علوم انسانی در ایران و ضرورت مفهوم سازی در گفتگو با اساتید

زمان انتشار: ۱۲:۴۳ ۱۳۹۱/۱۰/۲۴

دنیای غرب توسط «مفهوم سازی» ها، دیگران را مُسخّر خود می کند. آن چه که تاریخ یک کشور را می سازد، همین مفهوم سازی است. خود غربی ها به این إشعار دارند که هر تمدنی زاییده ی نوع مفهوم سازی های خویش است. این می تواند جهت تاریخ را عوض کند. متأسفانه مفهوم سازی های ما از خودمان، گروه هایمان، جامعه مان و تعاملاتمان با جهان خارجی، ذیل مفهوم سازی های غربی صورت می گیرد

بیش از
یک دهه از آغاز حرکت علمی نوین کشور می گذرد. فراگیرشدن این روند به ویژه در میان نخبگان
جوان، آشکارا در پی راهنمایی ها و پیگیری های رهبر انقلاب بوده است. آیت الله خامنه ای
نخستین بار ایده ی نهضت نرم افزاری و تولید علم را اسفندماه ۱۳۷۹ در دیدار با دانشجویان
دانشگاه امیرکبیر مطرح کردند. ایشان تبدیل شدن تولید علم و عبور از مرزهای دانش را
به صورت یک گفتمان نویدبخش می دانند، زیرا: «گفتمان یک جامعه مثل هواست. همه تنفسش
می کنند؛ چه بدانند، چه ندانند. چه بخواهند، چه نخواهند.» (سخنرانی در سومین نشست اندیشه هاى
راهبردى- ۱۴ دی ۱۳۹۰) در واقع مهم ترین وجه گفتمان سازی تولید علم، مطالبه ی عمومی
آن به عنوان امری گریزناپذیر برای پیشرفت کشور است.

 با این همه،
نگاهی به کارنامه ی این نهضت در این یک دهه برخی آسیب ها و کاستی ها را نشان می دهد
که اهتمام به رفع آن ها می تواند آثار و ثمرات بیشتری را نمایان کند. در این جا نقدها
و نظرهای برخی استادان و پژوهشگران علوم انسانی کشور درباره ی آسیب شناسی وضعیت کنونی
و بهسازی آن گردآوری شده که البته نخبگان و دست اندرکاران این عرصه می توانند آن را
تکمیل کنند.

 این
نوشته گزارشی است از مهم ترین سرفصل های مباحث مطروحه که به زودی هر یک را به طور تفصیلی
نیز منتشر خواهیم نمود.


 به سوی علوم انسانی اقتدارآفرین

در رشد
پرشتاب علمی کشور طی سال های گذشته، «کمرنگ بودن نقش علوم انسانی» بسیار به چشم می آید.
دکتر عادل پیغامی -رئیس پیشین مرکز تحقیقات میان رشته ای دانشگاه امام صادق علیه السلام-
احتمال می دهد که این کمرنگی آگاهانه بوده باشد، زیرا برجستگی دستاوردها و پیشرفت های
علوم فنی-مهندسی زودتر مردم را قانع می کند و به دیگران انگیزه می بخشد. با این همه
او معتقد است که حتی رشد فنی-مهندسی دانش در کشور نیز در بستری از علوم انسانی معنی
پیدا می کند. «این خط سیر را در اندیشه ی آیت الله خامنه ای هم می توان پیدا کرد. مثلاً
ایشان بر تولید ثروت از راه علم تأکید دارند، اما همین تولید ثروت از علم نیز به اقتصاد،
حقوق و … نیاز دارد. پس موفقیت علوم فنی و مهندسی نیز نیازمند حاشیه ی پررنگی از
علوم انسانی است.» این استادیار دانشگاه امام صادق علیه السلام «علوم انسانی اقتدارآفرین»
را دارای دو شاخه می داند: نخست خود این علوم مانند سیاست، اقتصاد، حقوق، روانشناسی
و … که با پیشرفت آن ها می توان جامعه را به درستی مدیریت کرد و بر مشکلاتی مانند
بیکاری، تورم و … غلبه نمود تا به اقتدار دست یافت. دیگر این که تمامی علوم فنی و
مهندسی اگر بخواهند اقتدارآفرین باشند، باید بر بستر مناسبی از علوم انسانی قرار بگیرند.
چه بخواهیم از علم ثروت تولید کنیم و چه امنیت و عدالت، در هر صورت باید به علوم انسانی
متناسب با آن بپردازیم.

دکتر
عادل پیغامی معتقد است آیت الله خامنه ای بر تولید ثروت از راه علم تأکید دارند، اما
همین تولید ثروت از علم نیز به اقتصاد، حقوق و … نیاز دارد. پس موفقیت علوم فنی و
مهندسی نیز نیازمند حاشیه ی پررنگی از علوم انسانی است.

آقای
پیغامی همچنین معتقد است که مجموعه ی بیانات و مطالبات رهبر انقلاب درباره ی تولید
علم در کشور نشانگر واگذاری برخی مباحث تکمیلی و ورود اجرایی به چنین مقولاتی توسط
ایشان به عالمان و مدیران متعهد کشور است. در واقع اهتمام رهبری بیشتر به امور زیرساختی
است. پیغامی نقشه ی جامع علمی کشور را از «زیرساخت های اسنادی» و «بنیاد علمی نخبگان»
را از «زیرساخت های نهادی» این حرکت به شمار می آورد که رهبر انقلاب به آن ورود کرده اند.
با این همه دامنه ی امور زیرساختی علمی به این موارد ختم نمی شود. برای نمونه این استاد
دانشگاه «برنامه ی درسی» و «آموزش» را از مهم ترین امور زیرساختی در زمینه ی سرمایه ی
انسانی می داند که باید به آن توجه کافی نمود. وی فروماندن در مرحله ی «سندنویسی» را
نیز یکی از معضلات حرکت علمی کشور می داند؛ آن هم در حالی که بسیاری از کارهای اولیه
روی زمین مانده است.

دکتر
پیغامی بر این باور است که باید به چهره ها و جریان هایی که در ده سال اخیر در کشور
رشد کرده اند و اهل پیگیری مطالبات رهبری هستند، میدان داد. در عین حال وی لزوم نگاه
کارشناسی و انتقادی را گوشزد می کند: «متخصصان این زمینه باید بازیگران اصلی این عرصه
باشند؛ چه موافق و چه مخالف.» پیشنهاد پایانی وی بنیان گذاشتن کانون یا نهادی است که
این گونه بحث ها و نقدها از سوی آن ساماندهی شود و انجام بگیرد تا از شکل منحصربه فرد
کنونی بیرون بیاید.

  نظریه پردازی؛ راه میان بر

دکتر
رضا پورحسین، دانشیار دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران رهبر انقلاب را
موجد گفتمان علمی انقلاب اسلامی طی دو دهه ی اخیر می داند و معتقد است: «ایشان هم مطرح کننده
بودند و هم شتاب دهنده و اجازه ندادند که حرکت علمی دچار روزمرگی شود. شتاب دادن به
حرکت های بزرگ کشوری و ملی کار ساده ای نیست.»

به باور
پورحسین، اشاره ی رهبر انقلاب به پیشرفت های اندک کشور در زمینه ی ابعاد متنی و محتوایی
تمدن سازی نوین اسلامی به نقش کمرنگ علوم انسانی و اجتماعی در روند پیشرفت کشور و آسیب ها
و کاستی های آن اشاره دارد. درباره ی چرایی این وضعیت نیز دو موضوع را مطرح می کند:
نخست این که رشد علوم انسانی به طور طبیعی نسبت به رشد علوم پایه سخت تر است و زمان
بیشتری می برد. دیگر این که ما مرجعیت علمی را در این عرصه از دست داده ایم. در واقع
وی اشتغال به تکثیر علوم انسانی موجود در کشور را نشانه ی تسلیم به مرجعیت علمی دیگران
می داند. در حالی که «باید این دغدغه را داشته باشیم که بر اساس شناخت شناسی جلو برویم
و مایه های اصلی علوم انسانی را برای خود تعریف کنیم.»

دکتر
پورحسین معتقد است در علوم انسانی سرفصل ها اسلامی شده است، اما پیش از آن باید انسان شناسی
الهی و حتی شناخت شناسی دینی را تدریس کنیم. این دانشیار دانشگاه تهران طراحی مکانیسم های
علوم انسانی بومی را کلید برون رفت از وضعیت آسیب زده کنونی می داند که مبتنی بر انسان شناسی
الهی خواهد بود. وی به راهکارهای اجرایی تحقق ایده ی خویش نیز اندیشیده است: «بین روانشناسی
که در کتاب ها نوشته اند، با انسان شناسی الهی یک حلقه ی واسطه باید وجود داشته باشد.
روانشناسی ما رنگ ترجمه به خود گرفته و هر روز تکثیر علمی می شود و مبتنی و ناظر به
فرهنگ و جامعه ی ما و ناظر به انسان ترازِ ایران نیست. باید یک درس واسط به عنوان
«فلسفه ی علوم انسانی» تعریف و تدریس کنیم.»

از نگاه
این استاد دانشگاه تهران، «علوم انسانی بومی» در همه جای دنیا رایج است و مخصوص کشور
ایران نیست. همین که در غرب نیز روی مطالعات میان فرهنگی کار می کنند، نشان می دهد
که به علوم انسانی بومی معتقدند، اما راه میانبر از دید وی، نظریه پردازی است: «باید
تئوری هایی طراحی کنیم که تئوری غربی را کنار بزند. بعد از مشخص شدن فلسفه، باید شروع
به گزاره نویسی، تحقیق و تئوری پردازی کنیم. کافی است تئوری پشت تئوری آزمایش بشود،
آن وقت جای خودش را باز می کند و نظریه های غیر بومی خود به خود کنار می روند.» دکتر
پورحسین اجرای این مهم را بر عهده ی گروه هایی می داند که مبانی دینی را خوب می دانند
و در رشته ی علمی مربوطه هم متخصص اند و بدون این که تابلویی داشته باشند، تولید علم
می کنند.

 زیر چتر مفاهیم بومی

دکتر
عبدالحسین کلانتری، معاون آموزشی دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. او کانون
آسیب های حوزه ی علوم انسانی و اجتماعی را «شبکه ی مفاهیم» این دانش ها و تکثیر آن
در نظام آموزشی کشور می داند. از این جهت که مفهوم سازی این علوم به گونه ای است که
انسان ها را از فطرت خویش و حتی بستر واقعیات جامعه ی خود دور می کند: «دنیای غرب توسط
«مفهوم سازی» ها، دیگران را مُسخّر خود می کند. آن چه که تاریخ یک کشور را می سازد،
همین مفهوم سازی است. خود غربی ها به این إشعار دارند که هر تمدنی زاییده ی نوع مفهوم سازی های
خویش است. این می تواند جهت تاریخ را عوض کند. متأسفانه مفهوم سازی های ما از خودمان،
گروه هایمان، جامعه مان و تعاملاتمان با جهان خارجی، ذیل مفهوم سازی های غربی صورت
می گیرد.»

دکتر
کلانتری از منطق مسئولان برای تکثیر غیر انتقادی این علوم ناخرسند است و بهانه ی ناگزیری
چنین وضعیتی را نمی پذیرد: «ما اقتضائات را می فهمیم، اما چرا مشکلات دانشجویان بیکار
یا پشت کنکوری ها همیشه به حوزه ی علوم انسانی سرشکن می شود؟!» وی فقر تولید محتوا
در حوزه ی علوم اجتماعی را ریشه ی بحران کنونی می داند و معتقد است که اغلب تولیدات
علمی کشور در این زمینه از نظر طرح مسأله و ساحت معرفتی، ترجمه و تدوین علوم اجتماعی
غربی یا در همان مسیر است: «بیش از نود درصد مسائلی که در تحقیقات و انتشارات به آن
می پردازیم، اصلاً مسأله ی جمهوری اسلامی و جامعه ی ایران نیست. نوع نگاهشان نیز با
واقعیت ها مرتبط نیست.»

دکتر
پورحسین معتقد است بین روانشناسی که در کتاب ها نوشته اند، با انسان شناسی الهی یک
حلقه ی واسطه باید وجود داشته باشد. روانشناسی ما رنگ ترجمه به خود گرفته و هر روز
تکثیر علمی می شود. باید یک درس واسط به عنوان «فلسفه ی علوم انسانی» تعریف و تدریس
شود.

 

این استاد
جامعه شناسی معتقد است که نباید گذاشت غرب با این مفهوم سازی ها، نیروهای انسانی جامعه ی
ایران را مصادره کند. با این همه نسبت به دو برداشت و برخورد نادرست در زمینه ی روند
تکثیر علوم اجتماعی تقلیدی و ترجمه ای هشدار می دهد: «بدنه ی مدیریت کشور باید مشکل
را از جامعه شناسی بداند نه از جامعه شناسان، چون جامعه شناسان خود قربانی جامعه شناسی اند.
برخورد امنیتی این قصه را حل و فصل نخواهد کرد، چون مشکل از جای دیگر است. باید جور
دیگری هم حل شود.»

نکته
دیگر این که افراد فاقد صلاحیت علمی و اخلاقی برای حضور در چنین عرصه ای احساس تکلیف
نکنند: «متأسفانه منتقدان زیاد شده اند و بدون این که بفهمند صورت مسئله چیست، گاهی
چیزهایی می گویند که ما خود متعجب می مانیم. آنها معمولاً فهمی جدی از قضیه ندارند
و نقطه ی اصلی و کانونی دعوا را که مفهوم شناسی علوم اجتماعی است، درک نمی کنند. خط
تولید به راه است، آن وقت می خواهند محصولات را جمع کنند. این کار معقولی نیست؛ بیهوده
است.»

دکتر
کلانتری با این مفروض که «مسائل» در چهارچوب «نظام مفهومی» شکل می گیرند، بر این باور
است که باید مسائل خود را در متن نظام مفهومی خویش جست وجو کنیم، اگرچه این کاری بس
دشوار است: «نظام مفاهیم خود را باید از آیات قرآن و روایت و سنت ائمه دربیاوریم. از
تعاطی این نظام مفهومی با واقعیت های اجتماعی است که مسائل وضوح پیدا می کند.» وی تولید
شبکه های مفهومی برای سامان دهی مسائل و نیز تبدیل تجربه های بومی به نظریه را از مواردی
می داند که با توجه به تجربه ی غرب در زمینه ی علم و مدیریت آن، می توان از دیگران
آموخت.

 جمع بندی

دقت در
نقدها و نظرات کارشناسان علوم انسانی نشان می دهد که نوعی اجماع نظر درباره ی ضرورت
پرداخت بیشتر به حوزه ی از دانش در حرکت علمی کشور وجود دارد. اگرچه نقدهایی به بنیادهای
نظری و مفهومی علوم انسانی در اندیشه ی غربی وارد است و هشدارهایی به تکثیر بی رویه
و غیر انتقادی آن در نظام آموزش عالی ایران مطرح می شود، اما آن چه نهایتاً می تواند
راهگشای مسیر پیشرفت در این قلمرو باشد، در پیش گرفتن رویکردی ایجابی است: تولید مستمر
نظریه هایی محکم که بر مبنای نظام مفاهیم اسلامی و ناظر به مسائل جامعه ی ایران بتواند
جایگاه درخور خویش را بیابد. فراهم آمدن زیرساخت های مناسب کمک خواهد کرد تا در این
میان، حاشیه جای متن ننشیند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه