فلسفه امروزین علوم اجتماعی با نگرش چند فرهنگی

زمان انتشار: ۱۷:۳۲ ۱۳۹۰/۰۴/۲۸

  کتابهایی که در مورد فلسفه علوم اجتماعی نوشته می­شوند معمولاً دو رویه را پیش می­ گیرند: یا اینکه از نگاه فلسفی خاص مانند واقع گرایی ویا تعبیرگرایی(ایده­ آل­گرایی،تفسیرگرایی) به مسائل علوم اجتماعی نگاه می­کنند و یااینکه سعی می ­کنند طیف نگاههایی که یک قطب آن جامعه شناسان متقدمی چون دورکیم و مارکس( واقع­گرایی اثباتی […]

 

کتابهایی که در مورد فلسفه علوم اجتماعی نوشته می­شوند معمولاً دو رویه را پیش می­ گیرند: یا اینکه از نگاه فلسفی خاص مانند واقع گرایی ویا تعبیرگرایی(ایده­ آل­گرایی،تفسیرگرایی) به مسائل علوم اجتماعی نگاه می­کنند و یااینکه سعی می ­کنند طیف نگاههایی که یک قطب آن جامعه شناسان متقدمی چون دورکیم و مارکس( واقع­گرایی اثباتی خام اولیه) و قطب دیگر آن جامعه ­شناسان متأخری چون وبر و مید و…(تفسیر گرایی،تعبیرگرایی) تشکیل می­ دهند را تحلیل و بررسی کنند و در نهایت موضعی میانه بین واقع­گرایی( اثبات­گرایانه) و ایده­ آلیسم ( تعبیرگرایی نسبی گرایانه) برگزینند که این کتاب از سنخ همین دومی هاست. ابتکار نویسنده در این کتاب که قبل­تر توسط مرتضی مردیها( انتشارات پژوهشکده فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم) و با نام پارادایم ­شناسی علوم انسانی نیز منتشر شده است این است که به جای بررسی متوالی دیدگاهها و مکاتب از نظر زمانی و یا رویکردی، موضوعات اساسی علوم  اجتماعی را در قالب ۱۰ سئوال اصلی مطرح کرده و ذیل هر سئوال دیدگاههای مختلف ( معمولاً دوگانه انگاری واقع­گرایی و تعبیر­گرایی) درباره آن سئوال را تشریح و پس از نقد و بررسی آنها دیدگاه میانه خود را ارائه نموده است. این ۱۰ سئوال اساسی کتاب که هر کدام فصلی را به خود اختصاص داده­ اند به شرح و ترتیب زیر است:

۱-    آیا باید همان کس یا از همان کسان باشی تا آنان را بشناسی؟

۲-    آیا برای آنکه خودمان باشیم نیازمند دیگران هستیم؟

۳-    آیا فرهنگ و جامعه، ما را آنی می­ کندکه هستیم؟

۴-    آیا افراد در فرهنگ­های مختلف در جهان­های مختلفی زندگی می­کنند؟

۵-    آیا باید فرضمان این باشد که دیگران موجوداتی عقلانی­اند؟

۶-     آیا باید فهم ما از دیگران طبق ضوابط و ملاک­های خود آنها باشد؟

۷-    آیا معنای رفتار دیگران همانی است که خود از آن مراد می­ کنند؟

۸-    آیا فهم ما از دیگران اساساً تاریخی است؟

۹-    آیا ما داستانها را زندگی می­کنیم یا فقط آنها را می­سراییم؟

۱۰- آیا ما می ­توانیم درکی عینی از دیگران داشته باشیم؟

درس­ اصلی تحلیل­های “برایان فی” در این کتاب زیر سئوال بردن نحوه تفکر دوگانه ­انگارانه است. دوگانه انگاریهایی چون “خود در برابر دیگری،اتمیسم در برابر کل نگری، فرهنگ ما در برابر فرهنگ آنها، عاملیت در برابر نظام اجتماعی، مشاهده ­گر در برابر مشاهده شده، درک دیگران طبق نظر خودمان در برابر درک دیگران طبق نظر خودشان، معنا در برابر علت، ذهنیت در برابر عینیت، نسبی گرایی در برابر عینیت باوری و …” که نگاه ساده­انگارانه به مسائل اجتماعی دارند. این دوگانه انگاری ها این امکان را نمی­دهد که هریک از دو طرف تقابل را نیازمند و مکمل آن طرف مقابل فرض کنیم.  وی بارها و بارها در طول کتاب سعی می ­کند نقاب از نزاع آنچه به عنوان شقوق رقیب در برابر هم نهاده می­شود و در واقع ضرورتاً تضاد و تقابلی ندارند برافکند. فی می­گوید آن مواضعی که نقاب پاسخ کامل به سئوالات بالا را به چهره زده­ اند جوابهایی صرفاً جزیی و و یک سویه هستند و برای کامل شدنشان نیازمند آن موضع متقابل شان نیز هستند.نویسنده اعتقاد دارد که شیوه او تحلیلی مبتنی بر تفکر دیالکتیکی میان دو قطب این دوگانه هاست. درواقع طبق نگاه دیالکتیکی این قطب­های مختلف در عین اینکه با هم در رقابتند فقط به ظاهر نسبت به هم “دیگری” هستند. در واقع آنها پیوند متقابل عمیقی دارند. مثلاً در فصل ۲ و ۳ کتاب، اتمیسم و کل باوری  به نظر دو نگرش ضد هم در بررسی و مطالعه جامعه می­ آیند که در آن اتمیسم(تفسیرگرایی) اصرار می­ ورزید که عناصر تحلیل اجتماعی افراد هستند و کل باوری (واقع گرایی) در مقابل می­ گفت که عناصر اصلی تحلیل اجتماعی، جامعه و فرهنگ هستند. اما هردوی این دیدگاهها  نه تنها یک سویه اند بلکه نیازمند اخذ بصیرتهایی از یکدیگرند تا بتوانند دیدگاهی مناسب و درست فراهم آورند. اتمیسم به درستی اصرار می ­ورزد که جوامع متشکل از افراد هستند و افراد عاملانی منحصر به فردند اما در عین حال اتمیسم این واقعیت مورد اصرار کل باوری را نادیده می­ گیرد که افراد برای آنکه بتوانند آن چیزی باشند که هستند نیازمند دیگرانند. کل باوری به درستی بر شیوه هایی تأکید می­ ورزد که فرهنگ و جامعه، ما را توانا و در عین حال محدود و مقید می­ کنند، اما در عین حال در این مسیر به افراط میرود . عاملیت را به دست فراموشی می­ سپارد و فرهنگ و جامعه را بتواره ­هایی می ­کند که مستقیماً بر اعضای خود اثر می­ گذارند. نه آنکه فرایندهایی از فرهنگیده شدن و اجتماعیده شدن باشند، فرایندهایی که فرایندهای فعالانه ی ” از آن خود کردن” هستند بنابراین پاسخ درست و مناسب به این سئوال که آیا فرهنگ و جامعه ما را همانی می­کنند که هستیم، این است که پیش فرض سئوال، یعنی این پیش فرض را که آیا ما فرهنگ و جامعه­ مان را می­سازیم یا بالعکس، از بیخ و بن دگرگون کنیم. هم ما فرهنگ و جامعه ­مان را می­سازیم و هم فرهنگ و جامعه ما به نوبه خود ما را می ­سازند. نویسنده این روال را در بررسی موضوعاتی چون تأویل­گرایی و ضد تأویل­گرایی و دوگانه­ های دیگری که در بالا بیان شد نیز تکرار می­ کند.اما آیا این میانه ­گرایی پاسخی مناسب است؟ پاسخ من این است که به این روش نیز نمی­توان کاملاً اعتماد کرد. فرض کنیم جامعه شناسی قرار است آسیبی اجتماعی را مثلاً در قالب یک معتاد بررسی کند. طبق روال میانه گرایانه از یک طرف او باید اراده و ذهنیت و عاملیت شخص معتاد را در نظر گرفته و مثلاً با  او به گفتگو بنشیند تا ذهنیتش را تغییر دهد و درد او را درمان کند و از طرف دیگر باید ساختارهایی مانند فقر و بیکاری و فاصله طبقاتی و … را مد نظر بگیرد و برای رفع آنها برنامه ­ریزی کند. سئوال اینجاست که در این روش میانه اگر دو پاسخ راه حلهایی متضاد یکدیگر ارائه کردند چه باید کرد و باید اولویت را به کدام داد و کدام را حذف کرد؟ مضاف بر اینکه گرفتن راه میانه همیشه مانند این مثال مشخص و متعین نیست و پیدا کردن راه میانه خود سئوالات دیگری را پیش رو می ­نهد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه