نقدی بر فیلم رد کارپت

فرش قرمزی برای توهین به نماد ملی کشور

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۹:۲۵ ۱۳۹۳/۰۴/۱۷

دریک سکانس، عطاران بر روی کاغذ نوشته است که گرسنه است، بنابراین فرانسویها با ترحم به اوکمک می کنند و در نهایت شب که به دنبال جای خوابی در اطراف نمایشگاه است به ناگهان چشمش به پرچم ایران در بین پرچمهای مختلف دنیا می افتد و آنرا پایین کشیده و بر روی خود انداخته و تا صبح خواب راحتی را تجربه می کند

این روزها  ناقوس حراج حوزه فرهنگ از جانب مسوولین ارشد این حوزه در کشور طنین انداز شده است. ادعای آنها این است که حوزه فرهنگ (که رسانه و سینما جزیی از آن است) را باید به بخش خصوصی واگذار کرد چرا که اساسا از نظر آنها دست اندرکاران این حوزه صلاحیت بیشتری برای مدیریت آن و بخصوص تعیین محتوای آن دارند، البته  اساسا از نظر آنان این حوزه بیشتر از آنکه آنان جنبه فرهنگی داشته باشند، جنبه بازرگانی و اقتصادی دارد.

 بر هیچ صاحب نظری پوشیده نیست که اساسا رسانه ها در هر کشوری یک ابزار استراتژیک به شمار می آیند که در خدمت فرهنگ سازی و تغییر دیدگاه به کارگرفته می شوند و حتی  بخش اعظمی از نفوذ سیاسی دولتها و کشورها هم از طریق این ابزارهاست. پس چگونه عده ای از مسوولین ادعا می کنند که جنبه های دیگر این ابزارها بر جنبه فرهنگی آن برتری دارد؟ این بحثی ست که باید در مجال دیگر به آن پرداخت. فارغ از این نکات، واقعیت این است که امروزه در ایران اتفاقا رسانه  نقش استراتژیک خود را در فرهنگ سازی به خوبی در حال  ایفا کردن است. اما متاسفانه این ایفای نقش نه تنها در خدمت فرهنگ اسلامی و ایرانی نیست، بلکه مستقیما بنیان های ارزشی جامعه را نشانه گرفته اند. یکی از این رسانه های استراتژیک سینماست. سینمایی که با هزینه بیت المال و با اموال عمومی این کشور اداره می شود و در آن، فیلم ساخته می شود.

نمونه تهاجم گفته شده را می توان  در جای جای فیلم فرش قرمز یا همان رد کارپت  مشاهده کرد. این فیلم که اخیرا  با شروع ماه رمضان به کارگردانی و بازیگری رضا عطاران در بسیاری از سینماهای سراسر کشور اکران شده است، با نقش پرچم مقدس جمهوری اسلامی شروع می شود، بعد با نشان دادن صحنه آتش، به مخاطب القا می کند که بعد از ساخت و به وجود آمدن این پرچم کشور به آتش کشیده شد یا به جهنم تبدیل شده است.

فیلم به جهت اینکه کارگردان آن اساسا علاقه زیادی به لودگی دارد، از چندین زاویه مختلف صحنه دستشویی را نشان داده است ، تا نتیجه بگیرد که یکی از مهمترین بخشهای زندگی ایرانی ها هم این مسئله است، یا اساسا زندگی ایرانی یعنی توالت. اما داستان فیلم این است که یک بازیگر دست چندم سینمای ایران که فقط تا کنون  نقش سیاهی لشکر را بازی کرده است، تصمیم می گیرد تا به جشنواره کن رفته و از نزدیک با استیون اسپیلبرگ کارگردان معروف هالیوودی دیدار کند. فیلم مملو از زیبایها  و تصاویر مختلف از جشنواره و ساحل شهر کن است. در کنار تصاویر جذاب از طبیعت این شهر و رفتار خوب مردم، از ابتدا تا انتهای سفر تمام رفتارهای و برخوردهای فرد ایرانی کاملا غیر متمدنانه و ابتدایی می باشد. به عنوان مثال  این فرد حتی یاد نگرفته کمربند ایمنی را ببند ونوع صحبت کردن و برخورد او اصلا مودبانه نیست و در برخورد با خانمها بسیار مشکل دارد.  و در عین حال  یک تلاش بسیار احمقانه برای ملاقات با  اسپیلبرگ دارد. البته این تلاش احمقانه شاید در پس زمینه سینمای ایران بیشتر قابل فهم باشد، چرا که بخش قابل توجهی از فیلمسازان باصطلاح جهان وطن ما، قبله آمالشان همان اسپیلبرگ و رسیدن به سینمای هالیوود است.

 ریش این فرد هم در نوع خود جالب و داستان دیگری  برای خودش دارد.  داستان ریش از این قرار است که عطاران  بعد از بازگشت از فرانسه قراراست در یک فیلم باری کند که  برای اولین بار نقش او  دیالوگ دارد و او برای بازی در این نقش باید ریش داشته باشد.  برای همین قبل و در طول سفر  با خودش در داشتن ریش کلنجار می رود، اما نهایتا برای  اینکه بتواند در فیلم بازی کند، ریشش را نمی تراشد. به پدیده ریش بازیگر می توان از دو زوایه پرداخت: یکی در صحنه ای که عطاران در قطار به صورت دست وپا شکسته با دختر فرانسوی صحبت می کند و می گوید  که ریش او نشان دهنده طرفداری از  بمب نیست، و از زوایه دیگر  که در فیلم بارها و بارها تاکید می کند که ریش وی به خاطر کار است. هردو مفهوم یکی از دیگری منفی تراست. در اولی می گوید که ریشوها دنبال بمب اتم هستند.  و دوم اینکه مردم به خاطر اینکه کار داشته باشند، ریش می گذارند.

 طرف دیگر این داستان، شخصیت دوم این بازی ست  که یک ایرانی الاصل است و به بهانه کمک به عطاران به او نزدیک می شود و در نهایت پول و موبایل و دیگر وسایل با ارزش او را می دزدد و عطاران مجبور می شود که در خیابان بخوابد و در عین حال با بدترین شکل ممکن از فرانسویها گدایی کند. دریک سکانس، عطاران بر روی کاغذ نوشته است که گرسنه است، بنابراین فرانسویها با ترحم به اوکمک می کنند و در نهایت شب که به دنبال جای خوابی در اطراف نمایشگاه است به ناگهان چشمش به پرچم ایران در بین پرچمهای مختلف دنیا می افتد و آنرا پایین کشیده و بر روی خود انداخته و تا صبح خواب راحتی را تجربه می کند و فیلم به پایان می رسد.

 فیلم با وقاحت وصف ناشدنی ای می گوید که پرچم مقدس نظام جهوری اسلامی تنها خاصیت لحاف شدن دارد واین چنین به مهمترین نماد ملی کشور بی حرمتی می کند. از سوی دیگر، می توان اینگونه تصور کرد که او می خواهد این تصور را به ذهن متبادر کند که سبب همه بدبختی های مردم (والبته قشر محترم سینماگر) همین پرچم است.جالب اینکه فیلم با پرچم شروع شده و با پرچم به پایان می رسد و در هر دو سکانس ابتدایی و انتهایی، زشت ترین تصویر ممکن از این نماد ملی به نمایش گذاشته شده است.  شاید بتوان ادعا کرد که اگر حتی دشمنان ما نیز می خواستند به نماد کشور و نظام توهین کنند، بهتر از این فیلمی نمی توانستند بسازند، فیلمی که با هزینه عمومی و بر سر سفره بیت المال ساخته شده است.

 از همه غم انگیز تر، نمایش شخصیت ها و فرهنگ ایرانی است که در این فیلم به تصویر کشیده شده است. به صورت کلی در این فیلم به دو شخصیت ایرانی پرداخته شده، که یکی از دیگری منفی تر و در عین حال مسخره تر است، یکی لوده و بی خاصیت، که عشق اسپیلبرگ (نماد تمدن غرب) او را کور کرده، و دیگری یک موجود دزد و بی خاصیت.

در نهایت ناباوری در طول نمایش فیلم، صدای خندیدن ایرانی ها از تمسخر یک ایرانی در سینما ها  به هوا بر می خیزد و کمتر کسی متوجه می شود که این فیلم دارد به او توهین می کند و  تیشه بر ریشه فرهنگ  اومی زند  و از این مسئله تلخ تر، این نکته است که چگونه است که به هزینه بیت المال فیلمی بدون داشتن یک داستان حرفه ای فرهنگ ایرانی را به سخره می گیرد و در عین حال به مهمترین نماد ملی هم توهین می کند و با پایین کشیدن پرچم و نماد ملی این سرزمین به پایان می رسد ودر صدد القای این ایده به اذهان است، که تا این پرچم پایین نیاید، هیچ کس خواب راحتی نمی تواند داشته باشد! و شگفت اینکه مسئولین دولتی حوزه فرهنگ، در خواب خرگوشی، در عملی متناقض، با هزینه این نظام تیشه به ریشه آن می زنند. پرچمی که خون هزاران شهید برای سرافرازی آن ریخته شده است، به سخره گرفته می شود و آب از آب تکان نمی خورد. براستی در کجای دنیا اینگونه است؟

۴ دیدگاه

    سعید :

    سلام
    به نظر من خیلی شلوغش کردید و فقط منفی دیدید
    اتفاقا این فیلم نقدی است آشکار بر سینمایی که هدف گذاری آن کن است که سنخیتی با فرهنگ ایرانی اسلامی ندارد
    در انتها هم مستاصل و پی برده به چهره منفی و مخوف غرب به پرچم ایران پناه می برد که او را از سرمای غرب محافظت کند
    البته من منکر اشکالات و ایرادات فیلم نیستم اما نه با تقریری که شما دارید

    بچه حزب اللهی :

    از این منظر نگاه کنید که عطاران تنها دلگرمی خود را در آنجا پرچم ایران می بیند و چون سرپناهی می یابد که زیر آن به آرامش می رسد
    اینکه می گوید ریش او به خاطر بمب نیست میپخواهد مسلمانان ایران را از گروهک هایی مثل داعش جدا کند
    باز هم می گویم اگر انداختن پرچم روی خود اشکال دارد به ورزشکاران مدال آور اعتراض کنید که بعد از پیروزی بر تن عرق کرده ی خود پرچم می اندازند و می دوند…

    سینا :

    به ذهن ببینده چنین چیزی متبادر نمیشه،
    نقد منصفانه نبود،
    مثبت داستان را اصلا ندیدید
    بله فیلم منقاط منفی هم داشت.
    ولی توهین به پرچم برداشت نشد.

    س :

    هزینه فیلم رو ایران نوین داده و از بیت المال نیست

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه