جشنواره نقد فرهنگی و اجتماعی سریال های مناسبتی ماه رمضان(5)

“مدینه” بر دوش چه جذابیتی سوار است؟

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۳:۰۹ ۱۳۹۳/۰۵/۱۲

اگر به همین چند خط داستانِ مختصر نگاهی بیاندازید، با حجم بالایی از اتفاقات نادر و سهمناک مواجه می شوید. مرگ، قتل، دعوا، درگیری، ورشکستگی، نزول، تصادف، جراحت، نابینایی، فرار، دستگیری، آوارگی، طلاق و … مگر هرکدام از مردم این سرزمین در طول عمرشان چندبار با این بلایا روبه رو می شوند که آدم های سریال “مدینه” در یک بازه زمانی کوتاه، همه این اتفاقات را از سر گذراندند؟!

 مسئله “جذابیت” ، یکی از مهم ترین و محوری ترین مسائلِ سینما و تلویزیون است. سازنده هر فیلم سینمایی یا سریال، به دنبال این است که با هر ترفند و ابزاری که شده، اثری جذاب تولید کند تا بتواند مخاطبین بیشتری را با خود همراه سازد. اما آیا ایجاد و خلق “جذابیت” فرمولی مشخص دارد یا می توان الگوهای متفاوتی را برای این مفهوم در نظر گرفت؟ یک سریال مناسبتیِ ماه رمضانی باید تا آن حد از معیارهای جذابیت برخوردار باشد که بتواند ببینده اش را سی شب حفظ کند. اما تمام بحث بر سر این است که راه رسیدن به این “جذابیت” چیست؟

به گزارش علوم اجتماعی اسلامی ایرانی سریال “مدینه” که ماه رمضان از شبکه یک سیما پخش شد، در ایجاد “جذابیت” از الگویی پیروی می کرد که الگویی ضعیف و نادرست است. فیلنامه نویس این سریال یعنی “سعید نعمت الله”، که نگارش فیلنامه سریال هایی چون “شیدایی” ، “زیر هشت” ، “دیوار” ، “رستگاران” و “مادرانه” نیز در کارنامه اش است، در خلق “تعلیق کاذب” تخصص ویژه ای دارد. داستان “مدینه” پُر از اتفاقات و مصائب عجیب و غریب است که در بازه زمانی کوتاهی، پشت سر هم بر سر شخصیت های داستان هوار می شوند.

هنوز چهلم پدرِ غریق در دریا نگذشته است که زن و فرزندش در اداره کارخانه ی به جامانده از او به مشکل می خورند. پسر، بین دعواهای خاله زنکی دو هوو که مادرانش هستند، کلافه شده است. شریک کارخانه دبّه می کند و بازی را به هم می زند. شریک، به قتل می رسد. پسر، متهم اول است و فرار می کند. پسر، در راه فرار تصادف می کند. پسر، دستگیر می شود. مادر پسر با عروسش درگیر است. پسر، نزول می گیرد. پسر، طلبکار دارد پس، از دست طلبکارانش فرار می کند. کارخانه از دست می رود. پسر و مادر اصلی اش، آواره و مسافرخانه نشین می شوند. مادر دوم، در آستانه نابینایی است. پسر در سودای برگشتن به شرایط قبلی، فریب یک شراکت وسوسه انگیز را می خورد و تا پای طلاق از همسرش می رود. شریک قلابی پسر، او را با ماشین زیر می گیرد. پسر، راهی بیمارستان می شود. پسر از بیمارستان فرار می کند. شریک قلابی، در جریان یک دعوای لفظی از پله برقی سقوط می کند و به کما می رود. پسر از صحنه فرار می کند. پلیس پسر را پیدا و دستگیر می کند و …

این کلیت داستان “مدینه” است. اگر به همین چند خط داستانِ مختصر نگاهی بیاندازید، با حجم بالایی از اتفاقات نادر و سهمناک مواجه می شوید. مرگ، قتل، دعوا، درگیری، ورشکستگی، نزول، تصادف، جراحت، نابینایی، فرار، دستگیری، آوارگی، طلاق و … مگر هرکدام از مردم این سرزمین در طول عمرشان چندبار با این بلایا روبه رو می شوند که آدم های سریال “مدینه” در یک بازه زمانی کوتاه، همه این اتفاقات را از سر گذراندند؟!  هجوم همه این مشکلات به زندگی یک خانواده، اغراق آمیز نیست؟ واقعیت آن است که “سعید نعمت الله” با طراحی و چینش این چنینی مصائب، سعی در ایجاد “تعلیقی منفی” داشت تا به هر قیمتی که شده مخاطب را با سریال همراه کند. بی خبر از اینکه تدارک چنین فضایی در داستان، شاید بتواند تعلیقی کاذب را فراهم کند اما پیامد بزرگترش، عصبی کردن بیننده است. مخاطب پس از پیگیری چند قسمت چنین داستان پرتنشی، کلافه می شود.  ضمن اینکه چنین قصه عجیب و غریبی، به دلیل دور بودن از روال عادی زندگی مردم، برای آن ها باور پذیر نخواهد بود. کمااینکه این عدم باورپذیری موجب شد که حتی در برخی فرازهای “مدینه”، مردم به بی منطق بودن روال اتفاقات داستان، بخندند. و اینجاست که این فرمول ایجاد جذابیت در “مدینه” ، مقابل جذابیت سریالی چون “پایتخت” قرار می گیرد. جذابیتی که “پایتخت” را به محبوب ترین سریال در تلویزیون تبدیل کرد، از جنس ردیف کردن اتفاقات ناگوار و دعواهای میان دو هوو نبود. “نقی” و “ارسطو” و “هما” و سایر شخصیت های “پایتخت” به این خاطر که مدام در حال فرار و در معرض نابینایی بودند، دوست داشتنی نشدند. بلکه از این بابت که مثل بینندگانشان زندگی می کردند و همان دغدغه های واقعی و ساده آن ها را داشتند، به دل نشستند. اگر فیلنامه نویسی بتواند از درون همین زندگی روزمره ی مردم اثری شیرین و دیدنی تولید کند، هنر کرده است.

مرور آثار سال های اخیر “سیروس مقدم” مثل سریال های “رستگاران” ، “ثریا” ، و “مدینه” نشان می دهد که مسئله “زن” برای این کارگردان اهمیت ویژه ای دارد. در آخرین سریال مقدم، شخصیت اصلی داستان یعنی “مدینه” زنی مومن و متعهد است. حرف های او، گزاره های غیر قابل خدشه ای هستند. اما اگر بنا بر مقایسه باشد، نگارنده قطعا شخصیت “هما” در سریال “پایتخت” را بر “مدینه کاشانی” ترجیح می دهد. “هما” همسر و مادری مهربان و عاقل است. او سکانس به سکانس، در حال سخنرانی نیست اما همه تماشاگران “پایتخت” او را مایه آرامش می دانند. مردم “هما” را دوست دارند و باور می کنند چون شخصیت پردازی درستی دارد. واقعیت این است که مردم با “هما” ارتباط بیشتری برقرار کردند تا با “مدینه” . “هما” دائما در حال انتقال پیام های اخلاقی گل درشت نیست. او در عین ایثار برای همسر و خانواده اش، گاهی کم می آورد و غُر می زند. همین ویژگی هاست که “هما” را برای مخاطب دست یافتنی می سازد.

سریال “مدینه” در قامت یک سریال ارزشی با ژست حمله به “ربا خواری”، مخاطب را به گرفتن وام های بهره ای سیستم بیمار بانکی تشویق می کند و در این مسیر، مردم باید یک ماهِ تمام، تبلیغات فلان موسسه مالی را تحمل کنند. تناقض-محکومیت رباخواری و تشویق همزمان به زیر بار وام های مخوف بانکی رفتن-  نشان می دهد که حتی در تلویزیون جمهوری اسلامی که قرار بود دانشگاه باشد، این “سرمایه” است که حکم می کند چه چیزی تبلیغ شود. “موسسه عسکریه” صاحب سرمایه است، بنابراین سریال خیلی ارزشی ماه رمضان! قصه ای را می سازد که در نهایت “عسکریه” با وامش ناجی یک خانواده فلک زده شود. این اوج پیام دینی این سریال است.

تا زمانی که مدیران رسانه ملی به هیچ قیمتی حاضر نشوند که از پخش سریال های مناسبتی بگذرند،  برنامه سازان هم با استفاده از این حساسیت مدیران، آثاری شتاب زده و با کیفیتی پایین را تحویل سازمان صدا و سیما خواهند داد. کاش کسی به آقایان مدیر بگوید که به خدا، مردم بدون سریال مناسبتی هم ماه رمضان را دوست خواهند داشت. پس هرفیلنامه ای را به خورد آن ها ندهید.

۱ دیدگاه

    مجتبی :

    سلام بنده دانشجوی علوم اجتماعی هستم و نقد جالبی بود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه