بحثی در نسبت توسعه فرهنگی و فرهنگ توسعه

فرهنگ؛ هدف یا وسیله؟

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۱۱:۴۴ ۱۳۹۳/۰۸/۲۶

تعريفي از توسعه ارائه مي دهيم، بعد نگاه مي کنيم که آيا اين فرهنگ با توسعه مناسب است است يا نه و اگر مناسب نباشد بايد مناسبش کنيم. در رويکرد اول صحبت از توسعه فرهنگي است اما در رويکرد دوم سخن از فرهنگ توسعه است.

به گزارش علوم اجتماعی اسلامی ایرانی، یکی از چالش های اساسی جامعه ایران در سالهای پس از جنگ تحمیلی، مواجهه با الگوی نوسازی در سیاست های اقتصادی بود که با تبعات فرهنگی ویژه خود همراه شد. از این رو، بحث از چگونگی نگریستن به فرهنگ و نسبت آن با سیاست های اقتصادی، همواره یکی از پرسش های اساسی فراروی اندیشمندان و صاحب نظران کشورمان بوده است. در یادداشت زیر، نکاتی در ارتباط با این موضوع طرح می گردد:

بحث فرهنگ و توسعه در يک جامعه خاص مي تواند با دو هدف متفاوت مطرح شود. گاه هدف ميزان تحقق توسعه در زمينه خود فرهنگ است. براي دستيابي به اين هدف معمولاً نخست تعريفي از “توسعه فرهنگي” ارائه مي شود و آنگاه بر مبناي اين تعريف شاخص هايي را تعريف کرده و سپس به اندازه گيري ميزان اين شاخص ها در جامعه اقدام مي شود. در موارد ديگري تحول در حوزه خود فرهنگ هدف نيست، بلکه حوزه فرهنگ از نظر تاثيري که بر ايجاد، ممانعت، تسريع يا کند کردن تحول در حوزه ديگري (مثلا اقتصاد يا سياست) دارد مورد مطالعه قرار ميگيرد. اين گونه مطالعات را مطالعه در زمينه فرهنگ توسعه مي توان ناميد. در مباحث فرهنگ و توسعه بيشتر بر ارتباطات ميان فرهنگ و توسعه اقتصادي تاکيد مي شود. البته مي توان اين بحث را بر حوزه‌ی سياسي و اجتماعي نيز گسترش داد (بهادري، 1376: 54).
همانطور که گفته شد توسعه و فرهنگ به دو شکل مي توانند با هم ارتباط داشته باشند. در شکل اول، فرهنگ نه به مثابه ابزار توسعه بلکه به عنوان محصول و برآيند توسعه نگريسته مي شود. به عبارت ديگر در اين رويکرد، توسعه فرايندي فرهنگي است که محصول آن ارتقاي فرهنگي است. اما در شکل دوم فرهنگ در ارتباط با توسعه نقش آلي و ابزاري به خود مي گيرد. به اين معنا که “همه‌ی عرض و طول فرهنگ را به طور مناسب يا نامناسب، همخوان يا ناهمخوان و مساعد يا نامساعد براي توسعه تعريف کنيم” (مرقاتي،1382: 268). به عبارت ديگر تعريفي از توسعه ارائه مي دهيم، بعد نگاه مي کنيم که آيا اين فرهنگ با توسعه مناسب است است يا نه و اگر مناسب نباشد بايد مناسبش کنيم. در رويکرد اول صحبت از توسعه فرهنگي است اما در رويکرد دوم سخن از فرهنگ توسعه است. به عبارت ديگر در نگاه اول سخن از جريان هاي توسعه در بسترهاي فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و جغرافيايي متفاوت است اما در نگاه دوم نوع واحدي از توسعه است که بايد در تمام عالم با شکل و شمايل واحدي تحقق يابد. در رويکرد اول ما از منظر فرهنگ به توسعه و در رويکرد دوم از منظر توسعه به فرهنگ نگاه مي کنیم. در رويکرد اول سخن اين است که توسعه بايد چگونه باشد تا مسير رو به جلوي جامعه را بازنمايد. اما در رويکرد دوم سخن اين است که فرهنگ بايد چگونه باشد تا توسعه را تسهيل کند.
آثار محققان توسعه در دهه هاي 80-70 ميلادي نظير مک کله لند ، پيتربائر  و اورهاگن  بر تغييرهاي الگوهاي جامعه پذيري، انگيزه نياز به پيشرفت و خصلت هاي اخلاقي منطبق با توسعه اقتصادي تاکيد داشت (تاکيد بر فرهنگ توسعه) و البته بسيار پيشتر از اين، ماکس وبر تاثير مجموعه پيچيده باورهاي ديني بر توسعه اقتصادي را در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري تحليل کرده بود که نشان از تاکيد بر توسعه فرهنگي مي باشد (احمدزاده کرماني، 1390: 94).
در فرهنگ توسعه، هدف، توسعه و بويژه توسعه اقتصادي است اما براي رسيدن به آن گفته مي شود بايد به زمينه هاي فرهنگي آن توجه کرد. به عبارت ديگر “فرهنگ توسعه به منظور ايجاد شرايط مناسب جهت گسترش امر توسعه به کار مي رود، در اينجاست تغيير در فرهنگ ضرورت پيدا مي کند” (آلمال،1380: 145). به عبارت ديگر در “فرهنگ توسعه” به فرهنگي که در خدمت توسعه و بويژه توسعه اقتصادي باشد، توجه مي شود. اگر توسعه همه جانبه، پايدار يا متوازن را ترکيبي از توسعه اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي بدانيم، علاوه بر ضرورت وجود فرهنگ مناسب براي توسعه اقتصادي بايد از فرهنگ مناسب براي توسعه سياسي و توسعه اجتماعي نيز ياد کرد و در يک نگرش سيستمي جايگاه توسعه فرهنگي را ترسيم نمود (بنيانيان، 1386: 96). در فرهنگ توسعه، هنوز اقتصاد حرف اول را مي زند و براي توفيق در توسعه اقتصادي، از عناصر فرهنگي کمک گرفته مي شود. در صورتي که در توسعه فرهنگي، خود فرهنگ، موضوعيت دارد و در محور توسعه است. به عبارتي ديگر در توسعه فرهنگي گفته مي شود که شرط اصلي توسعه در ابعاد مختلف آن، توسعه فرهنگي است. بدون توسعه فرهنگي، توسعه واقعي صورت نمي گيرد. در توسعه فرهنگي انسان هدف توسعه است و اين انسان تنها يک انسان اقتصادي و يک بعدي نيست بلکه يک واقعيت زنده، با نيازها، توانايي‌ها و مطالبات بيشمار است (سعادت، 1389: 77). در اين صورت است که داشتن انسان‌هايي پويا، سرزنده، آگاه، اخلاقي و نيز مشارکت مردم در تمام امور، مي تواند هدفي والا در توسعه و هدف تمام بخش‌هاي اقتصادي و اجتماعي باشد (استيونسون،43:2003- 40).
در حقيقت اين دو مفهوم مبتني بر دو نوع رويکرد نسبت به فرهنگ است. در فرهنگ توسعه، با رويکردي ابزارگرايانه به فرهنگ نگريسته مي شود. فرهنگ در اينجا ابزار و وسيله اي است براي رسيدن به توسعه. به عبارت ديگر اين توسعه است که مطابق با نيازهاي خود به فرهنگ شکل داده و در آن دخل و تصرف مي کند. اما در توسعه فرهنگي، با رويکردي هدف‌گرايانه به توسعه نگريسته شده و گفته مي¬شود فرهنگ خود هدف است نه وسيله و اين فرهنگ است که حد و مرز و شکل و چگونگي توسعه را تعيين مي کند.

* پیمان باقر پور

لیسانس علوم ارتباطات اجتماعی گرایش مطالعات ارتباطی و فناوری اطلاعات از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)
فوق لیسانس علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه صدا وسیما

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه