علوم اجتماعی در ایران، خواب زدگی یا مرگ؟

زمان انتشار: ۱۴:۲۲ ۱۳۹۱/۰۹/۲۵

جامعه شناسی محافظه کار و منفعت گرای ایرانی که در دو دهه اخیر، و پس ازغلبه رویکرد تکنوکراتیک بر صحنه سیاسی و اجتماعی کشور، در تبیین رویکرد جدید و همچنین تثبیت نظم نوین، نقشی اساسی ایفا نموده بود، در طول این دو دهه به سوی محافظه کاری هر چه بیشتر سوق داده شد. غلبه محافظه کاری مطلق بر جامعه شناسانی که رسالت تاریخی آنان در سوق دادن جامعه به سمت الگوی پیشرفت پایدار است، چشم آنان را بر بسیاری از مسائل اجتماعی در ایران بست.

1- آیا علوم اجتماعی در ایران
مرده است؟ این سوالی بنیادین است که پاسخ به آن می تواند در بر دارنده بسیاری از مسائل
اجتماعی و سیاسی دو دهه اخیر در ایران بوده و بسیاری از زوایای سوم تیرماه 84 و خرداد
88 را بازشکافی کند. 

پاسخ به سوال فوق، مبتنی بر این پیش فرض است که در ایران اصولا
پدیده ای به نام علوم اجتماعی وجود داشته (ویا شاید دارد) که قطعا به اقتضای نامش،
بایستی کارکردی متناسب با همین نام داشته باشد و آن، تبیین مسائل اجتماعی در سطح کلان
و خرد؛ از سیاست  نهادهای کلان  گرفته تا کنش های متقابل روزمره شهروندان است.

  بررسی این نکته که
آیا در ایران علوم اجتماعی وجود داشته یا نه، مستلزم ورود به یک بحث تاریخی کلان است
که از حوصله این مجال خارج است. لذا مبنای بحث را بر این می گذاریم که پدیده ای به
نام علوم اجتماعی در ایران وجود داشته است. با این پیش فرض، به بررسی کارکردها و کژکارکردهای
آن در دو دهه اخیر و بطور خاص مقطع انتخابات 84 به بعد می پردازیم.

 2- یکی از مشخصات جامعه ایران، وجود دینامیسم بالا در درون
آن است. این دینامیسم هم به مشخصات مذهبی، طبقاتی، نسلی،جنسی، فرهنگی، تحصیلی و…
و بطور کلی در هم آمیختگی جامعه بر می گردد. این دینامیسم و پویایی، که از ویژگی های
مثبت جامعه ایران است، اگر از ابعاد مختلف و از دیدگاه “امر تام اجتماعی”
به آن پرداخته نشود، طبیعتا برنامه ریزی اجتماعی و فرهنگی برای آن امکان پذیر نبوده
یا حداقل برنامه ریزی های ناقصی در مورد آن انجام خواهد شد که نهایتا موجب هدر رفتن
پتانسیل ها و رفتن این دینامیسم به سمت خشونت های سیاسی و اجتماعی خواهد شد. لذا، شناخت
دقیق این جامعه و به تبع آن، شناخت “مساله اجتماعی” و یافتن راه حل برای
آن بایستی اولین اولویت علوم اجتماعی در ایران باشد.

 3- دو پدیده کلی در شکل گیری جامعه شناسی به عنوان یک علم،
در اروپای قرن نوزدهم نقش اساسی داشت: نخست؛ زمینه اجتماعی و سیاسی و نیروهای مبتنی
بر آن و دوم؛ نیروهای فکری و اندیشمندان و اندیشه ورزانی که یا خود فیلسوف بودند، یا
به شدت تحت تاثیر فلسفه روشنگری بودند. یکی از مهمترین عوامل فرعی که زیر شاخه پدیده
اول، یعنی زمینه اجتماعی و نیروهای آن بود، وقوع انقلابهای سیاسی و اجتماعی پی در پی
در اروپای آنزمان بود. انقلابهایی که نظم سیاسی و اجتماعی را در هم ریخته و جوامع را
تبدیل به یک پریشانشهر پر از آشوب کرده بود. لذا نسل اول و بنیانگذاران علم جامعه شناسی
که همگی سرسپرده رویکرد پوزیتیویستی در این علم بودند، در پی یافتن راه حلی برای کنترل
این بی نظمی و برگرداندن “نظم” به جامعه بودند. لذا مساله اصلی نسل اول جامعه
شناسان در اروپا، مفهومی به نام نظم بود. این جامعه شناسان، اگر چه پویایی اجتماعی
را نیز از نظر دور نپنداشتند، اما به اقتضای زمانه و شرایط اجتماعی، این مساله را خودبخود
در درجه دوم اهمیت قرار داده بودند. راه حل های این گروه از جامعه شناسان (عمدتا فرانسوی)
در دو دسته اصلی طبقه بندی می شد: گروهی معتقد به بازگشت به نظم قرون وسطایی بودند
و از یک باگشت تمام عیار به نظم سابق دفاع می کردند، و گروهی دیگر، در پی ریختن طرحی
نو، متناسب با نظم جدید بودند. نظمی که بتواند به فضای آشفته و پریشان اجتماعی آنروز
سر و سامانی ببخشد و جامعه را آرام کند. لذا برخی از این اندیشمندان به این نتیجه رسیدند
که حل مشکلات، در گرو روی آوردن به یک دین جدید است وتنها مذهب است که می تواند نظم
اجتماعی را در حیطه هنجارهای ذهنی و عینی سر و سامان بخشد، لذا این مساله، آگوست کنت
را تبدیل به پیامبری تمام عیار ساخت. پیامبری که از ظلمت دوران ربانی و متافیزیک گریخته
و در در پرتو نور علوم اثباتی، مردم را به هدایت و سعادت بشارت می داد.

مساله مذهب، و نقش آن در برقراری نظم، در نسل اول جامعه شناسی
اروپا، از محافظه کارانی همچون کنت، دورکیم و وبر و زیمل گرفته تا انقلابیانی همچون
مارکس تداوم داشت. همه اینها به نحوی خود را درگیر این مساله کرده و در پی تدوین کارکردها
و نقش آن بودند.

 4- فضای سیاسی اجتماعی ایران از دهه 70 شمسی و با پایان جنگ
و روی کار آمدن دولت سازندگی، به سوی استقرار نوعی نظم جدید و یک الیگارشی تکنوکرات
سوق داده شد. فضایی که نیاز به برقراری نظمی جدید را پس از یک دوره بی ثباتی انقلابی
و یک جنگ خارجی، ناگزیر می ساخت. در این فضا، متخصصان علوم اجتماعی ایران (که در آن
زمان جامعه شناسانی بودند که سلطه مطلق بر علوم اجتماعی داشته و سایر شاخه های این
علم در سایه آنان قرار داشت) رسالتی سنگین داشتند. چرا که ساختن نظمی جدید و استقرار
آن، از آنجا که پروسه ای است زمانبر و همچنین تداوم جامعه و بازتولید آن در نسل های
بعد در اثر پروسه جامعه پذیری به آن وابسته است، از اهمیتی فوق العاده برخوردار بود.
لذا این جامعه شناسان دارای رسالتی تاریخی بودند. رسالتی که اقتضای آن هشدار به دولتمردان
در ساختن نظم اجتماعی و گوشزد کردن تبعات آن بود.

تکنوکراسی حاکم بر دولت پس از جنگ، آنچنان قوی بود که جامعه
شناسان ایرانی را نیز تبدیل به پیچ و مهره های این نظم سرمایه سالار کرد و البته دولتمردان
فن سالار با باج دادن به این جامعه شناسان، و سپردن پروژه های تحقیقاتی بی مصرفی که
عموما در گوشه آرشیو وزارتخانه ها و سازمان های مختلف خاک می خورد، و مهمترین شاخصه
آنان رقم های نجومی انجام و نگارش آنان است، سعی در دادن حق السکوت به آنان کرد. لذا
کمتر جامعه شناس سرشناسی را می توان در دهه 70 و بعد از آن پیدا کرد که حرف هایش قدری
رنگ تئوری های انتقادی به خود گرفته باشد و یا به دولتمردان گوشزد کند که ساختن نظم
جدید بر اساس تئوری های نخ نما شده توسعه، و بکاربردن سیاست های تعدیل اقتصادی، به
ایجاد یک شکاف اجتماعی دهشتناک در جامعه می انجامد . شکافی که جامعه را آنچنان مستعد
خشونت می کند که عواقب آن می تواند در تکرار تاریخ و ایجاد انقلابی دیگر جلوه گر شود.

لذا بی راه نخواهد بود اگر بگوئیم جامعه شناسان در دوره سازندگی
به نوعی محافظه کاری توام با منفعت گرایی روی آوردند. شاخصه ای که آنان را از رسالت
تاریخی خود باز می داشت. بسیاری از این جامعه شناسان به تاسیس موسسات تحقیقات اجتماعی
و یا همکاری های مستمر با واحد تحقیقات اجتماعی موسسات و نهاد های دولتی روی آوردند
که البته تحقیقات آنان یا از لحاظ موضوعی یا آنچنان دور از فضای اجتماعی جامعه ایران
و “مسائل” آن بود که تنها به درد آرشیو می خورد یا آنکه آنچنان باب میل دولتمردان
نوشته می شد، که کاربردی جز تعریف و تمجید و در نهایت تایید سیاست های دولتی نداشت.

 5-  علاوم بر منفعت
گرایی محافظه کار، یکی دیگر از شاخصه های جامعه شناسی ایران در این دوران و پس از آن،
پرداختن به رویکرد تبیین نظریه های غربی بود. غلبه رویکرد پوزیتیویستی در حیطه عمل
سیاسی و اجتماعی، تنها به محافظه کاری جامعه شناسان ایرانی در حیطه عمل سیاسی و اجتماعی
نیانجامید. آنان در کنار این مساله، در حیطه آکادمیک نیز پیشرفت چندانی در حیطه نظریه
پردازی با رویکردهای معطوف به “حل مسئله” برای جامعه خودشان نداشتند و حداکثر
فعالیت این گروه، “تشریح” نظریه های نظریه پردازان غربی بوده است. این تشریح،
در نسل اول جامعه شناسی ایران، معطوف به نظریه پردازان فرانسوی بود، چرا که این نسل
اکثرا تحصیلکرده در فرانسه بودند و بعدها با روی کار آمدن نسل جدید، معطوف به نظریات
آنگلوساکسونی و بطور خاص نظریات انگلیسی و آمریکایی بود. در هر صورت، عدم اتخاذ رویکرد
بومی در جامعه شناسان ایرانی و عدم روی آوردن به نظریه پردازی، آفتی است که همیشه همراه
با جامعه شناسی ایران بوده است و این مساله نیز یکی از دلایل اصلی خوابزدگی جامعه شناسان
ایرانی است.

 6-  در سالهای اخیر،
دو تن از اساتید علوم اجتماعی در دانشگاه تهران مرگ جامعه شناسی را اعلام کردند. یکی
از آنان که البته چند سال زودتر این مرگ را اعلام کرد، دکتر ابراهیم فیاض بود. وی معتقد
است جامعه شناسی در ایران تمام شده است و عصر کنونی، عصر مردم شناسی است. استدلال وی
هم علاوه بر مولد نبودن جامعه شناسی در حیطه تولید علمی، به ضعف ساختاری جامعه شناسی،
که با در نظر گرفتن ساختارهای کلان به دنبال یافتن مسائلی برای تایید نظریه های پیشینی
خود است، و همچنین به روش شناسی این علم بر می گردد. رویکرد دیگری که نسبت به رویکرد
فیاض متاخرتر است، رویکرد دکتر حسین کچوئیان است. وی معتقد است که مرگ جامعه شناسی
مترادف است با تولد مطالعات فرهنگی. مبنای انتقادات وی بر جامعه شناسی، اساسا بر بحث
تاریخیت علمی در سطح کلان مبتنی است. وی با توجه به ماهیت علم و روایت های کلانی که
بر آن حاکمند، مدعی است که جامعه شناسی فاقد چنین معیاری بوده و اساسا علم محسوب نمی
شود. وی با توجه به وجود روایت های مختلف از نظریه اجتماعی و مقایسه جامعه شناسی با
معیارهای علم، که در آن علم به صورت پارادایمی پیش می رود، معتقد است این تکثر رویکردها،
به وجود پدیده ای به نام “جامعه شناسی ها” و ارائه روایت های متعدد در حیطه
علوم انسانی می انجامد که اساسا این پدیده ربطی به علم (در معنای مذکور) ندارد، چرا
که با وجود پارادایم انشتینی در علم فیزیک ، دیگر بازگشت به رویکرد نیوتونی معنایی
ندارد. وی همچنین معتقد است در عصر حاضر، با پروسه جهانی شدن و فروپاشی دولت- ملت ها،
موضوع جامعه شناسی خاتمه یافته است. از اینرو، عصر جدید، عصر مطالعات فرهنگی است.

 7-  جامعه شناسی محافظه
کار و منفعت گرای ایرانی که در دو دهه اخیر، و پس ازغلبه رویکرد تکنوکراتیک بر صحنه
سیاسی و اجتماعی کشور، در تبیین رویکرد جدید و همچنین تثبیت نظم نوین، نقشی اساسی ایفا
نموده بود، در طول این دو دهه به سوی محافظه کاری هر چه بیشتر سوق داده شد. غلبه محافظه
کاری مطلق بر جامعه شناسانی که رسالت تاریخی آنان در سوق دادن جامعه به سمت الگوی پیشرفت
پایدار است، چشم آنان را بر بسیاری از مسائل اجتماعی در ایران بست. مسائلی که در طی
پروسه بازسازی در ایران پس از جنگ و با شروع سیاست های اقتصادی تیم کارگزاران سازندگی
بر ایران، کشور را در آینده ای نه چندان دور درگیر تبعات اجتماعی وسیعی می کرد وقطعا
نتایج این سیاست ها، جامعه را با ناهنجاری هایی از قبیل فقر، شکاف فاحش طبقاتی، فحشا
و فساد و … درگیر خواهد کرد.لذا از آنجا که این جامعه شناسان بخشی از این ساختار
باج دهنده شده بودند، طبیعی بود که در حفظ وضعیت موجود بکوشند و در صدد کوبیدن هر صدای
مخالف و هر ندایی که نوید تغییر بدهد باشند. نمونه بارز امر اخیر، بیانیه 40 جامعه
شناس کشور، دو روز قبل از انتخابات سوم تیر 84 بود که همگی در حمایت تمام عیار از نظم
موجود و رویارویی با وعده تغییر همپیمان شده بودند. لذا منطق دفاع از وضع موجود که
ریشه در منفعت طلبی های سیاسی و اجتماعی داشت، مانع از تحقق رسالت اجتماعی در جامعه
شناسی ایران شده بود. هم از این روی است که برخی از آنان هنوز بر مواضع سابق استوارند
و مانند برخی از جامعه شناسان ابتدایی فرانسوی، در پی بازگشت به وضعیت سابق هستند و
در تمامی سخنرانی ها و مصاحبه هایشان به وضعیت فعلی انتقاد کرده و این موقعیت را با
بی نظمی پس از انقلاب های سیاسی و اجتماعی اروپا مقایسه می کنند که به هر صورتی بایستی
بر آن مهر پایان زده شود. لذا از نظر نگارنده، بهترین تعبیری که می توان از این وضعیت
کرد، خواب زدگی علوم اجتماعی و بطور خاص جامعه شناسی ایران است. جامعه شناسان ما خواب
زدگانی هستند که در رویای منفعت شخصی، حقیقت را به پای مصلحت قربانی می کنند و به تعبیر
وبر، بخش اعظمی ازآنان در سالهای اخیر، اخلاق حرفه ای را رعایت نکرده اند و به رسالت
تاریخی و آکادمیک خود پشت کرده اند.

 8- می گویند کسی را که خواب است می توان بیدار کرد، اما کسی
که خود را به خواب زده است، نه. اعلام مرگ جامعه شناسی توسط برخی از اندیشمندان اگر
چه ناظر بر انتقاد شدید از وضعیت موجود بوده و مطرح کنندگان آن سودای رسیدن به وضعیت
مطلوب علوم اجتماعی را در سر دارند، اما نباید فراموش کرد که تا زمانی که جامعه شناسی
ایران خود را به خواب زده باشد، وضعیت به همین صورت خواهد بود. حال چه مردم شناسی متولد
شود، و چه مطالعات فرهنگی.
   

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه