مسئله‌شناسی فرهنگی: ضرورت جدی سازمانهای فرهنگی در ایران

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۲:۵۹ ۱۳۹۲/۱۱/۶

قدرت مسئله‌سازی رسانه‌ها قدرت بسیار بالایی است. یکی از آسیب‌هایی که متأسفانه نظام فرهنگی ما دچار آن شده‌ این است که مدیران فرهنگی بیش از آنکه به تحلیل‌ها استناد کنند به اخبار استناد می‌کنند. رسانه‌ها در جامعه ما یکی از منابع تولید مسئله هستند. دو سال پیش یکی از رسانه‌ها خبری مبنی بر شهادت بانوی شاعره بحرینی اعلام کرد. چند سازمان یکباره بسیج شدند که بزرگداشتی برای شهادت این بانوی هنرمند برپاکنند. اما بعد از چند روز از برخی منابع دیگر خبر آمد که این شخص شهید نشده و زنده است. دوباره برخی از سازمان‌ها به این فکر افتادند که از وی دعوت کنند تا به ایران سفر کند.

* مقدمه

سازمان­های فرهنگی طی چه فرایندی امری را به عنوان مسئله یا مشکل، تحلیل می‌کنند و آن را برای برنامه‌ریزی و سیاست­گذاری برمی­گزینند؟ آیا موضوعات و «مسائل» سازمان­ها حقیقتاً همان مشکلاتی است که در پندار عموم فهمیده شده و انتظار حل و رفع آن از حکومت می‌رود؟ آیا عوامل دیگری می­تواند در تشخیص و تدوین این مسائل نقش داشته باشد(عواملی چون منافع صاحبان قدرت؛ تبلیغات و برجسته­سازی­های رسانه‌ها؛ منافع یا لوازم ایدئولوژی حاکم بر جامعه و یا حاکم بر کلیت نهاد حکومت؟) به طور کلی فرایند مسأله­یابی در سازمان­های فرهنگی چگونه است؟

مرحله تعریف مشکل در سیاستگذاری‌های عمومی را به طور کلی به دو دلیل می‌توان مهم دانست: تعریف مشکل تا حدود زیادی روشن‌کننده نهادها و سازمان‌هایی است که بایستی نسبت به حل آن اقدام کنند و نیز مبین روش‌هایی است که بایستی مورد استفاده قرار گیرند. هر اندازه توافق در خصوص تعریف یک مشکل بیشتر باشد و حوزه مشکل گسترده‌تر معرفی گردد، امکان قرار گرفتن مشکل در دستورکار حکومت و بررسی جدی آن بیشتر می‌شود و عدم اهتمام به آن، تصمیم‌گیر را در شرایط سیاسی نامناسبی قرار می‌دهد. (وحید، 1383: 80). صاحبنظران معتقدند تعریف فرهنگ و تعیین حدود یک مسئله و شناخت دقیق صورت مسئله فرهنگی، نخستین قدمی است که سیاستگذار را در برنامه‌ریزی و انتخاب راه‌حل‌ها یاری می‌دهد، چه بسیارند سیاست‌هایی که به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسند، تنها به دلیل اینکه از همان ابتدا بر یک مسئله مبهم، بنیان‌گذاری شده‌اند (اشتریان، 1391: 38).

 

* تعریف مسئله یا مشکل فرهنگی

مسئله فرهنگی را به دو صورت سلبی و ایجابی می‌توان تعریف کرد:

-تعریف سلبی

در تعریف سلبی، مشکل فرهنگی به منزله فقدان یک پدیده یا یک موضوع یا یک ارزش است و در واقع هنگامی که یک نقص یا کمبود توسط خبرگان فرهنگی یا تعداد قابل توجهی از آحاد جامعه ادراک می‌‌شود به این معنی است که یک مسئله فرهنگی ظهور پیدا کرده است. مثل مشکل کمبود فضاهای مطالعه در یک استان، مسئله افول ارزش‌های اخلاقی در شهرهای بزرگ، مسئله بی‌توجهی به حقوق کودکان، تغییر الگوهای پوشش در جامعه، بی‌هویتی معماری در شهرهای بزرگ و شهرک‌های اقماری، گسترش واژگان غیرفارسی در گفتار و نوشتار روزمره جامعه همگی یک مسئله فرهنگی است که هم قابل مشاهده است و هم قابل اندازه گیری.

جامعه‌شناسان سازه‌گرا به ما می‌گویند در یک پدیده حداقل چهار ویژگی باید باشد تا بشود به آن مسئله یا مشکل فرهنگی یا اجتماعی اطلاق کرد. این چهار ویژگی عبارتند از:

  1. پدیده‌ای که درک شده عینی باشد. یعنی لزوماً به پدیده‌های ذهنیِ صرف نمی‌توانیم مشکل یا مسئله بگوییم. 2. مسئله فرهنگی باید توسط تعداد قابل توجهی از افراد درک شده یا اظهار شود. یعنی نمی‌شود مسئله‌ای که برای تنها یک فرد یا یک اقلیتی پیش آمده به عنوان یک معضل فرهنگی یا مسئله فرهنگی مطرح شود. در یک اجتماع بزرگ مثل شهر تهران که چندین میلیون خانوار سکونت دارند اگر تعدادی طلاق (مثلاً از هر 100 ازدواج 5 مورد) ثبت شود نمی‌توان اذعان نمود که یک معضل فرهنگی رخ داده. اما اگر این تعداد از یک حدی فزونی پیدا کرد مثلاً در ازای هر پنج ازدواج یک یا دو طلاق رخ دهد این عدد نشانگر یک معضل یا یک مسئله و یا حتی یک بحران فرهنگی است که در جامعه رخ نموده است. بنابراین شاید نتوان مقدار عددی مشخصی برای هر مسئله تعیین کرد اما لااقل می‌توان با ذکر این مثال در مورد مسئله‌ها به یک اجماع یا توافق رسید.

3. ویژگی دیگر آنست که افرادی که پدیده‌ای را به عنوان یک مسئله طرح می‌کنند اعتقاد به حل‌کردن آن داشته باشند یعنی باور کنند که این یک مسئله یا مشکل است و حتماً بایستی حل شود.

4. ویژگی دیگری که می‌توان برای مسئله فرهنگی برشمرد پیامدهای منفی به جامانده از مسئله است. یعنی باید توجه کرد که اگر مسئله حل نشود ممکن است مسئله به معضل و معضل به بحران تبدیل شود و اگر مسئله تبدیل به بحران شود حوزه‌های دیگر زندگی مثل حوزه اجتماعی، حوزه سیاسی، حوزه اقتصادی و … را درگیر می‌کند. لذا باید برای حل‌کردنش الزام داشته باشیم. این ویژگی بدین معناست که یک نهاد فرهنگی نمی‌تواند تنها به کشف مسئله‌ها دلخوش باشد، بلکه کشف مسئله یک تکلیف و الزامی را با خود بهمراه دارد که آن نهاد نمی‌تواند از آن استنکاف کند. متأسفانه در حال حاضر اکثر نهادها و سازمانهای فرهنگی ما تا حد شناسایی مسئله‌ها پیش می‌روند. اما اینکه حل نشدن خیلی از مسائل فرهنگی ما به عهده چه کسی یا چه سازمانی است اکثراً طفره می‌روند.

– تعریف ایجابی

اما تعریف ایجابی از مسئله فرهنگی ناظر به این معناست که گاهی اوقات عدم درک فرصت‌ها منجر به پدیدآمدن یک مسئله فرهنگی می‌شود. در اینجا نمی‌‌گوییم لزوماً بایستی یک نقص یا نقیصه وجود داشته باشد. ممکن است فرصت‌های متعددی باشند که عدم بهره‌مندی از آن‌ها در زمان و موقعیت خودش فرصت‌ را به یک مسئله فرهنگی یا تهدید فرهنگی تبدیل ‌کند.

مثالی بزنم. به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران حوزه فرهنگ ویژگی برجسته فرهنگ ایران در سه چیز تبلور پیدا کرده است: هنر، ادبیات و عرفان. با اینکه دین یک مؤلفه اصلی فرهنگ ماست اما در مقاطعی از تاریخ شاهدیم آن جاهایی که به نام دین خواستیم با اقوام و ملتهای دیگر ارتباط برقرار کنیم، این مواجهه اغلب لبه‌های خونینی داشته است. جنگ‌های بسیار بین فرهنگ اسلام و فرهنگ مسیحی صورت گرفته است. اما زمانی که با سه مؤلفه‌ فرهنگی پیش‌گفته با دیگران تعامل داشته‌ایم اتفاقاً می‌بینیم که پیروز بوده‌‌ایم. یعنی در تبادل فرهنگی هنر، ادبیات و عرفان کارکردهای اثرگذاری دارند. یکی از آسیب‌های جدی مدیریت فرهنگی در کشور ما این است که دیپلمات‌ها، سفرا و رایزنان فرهنگی ما آشنایی کافی با سه حوزه ادبیات، هنر و عرفان ندارند. به همین خاطر در تعاملات جهانی بسیاری از مسئولین ما از فرصت‌های فرهنگی موجود استفاده نکرده و مسائلی که می‌شد با یک برنامه‌ریزی درست به یک فرصت برتر دست پیدا کرد این فرصتها از دست رفته است. در شرایطی که کشور ما به شدت دچار مشکلات اقتصادی است رونق اقتصاد هنر می‌تواند حتی در بخش صادرات غیرنفتی یک راه حل تلقی شود، اما این باور در بین مسئولین ما وجود ندارد. به همین خاطر عرض می‌کنم ندیدن فرصت‌ها گاهی مسئله ایجاد می‌کند.

* فرآیند مسئله‌یابی در سازمانهای فرهنگیِ جمهوری اسلامی ایران

به نظر من در هیچ‌ سازمان فرهنگی فرآیند دقیق، مضبوط و مشخصی برای مسئله‌یابی وجود ندارد. یعنی فرایندی که بتوان کاملاً ابعاد، عناصر، ساختار و ورودی‌ها و خروجی‌هایش را شناسایی کرد و آنرا به عنوان یک مدل ارائه کرد. با تجربه‌ای که در چند سازمان فرهنگی در کشور از جمله حوزه هنری داشتم فکر می‌کنم هشت عامل در تولید مسئله در سازمانهای فرهنگی ما دخالت دارند که اجمالاً به آنها اشاره می‌کنم:

  1. 1.      درک حسی و عاطفی مدیران فرهنگی

تجربه نشان داده هوش عاطفی در مدیران فرهنگی گاهی زودتر از هوش عقلانی عمل می‌کند. در نتیجه واسطه شناخت سازمانهای فرهنگی از مسئله‌ها بیش از آنکه پژوهش و تحقیق روش‌مند و علمی باشد احساس و هیجان مدیران است. روان‌شناسان معتقدند ذهن انسان‌ها در مواجهه با یک پدیده به دو شکل عمل می‌کند: یا آن پدیده را یک فرصت درک می‌کند یا یک تهدید. دریافت یک پدیده به مثابه فرصت یا تهدید به عوامل متعددی بستگی دارد از جمله: تجارب پیشین آن شخص. بسیاری از مدیران فرهنگی ما بیش از آن‌ که مسائل اجتماعی را به عنوان یک فرصت ببینند ذهن‌شان برای تحلیل کردن پدیده‌ها به مثابه تهدید خیلی زودتر عمل می‌کند. پس یک عامل ساختار شناختی و ادراک مدیران فرهنگی است.

  1. 2.      سودای خلاقیت

سازمانهای فرهنگی ما مدام دم از خلاقیت می‌زنند. اما چون فرآیندهای سازمانی و آموزش افراد بر پایه رشد خلاقیت شکل نگرفته‌اند به شدت در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. برخی مدیران غیرخلاق اساساً خودشان جزیی از مسئله‌اند. یعنی کسانی که باید حل مسئله کنند چنانچه خلاقیت کافی نداشته باشند بعد از مدتی خودشان تبدیل به یک مسئله در سازمان می‌شوند.

  1. 3.      فرآیندهای معیوب و بی‌نتیجه

حوزه فرهنگ هم بسیار وسیع است هم مصادیق آن نسبیت‌بردار. اما حوزه صنعت یا کشاورزی اینطور نیست. به عنوان مثال اگر یک کارخانه تولید لامپ ماهیانه 10000 لامپ تولید کند اما 45 درصد آنها روشن نشود ما به این کارخانه نمی‌گوییم موفق. کارآمدی مدیران آن کارخانه هم بر این اساس موفق ارزیابی نمی‌شود. صِرف تولید مهم نیست، نتیجه مهم است. اما در حوزه فرهنگ این‌گونه نیست. گاهی یک سازمان ادعا می‌کند سالیانه این میزان تولید کتاب دارد؛ اما بر اساس این آمار نمی‌تواند بگوید تأثیری که در بینش مخاطب گذاشته است چقدر بوده است؟ چقدر از این تولیدات به رشد علمی منجر شده است؟ چقدر این تولیدات با ذائقه اکثریت مخاطبان تطبیق داشته است؟ گاهی در سازمانهای فرهنگی، فقط تولید یک اثر یا اجرای یک برنامه مهم است نه تأثیرگذاری آن. بنابراین اساساً فرآیندهای برنامه‌ریزی و عملکرد در دستگاهها و سازمانهای فرهنگی ما در پاسخ به “برای چه؟” ، ” به چه منظور؟” ، “برای رسیدن به چه سطح تأثیرگذاری؟” بی‌پاسخ‌اند. تولیدات بی‌خاصیت و بی‌نتیجه امروز یکی از مسائل جدی سازمانهای فرهنگی است.

  1. 4.      رسانه‌ها به مثابه منبع تولید مسئله

قدرت مسئله‌سازی رسانه‌ها قدرت بسیار بالایی است. یکی از آسیب‌هایی که متأسفانه نظام فرهنگی ما دچار آن شده‌ این است که مدیران فرهنگی بیش از آنکه به تحلیل‌ها استناد کنند به اخبار استناد می‌کنند. رسانه‌ها در جامعه ما یکی از منابع تولید مسئله هستند. دو سال پیش یکی از رسانه‌ها خبری مبنی بر شهادت بانوی شاعره بحرینی اعلام کرد. چند سازمان یکباره بسیج شدند که بزرگداشتی برای شهادت این بانوی هنرمند برپاکنند. اما بعد از چند روز از برخی منابع دیگر خبر آمد که این شخص شهید نشده و زنده است. دوباره برخی از سازمان‌ها به این فکر افتادند که از وی دعوت کنند تا به ایران سفر کند. اگر مدیر یک مجموعه فرهنگی این واقعه را به عنوان یک مسئله تلقی کند طبیعتاً این مسئله تبدیل به یک برنامه می‌شود و برای برنامه بودجه اختصاص می‌یابد. ظاهراً این که تا چه اندازه این قبیل برنامه‌ها مؤثر واقع شده‌اند اهمیت ندارد؛ مهم این است که مدیران احساس کنند به تکلیف‌شان عمل کرده‌اند.

  1. 5.      اتکا به اظهارنظر اشخاص تأثیرگذار

بعضی افراد هستند که روی دیدگاه، باور، انگیزش و رفتار مدیران تأثیرگذارند. حالا یا به خاطر ویژگی کاریزماتیکی که دارند یا به خاطر دسترسی به یک‌سری اطلاعاتی که اطلاعات آشکاری نیست یا به خاطر مرجعیت علمی‌شان، یا به خاطر پایگاه اجتماعی‌شان و …. در واقع این افراد منابع تزریق مسئله در یک سازمان‌اند. من با درست یا غلط بودن این فرآیند کاری ندارم. اما به نظرم برخی مشاورین سازمانهای فرهنگی ما، منبع تولید مسئله‌اند.

  1. 6.      اجماع و توافق مدیران

وقتی مدیران درباره یک مسئله‌ای به اجماع برسند که این موضوع یک مسئله‌ فرهنگی است و نسبت بدان باید واکنش نشان داده شود خودبخود مسئله در دستورکار سازمان قرار می‌گیرد. معمولاً در این قسمت نیازی به پژوهش و تحقیق نیست بلکه اجماع مدیران در یک جلسه کفایت می‌کند.

  1. 7.      مسئله‌هایی که نظام سیاسی برای حوزه فرهنگ تولید می‌کند

گاهی بعضی از مسئله‌ها از نظام سیاسی و نظام اجتماعی به حوزه فرهنگ شیفت می‌شود. اغلب نویسندگان و هنرمندان و حتی مدیران میانی سازمانهای فرهنگی کاری به مسائل سیاسی ندارند. اما گاهی نظام سیاسی کشور مسئله‌هایی را تولید می‌کند که سازمانهای فرهنگی مجبورند تاوان آن را بدهند. گاهی مسائل تحمیل می‌شود یعنی به صورت دستوری به یک سازمان تکلیف می‌شود که راجع به فلان موضوع برنامه‌سازی کنند. مثال در این مورد کم نیست. در برخی مواقع تکلیف هم نشده، خود یک مجموعه فرهنگی می‌فهمد بایستی به این حوزه ورود کند. به عنوان مثال سید مسعود شجاعی طباطبایی از هنرمندان کاریکاتوریست حوزه هنری چند سال پیش یک نمایشگاه کاریکاتور درباره هولوکاست برگزار کرد. هولوکاست یک مسئله کاملاً سیاسی و تاریخی است، لااقل فرهنگی نیست. اما یک واکنش هنری از طرف حوزه هنری نسبت به آن ابراز شد و اتفاقاً تأثیرگذار هم بود. یا در مورد کشتار مسلمانان در بحرین هنرمندان حوزه هنری یک پرفورمنس خوب اجرا کردند.

بسیاری از کارگزاران سیاسی، فرهنگ را ابزار می‌دانند و اصالتی برای آن قائل نیستند. در نتیجه فرهنگ را در خدمت سیاست می‌دانند. چه این را به زبان بیاورند و چه نیاورند؛ چالشی که دولت‌های ایدئولوژیک با آن مواجه هستند چالش بین رابطه ایدئولوژی و نظام سیاسی است. تمام کشورهایی که مأموریت‌گرا هستند با این مشکل مواجه هستند. منافع ملی را چه کسی تعیین می‌کند؟ میان برداشت دولت‌مردان ما در حوزه سیاست با برداشت کارگزاران فرهنگی ما از منافع ملی کاملاً تفاوت وجود دارد. حتی بین فهم این دو گروه و اجماع عامه مردم تفاوت وجود دارد. اشکالی که در بسیاری از سازمانهای فرهنگی وجود دارد این است که نتوانستیم بر سر برخی مصادیق منافع ملی به اجماع برسیم. مثال بارز آن فیسبوک است. آیا ما در کشور جایی را داریم که شاخص‌های اعتماد عمومی را به واسطه متغیرهای بیرونی اندازه‌گیری کند و اجازه ندهد که نظام سیاسی تا این اندازه برای نظام فرهنگی مسئله‌سازی کند؟

زمانی که حادثه یازده سپتامبر در آمریکا رخ داد مسئولین ارشد سیاست‌خارجی آمریکا جلسه‌ای را با فیلم‌سازان هالیوود برگزار کردند. آنها تحلیل‌شان این بود که برای حفظ منافع ملی آمریکا، تا تحقیقات راجع به این حادثه کامل نشده توصیه می‌کنیم فیلم‌سازان به این قضیه نپردازد. شما می‌بینید تا چند سال بعد از واقعه 11 سپتامبر هیچ فیلمی راجع به این قضیه در آمریکا ساخته نشد. چون قرار بود نظام سیاسی آمریکا یک دروغ بزرگ و یک روایت خاص را در افکار عمومی جهان جا بیندازد و سینما توانست این کار را بکند. آیا در کشور ما جایی هست که کارشناسان ارشد سیاست‌خارجی از کارشناسان ارشد فرهنگی دعوت کنند برای اجماع بر سر منافع ملی گفتگو کنند؟ ما در کشورمان منافع ملی را دست‌مایه منفعت طلبی‌های جناحی و سازمانی کرده‌ایم. مثال برجسته این موضوع قصه پر غصه سینماست که چقدر مسئله‌های حوزه سینما در این چند سال اخیر هزل و غیرکارشناسی و غیراصولی طرح شده‌اند. یک جناحی می‌آید تصمیماتی می‌گیرد که کل آحاد جامعه باید هزینه آنرا بدهد. جناح بعدی می‌آید دوباره می‌خواهد چرخ را از نو ابداع کند. سیاست‌ هیچ‌وقت در تاریخ به فرهنگ و هنر به مثابه یک نظام اصیل نگاه نکرده و همیشه نگاه ابزاری داشته. هنر در هر جامعه‌ای اگر نظام سیاسی را همراهی کرده از آن حمایت شده و اگر همراهی نکرده تضعیف شده.

 8. منویات و مطالبات مقام معظم رهبری و دیدگاه ایشان در حوزه فرهنگ

منصفانه قضاوت کنیم شاید هیچ رهبری را در جهان سراغ نداشته باشیم که تا این میزان به مسائل فرهنگی و هنری توجه و دقت نظر داشته باشد. حتی در بین رهبران جهان شخصیتی سراغ نداریم که مثل رهبر فرزانه ایران اینقدر دغدغه مسائل فرهنگی داشته باشد. در جایی می‌فرمایند: «اگر انقلاب در حوزه فرهنگ موفق و پیروز شد جریان انقلاب به اهدافش رسیده است. اما اگر در حوزه فرهنگ موفقیت حاصل نشود، موفقیت در حوزه‌های دیگر خیلی برای ما افتخاری نیست.»

ایشان در دو دهه گذشته مسئله‌های زیادی را به نهادها و سازمانهای فرهنگی ما یادآور شدند. در مورد عملکرد رسانه، در مورد ادبیات وارداتی، در مورد جایگاه سینما، اهمیت معماری، در مورد فرهنگ عمومی و خلقیات ایرانیان، تغییراتی که در سبک زندگی خانواده‌ها در حال رخ دادن است، ضرورت مهندسی فرهنگی، ضرورت توجه به جنگ و دفاع مقدس به عنوان یک منبع ذخّار فرهنگی، در مورد شبیخون فرهنگی غرب، در مورد ناتوی فرهنگی و دهها مسئله دیگر. اگر کسی بدون تعصب دیدگاههای فرهنگی ایشان را مطالعه کند متوجه می‌شود که ایشان از چه عُمق و اشرافی در تبیین و تحلیل مسئله‌های فرهنگی برخوردارند. اما متأسفانه عده‌ای در کشور به جای اینکه این دیدگاهها و بیانات را تحلیل کنند و ایده را به سیاست و برنامه تبدیل کنند مجدد همان ایده‌ها را تکرار می‌کنند. انگار نه انگار مخاطب این حرف‌ها آنها هستند نه عامه مردم. متأسفانه در این سالها برخی مدیران فرهنگی ما خود را تنها مفسر دیدگاههای ایشان پنداشته‌اند. کسانی که هزار آسمان و ریسمان می‌بافند تا در بازار خرید و فروش ولایت و ولایت‌پذیری برای خود آب و نانی دست و پا کنند. حضرت آقا گفتند، حضرت آقا می‌فرمایند، حضرت آقا چنین، حضرت آقا چنان این روزها برای خیلی‌ها نان شده است. آقا تبیین مسئله می‌کنند تا دستگاههای فرهنگی فکری و راه چاره‌ای بیندیشند. برخی مسئولین حرف‌های ایشان را از تلویزیون یا سایت ایشان گرفته و مجدداً از قول خودشان تکرار می‌کنند. در مجموع این عوامل بدون در نظر گرفتن رتبه اولویت و اهمیت‌شان در فرآیند مسئله‌یابی تأثیرگذارند.

*چیستی رویکردهای اصلی در فرآیند مسئله‌یابی

طی سی سال گذشته بسیاری از مدیران فرهنگی سعی کردند یا آرمان‌گرا سیاست‌گذاری کنند یا هدف‌گرا. در هیچ‌کدام از این دو مدل ما بطور کامل موفق نبودیم. رویکرد دیگری در سیاست‌گذاری فرهنگی که خیلی کم به آن التفات شده سیاستگذاری مسئله‌‌محور است. سیاستگذاری مسئله‌محور می‌گوید بهتر است یک سازمان به جای سیاستگذاری برای تحقق یک آرمان، برای حل یک یا چند مسئله فرهنگی یا بهبود و ارتقاء یک فرصت فرهنگی سیاست‌گذاری کند. همین جا توضیح دهم این حرف به معنای نفی آرمانگرایی نیست. من دارم از رویکردها بحث می‌کنم. مثلاً اگر شورای عالی انقلاب فرهنگی اعلام می‌کرد محققان و صاحبنظران برجسته در کشور 15 مسئله اصلی فرهنگی را از بین 60 مسئله احصاء کردند و تلاش کشور این است که با تجدیدنظر در ساختار تشکیلاتی نهادها و سازمانهای فرهنگی و بازتعریف مأموریت‌های آنها می‌خواهند این 15 مسئله ظرف سه الی پنج سال حل یا مرتفع شود آنگاه نوع برنامه‌ریزیها و بودجه‌بندی‌ها و آرایشی که سازمانهای فرهنگی کشور بخود می‌گرفتند خیلی متفاوت با امروز بود.

اشاعه، حفظ و ترویج زبان فارسی برای ما قطعاً یک مسئله است. شما ببینید اکثر سازمان‌های فرهنگی با توجیهات مختلف برای گسترش زبان و ادبیات فارسی فعالیت می‌کنند. اکثر سازمانهای فرهنگی برای ترویج دین و اخلاق پول خرج می‌کنند، برنامه می‌سازند، جشنواره برگزار می‌کنند و …. همواره هم گفته می‌شود موازی کاری و هم‌پوشانی سازمانی در حوزه فرهنگ چندان هم بد نیست. اما وقتی افکار عمومی، رسانه‌ها یا یک مرجع مهم در کشور مطالبه‌ای در مورد وضعیت ناهنجاری‌های اخلاقی یا زبان و ادبیات فارسی دارد هیچکس مسئول اصلی و پاسخگو نیست. فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی هم خودش را پاسخگو نمی‌داند. به نظرم برای سازمانهای فرهنگی ما حل مسئله اولویت نیست، کارکردن و سرپا نگه داشتن سازمان مهم است. از این حیث فکر می‌کنم ما نیاز به تجدیدنظر اساسی در فرآیند سیاستگذاری‌های فرهنگی در کشورمان داریم. رویکردها قطعاً نیاز به بازنگری دارند.

 

* ملاک و معیارها برای تمایز و سنجش مسئله‌یابی و مسئله‌سازی

همانطور که عرض کردم خصوصیات فردی افراد در تعیین مسئله‌ها نقش مهمی دارد. خصوصیات افراد منبعث از شرایط خانوادگی، شرایط زیستی، جغرافیا، قومی – نژادی و… است. به عنوان مثال اگر یک زن بخواهد مسائل زنان را در حوزه فرهنگ احصاء کند احتمالاً در برخی موضوعات با گروه کارشناسانی که همگی مرد هستند به اختلاف نظر می‌رسد. این نشان می‌دهد جنسیت در مسئله‌یابی مهم است. اما نمی‌دانیم تا چه اندازه تأثیر دارد. یعنی پژوهش دقیقی در این زمینه صورت نگرفته. راه تشخیص مسئله از دغدغه، پرسش درست است. اگر بخواهیم یک مسئله فرهنگی را درست آنالیز کنیم دست کم به 18 – 17 سؤال باید پاسخ داده شود. پاسخ درست این سؤالات روشن می‌کند که آیا سازمان مربوطه مسئله‌سازی کرده یا مسئله‌یابی یا مسئله‌تراشی. برخی از این سؤالات بدین قرارند:

  1. مسئله چقدر بزرگ است؟
  2. چه چیز این مسئله را به وجود آورده است؟
  3. چه چیز این مسئله را از سایر مسائل متفاوت می‌کند؟
  4. چه رویدادی علت این مسئله است؟
  5. چه مدت است که این مسئله به وجود آمده؟
  6. چه اتفاقی افتاده که این پدیده تبدیل به مسئله شد؟ فرآیند پژوهی در باب مسئله
  7. مسئله چگونه شروع شد؟ جرقه‌های اولیه مسئله چیست؟
  8. چه کسانی درگیر این مسئله هستند؟ چرا درگیر آن شدند؟ و چطور درگیر شدند؟
  9. مسئله کی و چگونه کشف شد؟ اولین کسانی که این مسئله را احساس کردند چه کسانی بودند؟
  10. مکان بروز مسئله کجا بود؟
  11. چه تغییراتی در محیط، بافت، روش‌ها و الگوهای زندگی افراد پیش آمد که منجر به بروز این مسئله شد؟
  12. علت مشخصه مسئله چیست؟ (تفکیک علت اصلی از سایر علت‌ها، اگر با مجموعه‌ای از علت‌ها مواجه هستیم)
  13. آیا مسئله برای افراد، خانواده‌ها، مراکز و نهادهای موجود که درگیر آن هستند یک تهدید به حساب می‌آید؟ ممکن است برای برخی مسئله باشد برای برخی مسئله نباشد؟ طرف‌های درگیر در این مسئله چه کسانی هستند؟
  14. آیا این مسئله روی تک تک افراد درگیر تأثیر مقطعی دارد یا تأثیر دراز مدت دارد؟
  15. این مسئله چقدر پیچیده است؟ حد پیچیدگی این مسئله چقدر است؟
  16. بخش‌های مختلف این مسئله چگونه به هم مرتبط می‌شوند؟
  17. آیا این مسئله با مسائل دیگر فرهنگی هم ارتباط دارد؟ میزان تأثیر و تأثرش چگونه است؟
  18. آیا می‌شود به برخی از عوامل در مسئله جداگانه رسیدگی کرد؟ یعنی لازم هست همه متغیرها را شناسیایی کنیم یا حدی از آن‌ها را شناسایی کنیم؟

*راهکارهایی برای مسئله شناسی درست سازمان‌های فرهنگی

مسائل فرهنگی دو دسته هستند: مسائل باز و بسته. مسائل بسته مسائلی هستند که راه‌حل مشخصی دارند. قبلاً آن راه‌حل‌ها کشف شده‌اند و تنها کافی است آن راه حل انتخاب شود و بکارگرفته شود. اما مسائل باز، لزوماً راه‌حل‌شان روشن نیست. یعنی ما باید راه‌حل‌های ابداعی داشته باشیم. در بخش فرهنگ بسیاری از مسائل جزء مسائل باز است و لزوماً راه‌حل‌های شناخته شده برای حل آنها وجود ندارد. اولین شرط برای کشف درست مسئله‌ها اینست که پدیده‌ها را درست بشناسیم. انتظار نداشته باشیم برای هر مسئله‌ای فوراً یک راه‌حل ارائه دهیم.

 

اعتماد به کارِ کارشناسی

کارِ کارشناسی در یافتن مسائل یک اصل است. متأسفانه در بسیاری از سازمان‌های ما این اعتماد به دلایل مختلف تخریب شده. از جمله:

–       ورود افراد غیرمتخصص به حوزه فرهنگ؛

–       عدم آشنایی کامل کارگزارن فرهنگی نسبت به فرهنگ و مسائل فرهنگی؛

–       پایین بودن آستانه خلاقیت کارگزاران فرهنگی؛

–       محدود بودن منابع در حوزه فرهنگ و …

 باید تلاش کنیم این اعتماد به حوزه مدیریت فرهنگی بازگردد. برای همین کار کارشناسی، می‌تواند خیلی  کارساز باشد. یک کارشناس فرهنگی در یک سازمان که در زمینه مسئله‌یابی می‌خواهد نقش ایفا کند باید حداقل در شاخه‌های علمی زیر تخصص داشته باشد:

  1. مطالعات استراتژیک 2. مطالعات فرهنگی 3. حقوق 3. تاریخ 4. جامعه شناسی 5. مدیریت 6. فناوری اطلاعات 7. روان‌شناسی 8. روش‌تحقیق، 9. جغرافیا و معارف دینی.

به نظرم سازمانهای فرهنگی باید در را به روی صاحب‌نظران و کارشناسان خوش فکر، خلاق و با مطالعه که حتی با دیدگاه‌های کارشناسی آنان در فرآیند تشخیص مسئله موافق نیستند، نبندند. معمولاً زمانی که افراد از یک حدی بیشتر در یک مسئولیت می‌مانند فضا بطور طبیعی آنها را به سمت روزمرگی سوق می‌دهد. به نظرم سازمانهای فرهنگی باید این هوشمندی را داشته باشند تا از تضارب افکار کارشناسان مختلف در فرآیند مسئله‌یابی استفاده کنند.

سرمایه‌گذاری در پرورش خلاقیت مدیران فرهنگی

خلاقیت آموزش‌پذیر است. یک موهبت خدادادی نیست. خلاقیت تکنیک‌هایی دارد و تمرین و ممارست‌هایی می‌خواهد که سازمانهای یادگیرنده سالهاست به این سمت در حرکتند. در حوزه کشف مسائل باید مثل یک کارآگاه عمل کرد و باید فهمید چطور از شواهد پی به مسئله برد. باید قدرت نظریه‌سازی داشته باشیم. این‌ موضوع به توانایی‌های هوش انسان در حوزه مسائل فرهنگی مربوط می‌شود. توانایی‌های ذهن خداداد را باید شناخت و تقویت کرد.

ارتقاء فرهنگ سازمانی

باید فرهنگ سازمانی را طوری تقویت کنیم که فرهنگ نقد و پژوهش در آن یک ارزش تلقی شود.

 

پرهیز از یونیفورمیزه کردن افراد در حوزه فرهنگ

در عرصه فرهنگ حق نداریم انسان‌ها را هم‌شکل کنیم. تفاوت یک موهبت خدادادی است. اگر این کار را انجام دهیم خلاقیت را از بین خواهیم برد. ما باید به تفاوت‌ها در حوزه فرهنگ احترام بگذاریم.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه