروطيت تا آغاز سلسله ي پهلوي

 آرمان هاي تجددخواهي با انقلاب مشروطيت از سطح ذهنيات فراتر رفته و در عرصه هاي سياسي و اجتماعي عينيت پيدا كرد. انديشه گران غرب گرا كه هواخواه مشروطيت بودند، به تنهايي نمي توانستند پيروان فراواني را پيرامون خويش گرد آورند. در ضمن، مبارزات ضد استثماري مردم مانند جنبش تحريم تنباكو ثابت كرد كه رهبران مذهبي مهمترين و مؤثرترين وسيله براي انتقال انديشه هاي نو به مردم عادي كوچه وبازار بودند. بنابراين يك پيوستگي و هم پيماني ميان روشنفكران و علماء در مورد هدف مشتركشان، سقوط و نابودي رژيم استبدادي قاجار، لازم به نظر مي رسيد (حائري، 1381: 60).

نهضت مردمي تاسيس عدالت خانه با رهبري علماي شروع شد و به نفع تجددطلبان غرب گرا با استقرار نظام پارلماني مشروطه به انجام رسيد. چرخش منويات اوليه ي مردم و علما تنها بوسيله تجددطلبان غرب زده انجام نشد، بلكه خان ها، اشراف و شاهزادگان قاجار نيز در اين تغيير نقش مؤثري داشتند.  ورود علما به صحنه ي انقلاب مشروطه مي تواند به دلايل زير صورت گرفته باشد.  علماء دشمني ديرينه با شاهان قاجار داشتند زيرا از آغاز گسترش سيستم نو اداري در دوره قاجار حيطه ي عملكرد آنان مورد تهديد قرار گرفته بود؛ ازجمله نوگرايي و غرب گرايي در امور دادگستري مستقيماً اختيارات علماء را در زمينه داوري تحديد مي كرد.  نظام آموزش و پرورش به شيوه جديد تسلط آنان بر اين بخش از نظام تربيتي را از ميان مي برد.  خطر نفوذ بيگانگان وسيله فروش امتيازات گوناگون به آنان، استبداد و بيدادگري حكام، افزايش عرضه ي اجناس بيگانه نيز از ديگر عوامل تنفر علما از پادشاهان قاجار بود (حائري، 1381: 103).

روحانيوني كه وارد اين نهضت شدند خود به دو دسته تقسيم مي گردند. 1- نوگرايان مذهبي مشروعه خواه مانند شيخ فضل الله نوري، و بسياري ديگر كه در شعارهاي نوگرايانه خود حداكثر تا درخواست بوجود آوردن عدالت خانه پيش رفتند و طرفدار برقراري مشروطه مشروعه بودند و چون مشروطه را با مشروعه و اسلام هماهنگ نيافتند آن را الحادي اعلام كردند.  2- نوگراياني كه علاقمند به تغييرات بيشتر و آشتي گرايي بيشتر با روشنفكران بودند مانند خراساني، مازندراني، طباطبائي، بهبهاني و نائيني.

  مجموعه تلاش هايي كه از سوي نخبگان ديني و سياسي در جهت هم آهنگي ميان عرف دنياي نوين و باورهاي مذهبي ديرين به كار گرفته شده بود، در باروري نهضت مشروطيّت مؤثر واقع شد. امّا علي رغم اين مؤلّفه هاي متنفّذ و نيرومندي كه در ايجاد حركت در درون جامعه ايراني، براي دگرگوني و آزاديهاي اجتماعي و رسيدن به توسعه نقش اصلي را عهده دار بودند، تني چند از روشنفكران غربزده با هدايت و حمايت سفارت هاي خارجي، انحراف و نفاق را در افكار و صفوف مجاهدان بوجود آوردند. بدين سان، با ايجاد اختلاف در بين رهبران مذهبي مشروطه و شهادت برخي از آنان، طومار انديشه هاي توسعه ملي و بومي در دوران پس از نهضت مشروطه در هم پيچيده شد و يأس و سرخوردگي بر ديگر پيشوايان و فرهيختگان مسلمان و آزادي خواه مسلّط گرديد.

انديشه هاي توسعه اجتماعي در دوران حكومت پهلوي

 در دوران حكومت پهلوي نظام شبه سرمايه داري وابسته وارد ايران گرديد. نظام سرمايه داري بدنبال مواد اوليه ارزان و بازار فروش براي كالاهاي خود بود و براي رسيدن به اين هدف، عناصر اقتصادي، سياسي و فرهنگي خود را وارد كشور ايران كرد و حكومتي متمركز با به قدرت رساندن رضاشاه بر سر كار آورد. نظام سرمايه داري براي رسيدن به اهداف خود با به قدرت رساندن رضاخان، اقدام به اسلام ستيزي، باستان گرايي، دنيوي كردن نهادهاي ديني، تحقير فرهنگ هاي بومي- محلي، مشاركت دادن شهروندان مدرن در نوسازي و به حاشيه بردن نيروهاي مذهبي و عشايري كردند.  با سرمايه گذاري در نفت ايران، مرحله جديدي در توسعه اقتصاد و نوسازي صنايع كارخانه اي مشاهده مي شود ( مهدوي زادگان، 1380: 160 ).

از معروفترين چهره هايي كه در جهت گسترش و رواج انديشه هاي توسعه اجتماعي وابسته در اين دوران گام برداشته و در اين زمينه قلمفرسايي كرده اند، مي توان از تقي زاده، جمال زاده، كاظم زاده ايرانشهر، محمدعلي فروغي، كسروي، شريعت سنگلجي و حكمي زاده نام برد.

حكومت خودكامه و سر سپرده رضاشاه كه با از ميان برداشتن كليه مخالفين خود يك اختناق سياسي ايجاد كرده بود، در سال 1320با از اريكه قدرت خلع شد. در اين دوران به  علت همان اختناق سياسي انديشه هايي قدرت ابراز داشتند كه در راستاي همان سرمايه داري وابسته باشد.  بعد از او فرزندش جانشين وي گرديد. با روي كار آمدن محمدرضا پهلوي در دوره اشغال تيران بوسيله متفقين فعاليت هاي اقتصادي كاهش بسزايي يافت و آنچه باعث گردش كار مي شد، درآمد نفت بود. به همين دليل مخالفان، در يك دوره ي ده ساله آزادي بيان نوك تيز حملات خود را متوجه شاه جديد و حامي خارجي او يعني انگليس نمودند. در ميان مبارزان، فعاليت هاي دكتر مصدق و آيت الله كاشاني منجر به ملي شدن نفت و در نهايت پس از كودتاي 28 مرداد تغيير اتكاء شاه از انگلستان به ايالات متحده گرديد.  با ملي شدن نفت در ايران، سرمايه داري آمريكا به تدريج جانشين سرمايه داري انگلستان در ايران شد.  از آن پس وابستگي آشكار تر گرديد و توسعه در ايران يك مسير كاملاً وابسته بر اساس سياستي خودكامه را دنبال نمود.

سازمان برنامه و بودجه دستگاه اصلي براي برنامه ريزي مطابق رهنمود هاي كارشناسان خارجي براي نوسازي وابسته ي كشور بود.  مجيدي يكي از رؤساي اسي سازمان در دوره ي محمد رضا شاه در باره ي اين سازمان و منابع فكري آن چنين مي گويد:

 در خلال اقداماتي كه در تجهيزات سيستم اداري و مديريت سازمان برنامه صورت مي گرفت…الحاق افرادي نظير دكتر فرمانفرمائيان، دكتر مقدم به كادر سازمان برنامه و ايجاد دفتر اقتصادي و برنامه ريزي به همت آنان و مشاوران اعزامي از طرف دانشگاه هاروارد را مي توان طليعه كار برنامه ريزي وتهيه طرح هاي عمراني به طور جدي و اساسي بر اساس ضوابط علمي اقتصادي در كشور دانست ( مجيدي، 1378: 39). و دانشگاه هاروارد به توصيه بانك بين الملل، تعدادي متخصص را استخدام كرد و به ايران فرستاد تا در ايجاد دفتر اقتصادي و تجهيز آن از نظر كارشناسان ايراني كمك كند (مجيدي، 1378: 228).

 آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 علناً وارد كشور ايران گرديد و در تمام زمينه هاي مختلف اقتصادي شروع به سرمايه گذاري كرد و از سال 1341 با طرح “اصلاحات ارضي” در زمينه كشاورزي نيز شروع به سرمايه گذاري كرد.  مجيدي در اين باره مي گويد:

 ولي نمي دانم كه ابتكار اصلاحات ارضي به عنوان اولين و مهمترين ماده انقلاب سفيد بدست اعليحضرت بود يا بدست دكتر اميني. اين قدر مي دانم كه آمريكائي ها از زمان آيزنهاور روي اين مطلب فشار آورده بودند و همه مان مي دانستيم…كه اصلاً آمريكايي ها اين برايشان يك مسئله اساسي شده بود كه بايد اين عمل انجام شود (مجيدي، 1378: 167).

 پس از اصلاحات ارضي، كمك هاي خارجي توسط آمريكا به ايران افزايش يافت و  سرمايه گذاري شركت هاي چند مليتي بويژه شركت هاي آمريكايي در اقتصاد ايران از حجم بالايي برخوردار گرديد. در اين سال ها افكار اجتماعي ايرانيان محلي از اعراب نداشت و همه چيز زير نظر مستشاران آمريكائي و اقمار او انجام مي شد.  از سال 1342 دوره هاي آموزش تعاون براي تربيت كادر هاي تعاوني هاي تازه تاسيس در دانشگاه تهران تاسيس شد.  بر همين اساس در سال 1344 دانشكده ي علوم اجتماعي و تعاون تاسيس شد تا به تربيت نيروهاي مورد نياز دستگاه هاي دولتي متولي توسعه به سبك غرب بپردازد. به اين ترتيب تربيت انبوه كارشناسان علوم اجتماعي به سبك غرب در ايران آغاز شد.  از سال 1352 با انفجار قيمت نفت، نظام سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران كاملاً به ميزان و چگونگي تخصيص هزينه هاي دولت وابسته شد و تمامي برنامه هاي دولت نيز توسط تحصيل كرده هاي موسوم به تكنوكرات ها و زير نظر مشاوران آمريكايي انجام مي گرفت. نتيجه اين توسعه وابسته به آمريكا، بروز واكنش خصمانه مردم نسبت به تمامي فعاليت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي موجود شد و بدين گونه انقلاب اسلامي 1357 با مشاركت تمامي اقشار اجتماعي به منظور ايجاد تغييرات بنيادي و بر اساس انديشه هاي به حاشيه رانده شده ي مذهبي آغاز شد.

نظريه پرداز انقلاب اسلامي در درجه ي اول امام خميني (ره) بودند.  در پرتو انديشه هاي ايشان، گروهي از روحانيت و ديگر شاگردان غير روحاني امام در برپائي انقلاب اسلامي تلاش نمودند و همراهي مردم موجب به ثمر رسيدن انقلاب گرديد.  با توجه به اين که انديشه هاي حضرت امام خميني (ره) در پيشاني انديشه ي برپائي انقلاب اسلامي قرار دارد به عکس العمل هاي ايشان در مقابل افکار توسعه ي اجتماعي در زمان حکومت پهلوي مي پردازيم و بعد انديشه ي خود ايشان را درمورد توسعه ي اجتماعي بيان مي داريم.  سپس به بررسي انديشه هاي عمده اي که با توجه به وقوع انقلاب اسلامي فرصت طرح يافتند و سازمان هائي که بعد از انقلاب شکل گرفتند مبادرت مي ورزيم.

عكس العمل امام خميني در برابر توسعه دوران پهلوي

 امام خميني با نوشتن كتاب ” كشف الاسرار ” در سال 1322 مبارزه سياسي خود را عليه حكومت پهلوي آغاز كرد.  ايشان در كتاب كشف الاسرار با استدلالات فقهي، كلامي، سياسي  و تاريخي، خصوصاً به شبهات حكمي زاده، شريعت سنگلجي و كسروي و جريان مدرنيسم ديني پاسخ  مي گويند و با طرح انتقاداتي به رضاخان و رژيم مستبدانه او براي اولين بار دركتاب كشف الاسرار طرح حكومت اسلامي مبتني بر ولايت فقيه را ارائه مي دهد (خميني، بی تا).  در اين قسمت قصد ما توضيح مبارزات سياسي امام خميني برعليه رژيم شاه نيست بلکه به پي گيري افکار ايشان در مورد آسيب شناسي طرز توسعه و ايجاد تحولات اجتماعي آن دوران در کشورمان مي پردازيم.

امام خميني معتقد به وارداتي بودن توسعه در دوران پهلوي است.  از نظر ايشان تلاش حکومت پهلوي ها بر اساس فرهنگ وارداتي بود.

 اين ها سعي كرده بودند كه همه چيزي كه از غرب وارد مي شود، يك نوع خاص باشد؛ فرهنگ استعماري وارد كنند به ايران و ما را با تبليغات دامنه داري كه همه شما مي دانيد عاشق آن بكنند، به اسم حقيقت و دموكراسي غربي به خورد ما بدهند….اين ها همه وارداتي هستند؛ يعني آزادي كه براي ايران و براي ممالك شرقي آن ها تحويل داده اند عبارت از آزادي در اموري است كه موجب تباهي ملت ما و جوان هاي ما شده است (امام خميني، 1361، ج5: 353).

  امام خميني در مورد كساني كه تفكرات اقتباسي را طرفداري و ترويج مي کردند و در مورد آن كتاب و مقاله مي نوشتند، چنين بيان مي كند:

 اينهايي كه قلمهاي مسموشان يا قدم هاي بسيار كثيفشان بر ضد اسلام و ضد جمهوري اسلامي و ضد ملت و اين ها برداشته مي شود، اين ها بعضي هايشان يا خيلي هايشان اصلاً نمي دانند چي است اسلام، غافلند اصلاً نمي فهمند. يك چيزي از يك مقاله در اروپا منتشر شده است خوانده اند، همان را ميزان فهم و مقياس خودشان قرار مي دهند و همان طوري كه هر چه آن ها بگويند اين ها بي دليل مي پذيرند (امام خميني، 1361، ج5: 354).

 امام خميني ضمن طرد خود باختگي در مقابل غرب انديشمندان ايراني را به خويشتن خويش و شناخت آن دعوت مي نمايند:

 اين هايي كه توجهشان به غرب است، توجهشان به اجانب است، قبله شان غرب است، رو به غرب توجه دارند، اين ها در ظلمات فرو رفته اند؛ اوليائشان هم طاغوت است…خودشان را يافته اند و نمي شناسند خودشان را، مآثر و مفاخرشان را گم كرده اند…همه گرفتاري هاي ما و بدبختي هاي ما همين است كه خودمان را گم كرده ايم…اين ها همه ظلمت هايي است كه طاغوت ما را از نور به اين ظلمت ها خارج كرده است…دانشگاهايمان هم در آن زمان دانشگاه هاي غربي بود، اقتصادمان غربي، فرهنگمان هم غربي، اصل خودمان را به كلي از ياد برديم (امام خميني، 1361، ج5: 400).

 ايشان در ادامه به آثار منفي توسعه وابسته در زمان سلسله ي پهلوي چنين مي گويند:

 آنان كه تمدن و تعالي مملكت را به لخت شدن زن ها در خيابان ها مي دانند و به گفته بيخردانه خودشان با كشف حجاب، نصف مملكت كارگر مي شود، حاضر نيستند مملكت با طرز معقولانه و در زير قانون خدا و عقل اداره شود…از زمان رضاشاه اين مسائل مطرح شد، قضيه كشف حجاب يك مطلبي نبود كه اين ها مي خواستند زن ها را…در جامعه وارد كنند. اين ها يك دستوراتي كه از بالا بود كه اين ها مي گرفتند از خارج و براي اسارت ما در كشور ما اجرا مي كردند (امام خميني، 1361، ج13: 68).

آن كشف حجابي كه رضاخان به تبع تركيه و به تبع غرب و به مأموريتي كه داشت در ايران اجرا كرد، آن بر خلاف مصلحت مملكت ما بود (امام خميني، 1361، ج6: 182).

 در واقع امام خميني علت مخالفت خود با توسعه دوران پهلوي را به عامل عقب ماندگي امروز كشور ايران مربوط مي نمايند و توسعه وابسته به دنياي غرب را نکوهش مي کنند.

 از جمله نقشه ها كه مع الأسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمار زده از خويش و غربزده و شرق زده نمودن آن هاست … و غم انگيزتر اين كه آنان ملت هاي ستمديده زير سلطه را در همه چيز عقب نگه داشته و كشورهايي مصرفي بارآورند … معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان محروم كرده اند و دولت مردان خائن و دودمان پهلوي خصوصاً و مراكز تبليغاتي عليه دست آوردهاي خودي و خود كوچك بيني و يا ناچيز ديدن ها، ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم كرد (امام خميني، 1378: 40-37).

 امام خميني با توسعه بوجود آمده در دوران پهلوي از اين جهت مخالفت مي ورزيد و مبارزه خود را بر عليه آن سازمان داد كه اين نوع توسعه در باطن الحاد و وابستگي به ارمغان  مي آورد. اين نوع توسعه، چيزي جز چپاول اموال ملت، به انزوا كشيدن اسلام و روحانيت، مصرفي بارآوردن جامعه، سرگرم كردن جوانان به عيش و نوش، خارج كردن مردم از صحنه سياست، عدم توجه مردم به امور مسلمين و گرفتاري بلاد اسلامي، چيز ديگري به همراه نداشت.  از اين رو ضمن تدوين طرح حکومت اسلامي تحت ذعامت ولي فقيه ايدئولوژي انقلاب اسلامي را تدوين نمود و مبارزه را تا سرنگوني رژيم پهلوي پيش برد.

علوم اجتماعی بومی (بعد از انقلاب اسلامی)

 با توجه به اين طرز نگرش بعد از انقلاب اسلامي توسعه ي درون زا و توجه به انديشه هاي اجتماعي برگرفته از مباني فکري داخلي نظر عده اي را به خود جلب کرد و انديشمنداني در اين مسير به توليد فکر مشغول شدند.  با برپائي انقلاب فرهنگي و بسته شدن دانشگاه ها تلاش براي رسيدن به دانش بومي و ساختن دانشگاه هاي مستقل آغاز گشت.  پس از چندي با تلقي تحت سلطه ي ايدئولوژي نبودن علوم محض، رشته هاي علوم، مهندسي و پزشکي دانشگاه ها شروع به کار کردند و رشته هاي علوم انساني که متأثر از نظريه ها و مباني مکتبي تصور مي شدند همچنان براي تدوين علوم انساني اسلامي تعطيل ماند.  اما واقعيت هاي جامعه چنين تأکيد مي کرد که به هر صورت اداره ي جامعه کنوني منوط به وجود کارشناسان همان توسعه اي است که در دوران پهلوي بر کشور حاکم شده است.  از اين جهت ضمن تأسيس دفتر همکاري هاي حوزه و دانشگاه براي تدوين علوم انساني اسلامي و يا بومي، رشته هاي علوم انساني دانشگاه ها نيز بازگشائي شد. در ضمن مؤسسه اي تحت عنوان دفاتر مجامع مقدماتي فرهنگستان علوم اسلامي تأسيس شد که توجه خود را به اسلامي کردن دانش به طور اعم معطوف داشت و اشخاصي هم به انديشه ورزي پيرامون علوم انساني اسلامي پرداختند.  در ادامه به بررسي انديشه هاي پرورده شده در اين مراکز و يا ارائه شده توسط اين افراد مي پردازيم.

قبل از پرداختن به انديشه هاي مطرح شده لازم است منظور از علوم انساني اسلامي و جامعه شناسي اسلامي را مشخص کنيم.[1]  كلمه اسلامي را مي توان به دو مفهوم اصطلاح كرد. يكي مربوط به مكتب اسلام و ديگري مربوط به صاحب اسلام يعني خداوند تبارك وتعالي. به عبارت ديگر اگر “ي” اين كلمه را “ي” نسبت در نظر بگيريم خود كلمه اسلام مي تواند به دو مفهوم مورد توجه قرار گيرد. يكي آئيني كه توسط حضرت محمد (ص) آورده شده و آداب و رسوم و شعائر و به عبارتي فرهنگ خاص خود را دارد و ديگري آنچه در دانش صاحب شريعت و خداوند تبارك و تعالي است كه توسط جبرئيل به رسول اكرم (ص) نازل شده و در سيرة معصومين در شرائط گوناگون تشريح گشته است.  در تعريف اول آنچه به فرهنگ و تمدن و جامعة اسلامي وابسته است مطرح مي باشد و در تعريف دوم معارف الهي مورد نظر قرار مي گيرد.

معمولاً هنگام استفاده از كلمه اسلام در بعد معرفت شناختي آن معني دوم مورد استفاده قرار مي گيرد و در بعد اجتماعي به معني اول توجه مي شود. وقتي تركيب جامعه شناسي اسلامي مورد استفاده قرار مي گيرد هر دو معني را مي توان استفاده نمود. اما نظر به اينكه اين عبارت مفهومي معرفتي است و نظر به دانش خاصي دارد به نظر مي رسد تكيه بر معني دوم از كلمه اسلام رواتر باشد. به هر تقدير تبعات هر دو مفهوم را در اين مقاله مورد توجه قرار مي دهيم.

به عبارت ديگر در اين مقاله با توجه به دو معني فوق از اسلام تلاش مي نمائيم مفهوم جامعه شناسي اسلامي را پي گيريم و با تشريح معاني مختلف اين مفهوم به دسته بندي انديشة انديشمندان اسلامي کشورمان بپردازيم و نوع جامعه شناسي اسلامي مورد نظر هر يک را معرفي کنيم.

اگر اسلام به معني آئين در نظر گرفته شود، عبارت جامعه شناسي اسلامي ما را به سوي رشته يا مجموعه مطالعاتي رهنمون مي گردد كه روي جوامع مسلمانان صورت گرفته باشد. نظر به اينكه نزديكترين جامعه اسلامي به ما جامعه ايراني است مطالعات روي جامعه ايران مي تواند با اين مفهوم، جامعه شناسي اسلامي تلقي گردد. صحبت از جامعه شناسي بومي نيز شايد به همين ملاحظه از سوي بعضي از طرفداران جامعه شناسي اسلامي مطلوب تصور گردد. گر چه بحث پيرامون جامعه شناسي بومي چندي است در بين كشورهاي جهان سوم رايج شده است و مقصود از  آن متناسب كردن جامعه شناسي رشد يافته در غرب با فرهنگ كشورهاي جهان سوم مي باشد (پناهي، 1379: 52). اين حركت خود نشانه اي از رواج افكار فرامدرنيستي در جهان امروز مي باشد. اصطلاح جامعه شناسي بومي را وقتي در مورد كشورهاي اسلامي مطرح مي كنيم به زعم برخي مي تواند ما را به نوع تازه اي از درك جامعه شناسي امروز برساند كه مناسب جوامع اسلامي باشد.

نوعي از اين جامعه شناسي اسلامي را در کار گروه دفتر همکاري حوزه و دانشگاه مي بينيم که طي نوشته هاي مختلف به تدريج کاملتر شده است.  اولين کتاب نوشته شده توسط اين گروه تحت عنوان درآمدي بر جامعه شناسي اسلامي در سال 1363 انتشار يافت.  اين گروه در اين مرحله به نظر مي رسد با ارائه تعريف تازه اي از علم جامعه شناسي به دنبال کمال بخشيدن به جامعه شناسي متداول در جهان با افزودن معرفت اسلامي به آن بوده اند.   از ديدگاه آنان “جامعه شناسي علمي است که از قوانين زندگي اجتماعي انسان و پديده هاي اجتماعي – انساني و تحول آنها در ارتباط با کل حيات اجتماعي بحث مي کند” (دفتر همکاري حوزه و دانشگاه, 1363: 48).  از نظر اين گروه هدف از علم جامعه شناسي 10 مورد زير مي باشد:

 1- شناخت خدا از راه جلوه هاي او در اجتماع به عنوان آيات الله.

2- شناخت سنتهاي الهي که در جامعه به وقوع مي پيوندد، به عنوان افعال الله و تدبيرات او.

3- تقويت ايمان از راه پي بردن به وقوع پيشگوئي هاي اسلام و سنتهاي الهي که از مبدء وحي القاء شده است.

4- استفاده از اين علم براي حفظ جامعه از خطر هاي اجتماعي (صيانت جامعه).

5- اصلاح جامعه انساني از مفاسد اجتماعي (اصلاح جامعه).

6- ارضاء خواست حقيقت جويي انسان در زمينه شناخت واقعيات اجتماعي با استفاده از روشهاي مطمئن تحقيق.

7- شناخت بعد اجتماعي انسان در ارتباط با ويژگي هاي جامعه.

8- بهره گيري از نتايج حاصل از اين علم در جهت توسعه و گسترش تحقيقات اجتماعي.

9- بهره گيري از نتايج حاصل از اين علم در جهت بهبود کيفي وضع حرف و مشاغل مختلف.

10- کمک به تدابير سياسي و برنامه ريزي هاي اجتماعي (دفتر حوزه و دانشگاه 1363: 53-52).

اهداف فوق نشان مي دهند که از نظر اين گروه در سال 1363 جامعه شناسي اسلامي از نظر مبنائي با جامعه شناسي متداول روز تفاوتي ندارد بلکه فقط نوع استفاده از آن فرق مي کند.  به عبارت ديگر از نظر آنان يک جامعه شناس اسلامي مي بايد از اين علم در جهت شناخت بيشتر آيات الهي استفاده کند؛ همانطور که ديگران در جهت رسيدن به اهداف خويش از آن استفاده مي نمايند.  از ديدگاه آنان علم جامعه شناسي جنبة ابزاري دارد.  البته به زعم آنان مي توان با اضافه کردن روش هاي تحقيق اسلامي به آن آنرا جامع تر و گسترده تر کرد.

در بخش روش تحقيق، اين گروه ضمن صحه گذاشتن بر روش هاي متداول در جامعه شناسي امروز معتقدند اگر “روش هاي قياسي” و “مسلم فرض نمودن دست آورد هاي وحي” يا “راه وحي” را به مجموعة روش هاي موجود در جامعه شناسي امروز اضافه کنيم نواقص آن برطرف مي گردد (دفتر همکاري حوزه ودانشگاه 1363: 169-162).  استفاده از راه وحي به طور مستقيم و غير مستقيم مي تواند به محقق جامعه شناس در راه دست يابي بهتر و مطمئن تر به واقعيات اجتماعي کمک کند. به گفتة آنان در کتاب جامعه شناسي اسلامي در اين مسير استفاده از دانش انسان شناسي، حقايق تاريخي و ديگر دست آورد هاي وحي دانش متداول جامعه شناسي را پر بار تر کرده از اشتباهاتي که تاکنون مرتکب شده است باز مي دارد (دفتر همکاري حوزه و دانشگاه 1363: 192-181).

با استفاده از روش اين گروه در کتاب جامعه شناسي اسلامي نوعي بومي سازي رشتة جامعه شناسي با به کارگيري واقعيات اجتماعي جوامع اسلامي به علاوه ي استفاده از معرفت آنان، اتفاق مي افتد و به اين ترتيب به گفتة آنان جامعه شناسي اسلامي به وجود مي آيد.  هر چند استمداد از وحي ما را به دانش الهي نزديک مي کند اما اختلاط آن با دانش روز ارزش اسلامي بودن آن به معناي دوم را کاملاً کاهش مي دهد.

 آيت الله مصباح یزدی از جمله متفکرين اجتماعي هستند که با روش فوق به جامعه شناسي اسلامي مي انديشند.  ايشان در کتاب جامعه و تاريخ که در سال 1368 به طبع رسيده است نمونه اي از اين نوع جامعه شناسي را به دست مي دهند. در اين کتاب آيت الله مصباح پس از بيان مقدمات فلسفي مربوط به اصالت فرد و جامعه با انتخاب اصالت فرد وارد بحث هاي جامعه شناختي شده و به مواردي از قبيل تفاوت هاي اجتماعي، نهاد هاي اجتماعي و دگرگونيهاي اجتماعي مي پردازند. نويسندة محترم پس از ارائة بحث هاي عقلي به استدلالات نقلي نيز مي پردازند و مطالب خويش را با آيات الهي مستند مي نمايند.

گروه دفتر همکاري حوزه و دانشگاه در سال 1378 کتاب تازه اي تحت عنوان تاريخ تفکر اجتماعي در اسلام منتشر نموده اند که در مقدمة آن تلاش تازه اي جهت معرفي جامعه شناسي اسلامي صورت گرفته است.  در اين کتاب نويسندگان به صراحت بيان مي دارند که منظورشان از اسلام “آيات و روايات معتبر و تعاليم و دانش هاي بر گرفته از آن هاست” (رجبي و ديگران، 1378، 12).  به اين ترتيب مقصود آنان از جامعه شناسي اسلامي “يک منظومة معرفتي در بارة جامعه است که به صورت برجسته از آيات و روايات و تعاليم بر گرفته از آن ها اثر پذيرفته باشد” (رجبي و ديگران، 1378، 12).  در ادامه مي افزايند: “اثر پذيري و در نتيجه، تمايز جامعه شناسي اسلامي از جامعه شناسي موجود را مي توان در سه محور خلاصه کرد: مباني ، مسائل و هدف؛ به اين معني که جامعه شناسي اسلامي يا داراي مباني متفاوتي با جامعه شناسي موجود است, يا در مسائل مورد بررسي و پاسخ هائي که به آن ها مي دهد (گزاره هاي درون جامعه شناختي), از جامعه شناسي موجود متمايز مي شود و يا به لحاظ تعدد هدفِ مورد نظر, دو نوع جامعه شناسي پديد مي آيد” (رجبي و ديگران، 1378، 12).  در توضيحات بعدي روشن مي شود که نظر نويسندگان از به کارگيري کلمة “يا” در عبارت فوق “و” مي باشد.  چنانچه مي گويند: “جامعه شناسي اسلامي بر اساس تفسير خاصي که از جامعه و پديده هاي اجتماعي دارد, هويتي مستقل خواهد داشت و با ديگر جامعه شناسي ها متفاوت و از آن ها متمايز است؛ زيرا اين تفاوتِ تفسير نسبت به موضوع, تفاوت روش و مسائل را به دنبال دارد” (رجبي و ديگران، 1378، 13).

به هر صورت به عقيدة نويسندگان اين کتاب ممکن است موضوع ها يکي باشد اما تعريف از اين موضوعات واحد در دو نوع جامعه شناسي اسلامي و رايج با يکديگر متفاوت است (رجبي و ديگران، 1378، 13-12).  در زمينة مسائل هم اذعان مي دارند که “تفاوت در محمول ها و پاسخ ها يک تفاوت اساسي است و به معني وجود دو نوع نظريه پردازي و ارائة دو گونه تبيين از واقعيت اجتماعي است” (رجبي و ديگران، 1378، 15-14).  در خصوص روش هم نويسندگان معتقدند “جامعه شناسي اسلامي آن نوع از جامعه شناسي است که روش تحقيق آن از آيات و تعاليم ديني برگرفته شده است” (رجبي و ديگران، 1378، 15). در بحث روش, در بارة نظم و نسق دادن به داده ها نويسندگان محترم از به کارگيري منطق صوري و منطق محتوا نام مي برند (رجبي و ديگران، 1378، 16).  در زمينه هدف نيز آنان معتقد به تفاوت هدف در دو نوع جامعه شناسي هستند.  “جامعه شناسي اسلامي نوعي جامعه شناسي است که در خدمت ارزش ها, آرمان ها و مباني برگرفته از آيات و روايات قرار مي گيرد. روشن است که تمايز به هدف نيز به نحوي در گزينش موضوع هاي مورد بررسي و در نتيجه ساختار مجموعه مسائل و چند و چوني آن ها مؤثر است و به اين دليل مي توان گفت نوعي خاص از جامعه شناسي را شکل مي دهد” (رجبي و ديگران، 1378، 17).

در اين کتاب نويسندگان دفتر همکاري حوزه و دانشگاه بر عکس نوشته هاي قبلي به دانش الهي نزديک شده و جامعه شناسي اسلامي را بر گرفته از آيات و روايات معرفي مي کنند.  اما سؤالي که باقي مي ماند چگونگي تدوين جامعه شناسي اسلامي است.  توضيحات کافي در بارة مجزا بودن جامعه شناسي اسلامي از غير آن داده مي شود, نوع تفاوت نيز تا حدودي روشن مي گردد اما در مورد اينکه چگونه مي توانيم به جامعه شناسي اسلامي دست يابيم روش خاصي ارائه نمي شود.

اگر كلمه اسلامي را به معني آنچه در دانش الهي است تعبير كنيم تركيب جامعه شناسي اسلامي دانش تازه اي مي شود كه مي بايد از سرچشمه وحي سيراب گردد و طرز نگرش تازه اي نسبت به پديده هاي اجتماعي مي باشد. نگرشي كه مباني معرفت شناسي و فلسفي مخصوص خويش را دارد. در اين صورت سخن از توليد علم تازه اي است با مباني و مفاهيم و نظريات و روش هاي تازه. به نظر مي رسد اين اصطلاح به مفهوم معرفت شناختي عبارت جامعه‌شناسي اسلامي نزديك تر باشد و قصد اغلب ادا كنندگان عبارت همين توليد جامعه شناسي تازه باشد.  تلاش محققين دفتر همکاري حوزه و دانشگاه در آخرين اثر آنان نيز چنان که تشريح شد در همين زمينه مي باشد.

در بين اين دسته از متفكرين نيز اختلاف نظرهائي مشاهده مي شود. برخي حوزة ابداع را تا حد نظريات پيش مي برند و روش را مبراي از تغيير مي دانند و گروهي ديگر معتقد به توليد نظريات تازه و روش هاي جديد مبتني بر مباني معرفتي اسلامي مي باشند. در ادامه به تشريح نظريات اين دو دسته از انديشمندان مي پردازيم.

كساني كه جامعه شناسي اسلامي را متشكل از نظريات مبتني بر مباني اسلامي و روش آنرا روش متداول در جامعه شناسي تدوين يافته در غرب مي دانند در واقع معتقد به هستي شناسي (Ontology) اسلامي اما شناخت شناسي (Epistemology) عام هستند. همانطور که خوانندگان محترم مي دانند در بحث هستي شناسي اجتماعي تعريف جامعه روشن مي شود و ماهيت آن تعيين مي گردد و در مباحث شناخت شناسي مباني روش تحقيق معيين مي شود.  بر اساس اين مباني، روش شناسي رشد مي يابد و در غالب و چار چوب آن روش تحقيق تنظيم مي گردد.  در خصوص هستي‌شناسي علوم انساني به طور كلي عمدة اين دسته از انديشمندان معتقدند كه چون علوم انساني متكي بر تعريف خاصي از انسان است اگر تعريف اسلام از انسان را بيابيم مي توانيم با روش هاي متداول در علوم انساني روز به تدوين علوم انساني اسلامي منجمله جامعه شناسي اسلامي بپردازيم.

از جمله اين انديشمندان مي توان از آيت الله حائري شيرازي نام برد. به عقيدة ايشان در بحث هستي شناسي, انسان بر اساس متون اسلامي داراي دو بعد اصلي به نام هاي فطرت و طبيعت است. اگر فطرت بر طبيعت غالب شود انسان الهي، مؤمن و نوراني مي گردد. اما اگر طبيعت بر فطرت هر كس چيره گردد آن انسان شيطاني و كافر شده، در ظلمت قرار خواهد گرفت. به عقيدة ايشان تعليم و تربيت، اقتصاد، مديريت، جامعه شناسي و ديگر علوم انساني همگي مي بايد بر اساس همين دريافت از انسان تدوين گردد. نكته مهم در انديشه ايشان اين است كه در يك انسان متعادل قائل به محو طبيعت توسط فطرت نيستند. بلكه برآنند كه مي بايد طبيعت را به استخدام فطرت در آورد. در زير بناي انديشة فلسفي ايشان كارِ علوم انساني در ابعاد مختلف همين است كه طبيعت انسان را به استخدام فطرت او در آورد و فطرت را در عرصه‌هاي فردي و اجتماعي حاكم گرداند. در حيطه فردي با تربيت اراده و در صحنه اجتماعي با حاكم كردن ولي الهي.

از ديدگاه روش شناسي به نظر حائري شيرازي ما مي توانيم با روش هاي متداول در حوزه هاي ديني به بررسي متون اسلامي بپردازيم و به انسان شناسي اسلامي دست يابيم . براي تدوين علوم انساني اسلامي مي توانيم بر اساس انسان شناسي اسلامي و با روش هاي متداول در علوم انساني رايج در دانشگاه هاي جهان كار نمائيم. اين دريافت با انديشه كساني كه معتقد به مباني شناخت شناسي مستقل در فلسفه اسلامي نسبت به ديگر انواع فلسفه در جهان و در نتيجه روش تحقيق بديع در علوم انساني اسلامي هستند متفاوت مي باشد.  به هر حال هنوز دست آورد هاي اين گونه نگرش هستي شناختي و روش شناسي در عرصة علوم انساني به ظهور نرسيده است و کار تحقيقي ايشان ادامه دارد.

گروه ديگري از انديشمندان اسلامي كه جامعه شناسي اسلامي را از لحاظ نظريه پردازي و نيز روش تحقيق جداي از جامعه شناسي متداول امروزي مي دانند معتقدند كه مباني هستي شناسي و شناخت شناسي اسلامي از اين دو رشته در ديگر مكاتب فلسفي متفاوت است و ما مي بايد در تدوين جامعه شناسي اسلامي به مباني فلسفي اسلامي متمسك شويم. در ميان اين دسته از متفكرين مي توان از آیت الله مطهري نام برد. ايشان در كتاب جامعه و تاريخ (1359) مباني هستي شناسيِ جامعه شناسي اسلامي را با ارائه تعريف تازه اي از جامعه و بيان اصالت فرد و اصالت جمع توأمان در مباحث جامعه شناسي اسلامي، مرز اين دانش را در مكتب اسلام از ديگر مكاتب متمايز مي نمايند.

از لحاظ شناخت شناسي نيز آیت الله مطهري در كتاب شناخت در قرآن (1361) ابزار شناخت انسان را متشكل از سه وسيلة حس، عقل و دل مي دانند. اين مبناي شناخت شناسي با مبناي شناخت شناسي جامعه شناسي متداول امروز كه حس و عقل را وسائل اصلي شناخت به حساب مي آورد و صرفاً به دنبال شواهد تجربي و استدلال و نتيجه گيري عقلي است و براي دل موضوعيت قائل نيست متفاوت مي باشد.

از همين دو كار آیت الله مطهری مي توان چنين نتيجه گرفت كه با استفاده از هستي شناسي و شناخت شناسي اسلامي مي توانيم به توليد جامعه شناسي اسلامي مبادرت ورزيم و اين جامعه شناسي با آنچه امروز از غرب به كشورهاي اسلامي وارد شده و مي شود متفاوت خواهد بود.

گروه ديگري از انديشمندان اسلامي كه معتقد به وجود نظريه و روش شناسي مستقلي براي جامعه شناسي اسلامي هستند مباني تدوين نظريه و روش را به جاي فلسفه، فقه قرار مي‌دهند. به عقيدة آنان با استفاده از احكام استخراج شده توسط فقهاي شيعه مي توانيم مباني نظري و روش شناسي مستقلي براي جامعه شناسي اسلامي تدارك ببينيم. آنان با تأكيد بر وجود سه دسته احكام فقهي تحت عناوين:‌ احكام ارزشي، احكام توصيفي و احكام تكليفي معتقدند كه با اتكاء به احكام توصيفي مي توانيم مباني روش شناسي را فراهم كنيم و با استفاده از احكام توصيفي، احكام ارزشي و احكام تكليفي به طراحي مدل هاي تازه اي مبادرت ورزيم كه به ما در مطالعة پديده هاي اجتماعي ياري رسانند.

از جمله انديشمندان اين دسته مي توان به مرحوم آيت الله سيد منيرالدين حسيني‌الهاشمي مؤسس دفتر مجامع مقدماتي فرهنگستان علوم اسلامي اشاره نمود. ايشان با استعانت از روش علم اصول به حكم توصيفي به كارگيري سيستم به عنوان قالب منطقي مطالعه اشاره مي‌نمايند. به نظر ايشان “واژه شناسي”، مطالعة “هيئت كلمات”، و بررسي “هيئت جملات” در علم اصول در واقع بررسي “اجزاء”، “ربط بين اجزاء” و “هدف” از سيستم جمله مي باشد (زاهد، 1370: 109). از نظر ايشان همين منطق و قاعده مي تواند در مطالعه پديده هاي اجتماعي نيز به كار گرفته شود. از آنجا كه در مكتب اسلام در اصل كليه احكام با توجه به واقعيت هاي مربوط به پديده هاي اجتماعي در علم الهي و با اشراف بر آثار اين جهاني و آن جهاني اين پديده ها صادر شده است، شناسائي سيستم احكام مربوط به هر پديدة‌ اجتماعي مي تواند الگوي حقيقي آن موضوع را به جامعه شناس معرفي نمايد. با استناد به اين الگو تبيين، تحليل و آسيب شناسي موضوع اجتماعي مورد مطالعه ممكن مي گردد.

اين شيوة الگو سازي با الگوي ايدآل ماكس وبر تفاوت بسياري دارد. ماكس وبر با استناد به وجوه مشترك نمونه هاي مورد مطالعه از يك واقعيت اجتماعي به طراحي مدلي مبادرت مي ورزد كه ايده آل است و در واقعيت وجود ندارد (Gerth, 1970: 59-60). اما الگوسازي با استفاده از احكام الهي چون تكيه بر واقعيتِ حقيقيِ عيني دارد به صورت ايده آل و غير واقعي در نمي آيد. الگوي منبعث از علم الهي يك الگوي مطلوب يا هدفِ حقيقي و درعين حال واقعي مي باشد. ادامۀ کار ایشان توسط شاگردانشان در حال انجام است.

همانطور که گفته شد کار دفتر همکاري حوزه و دانشگاه در سال 1378 نيز در اين دسته قرار مي گيرد که توضيحات در مورد آن قبلاً ارائه گرديد.  آنان معتقد به تعريف موضوع (هستي شناسي), نوع مسائل, روش و هدف (شناخت شناسي) بر گرفته از دانش الهي و يا تحت تأثير آن هستند اما شيوة کار را نشان نداده اند.

در ميان انديشمندان ديگر ايراني که در راستاي تدوين جامعه شناسي اسلامي تلاش نموده اند نام دکتر شريعتي نيز به چشم مي خورد.  دکتر شريعتي قبل از انقلاب اسلامي کوشش نمود با مطرح کردن اصل بازگشت به خويشتن که در نوشته هاي جلال آل احمد نيز به گونة ديگري تحت عنوان غرب زدگي طرح شده بود به باز سازي اسلامي جامعه شناسي متداول بپردازد.  او ضمن پذيرفتن منطق ديالکتيک به عنوان يک اصل حاکم بر روش شناسي جامعه شناسي، تلاش نمود با استفاده از شيوة ادبي تمثيل، استعاره و تاويل نوعي تفکر جامعه شناختي ارائه دهد.  به عبارت ديگر جامعه شناسي او متکي به شيوه هاي ادبي و استفاده از منطق ديالکتيک است.  تدوين نوعي انديشة سوسياليستي با ادبيات قرآني و اسلامي را مي توان از ويژگي هاي جامعه شناسي او دانست.  با توجه به اينکه جامعه شناسي او متکي بر استفاده از قالب هاي جامعه شناسي غرب و به کارگيري تاويل هاي اسلامي است، بيش از آنکه کارش را نوعي جامعه شناسي اسلامي بدانيم مي توان آن را تدوين جامعه شناسي متداول روز با استفاده از نوعي زبان يا ادبيات تازه دانست.  از اين جهت در اين مقالة کار او را از انواع جامعه شناسي هاي اسلامي قلمداد ننموده ايم.  اگر در ميان کار هاي او بررسي و مطالعة عيني پديده هاي اجتماعي در جوامع اسلامي مشاهده مي شد مي توانستيم تلاش او را درراستاي بومي کردن جامعه شناسي تلقي کنيم و کار او را در دستة اول از انواع جامعه شناسي اسلامي که معرفي نموديم قرار دهيم.

 جمع بندي:

 با توجه به آنچه گفته شد انديشه ي توسعه اجتماعي در ايران از زمان عباس ميرزا آغاز گرديد و تا به امروز ادامه دارد و هنوز به سرانجامي نرسيده است.  افرادي مانند آخوندزاده، محمد خان سينكي، سپهسالار اعظم، مستشارالدوله تبريزي، ميرزا ملكم خان و طالبوف تلاش در قطع رابطه با فرهنگ و مواريث و سنن و پيشينه هاي خودي کردند و به طرف يك توسعه اقتباسي و يك بعدي و آن هم با توجه به بعد مادّي رفتند و تن ها راه حل براي رسيدن به توسعه ي اجتماعي را كپي برداري از غرب دانستند. با انقلاب مشروطيت گام بلندي به سوي توسعه و ارائه ي انديشه هاي نوين اجتماعي برداشته شد ولي جامعه به علت دسيسه هاي خارجي و سوء مديريت داخلي از اصل توسعه باز ماند. در دوران حكومت پهلوي، خط فکري توسعه ي وابسته ادامه يافت و وارد مرحله جديدي شد كه با اتکاء به درآمد نفت در ايران عملياتي شد.

مي توان گفت از زمان شروع بحث توسعه اجتماعي در ايران، دو پرسش اساسي مطرح بوده است.

1- چگونه مي توان مانند سلطه گران پيشرفته و قدرتمند شد؟

2- چگونه مي توان با حفظ هويت و اصالت خويش از سلطه غرب نجات يافت و در عين حال پيشرفته و قدرتمند بود؟

افرادي مانند ميرزا ملكم خان، تقي زاده، مستشارالدوله تبريزي و طالبوف به پرسش اوّل پاسخ داده اند و راه حلّ را يك توسعه اقتباسي مي دانند و در جهت تحقق آن گامهايي برداشتند و با گذشت زمان و عبور حكومت قاجار به طرف حكومت پهلوي ، اين ديدگاه بيشتر به كار گرفته شد و در دوران پهلوي دوّم به اوج خود رسيد. پرسش دوّم را افرادي همچون سيد جمل الدين اسد آبادي، شيخ فضل الله نوري و … پاسخ دادند و در جهت آن تلاش كردند و با وقوع انقلاب اسلامي در ايران، اين ديدگاه به اوج خود رسيد، که در رأس آن مي توان از امام خميني نام برد.  در راستاي انديشه ي دوم بود که علوم اجتماعی اسلامي مطرح شد و افراد و سازمان هاي مختلف در راستاي آن تلاش نمودند.

در يك جمع بندي كوتاه مي توان گفت كه علوم اجتماعی و يا جامعه شناسي اسلامي درحال تولد است. شيوه هاي تدوين مختلفي از اين رشته علمي توسط افراد و گروه هاي مختلف در ايران به كار گرفته مي شود. يك گروه به جامعه شناسي برخي كشورهاي اسلامي مي انديشند. براي آنان لفظ جامعه شناسي اسلامي و جامعه شناسي بومي مترادف يكديگر مي باشد.  دسته اي ديگر جامعه شناسي اسلامي را محصول مطالعة جوامع انساني و اسلامي با در نظر گرفتن معارف اسلامي مي دانند. در کار تکامل يافتة اين گروه فلسفه و فقه هر دو مقدم بر مطالعات اجتماعي مي باشند. هستي شناسي و شناخت شناسي اسلامي نيز مقدم بر تدوين جامعه شناسي اسلامي فرض مي گردد اما شيوة تدوين اين علم جديد معرفي نمي شود. گروه سوم نظريه پردازي اسلامي مبتني بر هستي شناسي انساني و اجتماعي اسلامي را دنبال مي كنند. براي آنان تعريف اسلامي جامعه و يا انسان شناسي اسلامي مقدم بر جامعه شناسي اسلامي است. دسته چهارم هستي شناسي و شناخت شناسي اسلامي را پايگاه اوليه تنظيم مباني نظريه و روش در جامعه شناسي اسلامي مي دانند. براي اين دسته مباني روش شناسي جامعه شناسي اسلامي نيز از مباني روش شناسي جامعه شناسي متداول امروزي متفاوت مي باشد. اين دو گروه در واقع فلسفه اسلامي را مقدم بر جامعه‌شناسي اسلامي تلقي مي نمايند. گروه پنجم حركت خويش را از فقه آغاز مي نمايند. نظر آنان بر اين است كه جامعه شناسي اسلامي نوعي مهندسي احكام ارزشي، توصيفي و تكليفي در يك الگوي كارآي اجتماعي است.

گروه هاي فکري توضيح داده شده از گروه اول تا پنجم به ترتيب توجه و تمسکشان نسبت به جامعه شناسي متداول روز کم مي شود. به همين ترتيب توليد مستقل علمي آنان نيز از کم به زياد سير مي نمايد.  از نظر اشتراک در مفاهيم و لغت شناسي با جامعه شناسي روز نيز هر چه از گروه اول به سوي گروه پنجم مي رويم تشابه و تفاهم کمتر مي گردد. به عبارت ديگر نثر علمي گروه ها هر چه به گروه پنجم نزديک تر مي شويم در نوع خود بديع تر مي گردد.  اين به کارگيري لغت شناسي جديد لزوماً موجب دورشدن انديشمندان اجتماعي اين نحله هاي مختلف از امکان رسيدن به تفاهم علمي نمي گردد.  بلکه لازم است تا با توجه به مباني انديشه و لغت شناسي يکديگر به درک نظريات و انديشه هاي هم نائل آيند.

از نظر دور و يا نزديک شدن به اصالت هاي اسلامي، اگر اسلام را دانش الهي تعريف کنيم، به نظر مي رسد باز سير از گروه يک به پنج به ما رهنمود لازم را مي دهد.  گروه پنجم بيشتر از گروه هاي ديگر مي تواند مدعي حفظ اصالت هاي ديني باشد.  به هر حال آنچه موجب رشد همة اين طرز تلقي ها و رسيدن به توافق هاي اصولي بين اين گروه هاي فکري مي شود ممارست در کار و تضارب افکار و نقد مشفقانه از دست آورد هاي فکري يکديگر است.

 منابع:

 1. آدميت، فريدون (1351) انديشه ترقي و حكومت قانون. تهران: انتشارات خوارزمي.

2. ابن خلدون، عبد الرحمن (1357) مقدمة ابن خلدون، تهران، امير کبير.

3. امام خميني، روح الله (بي تا) كشف الاسرار تهران: نشر ظفر.

4. امام خميني، روح الله (1361) صحيـفه نــور، 22 جلد، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

5. امام خميني، روح الله (1378) وصيت نامه سياسي- الهي، قم: مؤسسه فرهنگي انتشاراتي حضور.

6. پناهي، محمد حسين (1379) اسلامي کردن يا بومي کردن علوم اجتماعي؟ حوزه و دانشگاه، کتاب سوم، قم: پژوهشکدة حوزه و دانشگاه.

7. حائري، عبدالهادي (1381) تشيع و مشروطيت در ايران. تهران: انتشارات اميركبير.

8. دفتر همکاري حوزه و دانشگاه (1363) جامعه شناسي اسلامي، قم: دفتر همکاري حوزه و دانشگاه.

9. زاهد زاهداني، سيد سعيد (1370) مباني روش تفکر اجتماعي در اسلام، تهران: بهينه.

10. زاهد زاهداني، سيد سعيد (1383) انواع جامعه شناسي اسلامي، مجيد كافي، دين و علوم اجتماعي، قم، مؤسسه پژوهشي حوزه و دانشگاه، چاپ زيتون، تابستان، صص 74-61.

11. عميد زنجاني، عباسعلي (1377) انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

12. فراستخواه، مقصود (1372)”نخستين مبلغان توسعه در ايران، در مجموعه مقاله هاي سمينار جامعه شناسي و توسعه، جلد اول، قم: انتشارات سمت، ص138.

13.مجيدي، منوچهر ( 1378) برنامه ريزي عمراني و تصميم گيري سياسي، تهران: انتشارات بنياد مطالعات ايران.

14. محمد زاده، حميد (1357) الفباي جديد و مكتوبات فتحعلي آخوند زاده، تبريز: انتشارت مهر.

15. محيط طباطبايي، محمد (1372) مجموعه آثار ميرزا ملكم خان، تهران: انتشارات علمي.

16. مصباح يزدي، محمد تقي (1368) جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران: سازمان تبليعات اسلامي.

17. مطهري، مرتضي (1361) شناخت در قرآن، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

18.مطهري، مرتضي (1359) جامعه و تاريخ، قم: صدرا.

19.مطهری، مرتضی (بي تا) نهضت های اسلامی در صد ساله اخير، قم: صدرا.

20.مهدوي زادگان، داود (1380) “تحليل تاريخي امام خميني از فرايند نوسازي در ايران معاصر”، مجموعه مقالات همايش توسعه از ديدگاه امام خميني، شيراز: بسيج اساتيد دانشگاه شيراز،

21. Becker, Howard and Harry Elmer Barens (1961) Social Thought From Lore to Science, New York: Dover Publisher.

22. Comte, Auguste (1896) The Positive Philosophy of Auguste Comte, in three volumes, translated and condensed by Harriet Martineau, London, Bell.

23. Craib, Ian, (1992) Modern Social Theory, From Parsons to Habermas London Harvester, Wheatsheaf.

24. Foran, John, (ed), (1994) A Century of Revolution, Social Movements in Iran, London, UCL Press.

25. Gerth, H. H. & C. Wright Mills (1970) From Max Weber, Essays in Sociology, London: Routledge & Kegan Paul Ltd.

26. Giddens, Anthony (1993) Sociology, London, Polity Press.

Robertson, Ian (1988) Sociology, New York, Worth Publis her

* استادیار بخش جامعه شناسی و برنامه ریزی اجتماعی دانشگاه شیراز

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه