غواصى در جویبار علم و دین: نظرات جان پالکینگرن درباره ی علم

زمان انتشار: ۱۲:۴۴ ۱۳۹۰/۰۹/۱۷

 جان پالکینگرن (John Polkinghorne) یکى از بزرگترین اندیشمندان و نویسندگان حال حاضر جهان در حوزه علم و دین محسوب مى شود. او دانشمندى در مقیاس جهانى است که جامه رسمى روحانى بر تن دارد. یکى از دو شخصیتى است که در دهه هشتاد به عضویت انجمن سلطنتى بریتانیا (FRS) درآمده و عنوان افتخارى سر (KBE) […]

 جان پالکینگرن (John
Polkinghorne) یکى از بزرگترین اندیشمندان و نویسندگان حال حاضر جهان در حوزه علم
و دین محسوب مى شود. او دانشمندى در مقیاس جهانى است که جامه رسمى روحانى بر تن دارد.
یکى از دو شخصیتى است که در دهه هشتاد به عضویت انجمن سلطنتى بریتانیا (FRS) درآمده و عنوان
افتخارى سر (KBE) به وى اعطا شده است. در مارس ۲۰۰۲ جایزه معروف تمپلتن (Templeton) را که به مؤثرترین
تحقیقات درباره تعامل سازنده و مثبت میان علم و دین تعلق مى گیرد دریافت کرد. در باب
زندگى و دوره هاى علمى او نیز در نهایت اختصار مى توان گفت: در ۱۹۳۰ در انگلستان به
دنیا آمد. پس از تحصیلات اولیه، دوره تحصیل فیزیک اش را در کالج ترینیتى کمبریج آغاز
کرد. او در آنجا زیر نظر پل دیراک (فیزیکدان انگلیسى که به جهت کارهایش در بسط نظریه
هایزنبرگ در مکانیک کوانتوم در سال ۱۹۳۳ به همراه شرودینگر برنده جایزه نوبل فیزیک
شد) تحصیل کرد و در ۱۹۵۵ دکترا گرفت. رشته تخصصى او فیزیک ذرات بود. در همین سال ها
هم اشتغال داشت مثلاً در ۱۹۵۶ در دانشگاه ادینبورگ به تدریس فیزیک ریاضى مشغول شد.
در ۱۹۷۴ به عضویت انجمن سلطنتى درآمد و جایزه علمى معتبرى از دانشگاه کمبریج دریافت
داشت. طى این دوره مقالات و کتاب هاى متعددى هم به چاپ رسانید از جمله کتاب هاى The
Analytic s-matrixi (۱۹۶۶) و Models of High Energy processes (۱۹۸۰)                         .
در سال ۱۹۷۹ از استادى و تدریس دانشگاه استعفا داد و براى مطالعه رسمى و پیگیر در مذهب
آنگلیکن (Anglican) مسیحیت، وارد Westcott House شد. در ۱۹۸۱ رسماً به کسوت کشیشى
درآمد. او در این مقام نیز در کمبریج (۸۲-۱۹۸۱) و بریستول (۸۴-۱۹۸۲) و چند مرکز دیگر
خدمت کرد و به مدارج بالاترى هم رسید. در ۱۹۸۹ به ریاست کویین کالج کمبریج منصوب شد
و تا سال ۱۹۹۶ که بازنشسته شد در این مقام ماند. در سال ۱۹۹۷ نیز به لقب مهم «سر »مفتخر
شد.در طول این سال  ها به تألیف کتاب هایى در
مورد هماهنگى میان علم و دین ادامه داد که حاصل آنها کتاب هایى بود مانند «نحوه وجود
جهان»، «یک جهان، علم و خلقت» و «علم و مشیت الهى»، پالکینگرن همچنین در سال ۲۰۰۲
«انجمن بین المللى علم و دین» را تأسیس کرد. او در ۱۹۹۴ از دانشگاه کنت و در ۱۹۹۹ از
دانشگاه دارم (Durham) دکتراى افتخارى در الهیات و در ۱۹۹۴ از دانشگاه اکستر و در ۱۹۹۵ از
دانشگاه لستر و در سال ۲۰۰۳ هم از دانشگاه مارکت دکتراى افتخارى علوم گرفت. پالکینگرن
افزون برا ین، عضو مراکز و انجمن هاى علمى و مذهبى متعددى است و جایزه هاى متعددى به
جهت فعالیت هاى مؤثرش در عرصه علم و دین دریافت داشته است. آنچه در پى مى آید روزنه
اى است به آرا و اندیشه هاى وى که بر پایه دو نوشته او راجع به نقش دین در عصر حاضر
در تعامل با علم و فعل خداوند در جهان و نیز یکى از مصاحبه هاى علمى اش تنظیم شده است.
تاکنون هیچ یک از مقالات و کتاب هاى پالکینگرن به فارسى ترجمه و منتشر نشده است.

دو جویبار:

به عقیده جان پالکینگرن
علم و دین «معطوف به کندوکاو و تحقیق درباره وجوه متفاوت تجربیات انسان هستند: در یک
مواجهه غیرشخصى ما با عالم طبیعت – که فراتر از آنیم – و در دیگرى مواجهه شخصى مان
با وجودى که فراتر از ماست. این دو، روش هاى متفاوتى هم به کار مى برند: در یکى شیوه
آزمایشى و مشاهده گرایانه و تجربى محور کار است و در دیگرى پایبندى و اعتماد به باور
و مسؤولیتى که در بنِ همه مواجهه هاى شخصى قرار دارد خواه این مواجهه میان خودمان باشد
یا میان ما و وجود خداوند. علم و دین پرسش هاى مختلفى هم طرح مى کنند. یکى مى پرسد
چگونه وقایع و رویدادهاى طبیعت رخ مى دهند و در چه روند و فرایندى؟ و دیگرى سؤال مى
کند که چرا وقایع طبیعت رخ مى دهند و با چه هدف و مقصدى؟» پالکینگرن معتقد است که اگرچه
اینها دو دسته سؤال مختلف است، راه هایى که در پاسخ گفتن به آنها در پیش مى گیریم گواه
بر نوعى ارتباط و پیوند نزدیک میان پاسخ هاى آنهاست. او یکى از ویژگى هاى تفکر علمى
را میل به ترکیب و وحدت مى داند اینکه انسان تا سر حد امکان به فهم و شناختى وحدت یافته
از عالم طبیعت برسد: «ما مى خواهیم حتى الامکان به شناخت وحدت یافته و یکپارچه اى برسیم.
این محرک و انگیزه اى است که در عمق فعالیت هاى کنونى ام در رشته تخصصى دیرینه ام یعنى
فیزیک ذرات (Particle physics) نهفته است،  محرکى براى یافتن یک نظریه وحدت یافته عظیم.» پالکینگرن
تصریح مى کند که اصولاً دانشمندان در پى آنند که به شناخت یکپارچه اى از جهان دست یابند
و در ادامه مى افزاید: «الهیات محرک و انگیزه اى است براى نیل به عمیق ترین و جامع
ترین شناختى که از مواجهه مان با واقعیت حاصل مى شود.» به عقیده­ی این دانشمند فیزیکِ
ذرات بنیادین، براى رسیدن به نظریه اى جامع، اساساً دو راهبرد ممکن وجود دارد: «براى
دست یافتن به تبیینى تام و تمام نمى توان از هیچ شروع کرد. هر تبیین و توصیفى بر مفروضات
مبهم یا ناشناخته  اى مبتنى است. از عدم هیچ
چیز به دست نمى آید. این قضیه از لحاظ عقلى و نظرى درست است و بنابراین هر نظریه اى
راجع به جهان مفروضات اساسى خودش را دارد که مابقى شناخت مبتنى بر آنهاست.» به عقیده
پالکینگرن در اینجا اساساً دو طرز عمل و راهبرد وجود دارد: نخست آنکه شخص واقعیت فاقد
شعور عالم فیزیکى یا طبیعت را نقطه شروع کار خویش سازد. «این همان شیوه اى است که دیوید
هیوم اتخاذ کرد… راهبرد دوم این است که شخص واقعیت وجودى خدا را نقطه آغاز کار خویش
قرار دهد. به عبارت دیگر جستجوگر در اینجا به اراده یک عامل و قصد یک خالق متوسل مى
شود و آن را نقطه آغاز و اساسى تبیین ناشده براى فهم و شناخت جهان مى سازد. رهیافت
اول را الحاد در پیش مى گیرد و رهیافت و راهبرد دوم را خداباورى.» پالکینگرن جانب رهیافت
دوم را مى گیرد و به تأکید مى گوید که اگر ما بخواهیم به شناختى تا حد امکان، جامع
و یکپارچه دست یابیم، به دیدگاه و نظریه اى راجع به اشیاء و رویدادها مى رسیم که در
آن اعتقاد به خداوند جایگاه ویژه اى دارد.
پالکینگرن مى گوید: اگر ما کارمان را با واقعیت فاقد شعور عالم فیزیکى آغاز کنیم، درمى
یابیم که لااقل بخشى از عالم فیزیکى یا طبیعت را مى توان با قوانین علم تشریح و توصیف
کرد. او در ادامه، اضافه مى کند که اگر این نقطه شروع، کاملاً رسا و رضایت بخش باشد،
عقلاً احساس خرسندى نسبت به آن قوانین خواهیم داشت و آنها را تکیه گاهى مطمئن از لحاظ
عقلى مى یابیم، تکیه گاه و بنیانى که بقیه شناختمان را مى توان بر پایه آن شکل دهیم.
پالکینگرن در اینجا تصریح مى کند که: «اگر قوانین طبیعت را آنگونه که در علم تشریح
شده است، جدى بگیریم و مهم بشماریم و اگر با دقت به آنها بنگریم، متوجه خواهیم شد که
آنها از لحاظ عقلى و نظرى به تنهایى رضایت بخش نیستند. آنها تبیین هایى کامل نیستند،
کاملاً خرسندکننده نیستند و بنیان طبیعى بى خدشه و خللى براى افکار و اعتقاداتمان به
حساب نمى آیند. به نظر مى رسد که آنها ویژگى مشخصى دارند و عملاً به چیزى فراتر از
خود دلالت و اشاره مى کنند. به بیان دیگر، از دل شناخت علمى مان از جهان پرسش هایى
برمى خیزد که به نظر مى رسد ما را به ماوراى علم هدایت مى کنند، به مرتبه اى عمیق تر
از عقلانیت.»

پالکینگرن براى تأیید
و اثبات نظرگاه خود، در اینجا دو مثال مى زند: مثال اول، واقعیتى مربوط به عالم طبیعت
است و در واقع، واقعیتى که علم را ممکن و میسر مى سازد: «ما بیشتر وقت ها این موضوع
را مفروض و مسلم مى گیریم، اما اگر کمى تأمل و درنگ کنیم درمى یابیم که این، واقعیتى
نیست که باید آن را بدون تأمل و اندیشه بیشتر به سادگى بپذیریم. شکل ساده قضیه این
است که ما طبیعت و جهان فیزیکى را مى توانیم بشناسیم و آن را معقول و تبیین پذیر بیابیم.
به علاوه این ریاضیات است که کلیدى براى فهم و شناخت اساسى ساختار عالم طبیعت در اختیارمان
مى گذارد. ریاضیات یک تکنیک و فن کارآمد و عملى در فیزیک نظرى است، تکنیک و فنى که
ارزش خود را در طول تاریخ بارها و بارها ثابت کرده است.»
   پالکینگرن به نقش ریاضیات در فیزیک نظرى
و به «زیبایى» آن اشاره مى کند و مى گوید: «ریاضیات تبیین و توضیح آزاد ذهن انسان است.»
و این عقیده را ابراز مى دارد که برخى از زیباترین الگوهایى که ریاضیات ترسیم کرده،
عملاً در ساختار عالم فیزیکى پیرامون ما نیز یافت مى شود. «به عبارت دیگر رابطه اى
ژرف میان عقل درونى (یعنى عقلانیت اذهان ما – و در این مورد ریاضیات) و عقل بیرونى
(نظام و ساختار عقلانى عالم فیزیکى یا طبیعى پیرامون ما) وجود دارد. این دو، مثل یک
جفت دستکش برهم منطبق مى شوند.» پالکینگرن از این موضوعِ به ظاهر ساده، احساس حیرت
و شگفتى مى کند و ضمن اشاره به این سخن مشهور انیشتین که «یگانه امر غیرقابل فهم در
مورد عالم، این است که عالم قابل فهم است» مى پرسد که چرا ذهن هاى ما، چنین کامل شکل
گرفته که مى تواند عمیق ترین الگوهاى مربوط به ساختار جهان اطرافمان را درک کند و بشناسد؟
در ادامه مى گوید: در این قبیل موضوعات مى توان انتخاب هاى مختلف کرد. یک راه این است
که شانه­هایت را بالا بیندازى و بگویى: «خب واقعیت همینه و خوش به حال کسانى که ریاضیات
مى دونن.»

پالکینگرن مى گوید:
به عنوان یک دانشمند یعنى کسى که در پى فهم و شناخت است، این نوع پاسخ که از سر تنبلى
فکرى است، قابل قبول نیست. مى گوید: «مى خواهم این سؤالى را که فیزیکدان نظرى مشهورى
به نام یوجین ویگنر کرده بود مطرح کنم که چطور مى شود ریاضیات تا این حد در فهم و شناخت
عالم طبیعت مؤثر و کارا باشد؟ شاید کسى در پاسخ بگوید: جواب ساده اى دارد. زیست شناسى
تحولى مى تواند این موضوع را توضیح دهد.» اگر ذهن­هاى ما، با دنیاى اطرافمان سازگار
نبود، نمى توانستیم در عالم تنازع بقا به حیات خود ادامه دهیم.» پالکینگرن این قضیه
را تصدیق مى کند، اما مى افزاید که این فقط تا نقطه اى، درست است. در واقع این حکم
در مورد تجربه­هایمان از دنیاى یومیه و روزمره متعارف صادق است. آنجا که ما به صورت
معمول، در برابر رویدادهاى روزمره عکس العمل نشان مى دهیم و همین طور در مورد تفکر
ریاضى مان راجع به جهان.
پالکینگرن سپس تصریح مى کند که «اما وقتى در مورد قدرت ریاضیات در شناختن عالم فیزیکى
سخن مى گویم، مقصودم صرفاً سخن گفتن راجع به دنیاى روزمره نیست. بلکه فى المثل از دنیاى
شهودى و غیرقابل تصور کوانتوم سخن مى گویم. این، دنیایى است که نمى توانیم آن را تصویر
و تجسم کنیم، توانایى مان در شناختن آن ناچیز است و براى آن هم که آن را بشناسیم نیاز
به ریاضیاتى در حدى بسیار (پیشرفته و) انتزاعى داریم.» او سپس به پل دیراک (فیزیکدان
انگلیسى ۱۹۰۲ – ۱۹۸۴) و انیشتین اشاره مى کند و مى گوید نمى توان باور کرد که مثلاً
توانایى دیراک در ابداع نظریه میدانى کوانتوم یا توانایى انیشتین در ارائه نظریه نسبیت
عام، نتیجه پیشرفت زیستى اى باشد که از اجدادمان که پیوسته مى کوشیدند از خشم طبیعت
در امان بمانند، شروع شده است. پالکینگرن در ادامه مى گوید موضوع عمیق تر و رمزآمیزتر
از اینهاست. او در اینجا این سؤال مهم را مطرح مى کند که «چرا عقل درونى (reason
within) و عقل بیرونى (reason without) در عمیق ترین مرتبه با یکدیگر هماهنگ
هستند؟» او در این نقطه به طور مشخص به نقش تفکر دینى و الهیات اشاره مى کند و مى گوید
که «به دید من اعتقاد دینى تبیین و توضیحى یکسره عقلانى و کاملاً رضایت بخش از این
موضوع به دست مى دهد. عقیده دینى مى گوید که عقل درونى و عقل بیرونى سرچشمه مشترکى
دارند. هر دوى آنها در مرتبه ژرف تر عقلانیت که عقل خالق است سرچشمه مشترکى دارند.
خالقى که اراده و مشیت­اش بنیان هم تجربه هاى ذهنى و روحى و هم تجربه هاى فیزیکى و
جسمانى است. « این در نزد من اشاره اى است به قدرت الهیات در جواب دادن به یک پرسش
یعنى پرسش راجع به معقول بودن جهان، پرسشى که از قدرت علم در پاسخگویى به مسائل فراتر
مى رود. به یاد داشته  باشید که علم، معقول
بودن جهان را صرفاً مفروض مى گیرد. الهیات مى تواند این واقعیت مهم را برگیرد و آن
را به شکلى عمیق قابل فهم سازد و توضیح دهد.» حاصل آنکه معقول و تبیین پذیر بودن جهان،
بنیان کار علمى است و علم بدون تکیه بر این پیش فرض اساسى و بنیادین آغاز نمى شود و
چون بخواهیم خود این بنیان را به خوبى درک کنیم از قلمرو علم فراتر مى رویم و به عرصه
الهیات و دین که از حضور خالقى باعلم مطلق سخن مى گویند گام مى نهیم.

گفته شد که جان پالکینگرن
در تأیید و تشریح دیدگاه خود دو مثال مطرح مى کند. مثال اول او در مورد معقول بودن
عالم طبیعت و مفروض گرفتن این اصل بنیادین توسط علم بود. مثال دوم پالکینگرن در مورد
سیر جهان از سادگى به پیچیدگى و شکوفایى است. او در این باره چنین مى گوید: «دنیایى
که چنین ساده شکل گرفت در سیر تاریخ تحولى خود بسیار بسیار غنى و پیچیده شده است و
انسان، جالب توجه ترین نتیجه اى است که از سیر و سرگذشت جهان مى شناسیم. ما پیچیده
ترین سیستم هاى طبیعى اى هستیم که در تبیین ها و توصیفاتمان از جهان با آنها روبرو
شده ایم. پس تاریخ عالم به طرز شگفت انگیزى ثمر بخش بوده است…» پالکینگرن پس از شرح
علمى مفصلى که در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست مى گوید: «در مواجهه با سیر و تحول
ثمربخش جهان که تبیین هاى علمى، تصویرى از آن به دست مى دهند مى توان باز هم به سادگى
شانه بالا انداخت و گفت: «خب این همان چیزى است که هست. واقعیت وجود ما نیز همین است
که هست.» به نظر نمى رسد این، طرز تلقى چندان معقولى باشد.» او در ادامه از یکى از
دوستانش به نام جان لزلى نام مى برد که راجع به مسائل فلسفى مطلب مى نویسد و از آنجایى
که مخاطبانش عامه مردم هستند از شیوه داستانى استفاده مى کند. پالکینگرن براى بیان
ساده تر دیدگاه خود یکى از این داستان ها را باز مى گوید: شما محکوم به اعدام شده اید
چشمانتان را نوارپیچ مى کنند و شما را محکم به یک ستون مى بندند. آن سو، دوازده تیرانداز
حرفه اى و تیزبین مأمور مى شوند که به قلب شما نشانه بگیرند و به سوى تان تیراندازى
کنند، ماشه ها را مى کشند و به طرفتان شلیک مى کنند، اما شما هنوز زنده اید! چه کار
مى کنید؟ آیا شانه هایتان را بالا مى اندازید و مى گویید: «خب همینه که هست. هیچ نیازى
به تبیین و توضیح این واقعه نیست. این چیزى است که اتفاق افتاده.» پالکینگرن سخن دوستش
لزلى را درست مى داند و مى گوید حق با لزلى است که مى گوید مطمئناً این جواب عاقلانه
اى نیست. او معتقد است که ما در مورد این حادثه شگفت انگیز دو تبیین و توضیح عقلى،
بیشتر نداریم. تبیین اول این است که بگوییم اعدام هاى بسیار بسیار زیادى امروز صورت
گرفت. این هم یکى از آنها بود و دست بر قضا اعدامى بود که همه تیرهاى واقعى به خطا
رفت. این یک تبیین عقلى است. تبیین و توضیح دوم هم این است که بگوییم آن تیراندازان
تردست طرف شما را گرفتند و به عمد تیرهایشان را به خطا زدند. به عبارت دیگر قصدى در
کار بود که شما از آن بى خبر بودید. پالکینگرن از اینجا به موضوع سیر پیچیده و ثمربخش
عالم برمى گردد و مى گوید در اینجا هم یک تبیین این است که گفته شود جهان­هاى متفاوت
بسیارى وجود دارد، با قوانین و شرایط فیزیکى مختلف که از قضا بنا بر صدفه و اتفاق،
یکى از آنها قوانین و شرایطى شده است که بر این جهان حاکم است. او مى افزاید این، یک
تبیین ممکن است که «تبیین یا تفسیر عوالم متعدد» خوانده مى شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه