مسئله حجاب و فلسفه سیاست در ایران

زمان انتشار: ۱۲:۵۵ ۱۳۹۱/۰۶/۲۷

در واقع در درون «حس عام» مردم ایران نوعی عدم توازن میان اصول پذیرفته شده سازمان اجتماع [دموکراسی و آزادیهای محدود به هنجارهای سنتی] و آرمانها [اقتصاد توسعه یافته و مترقی به سبک غربی] وجود دارد. فلسفه سیاست باید نشان دهد که میان این دو تضادی موجود است که حل آن نیازمند تغییر یکی از دو مولفه های مورد اشاره است. یا باید آرمان اقتصادی توسعه یافته و مترقی به سبک غربی را به کنارگذارد، یا به شیوه ای در اصول «حس عام» مردم ایران بازبینی صورت داد که تضاد میان اصول و آرمان رفع شود.

این روزها خبرهای بسیار از برخورد با زنان و دخترانی که از نظر پلیس ایران دارای پوشش نامناسب اسلامی هستند منتشر می شود. بحث از مسائل شرعی و قانونی این اقدامات در روزنامه ها و وبلاگها به وفور بچشم می خورد. برخی مبارزه با حجاب را با دین اسلام در تضاد می بینند و بعضی این طرح را دارای مشکلات قانونی و حقوقی می دانند. من در اینجا سعی خواهم کرد «مسئله حجاب» را از دیدگاه فلسفه سیاسی مورد بحث قرار دهم

بنظر در این مورد اتفاق نظر وجود دارد که کشور ایران دارای یک جامعه مذهبی-سنتی است و نوعی اتفاق نظر در مورد مسئله حجاب در «حس عام» [common sense] مردم ایران موجود است. تقریبا اکثریت غریب به اتفاق مردم معتقد هستند که درجه خاصی از پوشش به سبک اسلامی برای تمامی افراد لازم است. در واقع حذف کامل حجاب اسلامی و برخورد کاملا غربی با پوشش از نظر اکثریت مردم قابل قبول نیست و می توان گفت که پدیده بی حجابی تنها مختص به قشر محدود و خاصی از جمعیت ایران است. به وضوح می توان دید که سبک پوشش در محله های شمالی شهر تهران با محله های جنوبی بسیار متفاوت است. در عین حال با خارج شدن از تهران می توان گفت که مسئله بی حجابی اهمیت خود را کاملا از دست می دهد و محدود به قشر بسیار محدودی از افراد می شود. برای مثال در شهرهایی مثل اصفهان و مشهد پدیده بی حجابی تنها مختص به محله های خاصی از شهر است که حجم بسیار محدودی از شهروندان را به خود اختصاص می دهند. در واقع اکثریت جمعیت ایران با معیارهای حجاب رسمی تخالف چندانی ندارند. اما چرا مسئله ای که بنابر دلایل بالا بسیار محدود است اینگونه در رسانه های داخلی خارجی و وبلاگها گسترش پیدا کرده است ؟

بگذارید مسئله را با یک مقایسه روشن کنیم. مطمئنا تعداد افرادی که بدلیل جرایم ساده مثل جرایم رانندگی یا جرایم سطح پایین مانند دزدی و یا مصرف اندک مواد مخدر در ایران مورد پیگرد قانونی قرار می گیرند بسیار بیشتر از کسانی است که بدلیل نقص در حجاب اسلامی مجازات یا دستگیر می شوند. در عین حال سابقه نداشته است که که اعتراضاتی با این حجم علیه مبارزه با جرایم رانندگی و یا دزدی و یا مصرف مواد مخدر در رسانه های خارجی و یا وبلاگها و روزنامه ها مطرح شده باشد. اما به وضوح هر دو گروه از این جرایم [جرایم مرتبط با حجاب اسلامی و جرایم ساده مثل جرایم رانندگی یا جرایم سطح پایین مانند دزدی و یا مصرف اندک مواد مخدر ] به یک میزان در نزد «حس عام» اکثریت مردم ایران غیرقابل قبول محسوب می شوند. مسئله اینجاست که رسانه های خارجی، رسانه های منتقد دولت در داخل ایران و اکثر صاحبان و استفاده کنندگان از رسانه های گروهی مانند وبلاگ و اینترنت از مخالفین مبارزه با پدیده بی حجابی بشمار می روند. رسانه های خارجی مثل بی.بی.سی که در ایران فعالیت دارند و یا آنهایی که مانند صدای آمریکا و رادیو فردا در خارج به تحولات ایران می پردازند همگی ریشه در فرهنگ لیبرال غربی دارند که مخالف دخالت دولت در حوزه خصوصی افراد و سبک پوشش آنها است. در عین حال رسانه های منتقد دولت اکثرا علی رغم داشتن ریشه های اسلامی با روشهای خشونت آمیز دولت در برخورد با این پدیده مخالف هستند و نه نفس خود مبارزه. تاکید جناحهای اصلاح طلب و مخالف دولت بر مبارزه فرهنگی با پدیده بی حجابی اگرچه با روش پلیسی و قضایی دولت متفاوت است اما در بنیاد بدنبال همان چیزی است که دولت قصد تحقق آنرا دارد. قشر وبلاگ نویسان هم اکثرا تحصیلکردگان و جوانانی هستند که به اقتضای سن و موقعیت اجتماعی بیش از همه به گرایشهای لیبرال مدرن متمایل هستند تا به سنتهای حاکم و شایع در جامعه ایران. بنابراین بی سبب نیست که ماجرای مبارزه با بی حجابی تا این حد در رسانه ها گسترش یافته است.

همانطور که گفته شد با توجه با سازگاری «حس عام» اکثریت مردم ایران با استاندارهای رسمی حجاب، مبارزه با بد حجابی خطر مستقیمی برای ثبات جمهوری اسلامی ایران ایجاد نمی کند و حتی در صورت تداوم آن ممکن نیست به نارضایتی عمومی منجر شود. اما مسئله ثبات سیاسی یک مسئله مقطعی نیست و در طی زمان تداوم دارد. ثبات سیاسی بیش از همه وابسته به تحقق ایده آلهای مندرج در «حس عام» مردم یک جامعه سیاسی است. برای مثال اگر در حس عام مردم یک جامعه ایدئال جامعه ای کمونیستی وجود داشته باشد و در طی زمان طولانی این ایده آل تحقق پیدا نکنند و امیدی نیز برای تحقق آنها متصور نباشد، مسئله تغییر رژیم سیاسی و بی ثباتی آن در صدر مسائل قرار می گیرد. حال باید دید آرمان مندرج در «حس عام» مردم ایران چیست. بنظر می رسد که مردم ایران بصورت کلی، در هر طبقه و گروه اجتماعی، کم و بیش با ایده آل جامعه ای از نظر اقتصادی پیشرفته و ثروتمند به سبک غربی همراه با رژیم سیاسی دموکراتیک که ناشی از انتخاب و رای آنها باشد موافق هستند. اقتصاد پیشرفته غربی و دموکراسی سیاسی ایده آل «حس عام» مردم ایران را تشکیل می دهند. اکثریت مردم ایران خواهان دولتی پاسخ گو و دموکراتیک هستند که نماینده اراده و رای آنها باشد. در واقع نیاز به یک دولت پاسخگو و دموکراتیک بخشی از «حس عام» [Common sense] مردم ایران را تشکیل می دهد. در عین حال نیاز به جامعه ای کاملا لیبرال و حامی آزادی های فردی و انتخابهای خصوصی افراد آرمان بخش محدودی از شهروندان را تشکیل می دهد. اکثریت مردم ایران تمایلی به داشتن جامعه ای کاملا آزاد و لیبرال به سبک غربی از خود نشان نمی دهند. جامعه ای که نسبت به مسئله هم جنس گرایی، آزادی در رابطه جنسی، قانونی بودن خود فروشی، آزادی مطبوعات پورنوگرافیک، آزادی کاملا زنان و دختران، استقلال فرزندان و سبک پوشش کاملا از روشهای متساهل غربی تبعیت کند ایده و آرمان بخش بسیار اندک و محدودی از جامعه ایرانی است.

اما با اینهمه واقعیت اینجاست که داشتن جامعه ای پیشرفته و مترقی به معنای اقتصادی و غربی آن با «حس عام» اکثریت مردم ایران که مبتنی بر ایده هایی سنتی و مذهبی مانند محدودیت پوشش و حفظ ارزشهای اخلاقی و سنتی است سازگار نمی باشد، زیرا رشد اقتصادی که در کشورهای غربی مشاهده می شود ارتباط وثیقی با مبادلات فراوان با دنیای خارج مانند توریسم و مبادلات فرهنگی،بالا رفتن جمعیت نخبگان علمی، صنعتی و مالی دارد که عموما از معیارهای مدرن غربی تبعیت می کنند. سعی در تحمیل یک نگرش خاص نسبت به فرهنگ و آزادی های فردی بر تمامی افراد اجتماع اگرچه مبتنی بر حس عام و اراده اکثریت مردم ایران باشد منجر به فرار صاحبان سرمایه، نبخگان و قشر متوسط رو به بالا که دارای تمایلات غربی است از ایران شده، مبادلات اقتصادی و فرهنگی را که ارتباط فراوانی با توریسم، شرکتهای چند ملیتی و واردات و صادرات کالاهای لوکس غربی که نیاز به فرهنگ خاص و متنوعی دارند را دچار اختلال می کند و در نتیجه امکان تحقق جامعه ای توسعه یافته و پیشرفته به سبک غربی را ناممکن می سازد.

آنچه امروز وظیفه فلسفه سیاست در ایران بشمار می رود نشان دادن تناقض میان اصول «حس عام» اکثریت مردم ایران که مبتنی بر دموکراسی و آزادیهای محدود فردی در چهارچوب هنجارهای سنتی است و آرمانهای توسعه و رشد اقتصادی به سبک غربی که آنهم بخشی از «حس عام» مردم ایران می باشد است. در واقع در درون «حس عام» مردم ایران نوعی عدم توازن میان اصول پذیرفته شده سازمان اجتماع [دموکراسی و آزادیهای محدود به هنجارهای سنتی] و آرمانها [اقتصاد توسعه یافته و مترقی به سبک غربی] وجود دارد. فلسفه سیاست باید نشان دهد که میان این دو تضادی موجود است که حل آن نیازمند تغییر یکی از دو مولفه های مورد اشاره است. یا باید آرمان اقتصادی توسعه یافته و مترقی به سبک غربی را به کنارگذارد، یا به شیوه ای در اصول «حس عام» مردم ایران بازبینی صورت داد که تضاد میان اصول و آرمان رفع شود. می توان نوعی اقتصاد ابتدایی را پذیرفت و یا اینکه با ارائه تعبیری جدید از متون مذهبی و سنتی جامعه ایران را به سمت تساهل نسبت به آزادیهای فردی متمایل ساخت.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه