بررسی یک پایان نامه دانشجویی درباره سازمان مدیریت و برنامه ریزی (2)

متاسفانه در مورد سفرهای استانی نظریه پردازی علمی صورت نگرفته است

نویسنده:

علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

زمان انتشار: ۲۲:۲۴ ۱۳۹۲/۰۲/۷

دولت به دنبال تفکیک سطوح مختلف نظام برنامه ریزی بود به طور مثال، سطح استراتژیک را به معاونت برنامه ریزی، سطح عملیاتی را به وزارتخانه ها و سطح برنامه ریزی تاکتیکی را به استانداری ها واگذار کرد و همانطور که اشاره کردم باعث شد که خود استانها با توجه به پتانسیلهای خودشان برنامه ریزی کنند. باعث شد استانداری ها در برنامه ریزی فعال تر شوند و خودشان فکر کنند

   در بخش اول مصاحبه با محمد حسین کاظمی دانشجوی کارشناسی ارشد برنامه ریزی و توسعه منطقه ای دانشگاه علامه طباطبایی که موضوع پایان نامه خود را به سفرهای استانی و جایگاه آن در نظام برنامه ریزی کشور اختصاص داده بود به دلایل پیدایش سفرهای استانی به عنوان یک الگو در نظام برنامه ریزی کشور و بیان دستاورد های این الگوی در بعد برنامه ریزی اشاره شد. در بخش دوم محدویت های ویژه ی محقق در انجام تحقیق مورد بحث قرار خواهد گرفت.

جناب آقای کاظمی شما با چه محدودیت هایی در طول بررسی این موضوع مواجه بودید؟

یکی از مشکلات، نگاه سیاسی افراد به موضوع و متهم کردن بنده به کار سفارشی بود. در حالی که مطلقا چنین بحثی در میان نبود و صرفاً علاقه شخصی من در انتخاب موضوع دخالت داشت. آنهم به خاطر اینکه این موضوع کمتر مورد بررسی علمی قرار گرفته و اکثر تحلیل ها ناقص و جنبه سیاسی داشتند؛ دسته ای به تعریف وتمجیدهای بی مورد و دسته ای به تقبیح وتخریبهای مغرضانه در مورد این سفرها پرداخته بودند.

 مسئله بعدی این بود که منابع جامع در خصوص این موضوع وجود نداشت. به غیر از یک مورد قبلا کسی دراین موضوع را بررسی نکرده بود و دولت هم به صورت عمومی اسناد وگزارشی در خصوص سفرهای استانی منتشرنکرده بود. همچنین دسترسی به آمار واطلاعات در مورد سفرها بسیار دشوار بود.

به این نتیجه رسیدم که باید برای روشن شدن موضوع و دستیابی به هدف تحقیق، از روشهای مختلف استفاده کنم. یکی از این روشها  مصاحبه با کارشناسان مطرح در نظام برنامه ریزی مثل دکتر توفیق، دکتر مومنی، دکتر حاج یوسفی ودکتر شیخی و… بود. میخواستم ببینم دیدگاه  کارشناسان و اساتید دانشگاه راجع به سفرها چگونه است.

مصاحبه ای که با اساتید انجام دادید نگاه این اساتید به سفرهای استانی چگونه بود چقدر کمکتان کرد؟

به واسطه ای اینکه اطلاع رسانی صحیح و کاملی در خصوص سفرهای استانی صورت نگرفته است، غالبا ازفرایندی که دارد اتفاق می افتد اطلاع زیادی نداشتند و تصورشان این بود دولت چند روزی می رود یک استانی ویک سری مسائلی مطرح شده و دولت هم تصویب می کند در حالیکه تقریبا نود درصد فعالیتهای سفرها در عرصه ی برنامه ریزی مصوبات در قبل و بعد از سفر ها اتفاق می افتد و در صد خیلی کمی از آنها در چند روزی اتفاق می افتد که هیات دولت در استان مورد نظر حضور دارد و این چند روز هم  بیشتر در حوزه ی تصویب مصوبات برنامه ریزی شده و اصلاحات در آن جزئیاست. ولی متاسفانه اساتیدی که من با آنها مصاحبه کردم خیلی در این خصوص اطلاعی نداشتند که بتوان بر اساس آن تحلیل انجام داد و از طرفی برخی اظهار نظرها به نظر می رسید سیاسی بیان شده اند. به هر حال، این مصاحبه ها و نظرات اساتید، زوایای پنهان زیادی را به من نشان داده و کمک بسیاری در پیشبرد تحقیق کردند که جا دارد از سعه صدر ایشان و وقتی که در اختیار بنده گذاشتند کمال تشکر را داشته باشم.

اما به طور کلی واکنش نظام دانشگاهی به پدیده سفرهای استانی جالب است. چون سفرها بر اساس رویکرد خاص دولت بوجود آمده است، برخی با یک پیش زمینه ی قبلی با بحث روبه رو شده وتحلیل می کنند. تصور می کنم اگر سفرها در دولت های قبلی اتفاق می افتاد خیلی بیشتر مورد توجه قرار می گرفت، شما نگاه کنید دوره ی اصلاحات که توسعه ی سیاسی مطرح شد چقدر کتاب درخصوص دموکراسی، جامعه مدنی و غیره ترجمه شد؟ اینها در سایه توجه نظام دانشگاهی صورت گرفت و چندین نظریه پرداز غربی از اروپا به ایران دعوت شدند. به عبارتی، دولت بحثی را به عنوان اولویت خود مطرح کرد و این بحث توسط نظام دانشگاهی پی گرفته شد. ولی در این دوره در مورد سفرهای استانی نه کتابی ترجمه شد نه مقاله ای نوشته شد ونه سمیناری برگزار شد و نه از متخصصین برنامه ریزی دموکراسی مشارکتی آمریکای لاتین که چندین سال است الگوهای برنامه ریزی ضد لیبرالی را درکشورهایشان پیاده می کنند دعوتی صورت گرفت. با اساتید هم که مصاحبه می کردم برخی به هر قیمتی سعی در زیر سئوال بردن امر داشتند. به طور نمونه یکی از اساتید می گفت که این سفرها نقشی تعیین کننده در کاهش نابرابریها و رفع محرومیتها نداشته است وثمر بخش نبوده است، وقتی عرض کردم آمارهای رسمی خلاف حرف شما را تائید می کنند پاسخ داد البته به برخی آمارها هم نمی شود اعتماد کرد!

موضوع دیگر محدودیت استفاده از منابع دینی در پایان نامه بود. با متدولوژی حاکم در دانشگاه ها از همان ابتدا سدی مقابل استفاده از این منابع گذاشته شده است. در متدولوژی موجود، حرفهایی که تجربه پذیر نباشند، جایی ندارند. این باعث شده که ما از طیف وسیعی از منابع خودمان نتوانیم استفاده کنیم. مثلا شما یک حدیث از پیامبر اکرم (ص) و حتی از قران کریم هم بیاورید ،می گویند مبانی نظریش کدام است؟ کجا امتحان شده؟کجا آزموده شده؟ وتجربه پذیر نیست وبا این دلایل رد می کنند. این یک مشکلی اساسی برای حوزه ی علوم انسانی است و ما نمی توانیم این گونه مطالب را در پایان نامه ها وارد مباحث مان بکنیم. وقتی از مبانی نظری بحث می کنیم باید از نظریه پردازان غربی نظر بیاوریم یعنی چارچوبی برای ما تعیین شده است که حرفهای خودمان را نمی توانیم بزنیم و این محدودیت های زیادی در طول انجام تحقیق برای من بوجود آورد و نه تنها من بلکه افراد دیگر هم که در خصوص موضوعات مختلف تحقیق می کنند از طیفی وسیعی از منابع  تاریخی خودمان نمی توانند استفاده بکنندچون بلافاصله این سئوال پیش می آید که مبانی نظری این کجاست؟کجا تجربه شده است؟ این رویه باعث شده که خیلی از منابع مان از رده خارج بشوند وبه فراموشی سپرده شوند. چرا ما الان از منابع ناب علمی مان که درکتابخانه ها دارد خاک می خورد خبر نداریم؟چون وقتی راه استفاده از منابع را با این قواعد خشک ببندید رفته رفته این منابع به فراموشی سپرده می شوند. الان شما نگاه کنید بین نسل ما و منابع علمی گذشتگان مان چقدر فاصله افتاده است درحالیکه پایه خیلی از پیشرفت های تمدن غربی از همین منابع نسل های پیشین ماست.

به نظر خودتان بزرگترین دستاورد تحقیقتان چه بود؟

به نظرم بزرگترین دستاورد این تحقیق نشان دادن الگوی حاکم برسفرهای استانی است. درکنار حجم وسیع اظهار نظرهای سیاسی در خصوص این سفرها، لازم بود یک بررسی علمی صورت گیرد وگفته شود که این سفرها بر اساس چه فرایندی کار می کنند به نظرم این تحقیق می تواند تا حدودی فضای مبهم حاکم را تا حدودی روشن نماید و شبهات موجود را پاسخ دهد و فضایی را برای قضاوت صحیح تر بگشاید. روشن است که وقتی در مورد موضوعی اطلاعات کافی وجود نداشته باشد نمی توان آن را به خوبی شناخت و در پی آن تحلیل و ارزیابی کرد، به عبارت دیگر قضاوت زمانی به حقیقت نزدیک تر است که برپایه شناخت صحیح باشد نه بر اساس یک سری شنیده ها و  مشاهدات ناقص تحت تاثیر انگیزه های سیاسی.توجه داشته باشید که بنده اصلا در صدد اثبات مثبت و یا منفی بودن سفرها نبودم و این کار را به پژوهش های بعدی واگذار کرده ام.از این لحاظ فکر می کنم این کار بستر خوبی برای انجام ارزیابی های واقع نگرانه آینده باشد.

بعضی جهت گیری دولت در انحلال سازمان مدیریت را رویکرد ضد برنامه این دولت می دانند. نظر شما چیست؟

بله. برخی افراد می گویند که سفر های استانی ضد برنامه ریزی است،یا یکسری افراد می گویند که دولت مخالف برنامه ریزی است. مثلا یکی از نماینده های مجلس می گوید نمی توان کشور را بدون برنامه ریزی اداره کرد و قطعا سازمان برنامه را احیا خواهیم کرد. این مسئله خیلی جای بحث دارد . قبل از اینکه سازمان برنامه منحل بشودبخش قابل توجهی از کارشناسان، سازمان برنامه را به علت ناکارآمدی هایی که داشت زیر سئوال می بردند و جالب است که الان همه طرفدار سازمان برنامه شده اند. تغییرات سال 86 چهارمین تغییر ساختار سازمان در دوران پس از انقلاب بود یعنی 4 تغییر در طی 30 سال! اگر در تاریخ این تغییرات دقت کنید متوجه می شوید که تقریبا تمام آنها در سالهای ابتدایی روی کار آمدن دولت ها بوده است به عبارتی می توان گفت هر دولت ساختاری را که با آن می توانسته کار کند بوجود آورده است.

اشتباه رایج دیگر این است که گفته می شود سازمان برنامه در سال 86 منحل شد در صورتی که سازمان برنامه در سال 86 منحل نشد بلکه سال 78 منحل شد و به جای آن سازمان مدیریت آمد. در حقیقت سازمان مدیریت بود که سال86 منحل شد. اتفاقا سر آن انحلال سازمان برنامه و تبدیلش به سازمان مدیریت بحث خیلی بیشتری هست! هم به لحاظ قانونی وهم به لحاظ ایرادات ساختاری که سازمان اموراستخدامی کشور را با سازمان برنامه و بودجه ادغام می کنند و اسمش را می گذارند سازمان مدیریت! این به نظر من خیلی سئوال برانگیزترهست تا اینکه سازمان مدیریت وبرنامه ریزی راتبدیل کنیم به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی. به نظر من تغییر ساختار سازمان مدیریت با وجود تمام ایراداتی که شاید به آن وارد باشد نباید به معنای ضد برنامه بودن دولت تلقی  شود. بلکه به نظرم دولت به دنبال تفکیک سطوح مختلف نظام برنامه ریزی بود به طور مثال، سطح  استراتژیک را به معاونت برنامه ریزی، سطح عملیاتی را به وزارتخانه ها و سطح برنامه ریزی تاکتیکی را به استانداری ها واگذار کرد و همانطور که اشاره کردم باعث شد که خود استانها با توجه به پتانسیلهای خودشان برنامه ریزی کنند. باعث شد استانداری ها در برنامه ریزی فعال تر شوند و خودشان فکر کنند نه اینکه کارشناسان سازمان برنامه در مرکز برای روستاها برنامه ریزی کرده و تصمیم بگیرند. خیلی از این کارشناسان که تا حالا پایشان به خیلی کلان شهر های ایران هم باز نشده برای دور افتاده ترین مناطق هم تصمیم گیری می کردند و به همین خاطر بود که ما با تمرکز گرایی شدید در برنامه ریزی و تخصیص بودجه مواجه بودیم. تا کسی خودش به مناطق محروم و حاشیه ای نرود و از نزدیک با درد و رنج و محرومیت ها آشنا نشود نمی تواند از تمرکز بودجه در مراکز جلوگیری کند. حالا بماند بحث روابط و زد و بندهایی که در تنظیم بودجه های استانها وجود داشت و هر کسی که زورش بیشتر بود و یا بیشتر می توانست کارشناسان سازمان برنامه بودجه را به سمت خود بکشاند توانایی جذب بودجه بیشتری برای استان خود داشت. جالب است که بعد از تغییرات سال 78 یعنی تبدیل سازمان برنامه و بودجه به سازمان مدیریت و برنامه ریزی چندین مطالعه در خصوص تغییر و بهینه سازی ساختار سازمان نظیر مطالعات «کمیته کارشناسی تشکیل شده در دفتر طرح و برنامه سازمان مدیریت» و «مرکز مطالعات مدیریت و بهره وری ایران»  انجام شده است.

زمانی که صحبت ها ونقد های رئیس جمهور را در خصوص نقد سازمان مدیریت وبرنامه ریزی می خوانیم می بینیم اکثرشان همان نقدهایی است که خود کارشناسان  سازمان برنامه در بررسی هایشان به آن اشاره کرده اند. کسانیکه می گویند با انحلال سازمان برنامه دولت می خواست با برنامه ریزی مخالفت کند به نظر می آید دارند علم برنامه ریزی را زیر سئوال می برند! مگر می شود بدون برنامه ریزی 8سال کشوری را اداره کرد! اگر کارها و روش دولت ضد برنامه ریزی است،پس  باید گفت می توان  بدون برنامه ریزی هم کار کرد و کشور را پیش برد!

می شود ایراد گرفت روشی که دولت کار می کند شیوه ی ایده الی نیست اما نمی توان گفت ضد برنامه ریزی است،چندی پیش یکی از خبرنگاران از آقای ثمره هاشمی پرسید که می گویند سفرهای استانی بدون برنامه ریزی است وی جواب داد اگر بدون برنامه ریزی بود به سفرصدم نمی رسید.

متشکر از فرصتی که در اختیار سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی قرار دادید.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه