علوم انسانی، خدمتکار دنیای فنی و مهندسی

زمان انتشار: ۲۱:۱۹ ۱۳۹۱/۰۸/۵

ین علوم انسانی مسخ شده نه تنها مزیتی به علوم فنی ندارد که خدمتکار بی اختیار تکنولوژی است. علوم انسانی که موضوع تحقیق، روش و حتی مبانی خود را از سرزمین آمال خود یعنی تکنولوژی و علوم فنی، اخذ می کند و به بعد مجرد و جنبه های اخلاقی و معنوی انسان کاری ندارد، صورتکی از علوم انسانی حقیقی بیش نخواهد بود.

علوم انسانی در جایگاه تاریخی ما به سرزمین
تصرف شده ای می ماند که اهالی آن زبان مادری خود را فراموش کرده، لباس سنتی خود را
به در آورده و حتی سعی در تغییر جنسیت و اهلیت و ماهیت خود دارد!

اهالی این سرزمین در تمنای رسیدن به بلندای
افتخارات علوم مهندسی از اصالت خود برگشته و برای تشبه هرچه بیشتر به علوم تجربی، مبانی
و موضوعات اصیل خود را به ثمن بخس فروخته است. این خودباختگی علوم انسانی ریشه در مسائل
متعدد دارد. مقاله «اندر مهجوریت علوم انسانی» به یکی از این ریشه ها پرداخته است و
ما در این مطلب سعی می کنیم به اختصار به یکی دیگر از آنها بپردازیم و ضمن آن به این
سؤال اساسی پاسخ دهیم که اساساً در این نظام علمی آیا می توان تفاوت اساسی بین علوم
انسانی و علوم فنی مهندسی ملاحظه کرد؟ و بر این مبنا آیا می توان در انتخاب رشته، با
قطعیت از ترجیح یکی بر دیگری سخن به میان آورد؟

    مسئله ارتباط «روان و تن»، «روح و بدن»، «نفس و
جسم» و … به عنوان یک مسئله تاریخی در فلسفه همواره مورد توجه بوده است. اما از قرن
هفدهم میلادی با دیوار پولادینی که رنه دکارت بین این دو کشید، این مسئله و به تبع
آن مبانی انسان شناسی و معرفت شناسی انسان غربی وارد مرحله دیگری شد. دکارت معتقد بود
«روح و جسم» از دو جوهر به کلی متفاوت هستند و نسبت به هم تباین ذاتی دارند.

 بعد
از دکارت این فرضیه تا حدی پذیرفته شد که روح و جسم با هم قابل جمع نیستند؛ لذا پذیرش
یکی مستلزم نفی دیگری شد! این را بگذارید کنار مغناطیس قوی ماده گرایی و فلسفه های
ضد متافیزیک بعد از رنسانس تا معلوم شود چرا نظریه های مادی و فیزیکالیستی در عصر حاضر
رواج بیشتری پیدا کرد. در فلسفه ذهن به عنوان یکی از مدرن ترین شاخه های معرفت شناسی
امروز، دخالت نداشتن جنبه های مجرد و غیرمادی در فرایند ایجاد باور، احساس و دانش انسان،
یک امر مسلم و قطعی است. فلسفه ذهن تلاش می کند تمام آنچه در ادراک و ذهن و رفتار انسانی
وجود دارد را با علوم حسی و مادی مثل الکترومغناطیس و نوروساینس و … توضیح دهد.

    این ملاحظه نکردن جنبه روحی و بعد معنوی انسان
در محاسبات رفتاری او نه تنها در فلسفه ذهن- که خود ریشه بعضی از شاخه های روان شناسی
است- بلکه به عنوان یک دیدگاه و جریان غالب خودش را در تمام عرصه های حیات انسان جا
انداخت. کم کم معنای زندگی انسان به توسعه جنبه مادی و حداکثرسازی تسلط او بر طبیعت،
تغییر کرد و تکنولوژی جدید به عنوان یک فرهنگ توسعه مادی انسان، تئوری ها و ابزار های
تصرف هرچه بیشتر را در اختیار انسان نهاد، تاجایی که بعضی اساساً تکنولوژی را «بسط
اندام های انسان» تعریف کردند.

    مثلاً ارنست کاپ فیلسوف تکنولوژی آلمانی معتقد
است: «رابطه ای ذاتی میان ابزار و اندام های انسان وجود دارد که باید آن را آشکار کرد
و مورد تاکید قرار داد […] شکل مناسب یک ابزار صرفاً با توجه به اندام انسان قابل
استنتاج است. مثلاً انگشت تا شده به یک قلّاب، و گودی کف دست به کاسه تبدیل می شود.
در شمشیر، نیزه، پارو، شن کش، خیش و بیل می توان وضعیت گوناگون بازو، دست و انگشتان
را مشاهده کرد.» کاپ همچنین «راه آهن» را به عنوان بیرونی سازی دستگاه گردش خون و
«تلگراف» را به عنوان بسط سیستم عصبی توصیف می کند.1

    در این تلقی از تکنولوژی همانطور که می بینیم بعد
جسمی انسان توسعه می یابد تا ابزارهای تصرف او بیشتر شود. وقتی این نگاه بسط پیدا کند
به تکنولوژی مدرن می رسد و ماشین های عظیم صنعتی، سیستم های پیچیده ارتباطات، ابر رایانه ها،
رسانه ها و … را ایجاد می کند، تا اینکه خود انسان هم در دام این تکنولوژی اسیر می گردد.
حتی بعضی پا را از این اسارت هم فراتر می گذارند و تکنولوژی جدید را تقدیر و حوالت
تاریخی بشر امروز می دانند که انسان در برابر آن از هیچ اختیاری برخوردار نیست.2

     در این رویکرد دیگر چیزی از بعد روحی، اخلاقی،
معنوی و در یک کلام انسانیت انسان باقی نمی ماند و اصالت با تکنولوژی به عنوان بسط
بعد مادی انسان است. انسانیت انسان در مقابل تمتعات و تعلقات مادی او ذبح می شود، فضایل
انسانی به محاق می رود و از میان باید و نبایدهای اخلاقی، فقط آنهایی اهمیت می یابد
که بر هم زننده نظم خود ساخته مکانیکی نبوده و از ایجاد اختلال در مسیر توسعه تکنولوژی
جلوگیری نماید.

    لذا «علم اخلاق» که از زمان فیثاغورث و سقراط برای
پاکیزه نگه داشتن نفس انسان لازم به شمار می آمد، تقلیل می یابد به «اخلاق زیست محیطی»
و «اخلاق مهندسی» که صرفاً حوزه تصرفات انسان و محیط کار او را پاکیزه نگه دارد! جامعه شناسی
که از زمان ابن خلدون و فارابی درصدد توصیف حیات جمعی انسانِ عاقلِ مختار است، تقلیل
پیدا می کند به «جامعه شناسی توسعه» و… که درصدد توصیه به انسان اسیر برای کنار گذاشت
رفتارهای جمعی ضد توسعه اوست! همچنین روان شناسی که باید همچون «علم النفس صدرایی و
سینایی» به ژرفای نفس پیچیده و حیرت انگیز انسان نفوذ کند، تقلیل می یابد «روان شناسی
رفتاری پاولوف» که با نظریه بازتاب های شرطی از انسان چیزی شبیه حیوانات بسازد که به
راحتی تحت کنترل و تربیت نوسانات اقتصادی و صنعتی و … باشند.

 در
اینجا علوم انسانی وقتی به کار می آید که تمتعات لجام گسیخته و مصرف زدگی مهار نشدنی
انسان مادی، برای خود توسعه تکنولوژی دردسر ایجاد کند. مثلاً مصرف انسان از تولید صنعتی
بیشتر باشد و نیاز به کنترل مصرف او شود، یا برعکس تولید صنعتی بیشتر از نیاز مردم
باشد و لازم باشد با تحریک احساسات و شهوات و تمایلات تنوع طلبانه انسان، میل او را
برای مصرف تا حد فوق اشباع افزایش دهد!؛ یا مثلاً به خاطر افراط در رفتارهای پرخطر
جنسی، پزشکی را با چالش مواجه کند و بازار صنعتی تولید دارو را به زانو افکند؛ یا اینکه
تخریب محیط زیست، حیات جمعی را تهدید کند، و یا سرقت علمی، ادامه راه توسعه را با مانع
مواجه کند و یا…؛

    در اینجاست که تکنولوژی و صنعت دست به دامان علوم
انسانی می برد! آن هم علوم انسانی مسخ شده ای که کاملاً متبوع و فرمان پذیر، انسان
مورد نیاز صنعت را تربیت می کند و طبق سیاست گذاری مبتنی بر توسعه تکنولوژی مثلاً
«انسان اقتصادی» که مصرفش به اندازه درآمدش است3، یا «انسان منفعت طلب» که صرفاً به
دنبال سود و نفع شخصی خودش است4، را خلق می کند.

 و
این علوم انسانی مسخ شده نه تنها مزیتی به علوم فنی ندارد که خدمتکار بی اختیار تکنولوژی
است. علوم انسانی که موضوع تحقیق، روش و حتی مبانی خود را از سرزمین آمال خود یعنی
تکنولوژی و علوم فنی، اخذ می کند و به بعد مجرد و جنبه های اخلاقی و معنوی انسان کاری
ندارد، صورتکی از علوم انسانی حقیقی بیش نخواهد بود. چنین است که به نظر می رسد پرسش
از انتخاب میان علوم انسانی یا علوم مهندسی در نظام علمی کنونی پرسشی بی وجه است که
تنها یک پاسخ محتوم را نمودار می کند و آن خدمت به انسان مادی و رها کردن ابعاد متعالی
انسان است.

 منابع:

1 دون آیدی، فلسفه تکنولوژی چیست، ترجمه مصطفی
تقوی، ص9 و10

 2 از جمله بنگرید به : هایدگر در مقاله
“پرسش از تکنولوژی”

 3 طبق نظریه میلتون فریدمن در اقتصاد

 4 طبق نظریه جان استوارت میل

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه