تاملاتی در تطور شعر فروغ و مسیر تعالی خواهی زنان مسلمان

فروغی در طنین بیداری زنان

نویسنده:

پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۰۹:۳۸ ۱۳۹۳/۰۱/۲۱

پیشرفت و اوج حرکت فروغ در مسیر تعالی، میل به تحول و گذر از شرایط موجود برای نیل به شرایط مطلوب را می توان در قله شعر زنان انقلاب یعنی طاهره صفارزاده جست. آنجا که طاهره صفارزاده به عنوان شاعری تعالی خواه و معترض به شرایط موجود، در مسیر شدن به سایه مستقیم کلام خدا پناه می برد و کلماتش را در زلال کلمات خداوند صیقل می دهد تا بنیانگذار شعر اعتراض و مقاومت باشد و الهام بخش بسیاری مردان شاعر پس از خود.

رفتن به راه می پیوندد

ماندن به رکود (طاهره صفارزاده)

طرح سوال «چرا فروغ در ادبیات ایران و شعر زنان صاحب جایگاه است؟»، با بررسی نقش زنان در تمدن سازی نوین اسلامی و تطور هویتی زنان مسلمان در بستر انقلاب اسلامی و بعدتر بیداری اسلامی اهمیتی دو چندان می یابد. به بیان دیگر اهمیت فروغ در جامعه ادبی و جامعه زنان، افزون بر ساختار شعری، زبان ویژه و عناصر ادبی آثارش، در تحول فکری و تعالی مضامین و شخصیتی است که در درازمدت از خود به عنوان یک «زنِ در مسیر شدن» به نمایش می گذارد.

فروغ در اشعار ابتدایی خود و پیش از دفتر «تولدی دیگر» زنی است محبوس در خود. از منظر خود معشوق را می نگرد و او را می خواهد و اکثر مضامین شعری اش را در حدفاصل میان تن و روح خود و معشوق خلق می کند. حدفاصل این رابطه گاه شکل گله و شکایت به خود می گیرد، آنجا که فروغ از فاصله میان خود و معشوق ناراضی است و این فاصله را حاصل ناهمگونی تعریف خود و معشوق از عشق می داند.

من صفای عشق می خواهم از او      تا فدا سازم وجود خویش را

اوتنی می خواهد از من آتشین        تا بسوزاند در او تشویش را

آه از این دل آه از این جام امید       عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای      ای دریغا، کس به آوازش نخواند

در فضایی دیگر از دل سپردن پشیمان است.

دیگر نکنم ز روی نادانی             قربانی عشقِ او غرورم را

شاید که چو بگذرم از او یابم       آن گمشده شادی و سرورم را

برخی اوقات در افسوس گذشته است.

اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت           ای شهر پرخروش، ترا یاد می کنم

دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار                  من با خیال او دل خود شاد می کنم

مضامین دیگری نیز همچون غم نبود معشوق و انتظار لحظه دیدار را می توان در آثار ابتدایی فروغ یافت. در ادامه مسیر فروغ با حقایقی همچون مرگ و خدا نیز مواجه می شود، اما بخش اعظم آثارش همچنان در همان حدفاصل محبوس است. می توان گفت فروغ در ابتدای مسیر، در پیله ای از هوس ها و آرزوهایی که حاصل غور کردن در سطحی ترین وجوه زیبایی زنان و میل به دیده شدن این زیبایی هاست محبوس بوده و با تمنای معشوقی که می تواند این میل را ارضا کند، ترسیم کننده چهره زنی است غرق در خود. زنی که تمام رسالت خود را در زیستن در این پیله می جوید و هستی خارج از پیله را وهمی بیش نمی داند. زنی که جامعه آن روز به تبع تحولات رخ داده، در پی ترویج و بسط آن در میان زنان مسلمان ایرانی بود و پربیراه نیست اگر بگوییم این روزها نمونه متکامل تر این دست زنان را می توان در شبکه های ماهواره ای، روی جلد مجلات، وسط سالن های مد و لباس، روی پرده های سینما و… دید.

اما آیا مضامین اولیه اشعار فروغ می توانست روح تشنه و سرکش او را سیراب کند؟ آیا ماندن در پیله تن و روحی که به عنوان تمامیت جمال زن خودنمایی می کرد برای عصیانگری فروغ ممکن بود؟ پاسخ روشن است، چه اینکه تعریف سطحی از جمال زن و جایگاه زن در جامعه و هستی نه تنها برای فروغ، بلکه برای زنان هم نسل او قابل پذیرش نبود و فروغ به عنوان زنی از یک جامعه خسته از این شرایط، «عصیان» را برمی گزیند و از اسارت «دیوار»های تیره می رهد تا با «تولدی دیگر» فصل نوینی از «ایمان» را برای خود و حتی هم نسلانش رقم بزند.

به بیان دیگر وجوه برجسته آثار و شخصیت فروغ زمانی رخ می نماید که وی خسته از پیله تن و روح خود، در پی یافتن جمال حقیقی زن در ساحت حقیقت، راهی مسیری می شود که باید صبور، سنگین، سرگردان از آن گذر کند.

چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان

صبور،

سنگین،

سرگردان

فرمان ایست داد؟

فروغ پس از آن پروانه ای است که در مسیر حقیقت، عقلانیت و جلال را با جمال زنانه درمی آمیزد و با به کار گرفتن عناصر محیطی و واژه و آهنگ هایی که مختص اشعار خود اوست در مسیرِ شدن حرکت می کند و حتی به نمایندگی از زنانی که دو دهه بعد با یک نه بلند، مجسمه «زن شیشه ای» ترویجی را شکستند چهره زنان محبوس در خود را نفی کرده و حتی به سخره می گیرد.

می توان همچون عروسک های کوکی بود

با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید

می توان در جعبه ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سال ها در لابلای تور و پولک خفت

می توان با هر فشار هرزه دستی

بی سبب فریاد کرد و گفت:

آه!

من بسیار خوشبختم

می توان با صراحت گفت باید ریشه اهمیت فروغ در جامعه و ادبیات را در تطور شخصیتی و فکری او به عنوان زنی هوشمند از جامعه زنان در حال شدن ایرانی جست. در حقیقت فروغ به عنوان هنرمندی که فرزند زمانه خویشتن بوده و حتی به تعبیر برادرش صدسال از زمان خود جلوتر بود، خودآگاهی زنان و میل ایشان به جستن و یافتن جمال حقیقی آمیخته با جلال را درک کرده و در مسیری گام نهاد که زنان مسلمان ایرانی آماده ورود به آن بودند.

پیشرفت و اوج حرکت فروغ در مسیر تعالی، میل به تحول و گذر از شرایط موجود برای نیل به شرایط مطلوب را می توان در قله شعر زنان انقلاب یعنی طاهره صفارزاده جست. آنجا که طاهره صفارزاده به عنوان شاعری تعالی خواه و معترض به شرایط موجود، در مسیر شدن به سایه مستقیم کلام خدا پناه می برد و کلماتش را در زلال کلمات خداوند صیقل می دهد تا بنیانگذار شعر اعتراض و مقاومت باشد و الهام بخش بسیاری مردان شاعر پس از خود.

 مدعای بروز و ظهور نمود جدیدی از جمال و جمالگرایی زنان در ساحت حقیقت در این واقعه چندان هم بیراه نیست، چنانکه تاکید زنان انقلابی بر حضور همسران و فرزندان و پدران و در کل مردانشان برای حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل نیز ظهوری است از جمال آمیخته به جلال حقیقی زنان.

اگر فروغ معنا و کلمات و آهنگ شعری اش را اعتلا می بخشد تا ظرفی طلایی برای اندیشه رشد یافته اش باشند، صفارزاده با عصیانی عجیب ظرف گذشته را می شکند و بر قالبی جدید پای می فشرد که الهام بخشی اش انکارناپذیر بود.

این است که نمی توان فروغ را به عنوان عضوی از «جامعه در حال شدن زنان ایران» در جامعه و ادبیات نادیده گرفت و نسبتش را با مسیر تعالی خواهی زنان مسلمان ایران انکار کرد، چه اینکه در این صورت اصل آئینه زمان بودن هنرمند اصیل را انکار کرده ایم.

اندک اندک پس از فروغ و با آشکار شدن تاثیر مهم نقش آفرینی زنان در تمدن سازی اسلامی و تاکید بنیانگذار انقلاب، مقام معظم رهبری و دیگر اندیشمندان انقلاب بر این مسئله به خستگی زنان از فضای مبتذل نگاه به زن جهت داده شد و بیداری و حرکت ایشان در مسیر شدن رقم خورد. این است که با آغاز جرقه های انقلاب فکری و فرهنگیِ اسلامی، زنان در این مسیر همگام با مردان به میدان آمده تا به انتهای مسیر دست یابند.

زن مسلمان ایرانی با مقاومت در مقابل الگوهای ارائه شده در حکومت سابق و تلاش در راستای بازیابی هویت حقیقی خویش، مسیری را برگزید که انتهای آن به فرموده مقام معظم رهبری شکل گیری الگوی سوم جهانی است. «شیرزنان انقلاب و دفاع مقدس نشان دادند كه الگوی سوم، «زن نه شرقی، نه غربی» است. زن مسلمان ایرانی تاریخ جدیدی را پیش چشم زنان جهان گشود و ثابت كرد كه می‌توان زن بود، عفیف بود، محجبه و شریف بود و درعین حال، در متن و مركز بود.»1

پرواضح است که تا دست یابی به نقطه مطلوب و شکل گیری شخصیت حقیقی مطابق با الگوهای اسلامی زن مسلمان باید با طولانی بودن مسیری سخت و دشوار دست و پنجه نرم کنیم، اما اصل اساسی روند تعالی جویانه حرکت زنان مسلمان امیدی است که در آسمان مسیر خودنمایی می کند.

انکار نیاز جامعه ادبی و زنان به ظهور شعرای زنی که بتوانند رسالت فروغ و طاهره صفارزاده را در ادامه مسیر به دوش بکشند کار آسانی نیست.

1-    پیام به کنگره هفت هزار زن شهید کشور، 15 اسفند 91

پی نوشت: حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب زن در آیینه جمال و جلال در خصوص جمال حقیقی زن با استناد به حدیث علوی «عقول النساء فی جمالهن و جمال الرجال فی عقولهم» اینگونه می فرمایند: «زن موظف است یا می تواند عقل و اندیشه انسانی خویش را در ظرافت عاطفه و زیبایی گفتار و رفتار و کیفیت محاوره و مناظره و چگونگی برخورد و حکایت و… ارائه دهد؛ چنانکه مرد موظف است و می تواند هنر خود را در اندیشه انسانی و تفکر عقلانی خویش آشکار سازد. بنابراین زن باید طرایف حکمت را در ظرایف هنر  ارائه دهد و مرد باید ظرایف هنر را در طرایف حکمت جلوه گر سازد، یعنی جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او.» صفحات 34 و 35

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه