مسئله علم و دین، مسئله ای آکادمیک یا ایدئولوژیک: نقدِ اظهاراتِ آیه الله مصباح یزدی و رویکردهایِ رایج به علمِ دینی

زمان انتشار: ۱۰:۲۲ ۱۳۹۱/۰۳/۱۲

در نخستین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی، آیت الله مصباح یزدی ارائه بحثی داشتند. ایشان در آن سخنرانی تاکید نمودند که منظور از اسلامی کردن کاری تعبدی و تعصب آمیز نیست و هدف آن اثبات یک گرایش ایدئولوژیک یا یک حزب و حتی یک انقلاب نیست. یک فعالیت صد درصد علمی است.
این یادداشت نگاهی انتقادی به این نظر آیت الله مصباح دارد.

1- در مقاله ” سومین موج تحول خواهی در علوم انسانی ”
مندرج در احیاء  ، آمده بود  : ”  
تردیدی
نیست که تحول اسلامی در دانشگاهها و درعلوم  ،از جمله آرمانهای  سترگ  انقلاب
بوده و هست ؛ با این حال در پی گیری هر آرمانِ به حقی، منجمله  این
آرمان ، آسیبهائی هم رُخ  می نُمایند که نمی توان از وجود آنها غفلت
کرد.   از جمله آسیبهائی که در موج اخیر شاهدیم  (آسیبی
که متاسفانه  هرچه جلوترمی آئیم قوت بیشتری می گیرد ) یکی هم   این
است که طرح شعار علم دینی به میزان چشمگیری ، در چارچوبی متفاوت با تفکر اصیل
انقلاب یا تفکر امام مطرح می شود”

به عنوانِ نمونه : ” تمامی نظریه های  موجود
درباره علم دینی ،  از حیث فقدان بحثی مرتبط در حوزه های جامعه شناسی
معرفت و جامعه شناسی علم ،  آسیب پذیرند .   ما  ،
در سخن گفتن از علوم اسلامی و اجتماعیِ  اسلامی و مشخصا” اقتصاد
اسلامی  ، در دوره جدید ، ” بنیانگذار” نیستیم . مدتها قبل از
تاسیس نظام جمهوری اسلامی  و به موازات شکل گیری نهضت اسلامی در میهنمان
،  در سطح جهان به شکل گسترده ای ،   سخن از اسلامی
سازی معرفت، یا سخن از  اقتصاد اسلامی بوده است.  در عربستان
سعودی ، شبهه قاره هند و آسیای جنوب شرقی ، آثار قابل توجهی در زمینه اقتصاد
اسلامی و بانکداری اسلامی پدید آمده  است ( و نمونه های مشابه آنرا در
دیگر رشته های علوم انسانی نیز  می توان به ذهن آورد) .برخی براین
تصورند که تفاوتی میان آثار  مزبور  ، با علمِ دینی ای که در
ضمن نهضت امام خمینی می باید پدید آید  نیست ؛  اما آشنائیِ
اجمالی با جهت گیری و مولفه های این نهضت،   تصور مزبور را مخدوش
می سازد . با این وصف ،  آیا نباید برای آنکه کارکردکردهای سیاسی
_  اجتماعیِ این علمِ ادعائیِ جدید و عالمان آن را  ، در همین
مرحله تکوین ، کنترل نمائیم  “اقتصاد اسلامیِ ملک عبدالعزیزی”
و امثال آنرا (صرفنظر از محتوای درست یا نادرست آن ) به عنوان یک پدیده سیاسی
اجتماعی ،  مطالعه جامعه شناختی کنیم؟ چه
تضمینی داریم که اقتصاد اسلامیِ  ما از آن نوع نباشد که ( به تعبیر امام
) اسلامِ آمریکائی می خواهد و می پسندد .

“اقتصاد اسلامی ِدانشگاه ملک عبد العزیز” مستقل از خواست و
ناخواست  تک تکِ عالمانِ  آن ،   در چارچوب یک
نظم اجتماعی خاص دارای کارکردهائی است.
اساسا” این نکته پرسیدنی است که  علم
دینی چه نسبتی با نیروها و طبقات مختلف  اجتماعی و به خصوص مستضعفان و
محرومان  و منافع و تعلقات آنها برقرار می کند و  علمایِ این
علم جدید در خدمت کدام ساختار اقتصادی اجتماعی خواهند  بود؟  نسبت
آنها بانظام جهانی سلطه و سرمایه داری به مثابه یک نظام سیاسی- اجتماعی( و نه صرفا
یک رابطه اقتصادی با ابعاد فرهنگیِ صریحِ ضد دینی ) و  نیز با مسائل
جهانی انقلاب چیست؟ “

 خوشبختانه یا متاسفانه شاهد از غیب رسید ! به گزارش پایگاه
اینترنتی جهان نیوز، آیه الله مصباح یزدی در موخره کنگره بین المللی علوم
انسانی اسلامی (هفته نخست خرداد 91) گفته اند : 

برخی که مواضع تندی دارند و به سکولاریسم در این حوزه قائل اند می گویند علم از
ایدئولوژی جداست. گزاره های دین ،علمی نیست، سلیقه ای است. بحث علمی فقط با تجربه
قابل اثبات است و این گونه مسائل فلسفی فرا تجربی است. چرا که برخی جامعه شناسان ،  دین
را هم عرض سحر و جادو و مقدم بر فلسفه می دانند. ما باید از مسائل معرفت شناسی
آغاز کنیم. تا مباحث معرفت شناسی بحث نشود حتی به بحث راجع به اصول موضوعه هم نمی
رسیم. ما بحث علوم انسانی اسلامی را به عنوان یک فعالیت کاملا آکادمیک می
بینیم. نه ایدئولوژیک، نه از روی تعصب دینی و نه حتی به عنوان عرصه ای برای
تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب. رویکرد ما کاملا علمی است.  تا معرفت
شناسی و هستی شناسی و انسان شناسی نداشته باشیم، نمی توان در حیطه علوم انسانی
نظریه پردازی کرد.”

در فرازی دیگر از گزارشِ اظهارات جناب آقای
مصباح  میخوانیم : ”  منظور از اسلامی کردن کاری
تعبدی و تعصب آمیز نیست که هدف آن اثبات یک گرایش ایدئولوژیک یا یک حزب و حتی یک
انقلاب نیست. یک فعالیت صد درصد علمی است که نهایتا باعث می شود که همه عالم
ریزه خوار خان ما شوند.

سال ها پیش با یکی از اساتید راجع به
جریانات سیاسی کشور بحث می کردیم که انقلابی هم بود. ایشان گفت غرب با سرعت نور در
ساحت علم پیش می رود و ما سرعتمان نهایتا در حد یک ماشین است. ما همیشه ریزه خوار
خوان غرب خواهیم ماند. ما چاره ای نداریم با امریکا بسازیم تا از تکنولوژی پیشرفته
شان به ما بدهند. حالا جوانان ما که موفق به غنی سازی اورانیوم شدند”.

ازمجموعِ گفتارِ استاد مصباح  می توان استنباط کرد  که
مقصود ایشان از برخورد ایدئولوژیک  ، برخوردی ناشی از تعصب کور است  و
فی الواقع می خواسته اند با این سخن ، تهمت برخورد متعصبانه را از نظریه پردازان و
طرفداران ِ علم دینی دفع کنند.  همچنین آنجا که گفته اند 
:  “ما
بحث علوم انسانی اسلامی را به عنوان یک فعالیت کاملا آکادمیک می
بینیم ،  نه ایدئولوژیک، نه از روی تعصب دینی و نه حتی به عنوان
عرصه ای برای تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب. رویکرد ما کاملا علمی است”. 
 بازهم ، احتمالا” ،
مقصود ایشان این نبوده است که نباید در جهت تحقق اهداف انقلاب کوشش کرد؛  بلکه
می خواسته اند بگویند ما در عین اعتقاد به پیگیری اهداف انقلاب اسلامی  به
مسئله علوم انسانی اسلامی به عنوان مسئله ای سیاسی یا برخاسته از نیازهای سیاسی
خود نمی نگریم و بلکه  مسئله مزبور  برای ما مسئله ای
علمی و آکادمیک است . با این حال  به رغم توجیهاتی از این قبیل ،
مشکلِ سخنِ استاد مصباح همچنان باقی است. به خصوص با عنایت به آن فراز که
گفته اند:” 
نه حتی به عنوان عرصه ای برای تحقق بخشیدن به اهداف
انقلاب”.

 مسئله “رابطه علم و دین” یا به تعبیری که این
روزها شایع است ، “علوم انسانی اسلامی “، جزئی است از
یک فرایندِ   کلی اصلاحی- انقلابی که در گفتار امام به مرحله
ای ماهیتا” جدید و تکامل یافته رسید . به مسئله علم دینی  به خلاف
آنچه جناب استاد مصباح فرموده اند اتفاقا باید در جهت تحقق اهداف انقلابِ
امام  (یا مرحله تکامل یافته همان  فرایندِ اصلاحی – انقلابی  )نگریست
. تحققِ علم دینی جزئی است از یک ” کل” و مستقل از آن ” کل”،   قادر
نخواهد بود جامعه را به نحو اصولی، در سمت وسویِ مطلوب  دگرگون کند .

 با شناختی  جامع از تفکر انقلاب (که تنها  در  اندیشه  و
خط مشی  امام خمینی باید آنرا سراغ گرفت ) و اهداف و مرزبندی های
خط مشی امام با سنتیها و متجددین ،  می توان علوم انسانی ای داشت در
تراز اسلام نابی  که امام  از آن سخن می گفت و اِلّا سر از
علم دینی ای  در خواهیم آورد ، در ترازِ اسلام آمریکائی !    از
این علم دینیِ دوم ،  قدرتهایِ سلطه گرِ جهانی  ترس که ندارند
هیچ  ، از آن استقبال هم می کنند.    چه در مغرب
زمین و  چه در کشورهائی همچون  عربستان سعودی، جمهوری اسلامیِ  پاکستان
و مالزی، در پروژه هائی با عنوان  اقتصاد اسلامی، بانکداری اسلامی و
کُلا”  ” اسلامی سازی معرفت”  سرمایه گذاری
کرده اند و  می کنند.  در میهن ما نیز” اسلامِ سلطنتیِ
حسین نصر”  از سالها پیش از پیروزی انقلاب ، سودای بازگشت به
“علم سنتی “راداشت و در این مسیر از لژستیکِ  رژیم ستمشاهی هم  بهره
مند بود .اما  این “عِلم هایِ دینی و  سنتی”  که
دهه ها از حیاتشان  می گذرد ، تاکنون  به چه کار آمدند؟  

 2-  پیش از این،   در مقاله
“رویکرد احیا،  مسئله اصلاحِ  دینی و نگرشهای رقیب”  مندرج
در  روزنامه سلام  تابستان 1376 و سپس مندج در”
احیا” ) آورده ام که   پرابلماتیک یا مسئله کانونی  جامعه
ما مسئله اصلاح دینی است و هر مسئله دیگری را در ارتباط با این مسئله باید فهمید و
حل کرد .  در بحث از علم دینی نیز ابتدا باید   نسبت به
مسئله اصلاح دینی  ، موضع صحیحی اتخاذ کنیم وآنگاه  علم دینی
را اعم از اقتصاد اسلامی ،  روانشناسی اسلامی و غیر این دو ،  در
ضمن” پروژه کلی احیاء دین در عصر” جدید بفهمیم و در صدد تحقق دادن آن
باشیم   . پروژه اصلاح دینی( یا به تعبیر دیگر”احیاء روحیه و
فکر دینی در عصر جدید” ) در جریان نهضتِ تحتِ رهبریِ امام خمینی طی سه
دهه 40 تا 60 ،  دستخوش یک تحول ماهوی شد و ما اکنون در ضمن همین فضایِ
انقلابی- اصلاحیِ جدیدی هستیم که   امام خمینی برایما ن  فراهم
کرد.

3- مستقل از برخورد آکادمیک و ایدئولوژیک با علوم انسانی می توان
بابهای دیگری  را هم گشود با عنوان ِ برخوردهایِ سهل انگارانه  ،
نسنجیده ،  غیرمنطقی ، نامدلل
یا “رویکردهائی  خالی  از مبنایِ  استوار
و مقبول ”  و امثال اینها !

خطری اگر هست( که هست)  از ناحیه برخوردهای دسته اخیر است
و نه از ناحیه مطلقِ برخورد ایدئولوژیک! (یعنی فارغ از آنکه آن ایدئولوژی ،  چگونه
ایدئولوژی ای باشد).   

ممکن است تصور شود مشکل صرفا” از” تعبیر” است و
گوینده محترم  می توانستند به عوض ِ انکارِ ایدئولوژیک بودنِ مسئله
علوم انسانی اسلامی ،  بر خوردهای نسنجیده و غیر منطقی با این مسئله را
مورد انتقاد قرار دهند.  ای کاش چنین بود! اما متاسفانه مشکل  از
حد تعبیر فراتر می رود .  می توان از کل سخنرانی اخیر ایشان صرفنظر
کرد و به این پرسش پاسخ د اد که رویکرد های شایع به علم دینی (چه رویکرد اندیشمند
ی  همچون  استاد جوادی آملی و چه رویکرد متفکری همچون استاد
مصباح ) تا چه میزا ن هم نوا با برنامه کُلی و چند  جانبه مصلحانه و
انقلابی امام و مرزبندیها ی برنامه مزبور و یا  چالش جدی ایشان با خطوط
انحرافی (از متقدم گرفته تامتجدد از انجمن حجتیه  گرفته تانهضت
آزادی  )و مجموعه حساسیتهایپیگیرانه  ایشان درباره اسلام
سرمایه داری، جنگ فقر و غنا و موارد دیگری از این دست است؟

 مسئله آنقدر مهم است که حتی تصریح به ارتباط مسئله با اهداف
کلی انقلاب کفایت نمی کند بکه باید ذهنیت دقیق و جامع و همه جانبه ای از انقلاب،
امام و امت او و نظام فکری ایشان داشته باشیم    که متاسفانه  این
جامعیت،  تاکنون  در گفتار و تفکر آقای مصباح و برخی  از
شاگردان ایشان( که در حالِ حاضر  در تشکل موسوم  به جبهه
پایداری انقلاب مجتمعند ) بروز نیافته است.  نمونه ها ، یکی دوتا
نیست ؛  اما اجازه دهید به کتابی اشاره کنیم که  به امضای  جناب
استاد  مصباح در  سلسله انتشارات” آمو زشهایِ غیر
حضوری” ،  درمورد “انقلاب اسلامی” و  از سوی
“موسسه آموزشی -پژوهشی امام خمینی ” منتشر شده است .در این
کتاب،  آنگاه که نویسنده محترم  به چالشهای تاریخی امام می
پردازند از نهضت آزادی و مجاهدین خلق  و التقاطیون _به حق سخن گفته
میشود _ اما هیچ نشانی از چالش تاریخی حضرت امام با انجمن حجتیه یا راستگرایان
مذهبی در میان نیست تو گوئی اصلا” یک چنین چالشی درجریان ِ نهضتِ امام در
میان نبوده است. بدیهی است وقتی نویسنده محترم-  در خوشبینانه ترین
حالت_ درکی چنین ناقص از انقلابِ رابه مخاطب خود انتقال می دهند ، نمی توان انتظار
داشت که از قِبَلِ این چنین تعالیمی ، نیروی اجتماعیِ در تراز انقلاب سامان پذیرد
.     

.البته اگر بخواهیم انصاف داشته باشیم ، این مشکل ،  تنها  ،
مشکلِ رویکردی نیست که  استاد مصباح به علم دینی  دارند ،   تمامیِ
دیگر رویکردهای  رایج به علم  دینی همچون رویکرد استاد
جوادی آملی  به علم دینی نیز با یکچنین مشکلی مواجهند .این
رویکردها   نه در ضمن نظام جامع فکری امام و مرزبندیها و چالشهای
همه جانبه اش قرار ندارند و در مورد نسبت علم دینی با سرمایه داری و ساختارهای
استثماری ساکتند و از” ایدئولوژی آفرینی” آنچنان که در جریانِ
نهضتِ  تحتِ رهبریِ امام  فهمیده میشد  و تحقق
یافت، ناتوانند .

ممکن است تصور شود برخی از رویکردها به علم دینی به جهت رویکرد
ستیزنده به غرب از توان ایدئولوژی آفرینی برخوردارند  ؛ حال آنکه آنها
هم یا  “غرب” و” ستیز با آن” را متفاوت و بلکه
متقابل  با اندیشه امام طرح می کنند  ویا  با چالش
بنیادی  امام  با سلطنت و وجه استدلالی و  ضد
استبدادیِ ایدئولوژیِ حاکم  بر انقلاب ( به همان معنای مصطلحِ
ایدئولوژی در ایران دهه 50 ) بیگانه اند .  

4- آیه الله  مصباح در فرازی از
گفتار  خود فرموده اند: ” باید آسیب شناسی کرد که چرا حرکت هایی که
از اول انقلاب برای اسلامی کردن دانشگاه ها شروع شد به نتیجه نرسید؟ یکی از دلایلی
که مورد قبول همه هست این است که کار بسیار سنگین است. انقلاب فرهنگی از انقلاب
سیاسی به مراتب سخت تر است و کار یکی دو روز و یک سال و دو سال نیست. علت دیگر
مصادف شدن حرکت انقلاب اسلامی با 8 سال دفاع مقدس بود که تمام سرمایه های ما در آن
حوزه بسیج شد. در چنین شرایطی پیگیری پروژه ای که هزینه ها، نیروی انسانی و سرمایه
های زیادی می خواهد، قابل پیگیری نبود و بحث علوم انسانی تقریبا رو به افول رفت. علل
دیگری هم وجود دارد که از طرح آن ها عبور می کنم. اجمالا بگویم که سایه انداختن
مسائل سیاسی بر امور فرهنگی کارها را دشوار می کند.”

ای کاش استاد مصباح  در طرحِ دیدگاه خود درباره دوران امام
به اجمال اکتفا نمی کردند  و به صراحت می فرمودند  درباره طرح
مسئله علم و دین در دوران رهبری امام ،  چه ملاحظات و دیدگاه هائی   دارند
و نقش امام را در این زمینه چگونه ارزیابی می کنند  و  مقصودشان
از سایه انداختن مسائل سیاسی بر  امور فرهنگی در آن دوران چیست ؟
اگر مقصودشان برخوردهای سطحی و نسنجیده برخی از حوزویان و  متولیان امور
دانشگاهی  در محیطهای آکادمیک باشد  ،  نقد  ایشان
وارد است ؛  اما باید توجه داشد که این مشکل در حال حاضر هم _ گیریم  با
شدت کمتر_ مصداق دارد  ؛  اما اگر  سخنِ
 ایشان  ، در همین حدِّ مُجمل رها شود،  به خصوص آنکه
آنرا در کنار دیگر جملات ایشان در همین گفتار قرار دهیم ، این سوال  را
در ذهن مخاطب ایجاد  می کند  که  آیا  اولویت
بخشیدن امام به  چالشهای جهانی و داخلی اسلاب ناب  و طرحِ
مسئله انقلاب فرهنگی  در ضمن پروژه کلی پیگیریِ آرمانهایِ انقلاب یا
مثلا” مصادیق مشخصتری همچون دفاع از دخالت دانشجویان در سیاست و بلکه تشویق
ایشان  به حضور فعال در انتخابات  و شکستن انحصار جامعه
روحانیت مبارز و جامعه مدرسین در معرفی کاندیدا درآستانه مجلس دوم و کلا”
 بسیج  دانشجویان  در جهت چالشهای ملموس  و
عینی انقلاب( در نظر ایشان ) از مصادیق سایه انداختن مسائل سیاسی بر
فرهنگی  ،هست  یا نه ؟ 

5-  به هر تقدیر ،  بر خلاف آنچه  جناب
آقای مصباح فرموده اند توجه به اهداف  و آرمانهای  انقلاب (که
در نظام فکری بنیانگذار انقلاب امام خمینی  صورت بندی شد ه است)  در
چهار   ناحیه برای  عالمانی  که می خواهند
تحولی در تراز دین را در علوم انسانی رقم بزنند  تاثیر گذارخواهد بود:

 در ناحیه نخست ،  تعهد به  اهداف انقلاب
در شخصیتِ  عالم  ، در  نظام انگیزشی او ومعنا بخشی به زندگیِ
وی ( یا سبک زندگیش)  و متحول کردن او به صورتِ یک مجاهد ، تاثیر گذار
است .این کار از ایدئولوژی با همان معنائی که بزرگان ما ، در دهه هایِ 50 و 60
داشتند بر می آید .  مسئله علم دینی یک مسئله سیاسی ایدئولوژیکِ اصلاحی-
انقلابی  و مجاهدانه  است نه آکادمیک و تکنوکراتیک و  در
صورتِ نازلِ آن  ،  بوروکراتیک و “ارتقاء طلبانه 
از نوع کاسبکارانه  آن “یا ابزاری برای پوشاندنِ خطاها  و
ناکارامدی هایِ جریانِ سیاسیِ غالب!

در ناحیه  دوم، اهداف  اصیلِ انقلاب در  شکل
گیری و اولویت بندی مسائلِ  مورد توجهِ عالِم و  در شکل گیریِ
” اهداف اندیشیده شده او  در مقام کاربرد”  و
در حوزه ادراکات اعتباری  ( که دیسیپلینهایِ موسوم به “علوم انسانی
و اجتماعی” ، مالامال از آنها است )موثر خواهد بود  .

در ناحیه سوم  ،اهدافِ اولیه  انقلاب (که در  نظام
فکری جامع حضرت امام با همه مرزبندیهایش صورت بندی شده است )  در

کنترلِ ” آثار ناخواسته علمِ دینی  در سطحِ
اجتماع ” باید در نظر آورده شود  تا بررسی شود که  کارکردهای
اجتماعیِ  “دانائی تعین یافته در جامعه ” ، چه بوده است
و تا چه میزان  دانائیِ مزبور ، موجودیتی اجتماعی در ترازِ  اهداف
اندیشیده شده برای آن (در مقام کاربرد )داشته است  ؟

و نهایتا در چهارمین ناحیه  ، تحقق بخشیدن به علم دینی ،  آنگاه
به شکل پایدار، در مقیاس اجتماعی، اثرِ دینی خواهد داشت که به عنوان بخشی از یک
پروژه کلی مصلحانه، انقلا بی و مجاهدانه   آنچنان که امام در طول
مبارزات چند جانبه خود ،  صورتبندی کرد در نظر آورده شود . اما :

  وقتی ساختارهای اجتماعی-  اقتصادیِ  یک  جامعه
استثماری و مسخ کننده باشند ؛  و قتی با قدرتِ پول بتوان هرچیز و من
جمله” دانش “و “دانشمند” را خرید ؛  وقتی سمت و سوی
عملیِ  یک اقتصاد به رغم تمام شعارهای دهان پرکنِ هر از چندی ، ادغام در
نظام تقسیم کار بین الملل باشد؛  وقتی فرهنگ مسخ کننده از “دستگاههای
رسمی  تولید هنجار” به جامعه پُمپاژ شود  ؛ وقتی در نظام
قضا، در مدیریت نیروهای نظامی و امنیتی  کمیت عدالت لنگ باشد ؛ وقتی …
وقتی …. در این صورت علوم انسانی اسلامی،  اگر هم  پدید آید  ،
تبدیل به یک کالای لوکس و تشریفاتی خواهد شد .    

6-  شاید درنظر برخی میان “ربذه ابوذر” و
“مدرسه علما ” یا “اسلامِ ایدئولوژی” و اسلامِ فرهنگ”
شِقاق  و فراقی باشد، اما  بنا بر آنچه ما از امام و مطهری  آموخته
ایم  ، میان کار آکادمیک و مَدرسی  با کار ایدئولوژیک و
تعهدات  و  مسئو لیتهای مجاهدانه و  مصلحانه و  انقلابی
تعا رضی نمی بینیم،  سهل است که معتقدیم این دو،  تقویت کننده
و به شدت نیازمندِ  یکدیگرند.

 7- به هر تقدیر مسئله  علم دینی (یا به تعبیر بهتر ،
رابطه علم و دین) دردرجه نخست،  مسئله ای است اید ئولوژیک و سیاسی در
راستای اهداف بیان شده از سوی امامِ انقلاب (یا به تعبیر دقیقتر  ،  مسئله
ای است  در ضمنِ پروژه انقلابیِ  احیاءِ روحیه و فکر دینی
در  عصر جدید   )  و در  در جه دوم
، مسئله ای  است آکادمیک ومَدرَسی!  

صد البته باید بکوشیم که رویکرد ما به این  مسئله پر ارج ،
به رویکردی  نسنجیده ، غیر منطقی،  کاسبکارانه  وصرفا”  بوروکراتیک
و صوری( آنهم به صورت ناعادلانه) تنزل نیابد  و یا تحت تاثیر مداخلات
و  تحلیلهای نادرستِ سیاسی ، امنیتی ، نظامی  قرار نگیرد  . گو
اینکه  ، حسابِ تحلیلهای موجه و ژرف نگرِ سیاسی جدا است و از تاثیرگذاری
آنها بر مسئله علم ودین ، باید استقبال کرد.

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه