فمینیست مسلمان: چالش حضور بانوان در جبهه فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی

زمان انتشار: ۱۱:۱۲ ۱۳۹۱/۰۲/۹

جمهوری اسلامی یا دقیق تر بگویم برادرانِ معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی، هنوز نتوانسته اند تکلیف خود را با حضور اجتماعی بانوان مشخص کنند. اگر ملاک و معیار برای تعیین حدّ و حدود حضور اجتماعی بانوان، گفتمان امام روح الله و آقا باشد، همه چیز روشن و مبرهن است. امام (ره) مدافع جدی حضور اجتماعی بانوان است؛ این حضور البته در دیدگاه ایشان دو خط قرمز جدی دارد: رعایت حدود شرعی در روابط با نامحرم و مهم تر اولویت وظایف همسری و مادری و حفظ و صیانت از کانون خانواده. برادرانِ ما در جبهه ی انقلاب نگاه آقا و امام را نپذیرفته اند، یا به عبارت دقیق تر از ظنّ خود یار بیانات امام و آقا شده اند. امکانات متعدد جبهه ی انقلاب، کم و بیش در انحصار برادران است و این امکانات حصر شده، در اختیار خواهران قرار نمی گیرد مگر در کانالی که آقایان می پسندند. این کانال البته عموما مطالعات زنان و خانواده است که خود از بن بست ترین حوزه های فکری و فرهنگی است.

پیشاپیش برچسب ناعادلانه ی «فمینیست
مسلمان» و «تندرو بودن» را می پذیرم! این عنوان هم برود کنار ِ «بداخلاق
رسانه ای»، «بی بصیرت» و یکی دو عنوان دیگر …! هر چند آدم «بی بصیرت» و
«بداخلاق رسانه ای» باشد، شرف دارد به فمینیست بودن!

جمهوری اسلامی یا دقیق تر بگویم برادرانِ
معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی هنوز نتوانسته اند تکلیف خود را با حضور
اجتماعی بانوان مشخص کنند. اگر ملاک و معیار برای تعیین حدّ و حدود حضور
اجتماعی بانوان گفتمان امام روح الله و آقا باشد همه چیز روشن و مبرهن است.
امام (ره) مدافع جدی حضور اجتماعی بانوان است؛ این حضور البته در دیدگاه
ایشان دو خط قرمز جدی دارد: رعایت حدود شرعی در روابط با نامحرم (که خط
قرمزی دو طرفه است، هم برای مردان و هم برای زنان) و مهم تر اولویت وظایف
همسری و مادری و حفظ و صیانت از کانون خانواده. امام
روح الله در مصاحبه ها و سخنرانی های متعدد تاکید کرده اند که اسلام با
حفظ دو اصل یاد شده می خواهد از زن انسانی جدی و کارآمد بسازد (جلد چهارم
صحیفه-ص.103- 7/10/57 ) و این که «ایران با دست مرد تنها درست نمی شود؛ مرد
و زن باید با هم این خرابه را بسازند» ( جلد پنجم صحیفه- ص.153- 15/12/57)
این رویکرد در گفتمان آقا نیز ادامه دارد. نگاه آقا به این مقوله بسیار
رادیکال است. خاطرات بانمکی دارم از دوستانی که جملات آقا را بدون دانستن
منبع آن خوانده اند و گوینده ی جملات را فمینیست خطاب کرده اند! آقا،
همیشه بهترین مشوق و دلگرمی ما در فعالیتهای علمی و فرهنگی بوده اند. در
این سالها هر چه کرده ایم همه و همه فقط به پشتوانه ی عظیم لبخند گرم آقا
بوده است.

برای من امروز مسلّم است هیچ محدودیتی جز دو
خط قرمز پیش گفته نباید مانع خدمت ما به انقلاب باشد. ما، تکلیفمان است در
حوزه هایی که مورد نیاز انقلاب است و توانایی اش را داریم با تمام وجود
وارد شویم؛ این تکلیف را امامان بر دوش ما نهاده است.

با این وجود، مسیر برای انجام این تکلیف
هموار نیست و در یک نگاه واقع بینانه تر می توان گفت بن بست است. برادرانِ
ما در جبهه ی انقلاب نگاه آقا و امام را نپذیرفته اند، یا به عبارت دقیق تر
از ظنّ خود یار بیانات امام و آقا شده اند. امکانات متعدد جبهه ی
انقلاب، کم و بیش در انحصار برادران است و این امکانات حصر شده، در اختیار
خواهران قرار نمی گیرد مگر در کانالی که آقایان می پسندند. این کانال البته
عموما مطالعات زنان و خانواده است که خود از بن بست ترین حوزه های فکری و
فرهنگی است.از خودِ برادران نقل می کنم که دفاتر مطالعات زنان و
خانواده، نه جایگاهی جدی در تصمیم گیری و تصمیم سازی دارند ونه قرار است به
جایی برسند. این مراکز متعدد که بدون استثناء با چالش هایی در حوزه ی
امکانات و اثرگذاری بر فرایندهای اجرایی و نظارتی مواجه اند و در هر
وزاتخانه، تشکل، نهاد دولتی و غیردولتی معادلی دارند، تنها سوراخ هایی
برای کانالیزه کردن و کنترل فعالیت های اجتماعی رو به رشد بانوان و پیشگیری
از شرایطی است که به زعم برادران غیرقابل کنترل خواهد بود.

موانع این حضورِ اجتماعی البته به همین مانع
محدود نمی شود. علاوه بر بسیاری موانع آشکار ( عدم حضور و دخالت خواهران
در نهادها و تشکل های جبهه ی فکری-فرهنگی انقلاب اسلامی) موانع پنهان
بسیاری وجود دارد. بیش از 90 درصد اساتید حزب اللهی دانشگاه، اصولا و
اصالتا حضور علمی خانم ها را به رسمیت نمی شناسند و شوخی و جدی، خودآگاه
یا غیر خودآگاه، زمینه های رشد را برای این قشر از دانشجویان محو می کنند.
نباید به دنبال نشانه های آشکار و تابلوی این اتفاق گشت. اگر رشد علمی را
(علی الخصوص در رشته های نظری و انسانی) منوط به شکل گیری جمع های علمی،
پاتوق های گفتگو، ارتباط و تعامل مداوم با اساتید، شرکت در پرو‍ه های علمی
و چیزهایی از این جنس بدانیم، و نحوه ی مواجهه ی اساتید انقلابی (که
عموما آقایان هستند)  را در این عرصه ها رصد کنیم همه چیز روشن می شود.
کافی است کنش ها و رفتارهای استاد محبوب و دوست داشتنی بنده در دانشکده ی
علوم اجتماعی دانشگاه تهران و بسیاری دیگر از اساتید حزب اللهی را با خانم
ها مرور کنیم. دوستانی که بیشتر می شناسندم می دانند که پیش از این بیشتر
اهل «نظر» بوده ام تا «عمل»، اما شرایط پیش گفته همان دلیلی بود که مرا از
عرصه ی علم به ورطه ی رسانه کشاند.

اما امروز می دانم که آسمان همه جا همین رنگ
است! تردید ندارم که مسیری که امروز طی می کنم پایانی مشابه با آن چه ذکرش
رفت خواهد داشت.

جمهوری اسلامی و به تعبیر دقیق تر برادرانِ جبهه
ی انقلاب، باید تکلیف خود را با حضور اجتماعی بانوان مشخص کنند و
پارادوکسیکالیته ی این موضوع مهم را برای خود رفع و رجوع کنند. این
که از سویی در مواقع خاص و وی‍ژه (مانند انتخابات یا برخی حضور های رسانه
ایِ خانم فرهمندی!) بر طبل حضور اجتماعی خانم ها بکوبند یا پزِ حضور خانم
ها در تحصیلات تکمیلی را بدهند و از سوی دیگر آنان را از امکانات و فضای
رشد و استفاده ی آزادانه از توانایی ها و استعداد هایشان در حوزه هایی که
می خواهند و می توانند محروم کنند، پارادوکسی است که باید حل شود. نمی شود
که از سویی خانم ها به حضور در تحصیلات تکمیلی تشویق شوند (رسانه ها،
اساتید، فضای اجتماعی-خانوادگی) و از سوی دیگر برای بر هم زدن «نظام
کفویت» مورد بازخواست قرار گیرند و نسخه های عجیب و غریب برایشان تجویز
شود! نمی شود کسی رشد کند، بداند، بفهمد، بتواند و بعد از آن از او خواست
که نتواند، نفهمد، نداند، به رشد ادامه ندهد و از ظرفیت ها، توانایی ها
و ایده های در حال انفجارش برای آرمان خود بهره نگیرد! سخت است توانستن و
نکردن…!

اما علاوه بر پارادوکس ذکر شده و دشواری های
طاقت فرسای این مسیر برای ما، جبهه ی خالیِ فکری و فرهنگی انقلاب دل آدم
را بیشتر می سوزاند. این که آدم بنشیند و از دور، برخی اتفاقات را ببیند و
دستانش بسته باشد دیوانه کننده است. این که آدم هجمه ی وسیع جبهه ی مخالف
انقلاب را ببیند و نتواند به مواجهه با این هجمه، در حد و قواره ای که می
تواند کمک کند سخت است.  این که مجموعه ی «فلان» خانم ها را در چاردیواری
بن بست ِ گوشه ی سمت راست طبقه ی اولش، سرگرم مصاحبه ها و تحقیقات بی
نتیجه و تکراری مطالعات زنان کند و در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی هایش از
ظرفیت فکری خانم های توانمندی مثل هدی تاجیک و سمیه احمدی استفاده نکند،
غصه ساز است. این مساله زمانی مساله بودنش آشکارتر می شود که فعالیت های به
عینیت رسیده ی برادران را رصد کنیم. تصور کنید اتفاقی مانند «سینما
انقلاب» توسط خواهران برگزار می شد! برگزارکنندگان یقینا به بی سوادی، حیف
و میل بیت المال و انجام یک فعالیت غیرحرفه ای متهم می شدند!

 امروز به جرات می گویم که حداقل نیمی از
فعالیت هایی که در مراکز فکری و فرهنگی جبهه انقلاب انجام می گیرد تنها با
پشتوانه ی اعتماد به نفس و امکاناتی است که برادران دارند! مقایسه ی بسیاری
از این فعالیت ها با فعالیت های کم تعداد و خودجوش خواهران که عموما انگ
غیرحرفه ای بودن می خورند، نشان می دهد ظرفیت بانوان جبهه ی انقلاب چیزی
از برادران کم ندارد و تنها مولفه ای که مانع بروز و به ثمر نشستن آن می
شود حمایت، امکانات و اعتمادبه نفس است. مقایسه ی کتاب «شهیدِعلم» دفتر
«راه» با «کتاب تنباکو»ی فاطمه محبی، کارهای گرافیکی برادران «3در4» با
کارهای ریحانه قوامی و لیلا نیرومند، مقایسه ی پروژه ی عجیب «سینماانقلاب»
یا «نقد رادیو تلویزیون اشراق» یا «سرویس رادیو تلویزیون رجا» با فعالیت
های دبیرخانه ی خودمان، مقایسه ی طرح های فیلمنامه ی برادران در کلاس های
فیلمنامه نویسی پیشرفته ی «راه» با طرح های خواهران در کلاس فیلمنامه
نویسی(1) حوزه هنری و صدها مقایسه ی دیگر، برای من ِ گیس سفید کافی است تا
بدانم آنچه امروز تمایز اثرگذاری خواهران و برادران جبهه ی فکری-فرهنگی
انقلاب را رقم زده است نه متن کارها و توانمندی های آنان که فرامتنی است که
برادران (و گاهی خود ِ خواهران این جبهه ) برای آنان ساخته اند.کارهای کم
مایه، سست و بعضا اشتباه برادران در حدّ و قواره ی هزینه هایی است برای
رشد جوانان جبهه ی انقلاب و در مورد خواهران فاجعه ای است که باید بارها
بابت آن عذر خواست. چرا برخی اصرار دارند جبهه ی انقلاب را از نیمی از
پتانسیل و استعداد بالقوه اش محروم کنند؟

ما سال هاست داریم
خودمان را اثبات می کنیم، برای آن که دوباره خودمان را اثبات کنیم که
زمینه ای باشد برای بار بعدی که دوباره باید خودمان را اثبات کنیم! و در
این میان هیچ گاه تثبیت نمی شویم و کمتر امکان محقق کردن ایده ها و
آرمان هایمان را می یابیم و اگر بیابیم «اتفاق» ی است که به مسیری متداوم
تبدیل نمی شود. انتهای بسیاری از مسیرهایی که ما می رویم بن بست است، چون
در مورد ما، اندازه و حدّ مشخصی از رشد پذیرفته شده است و بالاتر از آن
حدّ ، رسمی و غیر رسمی، منطقه ی ممنوعه ای است که ورود به آن متضمن
«رَنده شدن»(!) است.

برادران جبهه ی انقلاب، پارادوکس فعالیت
بانوان در حوزه ی پزشکی را برای خود حل کرده اند؛ چون نیاز جدی و مبرم به
حضور خانم ها در این رشته ها را پذیرفته و می دانند که وجود پزشکان زن، در
همه ی حوزه های تخصصی موجبات آرامش خاطر مادران، خواهران و همسران آنها را
فراهم می کند. امروز موفق ترین زنان اجتماعی، پزشکان و متخصصان حوزه های
مربوط به پزشکی اند که بیشترین حمایت ها و تشویق ها را از رسانه ها و جمع
های حزب اللهی دریافت می کنند. بعد از «مطالعات زنان»، پزشکی، مسیری است که
کوچه ی بن بستی برای خانم ها ندارد…!

از نگاهِ رادیکال، خسته و بی قوتِ امروز ِ
من، و با فرض پذیرش شرایط اجتماعی موجود و بعد از حدود 9 سال جنگیدن و
زمین خوردن، نباید خانم ها را ترغیب کرد رشد کنند، بفهمند و بدانند؛ در
شرایط فعلی، رشد و تعالی خانم ها مساوی است با زجری مدام از بن بست هایی که
ظاهرا فولادی اند و ما حتی اگر بتوانیم «پاره های پولاد» هم باشیم از پس
بن بست ها بر نمی آییم. ندانستن، نفهمیدن، سرگرم فضای مزخرف و همه گیر
برخی خانم های بی آرمانِ جامعه ماندن، علی الظاهر در نگاه بعضی برادران
شرف دارد به «دانستن» ما! هویّت ما، که نه «ریحانه» ی خانواده ایم هنوز و
نه دختران ِ نشسته در خانه، به رسمیت شناخته نمی شود. ما، آسیب هایی
اجتماعی هستیم که باید کنترل شویم، حذف شویم، تحقیر شویم که الگو قرار
نگیریم و تا وقتی «ریحانه» نشده ایم رشد نکنیم جز در زمینه هایی معدود و
محدود. ما، باید تا جایی بفهمیم که مجوزش صادر شده… !

با این استدلال، بهتر است باشگاه تلویزیونی
«فلان»، سایت «فلان» و حتی کافی شاپ در شرف تاسیس «فلان» به تبع مردانه
بودن طبقه ی ششم اش، مردانه بماند تا عده ی دیگری از خانم های بی خبر از
همه جا، در پارادوکسی که ما امروز گرفتار آنیم، گرفتار نشوند و زجر بی
پایان «فهمیدن و در بن بست بودن»، «دانستن و خود را به نفهمی زدن» و
«شناخت تکلیف و عدم امکان عمل به آن» را متحمل نشوند… .

واقعیت این است که بعد 9 سال فعالیت اجتماعی و
فرهنگی در دانشگاه و بیرون از دانشگاه، دیگر انگیزه ای برای حرکت ندارم.
امروز یقینم این است که اکثر مسیرهای رشد و خدمت به انقلاب،   علی الخصوص
در حوزه های فکری و فرهنگی برای خانم ها مسدود است و این مسیرها بنابر
صلاحدید برادران محترم به چند حوزه ی خاص (مطالعات زنان و فعالیت در مدارس و
… ) محدود شده که از قضا بنده استعداد و تعلق خاطری به هیچ کدام ندارم.
احساس می کنم زیر پایم خالی تر از همیشه است… .

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه