مردم، نخبگان و رسالت جنبش دانشجویی

زمان انتشار: ۲۳:۱۶ ۱۳۹۱/۰۳/۲۸

یکی از مهم ترین مباحث و سوالات در رابطه با جنبش دانشجویی، مساله پیوند جنبش دانشجویی با بدنه مردمی است. به عبارت دیگر، مطالبات و دغدغه های جنبش دانشجویی تا چه اندازه به مشکلات، مسائل و مطالبات مردم نزدیک است؟

یکی از مهم ترین مباحث و
سوالات در رابطه با جنبش دانشجویی، مساله پیوند جنبش دانشجویی با بدنه مردمی است.
به عبارت دیگر، مطالبات و دغدغه های جنبش دانشجویی تا چه اندازه به مشکلات، مسائل
و مطالبات مردم نزدیک است؟ در این یادداشت کوتاه، قصد طرح و بیان این مساله را
داریم.

هر چند که اساسا وجود شکاف
بین مردم و نخبگان مطلوب نیست، از یک دیدگاه می توان جامعه را به دو دسته مردم و
نخبگان تقسیم کرد. منظور از نخبگان، صاحبان مناصب سیاسی، تریبونهای رسانه ای،
جایگاه های تعریف شده فکری و نظری و طبقات برخوردار و منظور از مردم، سایرین اند.
در حقیقت می توانیم مردم را طبقات متوسط و پایین بدانیم.

اگر این تقسیم بندی را
بپذیریم، جنبش دانشجویی از طرفی جزئی از نخبگان است و از سوی دیگر بخشی از بدنه
مردم. سروکار داشتن جنبش دانشجویی با حوزه فکر و نظر و برخاستن از دانشگاه به
عنوان اجتماعی از جایگاههای نظری تعریف شده، جنبش دانشجویی را به نخبگان پیوند می
زند و از سوی دیگر، در اختیار نداشتن جایگاه نظری تعریف شده و عدم وابستگی به قدرت
سیاسی به اقتضای سن و تداوم تحصیلات، وجه مردمی جنبش دانشجویی را بازمی نماید. جدای
از اینکه جریانات دانشجویی غالبا به طبقه متوسط و متوسط پایین تعلق داشته و این
خود پیوند این جریانات با بدنه مردمی را بیشتر می کند. این وابستگی و پیوند دوسویه
ایجاب می کند که جنبش دانشجویی رابط و واصل بین این دو عرصه باشد و از شکل گیری
شکاف اجتماعی مردم و نخبگان تا حد امکان جلوگیری کند. به این معنا که این پیوند
دوسویه موجب جریان یافتن مسائل از بدنه مردمی به قشر نخبگانی شده و جنس تفکرات،
مساله پردازی ها و سیاستگذاری ها به مسائل جاری جامعه نزدیک گردد.

در غیر این صورت، فضای
نخبگانی مسائلی برای خود تعریف می کند و به آن می پردازد؛ بدون اینکه از آنچه در
زیست جهان مردم جریان دارد، آگاهی داشته باشد و یا اینکه سیاستهایی به مرحله اجرا
در آیند که تاثیرات آن بر زیست جهان و زندگی مردم در نظر گرفته نشده اند.

در این میان، آفتی که متوجه
جنبش دانشجویی است، فروغلطیدن به هر یک از این دو سو است. از طرفی جنبش دانشجویی
می تواند آنقدر غرق در فضای نخبگانی- بخوانید فضای سیاسی و رسانه ای- شود که اساسا
انگار که در میان مردم زیست نمی کند و از طرف دیگر، امکان عوام زدگی آن نیز وجود
دارد.

در شرایط امروز ایران، آفت
نخست بیشتر متوجه جنبش دانشجویی است. از طرفی بین فضای مردم و نخبگان شکاف وجود
دارد و از سوی دیگر جنبش دانشجویی در فضای نخبگانی سیر می کند و این امر خود به
گسترده تر شدن شکاف منجر می شود.

شکاف بین فضای مردمی و فضای
نخبگانی را از سنخ مطالبات و مسائل اصلی هر کدام از این دو می توان دریافت. در حقیقت
برای فهم این شکاف باید دید هر یک از این دو دسته چه چیزی را مساله اصلی خود می
بینند. مثلا در حالیکه در فضای مردمی مساله اصلی بحث معیشت، فقر و تبعیض است، فضای
نخبگانی درگیر مسائل سیاسی خاص خود است؛ و یا اینکه گفتمان های حاکم بر فضای
نخبگان فکری به یک سری مسائل نظری محدود می شود که اگر چه درجای خود مورد نیاز
است، اما با مطالبات و مسائل فوریت دار مردم بیگانه است. تحلیل محتوای فضای رسانه
ای نیز می تواند گویای این شکاف باشد؛ تا آنجا که حتی اگر مساله ای مرتبط به مسائل
بدنه مردم- همان توده مردم- مطرح می شود، در پس آن نگاهها و اغراض سیاسی و جناحی
نهفته است. برای هر یک از این موارد می توان مثالهای فراوانی آورد؛ اگر چه این
یادداشت ناظر به همین مصادیق نوشته شده است و دلالتهای آن مربوط به شرایط امروز
جامعه ایران است، در اینجا قصدمان ذکر مصادیق نیست.

نتیجه چنین شکافی، روی زمین
ماندن مطالبات مردم، یک سویه شدن سیاستگذاری ها، بی درد شدن نخبگان، پایمال شدن
حقوق محرومین و توده های مردم و گسترش معضلات کف جامعه است.

حال در این میان و با توجه
به بافت ویژه جامعه سیاسی ایران و ضعف نهادهای مستقل و تریبون دار برآمده از توده
مردم، تنها جنبش دانشجویی است که می تواند در التیام این شکاف اجتماعی و کشاندن
فضای نخبگانی به سمت مطالبات کف جامعه و واقعی کردن مسائل نخبگان نقش آفرین باشد. پیوند
دوسویه جنبش دانشجویی با مردم و نخبگان، انسجام و متشکل بودن آن، در اختیار داشتن
تریبونهای رسانه ای و غیر رسانه ای، استقلال آن از فضای قدرت رسمی و روحیه
آرمانگرایانه موجود در یک تشکیلات دانشجویی اصیل، خود زمینه را برای این نقش
آفرینی فراهم می کند.

اما در فضای امروز جامعه
ایران، جنبش دانشجویی به دلایل گوناگونی که ذکر آنها مقال و مجال دیگری را می
طلبد، نه تنها تریبون مطالبات مردمی نیست، که حتی پیوند آن با فضای مردمی گسسته
شده و به جزئی از زیست جهان نخبگانی تعلق یافته است. در حقیقت جنبش دانشجویی-
بویژه بخاطر خاستگاه طبقاتی اش- اگر چه به ظاهر در میان مردم زیست می کند – توجه
کنیم که نخبگان اغلب در میان مردم زیست نمی کنند- اما نمودی از این زیست در نظر و
عمل آن مشاهده نمی گردد. به شدت از فضای رسانه ای تاثیر می گیرد و اساسا همان
مطالباتی را مطرح می کند که سیاسیون و نخبگان جدا از توده مردم دغدغه آن را دارند.
در حقیقت چنین ذهنیت قالب بندی شده و شکل یافته ای اساسا قادر به تجزیه و تحلیل
مسائل به همان صورتی که هستند، نیست. این می شود که مطالبات مردم روی زمین می
ماند، مسائل فرعی جای مسائل اساسی را می گیرد، تحرک و نشاط جنبش دانشجویی به توهم
اثرگذاری در فضای رسانه ای تقلیل می یابد، جنبش دانشجویی دچار رخوت و رکود می شود
و سیر تحولات اجتماعی جریانات دانشجویی را پشت سر می گذارد. لذا ارتباط جنبش
دانشجویی با زیست جهان مردم، در شرایط امروز، یک مساله اجتماعی است که نیازمند
تامل است.

در بخشهای بعدی یادداشت، به
مصادیق و علل فاصله گیری جنبش دانشجویی از مردم خواهیم پرداخت.

 

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه