معرفی

فریدالعطاس

زمان انتشار: ۱۵:۳۲ ۱۳۹۳/۰۵/۱

سید فرید العطاس، استاد دانشگاه ملی سنگاپور، فرزند سید حسین العطاس جامعه‌شناس و روشنفکرِ فقید برجسته مالزیایی است که دارای شهرتی جهانی است و در موضوعاتی چون دین، توسعه، فساد، سیاست، ایدئولوژی، سرمایه‌داری استعماری و روشنفکران صاحب آثار متعددی است. او به دنبال پدر و عموی خود (سید نقیب العطاس) در حوزه­ی نقد گفتمانهای علوم […]

سید فرید العطاس، استاد دانشگاه ملی سنگاپور، فرزند سید حسین العطاس جامعه‌شناس و روشنفکرِ فقید برجسته مالزیایی است که دارای شهرتی جهانی است و در موضوعاتی چون دین، توسعه، فساد، سیاست، ایدئولوژی، سرمایه‌داری استعماری و روشنفکران صاحب آثار متعددی است. او به دنبال پدر و عموی خود (سید نقیب العطاس) در حوزه­ی نقد گفتمانهای علوم اجتماعی سالهای زیادی فعالیت کرده و در سطح آسیا از جمله مشهورترین دانشمندان علوم اجتماعی محسوب می شود. آشنایی وی عمیق با جریان های عمده ی فکری در کشورهای مختلف آسیا از جمله هند، ژاپن، چین، مالزی، سنگاپور، فلیپین و ایران باعث شده مقالات و سخنرانی هایش مورد توجه علاقه مندان این حوزه باشد.وی هم اکنون عضو هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه ملی سنگاپور است.« گفتمان های جایگزین در علوم اجتماعی آسیا» نوشته فرید العطاس نیز پیش از این توسط انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی روانه بازار کتاب شده است. او اخیراً در این پؤوهشگاه سخنرانی با موضوع «اهمیت بیرونی و ابن خلدون برای گروه علوم اجتماعی» ارائه کرده است.

 او ایدة سرراستی در مورد «علوم انسانی اسلامی» دارد:

«برای قرن­ها مسلمانان رابطه­ی بین دانش اجتماعی و دین اسلام را مورد بررسی قرار می­دانند. به­طور مشخص، ارتباط میان علوم آکادمیک مدرن در حوزه­ی انسانی با اسلام، موضوع خاصی است که باید بدان پرداخت. تمام علما و دانشمندانی که به اسلام در مقام یک دین باور دارند، قطعاً این رابطه را مورد توجه قرار می­دهند و در موردش می­اندیشند. مشکل آنجا آغاز می­شود که برخی می­اندیشند ما شاخه­ای از علم به­عنوان علم تام و تمام اسلامی، و در نتیجه علوم انسانی اسلامی داریم. این ایده ماحصل پریشانی و سوء تفاهم علمی در مورد رابطه­ی علم و دین است. نکته اینجاست که همه چیز را نمی­توان اسلامی کرد. برای مثال، نمی­توان از «تبسم اسلامی» سخن گفت. تبسم، اسلامی و غیراسلامی ندارد. پس چیزهای معینی وجود دارند که نمی­توان آنها را اسلامی کرد. این یک اصل است. حالا می خواهم در مورد خود دانش حرف بزنم. در هر حوزه­ای، خصیصه­ها و چارچوب­هایی وجود دارد. مثلاً هر حوزه­ی علمی واجد چهار سازمایه است: موضوع، مساله، منطق (روش) و هدف. سه مورد اول را نمی­توان اسلامی کرد. مثلاً منطق یا جدلِ اسلامی نداریم. این سه جهانشمول هستند. موضوعْ موضوع است، هر طور که آن را مطرح کرده باشید. جایی که مساله­ی اسلام وارد می­شود، در بخش چهارم یعنی اهداف است. در سنت اسلامی، ابن خلدون مبدع علوم انسانی است و آن را «علم عمران بشر» یا «علم اجتماع انسانی» می­خواند. ابن خلدون هرگز از اسلامی کردن علم و علوم انسانی سخنی نگفته بود. در متون او، هر جا که اسلام وارد شود، در حوزه­ اهداف خواهد بود. در این بخش چهارم است که می­توان از جهان­بینی اسلامی سخن گفت. اینجاست که علم به اخلاقیات اسلامی راه می­برد. این نظر من به­عنوان یک جامعه­شناس در مورد اسلامی­کردن علوم انسانی است. من با اسلامی­کردن حوزه­های علمی مخالفم. مثلاً جامعه­شناسی اسلامی ایده­ درستی نیست. با این حال الاهیات اسلامی داریم. زیرا الاهیات علوم نقلی است. علوم نقلی اسلامی هستند. اما علوم عقلی را نمی­توان اسلامی کرد. همان چیزی که پیشتر با عنوان علوم یا علوم مدرن نام بردم.این بحث­ها از دهه­ی ۷۰ میلادی به بعد آغاز شد. اما من یک رشته­ی علمی اسلامی مطابق آن چهار سازمایه که گفتم، ندیدم. طرح به بن­بست کشید».

او در پاسخ به این سئوال که آیا «می­توان علوم انسانی را در دنیای مدرن به­طور اسلامی تفسیر کرد؟»، پاسخ روشنی دارد:

«من کتابی نوشته ام با عنوان «اروپامداری در مطالعات اجتماعی». بر اساس دیدگاه من، علوم انسانی باید نقد شوند و از اروپامداری جدا گردند. نه اینکه علوم انسانی را به خاطر اروپامداری دور ریخت. من معتقدم که اروپامداری در موضوع، منطق، مسائل و غایات تاثیر گذاشته. ما باید علوم انسانی را از این سیطره خلاص کنیم. اما نه اینکه باز بعد از آن اسلام را سوار سه قسمت اول کنیم، زیرا آنها ابزارند. کسانی که می­گویند علوم انسانی باید اسلامی شود، معتقدند همه­ی منابع را باید کنار گذاشت و صرفاً به قرآن محدود شد. اما این سخن غیرمنطقی است. نمی­توانیم همه­ی علوم را به قرآن محدود کنیم، زیرا منابع دیگری هم داریم. مثال من این است: در قرآن از انجیر و زیتون سخن گفته شده. آیا مسلمان معقولی می­گوید که تنها باید غذاهایی را خورد که در آن قرآن نامشان آمده؟ مثلاً کشک بادمجان یا بادمجان نخوریم چون در قرآن اسمشان نیامده و غذای اسلامی نیست. این در مورد علم هم صادق است».

applying-ibn-khaldun-the-recovery-of-a-lost-tradition-in-sociology

و در نقد پروژه فعلی اسلامی کردن علوم انسانی می­نویسد:

«نکته ­ی آخر را هم بگویم. کسانی که از این پروژه (علوم انسانی اسلامی) حرف می­زنند، اصلاً به سنت اسلامی توجه ندارند. این خیلی غیرمسئولانه است که دهه­ ها روی پروژه­ای وقت بگذاری که از ابتدا معلوم است به بن­ بست می­ رسد، مثلاً، مسلمانان پس از ۱۰۰ سال آشنایی با علوم انسانی هنوز آثار باکیفیت تولید نکرده اند که سرشت مدرنیته را توصیف کنند و تقابل ما با آن را بگویند. هنوز هم غربی­ها بهترین آثار در زمینه­ی مدرنیته و حتی برخورد ما با مدرنیته را تولید کرده اند. ما مسائل عملی هم داریم: نرخ بالای طلاق، مخدر، ایدز، کودکان بی­سرپرست و غیره. همه­ی اینها به مطالعه نیاز دارند، اما موضوع و مساله و منطق این مسائل اسلامی نیستند بلکه کلی و جهان­شمولند».

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه