مراسم نوروز: سنت پرستیِ مدرن یا انقلابیِ با ریشه

زمان انتشار: ۲۳:۲۶ ۱۳۹۴/۰۱/۴

حسرت و آهِ مجری های تلوزیون که چقدر قدیمی ها خوش بودند و الان ما ناخوش هستیم، پخش مکرر شعر فرهاد و “بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی…”، پخش فیلم ها و مستندهای مختلف با لوکیشن روستا و محلات سنتی جنوب شهر، ایمیل های پرحرارت اینترنتی در باب پیشینه ی باستانی نوروز و کوروش کبیر و …
این نگاه را می توان تحت عنوان سنت گرایی مقوله بندی کرد که بالتبع بسیاری از نگاه ها مانند باستان گرایی حسرت گرا نیز زیرمجموعه ی آن محسوب می شوند.
ما به عنوان یکی از ملل جهان نیاز داریم تا اولا رو به آینده باشیم. در ثانی باید به گذشته ی تاریخی خود با دیدی واقع بینانه بنگریم و میراث خود را متناسب با اقتضائات حال و آینده، “بازتولید” نماییم. بازتولید به معنای آوردن میراث گذشته به صورت خام آن نیست زیرا که در این صورت چیزی جز کلیشه هایی به درد نخور بدست نخواهد داد. بلکه به معنای استفاده از میراث گذشته برای بازسازی (Reconstruct) و طرح نو در انداختن است.

اینک در ایام شیرین نوروز به سر می بریم و جامعه، به تمامی رنگ و بوی دیگری پیدا کرده است. وقت سفر و دید و بازدید و اهتمام به جدایی از خانه و کاشانه (تمدن) و گرویدن به سوی طبیعت و … .
روز به روز که جامعه ی ما جامعه تر (Society) می شود و یا به تعبیری بیشتر تن به اقتضائات تحولات دنیای مدرن می دهد، میل به برگزاری پرشور و شوق تر اعیادی چون نوروز را بیشتر در خود احساس می نماید.
گویا زندگی خطّی و یکنواخت مدرن، جان آدمی را به ستوه می آورد و نیاز به گریز از این یکنواختی، خود را در برگزاری نوروز (بیشترین تعطیلی در کشور ما) نشان می دهد. دیگر آن که مواجهه با زندگی مدرن منجر به گسستن بیشتر انسان ها از منابع هویت بخش سنتی (خانواده، محله و…) گشته و هویت انسان ها را به چالش طلبیده است. انسان ها به انواع و اقسام پدیده ها (مد، عرفان ها نوظهور و…) دست می یازند تا در بی جایگاهیِ مدرن بتوانند به خود و دیگران بگویند که کیستند و جایگاه خویش را “معلوم” نمایند. نوروز به عنوان نقطه ی انقطاع و شروع زمان، یکی از مهمترین مواقعی است که فرد در آن نیاز به بروز کیستی خود پیدا می کند.
نوروز، دریچه ای است که فرد سعی می کند بگوید “ایرانی” است و از این طریق به ثبات هویتی خود اذعان بورزد و حس اضطراب و اضطرار بی جایگاهی و بی هویتی را از خود دور سازد (نوروز= دریچه ی ظهور ایرانیت).
ایرانیت چیزی نیست جز انباشت فرهنگیِ سنتی که در قلمروی فرهنگی-سیاسی ایران حاصل گردیده است و نوروز، نماد بازیافتن سنتی است که اینک فاقد آن هستیم و از همین فقدان است که نوروز مهم می شود (ایرانیت= سنت).
از آن جا که در مواجهه با دنیای مدرن، ایران از سنت ایرانی خویش گسسته شد، سنت مبدل به خاطره ی قومی ما گشته است و از همین روست که هرکسی از ظن خود، یار این خاطره می گردد (سنت= خاطره).
برخی مخالف جدی سنت می گردند و آن را خرافه ای بیش نمی دانند. برخی آن را به رسم میراث باستان، تقدیس می کنند. برخی نیز سنت را ترکیبی متلون از زشتی و زیبایی می دانند و در پی ساختن بنای جدیدی از سنت هستند.
رویکردی که در جامعه نمود بیشتری دارد، آن است که سنت را میراثی مقدس از گذشتگانمان می پندارد و در سوز جدایی از این میراثِ مغتنم می گدازد و مرثیه ها سر می دهد.
شاید در مخالفت با این سخن، گفته شود: افرادی که این رویکرد را به سنت دارند بسیار اندکند و شمارشان روز به روز کم و کمتر می گردد.
نکته آن جاست که با وجود اینکه “جریانات” فرهنگی در حالت مفرط آن در برهه-ای از تاریخ شاید در عده ای کمی از انسان ها مشاهده گردد، اما پس از مواجهه ی با سایر جریان ها، چونان عطری در هوا پراکنده می شود و هرکس به فراخور جایگاهش از این عطر (عناصر مختلف آن جریان فرهنگی) استنشاق می نماید.
گرچه طرز تفکر مذکور به این شیوه ی افراطی اش کمتر وجود دارد اما خصلت جریانات فکری آن است که رفته رفته عناصر خود را چونان گرد، در هوا می پراکنند و سایر جریانات فکری حتی به ظاهر متعارض، نیز آغشته ی به این عناصر می گردند.
شاهدش را می توان در برخورد افراد و اقشار مختلف با عید نوروز (یکی از نمادهای بارز سنت ایرانی) مشاهده نمود:
حسرت و آهِ مجری های تلوزیون که چقدر قدیمی ها خوش بودند و الان ما ناخوش هستیم، پخش مکرر شعر فرهاد و “بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی…”، پخش فیلم ها و مستندهای مختلف با لوکیشن روستا و محلات سنتی جنوب شهر، ایمیل های پرحرارت اینترنتی در باب پیشینه ی باستانی نوروز و کوروش کبیر و …
این نگاه را می توان تحت عنوان سنت گرایی مقوله بندی کرد که بالتبع بسیاری از نگاه ها مانند باستان گرایی حسرت گرا نیز زیرمجموعه ی آن محسوب می شوند.
سنت گرایی به معنای سنتی زیستن نیست. زیرا که در دنیای مدرن نمی توان سنتی زیست و این سبک زندگی تنها در مناطق دور افتاده ی منقطع از ارتباطات جهانی میسر است. از قضا، سنت گرایی نوعی سبک زندگی مدرن است و در دوران پیش از دوران مدرن سابقه نداشته است.
سنت گرایی شیوه ی نگریستن و زیستنی است که طی آن، فرد در انزجار از دستاوردهای جدید و شرایط زندگی قرون اخیر (شهرنشینی، صنعت، توریسم، علم و …) آرزوی زیستن در شرایط دنیای ماقبل مدرن را در دل دارد. در این نگاه، دنیای قدیم دنیایی است آکنده از صفا، صمیمیت، سادگی، معنویت، صداقت، احترام، حیا، نظم و … و از آن جایی که بشر با ورود به شرایط متجدد دیگر امکان تحقق زندگی سنتی را ندارد، فرد در “حسرت” آن نوع زندگی، سنت گرایانه زندگی می کند. بدین معنا که او هنگام بیماری به جای رجوع به عطاری به پزشک مراجعه می کند، فرزندانش را راهی دانشگاه می کند، از فواید زندگی رسانه ای بهره می گیرد اما در زندگی درونی و شخصی خود (نوع صحبت کردن، ابراز عواطف، سلایق شخصی، نوع البسه و آرایش و …) سعی می کند مظاهر زندگی سنتی را متجلی سازد.
برخورد با سنت از آن جایی اهمیت دارد که شرایط و قواعد حاکم بر زندگی بسیار متفاوت از اعصار گذشته و حتی چند سده ی اخیر گشته. جهانی شدن (globalization) خصیصه ی بارز عصر کنونی ماست که طی آن وضعیت کل اقوام و ملل جهان به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به یکدیگر گره خورده است و نمی توان هیچ نقطه ای از جهان بشری را فارغ از شرایط جهانی مورد بررسی قرار داد. (گیدنز، 1388: 41)، (گل محمدی، 1381: 12)
جهانی شدن فارغ از جنبه های سیاسی و اقتصادی اش، فرایند نزدیک شدن فرهنگ ها به هم و تداخل آنها در یکدیگر می باشد به نحوی که دوره ی اخیر را “عصر یک تمدن و چند فرهنگ” نامیده اند.
بدین ترتیب جهانی شدن، جریانی است که در بستر به هم پیوستگی جوامع و فرهنگ ها محقق می شود و طی آن مردم، در همه ی مناطق جهان، از وضعیت همه ی مردم در همه ی مناطق جهان متاثر می شوند (آزاد ارمکی، 1386: 18).
مساله آن است که در این شرایط، جهانی شدن در ساختن این بنای مشترک، همه را به یکسان به بازی نمی گیرد. جهانی شدن بازی تازه ای است که بازیگران تازه نفس و آشنا با قواعد بازی جدید را الزام می کند. (رجایی، 1383: 47)
راه پویایی، تعامل با سایر فرهنگ ها، با وجود حفظ عناصر اصلی فرهنگ خودی است. تنها فرهنگی برای ساختن این آینده ی مشترک فراخوانده خواهد شد که عکس العمل نشان دهد، در گذشته اش مروری کند و کشف کند که از میان عناصر هویت فعلی و هویت گذشته، چه کیفیت هایی، چه تجربه هایی و چه سنت هایی برای خودش و برای سایر کارکنان این سیاره ارزشمندترند.
بنابراین ما به عنوان یکی از ملل جهان نیاز داریم تا اولا رو به آینده باشیم و به تعبیر سید مرتضی آوینی بر دهانه ی آتشفشان خانه بگزینیم. در ثانی باید به گذشته ی تاریخی خود با دیدی واقع بینانه بنگریم و میراث خود را متناسب با اقتضائات حال و آینده، “بازتولید” نماییم. بازتولید به معنای آوردن میراث گذشته به صورت خام آن نیست زیرا که در این صورت چیزی جز کلیشه هایی به درد نخور بدست نخواهد داد. بلکه به معنای استفاده از میراث گذشته برای بازسازی (Reconstruct) و طرح نو در انداختن است.
سنت گرایی از این رو که قصد بازگشت به گذشته را دارد و رو به آینده نیست تنها باعث ویترینی کردن گذشته و عقیم ساختن میراث غنی گذشتگان می گردد.
سنت، تاریخ زنده ی مردگان است و سنت گرایی، تاریخ مرده ی زندگان…
با سنت گرایی، تاریخ می میرد و ایران معروضی بر تاریخ غرب می شود. پدیده ای که تا حد زیادی تا پیش از انقلاب اسلامی طی دو قرن اخیر شاهدش بوده ایم.
جالب آن جاست که سنت گرایی و غرب گرایی دو روی یک سکه اند. عموما کسانی که غرب را در معنای عمیقش درک کرده باشند درک عمیق تری از سنت خویش دارند و از حسرت گرایی سطحی نگرانه به دور می باشند. در مقابل، کسانی که ارتباط عمیقی با سنت خویش داشته اند در مواجهه با غرب به درک عمیق تری از غرب دست یافته اند.
با این بیان عجیب نیست که مراسم عید نوروز در رسانه های ماهواره ای خارج از کشور پر طمطراق و پر زرق و برق تر برگزار می شود و این ایرانیان کافه نشین خارج از کشورند که بیش از ایرانیان مقیم کشور هوس عید نوروز و باستان گرایی می نمایند.
سنت نه در معنای شرق شناختی اش (Tradition) بلکه در معنای بومی اش یعنی چیزی که از درون دوباره متولد می شود و نوزایش دارد.
مثالی جزئی، شاید بتواند گواه این سخن باشد:
ایرج تهماسب با برنامه عیدانه ی هر سالش (کلاه قرمزی) به همراه حمید جبلی توانسته نه تنها از کودکان بلکه خانواده های ایرانی را مخاطب خویش قرار دهد. وی با بازپرداخت جدید از سنت ایرانی توانسته چه در محتوا (پیام های آشنا با روحیات ایرانی) و چه در قالب (کاراکترهای عروسکی، موسیقی، دیالوگ های متناسب و …) برنامه اش را در بالاترین سطح ارائه دهد به نحوی که می توان گفت تهماسب در ذهن و جان کودکان قدیم و جدید جای گرفته است و ماندگار گردیده است.
سنت نه در سنت گرایی بلکه در سنت نگری است که تاریخِ زنده ی مردگان برای آیندگان خواهد بود.
نوروز نیز فرصتی است برای نکته سنجان تا بروز و ظهور سنت ایرانی را در انحاء مختلفش به مشاهده بنشینند.
منابع:
– گیدنز، آنتونی 1388: تجدد و تشخص (جامعه و هویت شخصی در عصر جدید)،ترجمه موفقیان ناصر، تهران، نشر نی
– گل محمدی، احمد 1381: جهانی شدن فرهنگ هویت، تهران، نشر نی
– آزاد ارمکی، تقی 1386: فرهنگ هویت و جهانی شدن، تهران، انتشارات تمدن ایرانی
– رجائی فرهنگ 1386، مشکله هویت ایرانیان امروز: ایفای نقش در عصر یک تمدن و چند فرهنگ،تهران ،نشرنی

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه