«مادر»، سریالی که هیچ نسبتی با دفاع مقدس ندارد

نویسنده:

منبع: برهان

زمان انتشار: ۱۳:۳۶ ۱۳۹۲/۰۵/۵

هیچ کدام از شخصیت‌ها، وجنات یک بسیجی را ندارند؛ نه رزمنده‌ها رزمنده‌اند، نه فرمانده‌ها فرمانده‌اند، نه خانم‌ها خواهرند. بسیجی‌ها راحت و بی‌اضطراب با زن‌ها هم‌سخن می‌شوند و با آن‌ها در مورد افکار و عواطف خود صحبت می‌کنند! کاملاً مشغول امور روزمره هستند و سلوک اخلاقی و تمرینات معنوی هرگز جزئی از امور روزمره‌شان نیست.هیچ کدام از شخصیت‌ها، وجنات یک بسیجی را ندارند؛ نه رزمنده‌ها رزمنده‌اند، نه فرمانده‌ها فرمانده‌اند، نه خانم‌ها خواهرند. بسیجی‌ها راحت و بی‌اضطراب با زن‌ها هم‌سخن می‌شوند و با آن‌ها در مورد افکار و عواطف خود صحبت می‌کنند! کاملاً مشغول امور روزمره هستند و سلوک اخلاقی و تمرینات معنوی هرگز جزئی از امور روزمره‌شان نیست.

«ما درست از آن روز که امکان شهادت را رها کردیم و تنها به بزرگداشت شهیدان قناعت ورزیدیم، دربان گورستان‌ها از آب در آمدیم.» (جلال آل احمد)

 به نظر می‌رسد هرچه از دوران دفاع مقدس بیشتر فاصله می‌گیریم، سخن گفتن از آن سخت‌تر می‌شود. اگر کسی حوصله کند و مجموعه‌ی هفتادوچند قسمتی روایت فتح را از اول تا آخر ببیند، می‌تواند تا حدود زیادی با نگاه و روح حاکم بر جبهه‌های جنگ ما آشنا شود. روح حاکم بر جبهه‌ها، همان گوهر اساسی بود که در بطن فرهنگ جهاد و مبارزه با طواغیت، به وجود آمد و همه‌ی ارزش و قیمت این هشت سال از تاریخمان را شامل می‌شود. بقیه‌اش که جنگی بود مثل همه‌ی جنگ‌های دنیا…

 اما مسئله اینجاست که اگر شاهنامه‌ی روایت فتح را کنار بگذاریم، دیگر چند فیلم و اثر هنری می‌ماند که این گوهر را به نمایش درآورده باشد؟‌ واقعاً هیچ توجه کرده‌اید که محصولات رسانه‌ای که به این نگاه پرداخته باشند، چقدر کم‌اند؟ موفق بودن یا نبودنش بماند، قوی و ضعیف بودنش پیش‌کش. در طول بیست‌وچند سال بعد از پایان جنگ تحمیلی، فیلم‌های فراوانی درباره‌ی آن ساخته‌اند، اما چند تای آن‌ها حاوی مفهوم جهاد و شهادت و مبارزه با ظلم، یا عشق به امام و فداکاری برای اسلام و… و بیانگر حالات عرفانی رزمنده‌ها بوده‌اند؟ خلاصه چند تایشان گوهر اساسی جنگ را به تصویر درآورده‌اند؟ در اینجا «کدامشان توانسته‌اند» مطرح نیست، بلکه «کدامشان خواسته‌اند» سؤال است، البته پدیده‌های ممتاز حوزه‌ی ادبیات دفاع مقدس را باید جدا این جریان حساب کرد؛ چرا که شکر خدا نویسندگان دفاع مقدس خلاف سینماگران دست پُری دارند.

 برخی از برنامه‌سازان و مسئولین فرهنگی اعتقاد دارند که مخاطب طاقت این پیام‌ها را ندارد؛ می‌گویند پای مخاطب در زمین است و این حرف‌ها برایش ثقیل می‌نماید. فلذا آثاری را که بخواهند به این موضوعات بپردازند، پس می‌زنند. بماند که در بین بسیاری از آن‌ها اصلاً اعتقادی به این واقعیات پدیدآمده در جبهه‌ی رزمندگان اسلام وجود ندارد و و متأسفانه برخی در بدنه‌ی مدیریتی نهادهای فرهنگی و رسانه‌ی ملی عامدانه مخاطب را از این نگاه گمراه می‌کنند! و با لطایف‌الحیل مانع از تولید آثار اصیل و واقع‌گرا هستند.

اما اگر چنین است، پس چرا مخاطب روایت فتح را پس نزده است؟ و اگر این طور است، پس چه راهی باقی می‌ماند که فرهنگ متعالی دفاع مقدس به مردم منتقل گردد و مردم به آن سبک از زندگی دلالت شوند؟ اگر این فرض درست باشد، پس دیگر دلیلی برای سخن گفتن از جنگ و هر سال این همه هزینه کردن باقی نمی‌ماند.

تنها چیزی که در این جنگ سخت و طولانی ‌ـ‌علی‌رغم همه‌ی ویرانی‌ها و عوارض سیاسی و اجتماعی و اقتصادی‌اش‌ـ‌ ما را به بزرگداشت و حفظ فرهنگ دفاع وا می‌دارد، همین گوهر کمالات انسانی است که در متن آن درخشید و اگر سخن گفتن از آن به مذاق مخاطب خوش نباشد، پس باید عطای سخن گفتن از دفاع مقدس را به لقایش بخشید؛ چرا که آن چیزی که این دفاع را مقدس کرد وقایع پیروزی‌ها و شکست‌ها نبود، بلکه آن مدرسه‌ی انسان‌سازی‌ای بود که در بطن جبهه‌ها به وجود آمد.

 البته این درست است که هنرمند و برنامه‌ساز باید خودش، به اندازه‌ی رزمندگان آن روزها، صاحب‌دل و اهل معنا باشد تا توانایی شرح و وصف آن حالات را پیدا کند. اما اگر اکنون چنین هنرمندی نداریم، معنی‌اش این نیست که قید کار را بزنیم و از خیر سیاحت آن گوهر بگذریم؛ بلکه معنی‌اش این است که بپرسیم چرا هنرمند و برنامه‌ساز مدعی کار برای دفاع مقدس، صاحب‌دل و اهل معنا نیست؟

 هر روز که می‌گذرد، از آن مقطع دور و دورتر می‌شویم، کم‌کم هنرمندان و برنامه‌سازان و مسئولین فرهنگی جای خود را به نسل جدیدی از هنرمندان و برنامه‌سازان و مسئولین فرهنگی می‌دهند و اگر نسل قبل شاهد «روز واقعه» بوده، این یکی تنها شاهد «پس از واقعه» است. با این وضع، چه آینده‌ای برای گوهر قیمتی‌مان قابل تصور است؟ خاک روی خاکش می‌نشیند و رفته‌رفته مدفون می‌شود. کم‌کم تنها رسانه‌ای که از این گوهر سخن خواهد گفت، حنجره‌ی خسته‌ی جانبازان و اندک رزمندگانی است که جان از خطر شیمیایی شدن و جراحات به در برده‌اند و وقتی این نسل نیز تمام شود، دیگر هیچ.

 هرچند در میان نسل فعلی هم اغلب مسئولین فرهنگی آن‌قدر با سازوکار هنر و تبلیغ بیگانه‌اند که به راحتی می‌شود ضعیف‌ترین آثار را به عنوان اثر فاخر به آن‌ها قالب کرد؛ همان طور که می‌بینیم که پشت  سر هم آثار مبتذل و نازلی درباره‌ی جنگ تولید می‌شود که از سوی این حضرات قدر می‌بینند و بر عکس. معدود آثار باارزش و کیفی و عمیق، خاک مهجوریت و بی‌توجهی می‌خورند و ضایع می‌شوند. نمونه‌اش سریال درخشان «وضعیت سفید» در برابر سریال مبتذل و توهین‌آمیز «همچون سرو» (به ضمیمه‌ی نسخه‌ی جدیدش: «مادر»)

 سریال وضعیت سفید مستقیماً به موضوع دفاع مقدس ارتباطی نداشت، اما آنجا که به اقتضای داستانِ خانواده‌ای در دهه‌ی شصت، به مسئله‌ی جنگ می‌رسید، برخوردار از  نگاهی عمیق و توأم با درک فضای معنوی آن بود. وقتی به شهادت یکی از شخصیت‌ها می‌رسد، آن را مجلل و باشکوه تصویر می‌کند و مراتب ارادت و خشوع خود را در پرداخت هنرمندانه‌اش ابراز می‌کند تا این فصل در بین تمام جذابیت‌های بی‌نظیر سریال، ممتاز و متمایز به چشم بیاید. گذشته از اینکه غنای استثنایی این سریال، چه از لحاظ محتوا و چه به لحاظ بداعت هنری و فنی، تقریباً در هیچ سریال دیگری پیدا نمی‌شود. اما مدیران شبکه‌ها با آن چه کردند؟ تهیه‌کننده با صد التماس و خواهش و منت توانست پخش مناسبی برای آن بگیرد و بعد هم که تمام شد، همه چیز تمام شد. نه هیاهوی خبری، نه دعوت کارگردان برای پروژه‌ی بعد و نه تکرار و بازپخشی در شبکه‌های دیگر…

 «وضعیت سفید» نشان می‌دهد که درک فضای جنگ و نزدیک شدن به آن لزوماً منحصر به نسل جنگ نیست، بلکه نیاز به توجه و تأمل دارد و از هر نسلی می‌توان چنین محصولی دید. کما اینکه این روزها در سینما فیلمی از یک رزمنده‌ی دوران جنگ روی پرده است که بویی از فرهنگ به خصوص دفاع مقدس نبرده است و در چنبره‌ی حواشی کم‌اهمیت جنگ اسیر شده است.

 اما نمونه‌ی دوم، همچون سرو که حدود 2-3 سال پیش پخش داشت و  اخیرا ورژن دومش هم به بینندگان بی‌نوا تقدیم شده و ازشبکه‌ی دو پخش گردید، کار کسی است که هیچ نسبتی با جنگ که نداشته هیچ، هیچ زحمتی هم برای شناخت فضای دفاع مقدس نکشیده است و مثل یک دست‌انداز متعدّی، برای اظهار شیفتگی کودکانه‌ی خود در برابر «زندگی» به شخصیت‌هایی من‌درآوردی، لباس خاکی و لجنی و سبز ‌پوشانده، یک چفیه‌ دور گردنشان پیچیده و بعد هجویات رنگ‌رنگ خود را در دهان آن‌ها گذاشته است.

 هیچ کدام از شخصیت‌ها، وجنات یک بسیجی را ندارند؛ نه رزمنده‌ها رزمنده‌اند، نه فرمانده‌ها فرمانده‌اند، نه خانم‌ها خواهرند. بسیجی‌ها راحت و بی‌اضطراب با زن‌ها هم‌سخن می‌شوند و با آن‌ها در مورد افکار و عواطف خود صحبت می‌کنند! کاملاً مشغول امور روزمره هستند و سلوک اخلاقی و تمرینات معنوی هرگز جزئی از امور روزمره‌شان نیست. از هر لحاظ برون‌گرا هستند و خودداری و خضوع و افتادگی در رفتارشان دیده نمی‌شود. اگر گریه کنند، از غم شهادت هم‌ر‌زم، یا دیدن عکسی از امام، یا خواندن دعای کمیل و زیارت عاشورا نیست؛ برای مادرشان دل‌تنگ شده‌اند. وقتی برای پایگاهشان اسم می‌گذارند، از اسم یک شهید یا اسامی مذهبی استفاده نمی‌کنند: قرارگاه سرو!

 مسئله‌ آنها، شهادت و مبارزه نیست، در مخیله‌شان دفاع از انقلاب وجود ندارد. حضورشان در جبهه به خاطر فرمان امام و عشق به او نیست، بلکه دنبال «تجربه‌ی فشرده‌ی زندگی» هستند. توان گذر از زندگی را ندارند و هر یک به نوبه‌ی خود سعی می‌کنند از فراز‌ونشیب‌های زندگی لذت ببرند و به گونه‌ای دریافت‌های مختلف خود از «زندگی» را ‌ـ‌بدون وجوه آرمانی و مبارزه‌ـ‌ به نمایش بگذارند. در این‌ ناکجا، آرمان، خودِ «زندگی» است و در واقع هیچ چیز نه عشق به امام، نه لزوم حفظ انقلاب و نه حتی دفاع از وطن، ارزش چشم پوشیدن از زندگی را ندارند.

 هیچ کدام برای رفتن به خط مقدم و حضور در یک عملیات سر و دست نمی‌شکنند و زیرآبی نمی‌روند و به دست‌‌وپای فرمانده‌شان نمی‌افتند… بر سر عملیات رفتن با هم رقابت نمی‌کنند و کش‌مکش‌هایشان پیرامون این چیزها نیست؛ اگرچه در جنگ هستند، اما هیچ کدام شهید نمی‌شوند…

اصلاً این ادبیات جهاد و مبارزه و شهادت در قاب این سریال زیادی سنگین است و حتی این مقایسه‌ای که بنده‌ی نگارنده با بدسلیقگی در اینجا می‌کنم، ناشی‌گری و موقع‌نشناسی به نظر می‌آید. شاید خواننده بگوید اصلاً این سریال کاری با این حرف‌ها ندارد و این نقدها بی‌وجه است.

 سؤال اصلی هم همین است که چطور می‌شود فیلمی در فضای دفاع مقدس ساخت و با این آرمان‌ها، که جوهره‌ی فضا و آدم‌های دفاع مقدس را تشکیل می‌داد، کاری نداشت؟!

 تنها دلیلی که می‌شود چنین کار عجیب و غریبی کرد این است که غرض فیلم‌ساز سوءاستفاده از فرم و ظاهر جبهه و جنگ برای ایراد همان خطابه‌های پیش‌ پا افتاده‌ای است که در «همسران» و «خانه‌ی سبز» و «دنیای شیرین دریا» ایراد می‌شد. واقعاً چرا فیلم‌ساز هنگام ورود به یک محیط دراماتیک جدید، لااقل این‌قدر روحیه‌ی تجربه‌گرایانه ندارد که برای شناختن آن محیط و فهمیدن قواعد حاکم بر آن زحمتی به خود بدهد؟ مثل کودکی که حاضر نیست برای گرفتن سیب قرمز و لذیذ، حرکت کند و خودش را با یک سیب پلاستیکی سرگرم می‌کند.

اصلاً چرا فیلم‌سازان با جنگ و جبهه به عنوان یک دانشگاه انسان‌سازی مواجه نمی‌شوند و آن را یک موقعیت دراماتیک جذاب و پرظرفیت برای داستان‌پردازی می‌نگرند؟ آن‌ها چطور چنین اجازه‌ای به خود می‌دهند؟

 آقای بیژن بیرنگ در سریال «مادر» مشغول آشنایی‌زدایی از کاراکترهای دفاع مقدس است. شاید بتوانیم بپذیریم که کسی به جنگ بپردازد، اما لزوماً قصد آشنایی دادن مخاطب با واقعیات جبهه را نداشته باشد، اما اگر حتی چنین رویکردی از سر صدق بود، حداقل تلاش فیلم‌ساز را برای باورپذیر کردن اثر و استفاده از عناصر واقعی آن محیط می‌دیدیم. اما «همچون سرو» و «مادر» یک هجوم بی‌رحمانه برای مصادره به مطلوب هستند. ما به این می‌گوییم: تحریف. بله؛ شاید فیلم‌ساز چنین غرضی نداشته، اما باید بداند که ژانر دفاع مقدس جای «شلنگ تخته انداختن» هنری نیست. التذاذ مخاطب در این ژانر به کشف و شهود کیفیت زندگی آن روزها و آن جامعه‌ی به خصوص است و تمایلی به تخیلات روان‌پریشانه و حدیث نفس هنرمند ندارد.

 برای ما «شهدا» مظهر و تعیّن «آدم‌های جنگ» هستند و به آن‌ها همچون اولیای خدا می‌نگریم. پس طبیعی است که تحمل پدیده‌هایی مانند این دو سریال طاقت‌فرسا و شکننده است. «مادر» با ظاهر و اطوار روشن‌فکرانه‌اش سوهان روح کسانی است که عمیقاً محتاج رجوع به احوال معنوی حاکم بر آدم‌های جنگ هستند و در این وانفسای چالش‌های اخلاقی، از آن‌ها مرهم می‌خواهند. اما «مادر» چه مرهمی برای آن‌ها دارد؟! البته که او هم سعی می‌کند پیامی انسانی داشته باشد، اما این پیام در برابر آنچه در بطن دفاع مقدس نهفته بود شدیداً ابتدایی، پیش پا افتاده، مبتذل، التقاطی و گمراه‌کننده است.

این سالها کارگردان های جنگ دیده و معتقد به دفاع مقدس به محاق فراموشی فرو رفته اند و نسل جدید فیلم ساز دفاع مقدس هم مورد بی مهری و بی توجهی مدیران هستند ، حالا که به مدد اندیشه ی انقلاب اسلامی و مسئولین دلسوز نظام بودجه ای برای فیلم ها و سریال های دفاع مقدس در نظر گرفته شده است بهتر است که این بودجه در اختیار متخصصین معتقد به ارزشهای دفاع مقدس قرار گیرد تا اگر قرار است «کوشش و خطایی» انجام شود، نسل جدید معتقد به انقلاب این کار را انجام دهند .

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه