علوم انسانی اسلامی، لازمه پیشرفت و حل مسائل

نویسنده:

منبع: جامعه خبری تحلیلی الف

زمان انتشار: ۱۱:۴۴ ۱۳۹۳/۱۰/۲۷

روند اسلامی سازی علوم انسانی به نظر نمی رسد به شکل دستوری در حال پیگیری باشد؛ چنانچه چنین کاری نیز اثربخش نخواهد بود و اگر هم به صورت بالا به پایین انجام شود به نظر نمی رسد اتفاقی رخ دهد. آنچه که در نظام دانشگاهی غالب است تکیه بر کتب ترجمه ای و بازتولید و بازتوزیع علوم متعارف و وارداتی است.

این مطلب در جواب به مطلب یک هشدار ! / خطر نابودی علوم انسانی با روند فعلی اسلامی سازی در  نوشته شده و  و صرفا جهت بهبود و تبادل آراء در زمینه اسلامی شدن علوم انسانی نوشت می شود.
ه نظر می رسد پیش از آن که بتوان میان دو عبارت «تهدید بودن اسلامی سازی علوم انسانی برای کشور» یا «مورد تهدید واقع شدن کشور به واسطه نبودن علوم انسانی اسلامی» قضاوت کرد، بایستی به صورت شفاف و البته مجمل در حد حوصله نوشتار حاضر، تبیینی از چیستی اسلامی سازی علوم انسانی ارائه کرد. در صورتی که ندادیم یا نخواهیم روشن کنیم منظور از اسلامی سازی علوم انسانی یعنی چه، به نظر می رسد قضاوت و داوری در مورد لزوم یا عدم لزوم آن، بسترها و لوازم آن و ... قابل اتکا و پذیرش در مجامع علمی نباشد. قبل از طرح چیستی علم دینی لازم به ذکر است در خصوص این موضوع دیدگاه های متنوع و متعددی وجود دارد که وجوه افتراق و اشتراکی در بین آنها دیده می شود.

۱- علوم انسانی: با کدام مبنای جهان بینی و انسان شناسی؟
تفاوت عمده ای که در علوم انسانی و اجتماعی با سایر حوزه های علمی مانند حوزه های فنی و مهندسی، علوم پایه و پزشکی وجود دارد، تاثیر مبانی جهان بینی محقق و نظریه پرداز است. جهان بینی به تعبیر ساده یعنی نوع نگاه انسان به جهان، پدیده ها، خلقت، سایر انسان ها و هر آنچه که پیرامون او وجود دارد. آیا انسان جهان و خلقت را منحصراً مادی می بیند یا به افق برتر دیگری هم ایمان دارد؟ آیا هدف از زندگی و حیات انسان را تمتع و برخورداری مادی می بیند و حقوق و قانون را در در جهت بهره مندی مادی تنظیم می کند، یا قائل به وجود وحی و دستورات الهی و جهان پس از مرگ نیز هست؟ آنچه که نظام متعارف غرب به نام علم در حوزه انسان و اجتماع به خورد مصرف کنندگان بازمانده و عقب افتاده در حوزه علوم انسانی می دهد، ماحصل چهار صد سال تلاش جامعه دانشگاهی آنهاست. هیچ تئوری پردازی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، نمی تواند بدون پاسخ به این دست از سوالات تئوری خود را ارائه کند، حتی اگر تئوری ادعای جهان شمول بودن کند. به عبارت دیگر هر تئوری مبتنی بر مبانی و مبادی خاصی است، هر چند به صراحت گفته نشود و یا ادعای جهان شمول بودن این مبانی شود و به این وسیله خود را از این پرسش اساسی برهاند. از این حیث چون در تمام حوزه های انسانی و اجتماعی، سخن از انسان و اجتماع انسانی است، نمی توان بدون تعریف مشخصی از انسان اقدام به تئوری پردازی کرد؛ هر چند این تعریف به صراحت بیان نشود. از این حیث اسلامی سازی علوم انسانی که نقطه شروعش با تبیین مبانی و مبادی پذیرفته شده است، در همه رشته های علوم انسانی بایستی انجام شود. اگر چه در برخی از رشته ها این تاثیر می تواند شدیدتر شود.

۲- علم تجربی، دینی است؛ به دو شرط.
متاسفانه دیدگاه غالب در نظام دانشگاهی کشور مساوی دانستن علم در حوزه علوم انسانی با علم تجربی است. لذا طبیعی است زمانی که سخن از علم دینی می شود، این ابهام برایشان پیش آید که چگونه می توان تجربه را اسلامی کرد؟ در حالی که ایشان صورت مسئله را به درستی درک نکرده اند و به واسطه سلطه علوم انسانی متعارف، محدود به تعریف مضیق ارائه شده توسط نظام متعارف غربی شده اند.

همان طور که گفته شد علوم انسانی بر خلاف علوم دیگر به شدت متاثر از مبانی جهان بینی است. این مبانی جهان بینی یا باید توسط مکتب و دین الهی و وحیانی تبیین شود، یا توسط مکتب و دین ساخته دست بشر. از این حیث متون نقلی شامل قرآن کریم و احادیث معتبر در کنار عقل منابع معرفت شناسی در تحقیقات علوم انسانی را شکل می دهند. نظام متعارف غربی (نظام سرمایه داری) عملا منابع نقلی معتبر و غیرقابل خدشه برای تئوری پردازی خود ندارد؛ چرا که متون وحیانی مسیحیت به واسطه تحریف های صورت گرفته عملا از کارآمدی لازم برخوردار نیست؛ ضمن این که چنین ادعایی مبنی بر جاودانه بودن و توانمندی حل مسائل جدید را ندارد. گذشته از این به دلیل ناتوانی کلیسا در تبیین موضوعات در مورد خدا و ماوراء الطبیعه و خشونت های آنها در قرون وسطی باعث شد عملا دین به حاشیه رانده شده و نقشی در تولید علم و یا اداره اجتماع نداشته باشد . اما در حوزه معارف وحیانی و مصون از تحریف اسلام، این زخیره ارزشمند و ناب برای بهره مندی به منظور ارائه تئوری برای اداره امور اجتماعی با تکیه بر افق برتر و متعالی وحی که بهتر از هر مطالعه تجربی انسان و مسیر سعادتش را می شناسد، وجود دارد.

مطالعات تجربی اگر دارای دو شرط اساسی باشند، دینی محسوب می شوند. اول این که در چهارچوب اهداف و بایدهای دستورات دین باشند. یافته های تجربی که هدفش، هدف دین نباشد، نه تنها علم دینی محسوب نمی شود، بلکه چیزی جز گمراهی نیست. هم چنین مطالعات تجربی هر چند هم موثق و تکرار شده باشند، زمانی که در تضاد با گزاره قطعی دینی قرار می گیرند، بی ارزش هستند. به عنوان مثال اگر مطالعات تجربی بارها و بارها ثابت کند که مصرف مشروبات الکلی برای سلامت بدن انسان مفید است، از آنجا که مصرف آن در اسلام حرام شده است، چنین گزاره تجربی قابل اتکا نبوده و دینی نیست. دلیل عمده آن این است که اساسا مطالعات تجربی به واسطه ضعف ها و محدودیت هایی که دارند، گزاره های قطعی و صد در صد پذیرفته شده نیستند. در این خصوص در کتب فلسفه علم که در غرب نوشته شده است به ناکارآمدی مطالعات تجربی و پزیتیویستی در کشف واقع اعتراف شده است. ظهور فلسفه های جدید در حوزه فلسفه علم پاسخی به نواقص و اشکالات اساسی وارد شده به این مقوله است. در هر صورت شرط دوم برای دینی بودن گزاره های تجربی، بالا بودن قابلیت اتکا و اعتماد به آنهاست.

۳- تسلط بر معارف اسلامی لازمه تولید علوم انسانی اسلامی
علم دینی، مساوی علم تجربی و فرمول های آماری و ریاضی نیست که بخواهیم آنها اسلامی کنیم و اگر افرادی باشند که به مبانی اسلامی آشنایی داشته باشند اما با فرمول های آماری آشنایی نداشته باشند، نتوانند علم دینی تولید کنند. البته نگارنده بر این باور هست که موضوع شناسی حوزه های علوم انسانی شرط لازم برای ورود محققان میان رشته ای است. از این جهت افرادی که سعی در پژوهش میان رشته ای دارند باید ضمن تسلط بر حوزه معارف اسلامی، آشنایی کافی با موضوع و حوزه علمی داشته باشند که البته همان طور که گفته شد این به معنی آشنایی با فرمول های آماری و متد تحقیق تجربی نیست؛ چون اسلامی سازی علوم انسانی، شروعش با آمار و فرمول های ریاضی نیست، بلکه نقطه شروعش مبانی و مبادی علوم انسانی است که نیازمند به تبیین آن از نگاه اسلامی دارد. فضلای گرانسنگی هم اکنون که هم در حوزه و هم دانشگاه پای کلاس درس اساتید نشسته اند، مشغول فعالیت هستند که در برخی حوزه های علوم انسانی اسلامی ایشان هم چون ستاره ای در حوزه علوم انسانی اسلامی در جهان می درخشند و به نظر می رسد بی انصافی است که بخواهیم ایشان را متهم به ورود در حوزه غیرتخصصی خود کنیم.

روند اسلامی سازی علوم انسانی به نظر نمی رسد به شکل دستوری در حال پیگیری باشد؛ چنانچه چنین کاری نیز اثربخش نخواهد بود و اگر هم به صورت بالا به پایین انجام شود به نظر نمی رسد اتفاقی رخ دهد. آنچه که در نظام دانشگاهی غالب است تکیه بر کتب ترجمه ای و بازتولید و بازتوزیع علوم متعارف و وارداتی است. حتی اساتید و دانشجویان معتقد و با ایمان دانشگاهی غالبا در همین پارادایم علوم انسانی متعارف در حال پژوهش و آموزش هستند و به نظر می رسد اصلی ترین راهکار برای تحول در علوم انسانی، بیدار کردن جامعه دانشگاهی و ایجاد تقاضا و کشش از طرف خود جامعه دانشگاهی علوم انسانی برای گام برداشتن در این مسیر است. چرا که رسالت دانشگاهاهیان علوم انسانی کشور، باید حل مسائل کشور باشد. زمانی که در کشور ما نظام ایدئولوژیک پذیرفته شده، دستورات اسلامی است، دیگر نمی توان با تکیه بر مبنای غیر آن (مثل سرمایه داری) در حوزه علوم انسانی پژوهش کرد و برای اداره اجتماع و انسان چنین جامعه ای نسخه پیچید.

۴- جمع بندی و نتیجه گیری
علوم انسانی اسلامی به عنوان از نان شب واجب تر برای کشور تلقی می شود که حل مسائل کشور در حوزه های مختلف اقتصاد، فرهنگ، سیاست، تربیت، اخلاق و ... در گرو تولید تئوری دینی است. کشور ما یک کشور اسلامی است و اداره این کشور نیازمند به علمی است که در راستای مبانی و مبادی اعتقادی و ارزشی آن باشد. انحراف از این مسیر و توسل به علوم وارداتی جز دامن زدن به مسائل برای کشور ما که در حوزه مبانی با نظام سرمایه داری متفاوت است، نتیجه ای نخواهد داشت. برای تولید علم دینی، پژوهشگر باید بر معارف دینی تسلط داشته باشد. از این حیث بدون مطالعه منسجم متون اسلامی نمی توان ادعای تولید علم دینی داشت. اگر چه موضوع شناسی و آشنایی با تولیدات نظام متعارف نیز لازم و ضروری است. نقطه شروع تولید علوم انسانی اسلام، منقح کردن مبانی و مبادی علم بر اساس جهان بینی اسلامی است و این موضوع ربطی به آمار و متد تحقیق تجربی ندارد. اگر چه همان طور که گفته شد معرفت تجربی اگر در راستای غایت اسلامی بوده و از قابلیت اتکا و اعتماد کافی برخوردار باشد، خارج از هندسه معرفت دینی محسوب نمی شود.

بسیاری از فضلا و روحانیونی که در حوزه علوم انسانی اسلامی در حال پژوهش هستند، هم در دانشگاه و هم در حوزه تحصیل کرده اند. سایر ادعاهای نویسنده محترم مطلب خطر نابودی علوم انسانی با روند فعلی اسلامی سازی در حوزه جذب اساتید به نام اسلامی کردن علوم یا طرد اساتید با همین ابزار یا تبدیل شدن این مقوله به وسیله ای برای امرار معاش عده ای افراد، به نظر دور از واقعیت و انصاف می رسد؛ اگر چه نگارنده وجود مواردی از آن را نمی تواند نفی کند؛ چون نسبت به وجود یا عدم وجود آن علم ندارد. نگارنده نمی داند که نویسنده محترم با استناد به کدام اتفاق چنین تصور کرده است که علوم انسانی اسلامی دکانی پررونق برای کاسبی شده است؟ شاید بد نباشد سری به کتاب فروشی های دانشگاهی بزنند تا ببینند که فروش کتب ترجمه ای در علوم انسانی بیشتر است یا کتب تالیفی با رویکرد میان رشته ای و اسلامی؟ یا این که به فهرست دروس مصوب رشته های علوم انسانی توسط وزارت علوم و دانشگاه آزاد که حال تدریس در دانشگاه هاست، نگاهی انداخت تا سهم ناچیز دروس میان رشته ای را دید؟ مقایسه تعداد پایان نامه های حوزه علوم انسانی اسلامی با سایر پایان نامه های حوزه علوم انسانی شاخص دیگری است که نشان از کسادی و بی رونقی حوزه علوم انسانی اسلامی در کشور دارد. متاسفانه باید اذعان داشت که حوزه علوم انسانی اسلامی کشور، به حاشیه رانده شده و مظلوم واقع شده است و بر خلاف ادعای نویسنده، بی تکاپو و کم رونق است که ای کاش این گونه نمی بود. در نهایت باید گفت که جریان غالب در حوزه علوم انسانی اسلامی با آنچه که در اواخر این یادداشت آمده است، هم خوانی و مطابقت نداشته و به دور از انصاف نگارش شده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه