«ابراهیم فیاض» در نشست انقلاب اسلامی و ضد انقلاب اسلامی:

فلسفه صدرا ضدتحول و جامعه‌شناسی، ضدانقلاب است

منبع: خبرگزاری ایکنا

زمان انتشار: ۱۶:۴۸ ۱۳۹۱/۱۲/۱۳

سلسله درس‌گفتارهای تمام‌شدگی مدرنیته و ناتمامی صیرورت در انقلاب اسلامی با موضوع «انقلاب اسلامی و ضد انقلاب اسلامی» با سخنرانی ابراهیم فیاض عضو هیئت علمی دانشگاه تهران عصر دیروز در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی برگزار شد.

فياض با اشاره به اهميت بحث انقلاب و ضدانقلاب از نظر تئوريك و معرفت‌شناختی و همچنين از وجه تاريخ انديشه اجتماعی بحث خود را از انقلاب فرانسه آغاز كرد و گفت: انقلاب فرانسه انقلابی است كه غرب را غرب می‌كند و می‌توان گفت كه از انقلاب فرانسه است كه غرب آغاز می‌شود و در واقع فهم فرانسه فهم غرب است.

وی با اشاره به اين كه جمعيت فرانسه را بيشتر، كاتوليك‌ها تشكيل می‌دهند، عنوان كرد: كاتوليسيسم دين به آن معنا كه ما در می‌يابيم نيست؛ بلكه يك سازمان دينی نيست. به تعبير ديگر كاتوليسيسم و دين برای كاتوليك‌ها يك سازمان است و وقتی كه مطرح می‌شود كليسا را به ذهن متبادر می‌كند؛ در حالی كه ما از دين كيفيتی فردی را درمی‌يابيم.

فياض با بيان اين كه با روی دادن انقلاب فرانسه و با سكولاريزه شدن فرانسه، سازمان‌دهی كليسا تبديل به دولت می‌شود، اظهار كرد: سكولاريزاسيون اساساً به معنای همين تبديل كليسای اسقف‌ها و كاردينال‌ها و اشراف به دولتی است كه در شكل‌گيری آن كشيش‌ها و طلبه‌ها نقش داشتند و عرف و مردم در آن محور بود. در پی اين انقلاب ما شاهد مصادره اموال به نفع دولت مردمی فرانسه هستيم و اموال كليسا نيز به نفع دولت مصادره می‌شود و كسی كه اين كار را انجام می‌دهد ناپلئون است.

اين جامعه‌شناس با بيان اين كه نقش ناپلئون در تاريخ غرب در كشور ما ناشناخته است، خاطرنشان كرد: ناپلئون كسی است كه تمام تئوری‌های غرب را تبديل به ساختاری كرد كه خود اين ساختار تئوری‌های جديدی را توليد كرد. به اين معنا ناپلئون بزرگ‌ترين سنتزكننده تاريخ غرب است.

تلاش اشراف برای بازسازی خود در مقابل راديكاليسم منفی انقلاب فرانسه؛ مبنای دانش ضدانقلاب جامعه‌شناسی

وی با اشاره به ماهيت سلبی راديكال انقلاب فرانسه گفت: راديكاليسم منفی انقلاب فرانسه خواهان تغيير همه چيز به صورت ريشه‌ای بود و انقلابيون فرانسه معتقد بودند كه هيچ چيز از ساختار پيشين كه ساختاری اشرافی بوده است نبايد باقی بماند. در پی انديشه است كه كشتارهای دامنه‌داری رخ می‌دهد. اما در مقابل، اشراف نيز سعی می‌كنند برای بازسازی خود، دست به نوعی اصلاحات در مقابل انقلاب بزنند و از نوعی مثبت‌گرايی سخن می‌گويند كه مبنای دانشی ضدانقلاب قرار می‌گيرد كه همان جامعه‌شناسی است.

شكل‌گيری جنگ انقلاب و ضدانقلاب در تقابل اثبات‌گرايی جامعه‌شناختی و ديالكتيك منفی انقلابی

فياض ادامه داد: رفورميسمی كه جامعه‌شناسی دنبال می‌كند از همين ماهيت ضدانقلاب آن برمی‌خيزد كه در ريشه لغوی نام اين دانش نيز وجود دارد. در اينجاست كه اين بحث معرفتی جدی و مهم پيش می‌آيد كه پلن اصلاحات اجتماعی و چارچوب معرفتی تحولات اجتماعی، همان دانش جامعه‌شناسی است؛ كه در مقابل راديكاليسم منفی انقلابی شكل گرفته است. همچنين در اين جاست كه جنگ انقلاب و ضدانقلاب، در تئوری، در طول تاريخ شكل می‌گيرد و اثبات‌گرايی به عنوان موضع ضدانقلاب مطرح می‌شود و ديالكتيك منفی مبنای انقلاب قرار می‌گيرد و در ماركسيسم خود را نشان می‌دهد.

عضو هيئت علمی دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اضافه كرد: هرچند ماركسيسم داعيه علمی بودن در قالب منطق ديالكتيكی را دارد كاملاً با اثبات‌گرايی در تقابل است و آن را موضعی محافظه‌كارانه می‌داند و بر همين اساس جامعه‌شناسی را قبول ندارد. بر همين اساس است كه انقلاب شوروی را بايد يك انقلاب ضد ضد انقلاب دانست كه به دنبال اين است كه دانشی را به وجود بياورد كه دانشی انقلابی و ضد اثبات‌گرايی محافظه‌كارانه باشد.

اهميت نسبت‌سنجی انقلاب اسلامی ايران با انقلاب و ضدانقلاب

وی پس از ترسيم چارچوب تئوريك بحث انقلاب و ضد انقلاب به انقلاب اسلامی ايران پرداخت و گفت: بحث درباره انقلاب اسلامی ايران در اين چارچوب تئوريك، بسيار از لحاظ دريافت تاريخی ما از خودمان مهم است و هر چند هنوز اين كار انجام نشده است، اما از لحاظ تئوری اجتماعی تأثيرات زيادی خواهد داشت و بسيار حائز اهميت است كه انقلاب اسلامی ايران با توجه به مبحث انقلاب و ضدانقلاب در كدام ساختار تئوريك قرار می‌گيرد و به نظر می‌رسد كه اگر ما نتوانيم انقلاب اسلامی را در اين لايه مورد بررسی قرار داده و نظريه‌ای اجتماعی بر اساس انقلاب اسلامی ايران ارائه دهيم، همه مباحثی كه در رابطه با جامعه‌شناسی اسلامی يا دين و جامعه‌شناسی و يا علوم انسانی اسلامی مطرح شده است، جز گرفته شدن وقت و جدل‌های ابتدايی و فرسايشی حاصلی نخواهد داشت.

انقلاب اسلامی ايران، يك انقلاب به معنای جامعه‌شناختی اين كلمه نيست/ انقلاب اسلامی ايران يك راديكاليسم منفی نبود

فياض در ادامه به ارائه نظريه خود درباره انقلاب اسلامی ايران پرداخت و با بيان اين كه انقلاب اسلامی ايران، يك انقلاب به معنای جامعه‌شناختی اين كلمه نيست، اظهار كرد: انقلاب اسلامی ايران يك راديكاليسم منفی نبود و اين اولين تفاوت اساسی آن با ساير جريان‌هايی است كه از منظری جامعه‌شناختی، انقلاب خوانده می‌شود.

وی با اشاره به سرعت شگفت‌انگيز تحولات انقلاب اسلامی و غيرقابل كنترل بودن تحولات آن كه منجر به پيروزی آن در زمانی كوتاه و طی يك سال شد، گفت: برای متفكران، اعم از داخلی و خارجی اين پديده عجيبی بود كه انقلاب اسلامی با چنين سرعتی در حال متحول شدن و تغيير شرايط است و ظاهراً نمی‌شد آن را انقلابی مانند انقلاب فرانسه و يا انقلاب روسيه دانست؛ چرا كه اگر چنين بود و در چارچوب تئوريك آن انقلاب‌ها روی داده بود، بايد امكان كنترل آن وجود می‌داشت؛ در حالی كه غيرقابل كنترل بود و به سرعت پيش‌روی كرد و به پيروزی رسيد.

فياض با اشاره به شواهد و دلايل خود در اين كه انقلاب ايران انقلاب اصطلاحی جامعه‌شناختی نيست، عنوان كرد: ارتش در آستانه انقلاب اين احساس را نداشت كه نابود خواهد شد و بعد از يك سال بعد از پيروزی انقلاب اسلامی به نفع انقلاب وارد جنگ شد. همچنين در انقلاب ما اشراف و يا كارداران نظام پيشين، جز معدودی اعدام نشدند. البته در همان ابتدا چپ‌های مذهبی و ضدمذهبی معتقد بودند كه اگر انقلابی عمل نكنيم به دوران قبل از انقلاب بازخواهيم گشت و از همين روی خواهان پاك‌‌سازی و اعدام‌های انقلابی و انحلال ارتش بودند و معتقد بودند كه ارتش عليه انقلاب كودتا خواهد كرد كه امام(ره) نپذيرفت و روحانيت با مصادره اموال و كشتار مخالفت كرد.

فلسفه صدرايی كاملاً ضد تحول و پيشرفت است!/ مبنای انقلاب ما فقهی است

اين دانش‌آموخته حوزه و دانشگاه با اشاره به اين كه گاه انقلاب اسلامی ايران انقلاب مبتنی بر فلسفه صدرايی قلمداد شده است، اين رأی را نپذيرفت و مبنای انقلاب اسلامی را فقهی دانست و اظهار كرد: فلسفه صدرا هرچند حركت جوهری را مطرح می‌كند اما در بطن خود به دليل اين كه پايه آن بر وحدت وجود استوار است، كاملاً ضد تحول و پيشرفت است؛ چرا كه هيچ تضادی در آن مطرح نمی‌شود تا بخواهد به انقلاب منجر شود. مبنای انقلاب ما فقهی بوده است و اگر امام(ره) يك فقيه نبود، انقلاب روی نمی‌داد و اگر مرجع تقليد نبود مردم گرد او جمع نمی‌شدند.

فقه ما يك فقه امضايی است/ اين فقه هرگز به انقلاب راديكال منجر نمی‌شود

فياض درباره وجه تأثيرگذاری فقه در انقلاب ايران و چارچوبی كه فقه به اين انقلاب بخشيده است، گفت: فقه ما يك فقه امضايی است و اين فقه هرگز به انقلاب راديكال، به معنايی كه همه چيز را از ريشه قطع كند و از نو ايجاد كند منجر نمی‌شود و خود پيامبر(ص) نيز اين گونه عمل نكرده است و در موارد زيادی قراردادهای قبل از اسلام را كه فسادی در آن نبود تأييد كرد. بنابراين فقه اسلام يك فقه امضايی است و بر همين اساس انقلاب اسلامی نيز غرب‌ستيز نيست.

جريان چپ غيرمذهبی؛ ضدانقلاب انقلاب اسلامی

وی در ادامه به تقابل دو گروه با انقلاب اسلامی پس از پيروزی آن اشاره كرد و عنوان كرد: يك گروه چپ‌های غيرمذهبی بودند كه نقش ضدانقلاب اسلامی را بازی كردند و معتقد بودند كه انقلاب اسلامی يك انقلاب نيست. اين گروه بر كادرسازی تأكيد داشتند و حتی در قم هم كسانی بر اين كادرسازی تأكيد می‌كردند. عده‌ای نيز به دنبال حزب‌سازی بودند كه اين كار را كردند و حزب ساختند، اما در پايان اين حزب شكست خورد؛ چرا كه با چارچوب انقلاب ما سازگار نبود و به دنبال اين بود كه حزبی فراگير باشد و بيشتر با نگاه چپ سازگار بود و به همين علت توفيقی نيافت. بنابراين تقابل جناح چپ را با انقلاب اسلامی و آغاز آن را بايد در اينجا ديد و اولين گروه و نظريه‌ای كه با انقلاب اسلامی ايران درگير شد چپ‌ها و نظريه انقلابی راديكال چپ بود.

اين محقق و پژوهشگر با اشاره مجدد به اين مطلب كه انقلاب ايران، انقلابی فقهی است كه ريشه در ساختار فقه امضايی دارد، بيان كرد: فقه امضايی به دنبال اين نيست كه با انقلابی همه جامعه را به هم بريزد و همان مقداری كه خلخالی در اعدام‌ها تندروی كرد روحانيت با او درگير شد كه تا چيزی امضاء نشده و تأييد فقهی نيافته است، نبايد اجرا شود. جريانات پايان جنگ تحميلی نيز ابتدا با هشدارهای امام(ره) همراه بود. بنابراين انقلاب ما عملاً ضد انقلاب فرانسه و ضد انقلاب روسيه است چرا كه راديكاليسم منفی در چارچوب فقه ما مورد پذيرش نيست.

تقابل فقه سنتی و فقه انقلابی/ پيام‌های امام(ره) پيش از رحلت ايشان، ارائه‌دهنده ساختار تئوريك اسلام انقلابی

فياض از جريان فقه سنتی به عنوان گروه ديگری ياد كرد كه با انقلاب اسلامی تقابل داشت و گفت: هر چند اين گروه بسيار باعث تعديل گروه‌های چپ شدند، اما بعد از آن كه حركت چپ تمام شد، جنگ فقه پويا و فقه سنتی شكل گرفت. كه اين هم يكی از مهم‌ترين و جدی‌ترين مباحث ماست. در واقع چپ‌های مذهبی به دنبال فقه پويا بودند و در مقابل آن، حوزه علميه قم قرار داشت و جدی‌ترين نمود تقابل آن‌ها در بحث بند «ج»، كه مرتبط با مصادره زمين‌های ملاك‌ها بود، خود را نشان داد.

وی با بيان اين كه فقه پويا در واقع همان فقه انقلابی بود، اظهار كرد: فقه سنتی از قبل از انقلاب وجود داشت و تقابلش با فقه پويا تا اواخر جنگ تحميلی ادامه داشت تا اين كه امام پس از 10 سال كه از انقلاب گذشته بود، اقدام به سنتز كردن اين بحث كردند و گفتند كه ما فقه سنتی پويا را قبول داريم و پيام‌های ايشان از اتمام جنگ تا فوت ايشان، جريان سنتزی را در رابطه با اسلام انقلابی نشان می‌دهد. در واقع ايشان به عنوان رهبر انقلاب، در اين دوران، عملاً و به شخصه ساختاری تئوريك را با سنتز برخی از انديشه‌های موجود به وجود آوردند.

حاكميت رويكرد پراگماتيستی و زاويه با ارزش‌محوری انقلاب اسلامی

عضو هيئت علمی دانشگاه تهران در ادامه به جريانات پس از رحلت امام(ره) پرداخت و عنوان كرد: متأسفانه بعد از رحلت امام(ره) چارچوبی به وجود می‌آيد كه مبتنی بر يك رويكرد پراگماتيستی است كه معتقد است ارزش‌ها را بايد در عمل ديد و اگر در عمل بی فايده باشند بايد كنار گذاشته شوند. اين ديدگاه هر چند به دنبال اين بود كه از فقه پويای سنتی امام(ره) شروع كند، اما به قدری درگير عمل می‌شود كه تقريباً چيزی از چارچوب مباحث امام(ره) باقی نمی‌ماند. در اين جا اقتصاد محور قرار می‌گيرد و همه چيز به نحوی مكانيكی و تقليل‌گرايانه بايد به عرضه و تقاضا برگردد و از همين جا با اقتصادمحوری پراگماتيستی خود زاويه‌ای با ارزش‌محوری انقلاب اسلامی پيدا می‌كند.

مبنا قرار گرفتن الگوی سوسيال دموكراسی اروپايی در دوران اصلاحات

وی در مورد جريانی كه در دولت بعدی شكل گرفت و ظهور كرد، گفت: بعد از هشت سال و در مقابل اين جريان كه چندان مورد قبول مردم نبود، گرايش به ضد اين جريان پيدا شد و آقای خاتمی در اولين سخنرانی خود در ميدان نقش جهان اصفهان، در مقابل رويكرد پراگماتيستی از عدالت صحبت كرد، اما كم كم وی از عدالت به مفهومی كه در فقه ما مطرح است، به عدالتی عدول كرد كه عدالت سوسياليستی اروپايی است. از اين جاست كه به جای چارچوب پراگماتيسم آمريكايی، الگوی سوسيال دموكراسی مطرح می‌شود. بنابراين در اين دولت هم چارچوب تئوريك انقلاب اسلامی بازتوليد نشد؛ بلكه الگوی سوسيال دموكراسی اروپايی پی گرفته شد و مبنای اصلاحات قرار گرفت.

فياض ادامه داد: در واقع مبنای اول اصلاحات جامعه مدنی يا به تعبير ديگر جامعه قانونی بود. جامعه مدنی از سوسياليسم بيرون آمده است و هر چند الان راست و سرمايه‌داری نيز از جامعه مدنی سخن می‌گويد، اما در اصل جامعه مدنی مفهوم و مؤلفه‌ای متعلق به جريان و چارچوب چپ است. در همين زمان بود كه جامعه شناسی به عنوان مبنای اصلاحات برگشت و در نهايت جامعه مدنی و اصلاحاتی كه بر مبنای جامعه شناسی در اين دوره مطرح می شد به بحران‌هايی در جامعه ما منجر شد. در واقع در پايان راه و به دليل اين كه چارچوب تئوريك آن تأمين نشده بود از دست خود آن ها هم خارج شد و از سوسياليسم هم عدول شد.

تلاش ليبراليسم تصوف‌گرا برای مصادره جريان سوسيال دموكرات

وی با اشاره به سعی نوعی جريان ليبراليسم تصوف‌گرا برای مصادره جريان قبلی به نفع خود، بيان كرد: از همين جا جنگی پنهان بين سوسياليسمی كه در دولت اصلاحات وجود داشت با ليبراليسمی كه می‌خواهد جای آن را بگيرد در می‌گيرد و انشقاقات شديدی ايجاد می‌شود كه به دليل وجود نداشتن چارچوب تئوريك پديد آمده است.

مبنای انقلاب ما فقه مردمی است؛ نه عرفان و نه فلسفه و نه فقه اشرافی

عضو هيئت علمی دانشگاه تهران تأكيد كرد: مردم ما انقلابی را قبول دارند كه مبتنی بر عقلانيت خاص خودشان است و فقه مبنای آن است و اين مبنا نه عرفان و نه فلسفه است و نه فقه اشرافی؛ بلكه يك فقه مردمی است كه می‌توان اسم آن را حكمت هم گذاشت. اين فقه مردمی فقهی است كه بعداً امام(ره) آن را در قالب تشخيص مصلحت مطرح كرد؛ يعنی جايی كه مصلحت عمومی جامعه اقتضاء كند حتی حكم اولی هم كنار می‌رود و اين بركناری يك حكم ثانوی نيست؛ بلكه خود اين بركناری حكم اولی نيز يك حكم اولی است و اين قاعده از چارچوبی به نام امامت استخراج می شود.

حفظ نظم اجتماعی و ضرر نرسيدن به زندگی عمومی مردم؛ دو مبنای فقه امامتی

وی بيان كرد: امامتی كه در فقه ما مطرح است دو مبنا دارد؛ يكی اين كه «لا ضرر و لاضرار فی الاسلام»؛ يعنی در اسلام هيچ ضرری به زندگی عمومی مردم نبايد وارد شود و اگر يك حكم فقهی به زندگی عمومی مردم صدمه بزند با برداشتن موضوع كنار گذاشته می‌شود. يكی هم حفظ نظم اجتماعی است كه اوجب واجبات است و هيچ حكمی نمی‌تواند متعدی آن شود.

معرفت‌شناسی نظام تئوريك انقلاب اسلامی يك معرفت‌شناسی نخبه‌گرا نيست

فياض با بيان اين كه معرفت‌شناسی اين نظام تئوريك نيز يك معرفت‌شناسی نخبه‌گرا نيست، عنوان كرد: بر همين اساس ايدئولوژی به معنای سياسی مانند ايدئولوژی ماركسيستی نيست و حزب در آن جايی ندارد و شاهد آن هم اين است كه تاكنون حزب در ايران شكل نگرفته است؛ به دليل اين كه احزاب ريشه مردمی ندارند.

انقلاب اسلامی رو به آينده است/ بنيان‌های مشكل‌آفرين در راه ورود كشورهای به جريان انقلاب اسلامی

وی با اشاره به رو به آينده بودن انقلاب اسلامی، حركت كشورهای اسلامی را هم در همين جهت دانست و افزود: البته اين كشورها مسائل زياد و بنيادهای مشكل‌آفرينی دارند و نمی‌توانند به راحتی به جريان انقلاب اسلامی وارد شوند؛ به خصوص كه وهابيت نيز به عنوان يك جريان رقيب مانعی جدی است. البته وهابيت هيچ قدرت تفكر ندارد و احساس می كند كه اگر بخواهد بينديشد عرصه را باخته است، بنابراين تنها می‌جنگد و دست به خشونت و كشتار می‌زند و اين جريان نيز بی‌شك كنار خواهد رفت.

انقلاب اسلامی ايران در ساختار جهانی بازتوليد تئوريك شد

فياض با بيان اين كه آن چه در دنيای امروز اتفاق افتاده در انقلاب اسلامی ايران بازتوليد تئوريك شده است، اظهار كرد: انقلاب اسلامی ايران در ساختار جهانی بازتوليد تئوريك شد. زمنت در كتاب social theory كه در سال 1993 چاپ شده است، اين انقلاب را انقلابی پست‌مدرن می‌داند كه هنوز هم ادامه دارد. ميشل فوكو نيز كه يكی از بنيان‌گذاران پست‌مدرنيسم است و خود او در زمان انقلاب اسلامی به عنوان خبرنگار در ايران به سر می‌برد، اين مسئله را مطرح كرد و گفت انقلاب اسلامی صد سال آينده جهان را نشان می‌دهد.

برخی از متفكران آزاد آمريكايی امام خمينی(ره) را از پيشروان communitrism و عدالت‌گرايی جهانی می‌دانند

اين جامعه‌شناس با اشاره به بحثی كه برخی از متفكران آزاد آمريكايی تحت عنوان communitrism مطرح كرده‌ و اول گاندی و بعد امام خمينی(ره) را به عنوان پيشروان اين جريان معرفی كرده‌اند، بين كرد: communitrism به نوعی عدالت‌گرايی جهانی اشاره دارد كه محور آن فرهنگ است و نه جامعه. آينده‌ای كه بر اين اساس برای جهان ترسيم می‌شود، در آينده اجتماع، و نه جامعه، محور خواهد بود؛ چرا كه جامعه براساس مرزهای جغرافيايی و دولت ـ ملت مطرح می‌شود و با مطرح شدن communitrism ملی‌گرايی كم‌رنگ خواهد شد.

جايگزينی دموكراسی حزبی با دموكراسی مشاركتی در نتيجه شكل‌گيری عقلانيت مشاركتی در دنيا

وی با اشاره به جايگزين شدن دموكراسی مشاركتی به جای دموكراسی حزبی، در الگويی كه در حال حاكم شدن بر مناسبات جهانی است، بيان كرد: اين امر حاصل عقلانيت مشاركتی است كه در دنيا در حال شكل گرفتن است و همه اين ها به نحوی قابل توضيح، از ايران سرچشمه گرفته است. در واقع انقلاب اسلامی انقلابی نرم بود كه در آن با يك انحلال اجتماعی و با كمترين هزينه و با بهترين نتيجه، يك حكومت منحل شد. بنابراين آن چه كه در سياست جمهوری اسلامی به كار گرفته شده يك عقلانيت مشاركتی است كه در آن خبری از حزب و عقلانيت حزبی و حكومتی نيست؛ بلكه حاصل مشاركت عمومی است.

تحول در علوم انسانی با تئوريزه كردن عقلانيت مشاركتی به ظهور رسيده در بستر انقلاب اسلامی

فياض با اشاره به ادعای جامعه‌شناسی مبنی بر قرار داشتن بر فراز شعور عمومی و common sense و ارائه يك دانش سيستماتيك، گفت: الان و در قالب عقلانيت مشاركتی بازگشت به اين common sense در حال روی دادن است و اگر بتوانيم براساس اين عقلانيت مشاركتی كه در جهان مطرح است و در انقلاب اسلامی ايران نمود يافته است، چارچوبی تئوريك ايجاد كنيم، شايد در آينده نه چندان دور بتوانيم آن علوم انسانی‌ را در ايران ارائه كنيم كه مبنای آن پيشاپيش در انقلاب اسلامی ما وجود دارد.

بازتوليد همزمان و ناقص علوم انسانی مبنايافته در انقلاب ما، در جهان

وی افزود: اين علوم انسانی اگر چه همزمان در جهان در حال توليد شدن است، اما بازتوليد ناقصی از آن چيزی است كه مبنای آن در انقلاب ماست و با بخشيدن چارچوبی تئوريك به عقلانيت مشاركتی كه در بستر انقلاب اسلامی به ظهور رسيده است، تحول بزرگی را در علوم انسانی در جهان خواهيم داشت.

۳ دیدگاه

    رشیدی :

    سلام
    متن قابل تاملی بود. مثل همیشه دکتر فیاض از دید تازه ای و غیرمعمولی به انقلاب پرداختند.
    ولی متن در جاهایی غلط نگارشی دارد و نیز در مواردی بریده شده و به محتوا لطمه زده است. اگر بتوانید فایل صوتی آنرا بگذارید خیلی خوب می شود.
    با تشکر فراوان از زحمات دوستان سایت.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه