مدرنیته دینی در جامعه شناسی: ضرورت نگاه به رابطه ی دین و مدرنیته در اندیشه ی مدرن

زمان انتشار: ۱۶:۱۲ ۱۳۹۰/۰۹/۲۱

تا سال های شصت میلادی مفاهیمی چون «خروج دین» مارسل گوشه ۱۹۸۵، «کسوف امر قدسی» سابینو اکواویوا ۱۹۶۷ و «افسون زدایی از جهان» وبر ۱۹۹۶… بیانگر جایگاه دین در دنیای مدرن بود. از پایان این سال ها اما در ادبیات جامعه شناسی تحول چشمگیری به وجود آمد: «بازگشت امر دینی» شامپیون، دورتییه۲۰۰۵، «بیداری دین»، «افسونگری […]

تا سال های شصت میلادی مفاهیمی چون «خروج دین» مارسل گوشه ۱۹۸۵، «کسوف امر قدسی» سابینو اکواویوا ۱۹۶۷ و «افسون زدایی از جهان» وبر ۱۹۹۶… بیانگر جایگاه دین در دنیای مدرن بود. از پایان این سال ها اما در ادبیات جامعه شناسی تحول چشمگیری به وجود آمد: «بازگشت امر دینی» شامپیون، دورتییه۲۰۰۵، «بیداری دین»، «افسونگری مجدد جهان» برگر ۲۰۰۱، «انتقام خدا» ژیل کپل ۱۹۹۱… عناوین جدید آثاری بودند که سرنوشت دین در مدرنیته را موضوع کار خود قرار می دادند. کمتر از یک ربع قرن، چرخش از پارادایم «زوال دین» به «بازگشت و بازترکیب امر دینی» آشکار بود و دین خصوصی شده در جوامع سکولاریزه، جوامعی که به پیشرفت خود جز با زوال تدریجی دین نمی اندیشیدند مارسل گوشه۱۹۸۵، ورود جنجالی ای به عرصه عمومی داشت.

ورود دین به عرصه اجتماعی در همه ادیان و در همه جوامع در اشکال جدیدی بارز بود. هویت گرایی مذهبی همچون نوعی از همبستگی اجتماعی و سیاسی، معنویت گرایی های نو همچون نوع جدیدی از هستی شناسی، اوانژلیسم همچون شکلی از درمان اجتماعی و فردی، اسلام همچون یک ایدئولوژی سیاسی…، هر کدام به نحوی در واکنش و گاه در نتیجه کاستی های جامعه مدرن خلاء معنا، ناهنجاری، فردگرایی، تک الگویی، ماتریالیسم و… ظاهر شدند و سیاست به نوبه خود با ارائه آلترناتیوهایی چون کیش حقوق بشر، محیط زیست، اکونومیسم و لیبرالیسم به نوعی جانشین ادیان سکولار دیروز شد. (ریمون آرون۱۹۵۵) چندین دهه است که دین و مدرنیته این دو مفهومی که تا دیروز جدا و اغلب در برابر هم تعریف می شدند ترکیب شده و اصطلاحات جدیدی را به وجود آورده اند: «دین مدرن» مارک فوماروتی ۱۹۹۱، «مدرنیته دینی» ارویوله ژه ۱۹۹۳، ژاندرون۲۰۰۵، «دین مدرنیته» گیلبو۲۰۰۵، «محصولات دینی مدرنیته» ارویوله ژه۱۹۹۳. در این میان آنچه مسلم است تحول دو مفهوم دین و مدرنیته و تغییر موقعیت این دو است. دین دیگر مفهومی بدیهی، متصلب و یکپارچه نیست و مدرنیته نیز بنا بر منطق درونی خود مدام در تحول و تغییر است. تحول و تجدید درونی دین و همچنین اسطوره زدایی و افسون زدایی از مدرنیته دو شاخص بارز این تحولند.

تحولی که دین را به جدی ترین منتقد دین تبدیل می کند و مدرنیته را به جدی ترین منتقد مدرنیسم. بدین ترتیب به گفته ژان پل ویلم مدرنیته دیگر به عنوان آلترناتیوی در برابر دین مطرح نیست بلکه همچون چارچوب پلورالیستی طرح می شود که در آن دین می تواند در اشکال متفاوت و متکثرش بیان شود. (ژان پل ویلم، ۱۹۹۵). در این شرایط کلاسیک های جامعه شناسی که به نقش دین در ساخت جامعه مدرن توجه داشته اند، توکویل، به نقش ادیان تاریخی و پیامبران در افسون زدایی از جهان و آغاز روند سکولاریزاسیون اشاره کرده اند وبر، میان دین و احساس دینی، دین و امر دینی تفکیک قائل شده اند دورکهیم، زیمل… بازخوانی شدند و پارادوکس میان روند تاریخی مدرنیته که به عقب نشینی دین می انجامد و وجه اتوپیایی آن که خود مولد دین می شود، (ارویوله ژه ۱۹۸۶) مورد مطالعه قرار گرفت. 

دینی که بقا و تداوم خود را با تجدید مدامش ممکن می کرد و عقلانیت مدرنی که دیگر نمی توانست خود را در برابر امر قدسی مصون کند. (فراروتی۱۹۹۱) از این حیث نسبت دین و مدرنیته در کادر جامعه شناسی تحرک sociologie des obilites ژان اوری ۲۰۰۰ مورد تحلیل مجدد قرار می گیرد. چه در جهانی که مرزهای جغرافیایی اش نیز سیال و شکننده است، میان دوگانه ها نیز نمی توان مرز عبورناپذیری کشید و هر مفهوم را در موضعی زندانی کرد. تامل در خصوص این شرایط و ارزیابی فرآیند تحول دین در دنیای مدرن محور مطالعه جامعه شناسی «مدرنیته دینی» است. مدرنیته دینی که به گفته ژان سگی در شرایطی که مدرنیته دیگر از مرحله مسلمات پیروز خود که طی آن دین را بی ثبات کرده بود گذشته است، مطالعه تاثیر متقابل میان مدرنیته اجتماعی و دین را، موضوع کار خود قرار داده است. (ژان سگی۱۹۸۹) حال سئوال این است: آیا مسئله شناسی دین و مدرنیته در سیر تاریخی ای که بدان اشاره رفت، در حوزه اسلام و کشورهای اسلامی نیز معتبر است نسبت مدرنیته که به گفته وبر هم ریشه های دینی اش بر تفکر مسیحی استوار است و هم با سیر تکامل تاریخی سیاسی غرب پیوند خورده است، با اسلام چیست آیا می توان در عالم نظر از «شوک اسلام و مدرنیته» سخن گفت و این شوک را به شاخص های دینی اسلام نسبت داد، بی آنکه به واقعیت تاریخی و مشخصا سیاسی کشورهای اسلامی که مدرنیته را به غرب و غرب را به استعمار نسبت می دادند توجه کرد و اصولا رویکرد اسانسیالیستی در خصوص مثلا ناهمسازی اسلام و مدرنیته و بالعکس خویشاوندی مسیحیت با آن تاکجا می تواند معتبر باشد با توجه به اینکه حتی در چنین رویکردی ارتدوکسی وجود ندارد و در حالی که برخی از متخصصین بر تفکیک ناپذیری دین و دولت و عدم امکان لائیسیته در حوزه کشورهای اسلامی و یا ناممکن بودن سکولاریزاسیون در تشیع (هانری کربن) سخن گفته اند، دیگران از تمایز میان سه مقام دین و دنیا و دولت (آرکون۱۹۸۶) و نظریه «اسلام لائیک یا بازگشت به سنت پیامبر» (الیویه کره ۱۹۹۳ ) دفاع کرده اند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه