الزامات مشارکت شهروندان در مدیریت شهری:

مشکلات شهری ما بر یک بستر تاریخی شکل گرفته اند/ شهر های مدرن در ایران ناقص الخلقه به دنیا آمدند

روزنامه بهار

زمان انتشار: ۱۵:۲۳ ۱۳۹۲/۰۵/۲۹

نهاد شهروندی در ایران ضعیف است و تهران و بسیاری دیگر از شهرهای ما هنوز به معنای واقعی شهر نیستند. نهادها و موسسات شهری در آن‌ها شکل نگرفته و مردم با حقوق و مسئولیت‌های شهروندی آشنا نیستند. به هر حال تهران امروز نه شهری صنعتی است، برخلاف آنچه گفته می‌شود و نه این‌که شهری غربی است و نه این‌که می‌توان آن را شهری اسلامی یا شهری ایرانی دانست.

اداره شهری مانند تهران، کلانشهری و شاید ابرشهری که هر روز ده‌ها مسئله و بحران تازه از درون آن زاییده می‌شود، بدون همراهی شهروندان ممکن نیست. جلب مشارکت شهروندان در امور شهری اگرچه در سال‌های طولانی به مثابه شعاری دهان‌پرکن از دهان مدیران شهری و دولتی شنیده شده اما واقعیت این است که امروز تهران با انبوهی از مشکلات اجتماعی و فرهنگی به نقطه‌ای رسیده که بدون مشارکت شهروندان قابل اداره نیست. از همین که مدیریت شهری با تقویت نهادهای شورایاری، انتخاب مدیران محله و در چشم‌انداز کلان تقویت نگاه اجتماعی به شهر‌درصدد است تا زمینه شکل‌گیری و تقویت سرمایه اجتماعی را فراهم کرده و به نوعی شهرداری را از یک نهاد خدماتی به نهادی اجتماعی تبدیل کند، اما به راستی تحقق این امر در شهری که منتقدان می‌گویند از حداقل زیرساخت‌های اجتماعی بی‌بهره است و اکثریت ساکنان آن شهرنشین شده‌اند اما هنوز شهروند نیستند تا چه اندازه شدنی است؟ برای ایجاد تحولات اجتماعی و فرهنگی و در واقع تعیین چشم‌اندازی برای تهران در این زمینه باید به چه شاخصه‌ها و معیارهایی توجه کرد و این‌که چگونه می‌توان اعتماد از‌دست‌رفته مردم به شهرداری‌ها را بازگرداند طوری که واقعا شعار «شهر ما خانه ماست»، محقق شود؟ این‌ها پرسش‌هایی است که با دکتر محمد شیخی، استاد برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای دانشگاه علامه طباطبایی در میان گذاشتیم.

نگاهی به تجربه اجرای طرح و برنامه‌های مختلف شهری در تهران نشان می‌دهد بسیاری از این طرح‌ها با وجود هزینه‌های سنگین یا حتی پیش‌بینی‌های اولیه به نتیجه نمی‌رسند؛ شکست‌هایی که بررسی‌های بعدی نشان می‌دهد عمدتا ناشی از بی‌توجهی به زمینه‌های اجتماعی است. اداره تهران در دهه‌های طولانی بدون توجه به مشارکت شهروندان چه نتیجه‌ای داشته است؟ شهر تهران از منظر اجتماعی و بحث مشارکت شهروندی دقیقا در چه وضعیتی قرار دارد؟ 
شهرداری‌ها در ایران اصولا و نوعا به زمینه‌های اجتماعی توجه چندانی ندارند اما به نظرم بخشی از این موضوع به شرایط اجتماعی همه جامعه بازمی‌گردد؛ یعنی این‌که اصولا مشارکت‌های مردمی تا چه اندازه مورد پذیرش مدیران و سیاستگذاران است؛ این‌که نگاه آن‌ها به مشارکت مردمی در امور شهری چیست؟ اصولا آیا می‌دانند و حقیقتا به این باور رسیده‌اند که مشارکت شهری کجاها لازم است و چطور باید آن را به کار گرفت؟
من معتقدم این نکته مهمی است که بدانیم در چه مقطعی و کجاها باید مشارکت مردمی را به کار بگیریم و این البته خودش محل بحث است. در این زمینه یک نگاه عوامگرایانه هم وجود دارد که می‌گوید: «همه جا باید مشارکت مردم را به کار گرفت؛ از تعریف طرح تا اجرا و از تخصصی‌ترین امور تا عام‌ترین مسائل.» در حالی که این تلقی درستی نیست و بیشتر به شعار نزدیک می‌شود. برای این‌که شهروندان حقیقتا در اداره شهر مشارکت داشته باشند و مشارکت آن‌ها سازنده باشد باید ابتدا مردم، نهادهای مردمی و مشارکت مردمی در حوزه شهری را به طور عینی، مشخص و درست تعریف و آن‌گاه برای آن نهاد‌سازی کرد تا بستر اجرا پیدا کند. بنابراین تا زمانی که چگونگی مشارکت مردم در ارتباط با طرح و برنامه‌های شهری و نیز نهادسازی در این رابطه مشخص نشده باشد انتظار مشارکت از جانب مردم عبث خواهد بود. سهم بسیاری از شهرداری‌های ما از مشارکت شهروندی در حال حاضر بیشتر در حد کلام و حرف است که به کرات در سخنان مدیران و کارشناسان مطرح می‌شود. مشارکت شهروندی، بدون این‌که مشخص باشد دقیقا از مشارکت شهروندی چه می‌خواهیم نتیجه‌ای نخواهد داشت. البته در دهه اخیر شاهد تلاش‌های مفید و موثر در شهرداری‌ها و سایر نهادها هستیم اما تا مشارکت تمام‌عیار مردم فاصله بسیاری داریم.
یعنی شما معتقد هستید که شهرداری‌ها و به نوعی مدیریت شهری تعریف درستی از مفهوم مشارکت شهروندی ندارند؟
در بسیاری از موارد بحث نگاه اجتماعی به شهر یا جلب مشارکت‌های شهروندی و مفاهیمی از این دست عمدتا مورد تاکید مدیران و برنامه‌ریزان قرار می‌گیرد اما آن‌ها برنامه عملی در این زمینه ندارند. همه می‌گویند مشارکت نکردن شهروندان مسئله تهران است اما کسی دنبال این نبوده که دقیقا این مشکل را واکاوی کند و بگوید چرا شهروندان مشارکت نمی‌کنند یا به این پرسش پاسخ دهند که چگونه و کجا می‌توانند مشارکت کنند؟
شما در بسیاری از موارد می‌شنوید که مدیران شهری می‌گویند برای کاهش آلودگی هوا به مشارکت شهروندان نیاز داریم. این واقعا بیشتر یک شعار است تا یک برنامه. درست است که آلودگی هوا بدون مشارکت شهروندان کاهش نمی‌یابد اما اکثریت مردم واقعا نمی‌دانند که برای موثر بودن در این راستا چگونه می‌توانند مشارکت کنند، ضمن این‌که مشارکت شهروندی به هر حال ‌به‌خودی خودبه وجود نمی‌آید و در این زمینه به نهادهای مردمی نیاز است که به نوعی فعالیت آن‌ها در جامعه نهادینه شده باشد.
شهرداری تهران در دهه‌های اخیر به‌ویژه در سال‌های گذشته اعلام کرده که تلاش می‌کند شهرداری را از یک نهاد خدماتی به نهادی اجتماعی تبدیل کند و به نوعی برنامه‌ریزی و اجرا را از یک نگاه مهندسی‌محور عمرانی به رویکردی جامعه‌نگر سوق دهد، تحقق این امر اصولا به چه زیرساخت‌هایی نیاز دارد؟ 
اصولا به نظرم ابتدا باید به این نکته توجه کرد که برخی از طرح و برنامه‌هایی که هنوز هم در تهران انجام می‌شود، مهندسی‌شده هم نیست؛ مهندسی به معنای کار برنامه‌ریزی‌شده و با طرح دقیق و کاملا محاسبه‌شده. در آن‌جا هم ممکن است نوعی از رویکرد عوامگرایانه وجود داشته باشد. می‌خواهم بگویم ما در حوزه عمران شهری هم دیسیپلین و برنامه دقیقی نداریم. در ارتباط با وضعیت و در واقع جایگاه اجتماعی شهرداری‌ها و از آن جمله شهرداری تهران باید به این نکته توجه کنیم که در گذشته تاریخی دیر‌زمانی نیست که مدیریت شهری در ایران شکل گرفته و اصولا مفهوم مدیریت شهری هم در ایران تازه است. درست است که قانون شهرداری‌های ما مربوط به دهه 1300 است اما مدیریت شهری و ورود شهرداری‌های ما به عرصه‌های اجتماعی شهر سابقه چندانی ندارد.
آقای دکتر به نظرم اولین قانون بلدیه در دوران مشروطه نوشته شد. این‌طور نیست؟ 
در آن زمان بلدیه شکل می‌گیرد اما آنچه ما به عنوان قانون تفصیلی و نظام‌یافته بلدیه داریم از سال 1300 به بعد است و این نشان می‌دهد ما سابقه طولانی در مهندسی شهری نداریم و بسیاری از کشورهای اروپایی زودتر از این وارد شدند هرچند ممکن است عده‌ای بگویند ما در هگمتانه و دیگر شهرهای تاریخی یک جور مهندسی شهری داشتیم اما آنچه ما امروز به عنوان یک نظام مدون و تعریف‌شده مهندسی شهری می‌شناسیم شاید نزدیک به نیم‌قرن از آن می‌گذرد.
اینکه می‌فرمایید 50 سال سابقه در زمینه مهندسی شهری به نظرم ممکن است مورد انتقاد بسیاری از صاحب‌نظران حوزه شهری قرار گیرد؛ کسانی که به هر حال معتقدند ایران پیشینه تاریخی قوی در شهرنشینی دارد. 
منظور من از مهندسی شهری در واقع اشاره به نظام مهندسی مبتنی بر طرح و برنامه است. شما توجه کنید که شهر تهران تازه از سال 1347 به بعد دارای طرح جامع می‌شود یعنی پیش از این مدیریت شهری در شهری مانند تهران مهندسی‌شده نبوده کما این‌که من می‌خواهم بگویم اصولا مدیریت شهری مهندسی‌شده بازهم چندین سال دیرتر از زمانی که تهران دارای طرح جامع شد به نوعی شکل گرفت. حداقل 40 سالی است که شهرهایی مانند تهران دارای طرح جامع شدند و برنامه‌ها و نقشه‌ها و طرح‌هایی هست که بناست بر مبنای آن حرکت شود. به نظر من اتفاقا از همین مقطع است که ما مردم را کنار می‌گذاریم و در واقع نگاه اجتماعی به شهر ضعیف می‌شود. حتی زمانی که قانون اول شهرداری‌های کشور را نگاه می‌کنید، می‌بینید شهرداری به عنوان نهاد عمومی تعریف شده و نحوه انتخاب شهرداران و فعالیت انجمن شهر رویکرد کاملا مردمی دارد و در آن زمان خود مردم در امور عمرانی مشارکت داشتند اما از زمانی که طرح‌های جامع و تفصیلی برای شهرها داریم این گرفتاری آغاز می‌شود که نقش دولت و نهادهای وابسته به آن در مدیریت شهری تقویت می‌شود و دقیقا از زمانی که نهاد دولت و قدرت نقش بیشتری را در مدیریت شهری برعهده می‌گیرد به همان نسبت از میزان مشارکت شهروندان در اداره امور کاسته می‌شود و خواسته یا ناخواسته مردم کنار گذاشته می‌شوند. این کنار گذاشتن از یک جهت باعث شد عملا تعهد مردمی شهروندان هم زیر سوال برود یعنی مردم نه تنها باید در امور شهری که در آن زندگی می‌کنند مشارکت داشته باشند بلکه در قبال آن مسئولیت‌هایی هم دارند اما الان این احساس مسئولیت از بین رفته است و به نوعی در پروسه شهروندی اختلال ایجاد شده است. شما به یک مجموعه آپارتمانی در تهران نگاه کنید. در آن‌جا هم مردم مشارکتی ندارند و منتظر هستند تنها یک مدیری یا هیات‌مدیره‌ای بیاید و تمام امور را سازمان بدهد و بقیه کنار می‌نشینند. پایه‌های شهروندی در این مواضع دچار مشکل شده است و دولت با گسترده کردن فعالیت‌های خود در بخش‌های مختلف و از آن جمله حوزه شهری به نوعی شهروندان را به انفعال و بی‌انگیزگی کشانده است. از سوی دیگر هم عمدتا طرح و برنامه‌های شهری و هم تهیه آن‌ها در غیاب مردم اتفاق می‌افتد و کلیشه‌ای و کمتر منطبق با شرایط بومی و واقعی است و بعد همین طرح‌ها را می‌آوریم و اجرا می‌کنیم و خیلی طبیعی است که مدیریت شهری روز به روز از مردم دورتر می‌شود و خب این گسست اجتماعی خودش را نشان می‌دهد و مسئله‌ساز می‌شود.
شما به بحث شهروندی و مفاهیمی چون تعهد و مسئولیت شهروندی اشاره کردید. در سال‌های اخیر از زبان بسیاری از کارشناسان و حتی مدیران شهری شنیده‌ایم که تهران شهروند ندارد و به عبارتی مردمی که از روستاها یا شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده‌اند بیشتر شهرنشین هستند اما شهری نشده‌اند و از این موضوع به عنوان مسئله اجتماعی مهمی در پایتخت یاد می‌کنند که به نوعی فرآیند توسعه شهری را کند می‌کند، اصولا چقدر با این دیدگاه موافق هستید؟ ما در تهران چقدر شهروند داریم و چقدر شهرنشین؟ 
البته می‌دانید که تهران و دیگر شهرهای بزرگ ما اولین شهرهایی نیستند که چنین اتفاقی برای آن‌ها می‌افتد. در شهرهای اروپایی هم همین دوران سپری شده یعنی افرادی که ابتدا در شهرها ساکن شدند شرایط و مشکلات مشابهی داشتند و بر همین اساس است که برخی می‌گویند شروع جامعه‌شناسی از جامعه‌شناسی شهری است چراکه شهرهای آن‌ها دچار مشکلات و آسیب‌هایی بوده که جامعه‌شناسی برای واکاوی همین مشکلات و آسیب‌ها پدید می‌آید. در ایران بخشی از این مشکلات ریشه تاریخی دارد و به نوعی به شکل شهری شدن ما بازمی‌گردد. شهری شدن در ایران ناشی از صنعتی شدن نبوده و این پروسه در ایران طی نشده است و روستاییانی که از شهرهای کوچک جدا می‌شدند و به شهرها می‌آمدند در صنایع به کار گرفته نمی‌شدند و شکل شهری شدن ما از نوع غربی آن متفاوت است و در نتیجه یک شکلی از شهر و مسائل شهری داریم که نوعا با شهرهای اروپایی متفاوت است. شهرهای ما اصولا شهرهایی هستند مبتنی بر خدمات از نوع سوم و در واقع خدمات غیرمولد و مجموعه‌ای از مسائل و آسیب‌های اجتماعی نوع خودش و البته این ربطی به مدیریت شهری ندارد، در واقع بر یک بستر تاریخی شکل می‌گیرد. نهاد شهروندی در ایران ضعیف است و تهران و بسیاری دیگر از شهرهای ما هنوز به معنای واقعی شهر نیستند. نهادها و موسسات شهری در آن‌ها شکل نگرفته و مردم با حقوق و مسئولیت‌های شهروندی آشنا نیستند. به هر حال تهران امروز نه شهری صنعتی است، برخلاف آنچه گفته می‌شود و نه این‌که شهری غربی است و نه این‌که می‌توان آن را شهری اسلامی یا شهری ایرانی دانست.
این به معنای همان هویت ازدست‌رفته است؟
در واقع تهران معجونی است از همه این شهرها و هیچ یک از آن‌ها نیست، نشانه‌هایی از همه آن‌ها را در خود دارد اما هیچ هویت مستقل و تعریف‌شده‌ای ندارد و به همین دلیل هم هست که بخشی از مشکلات اجتماعی در تهران بروز و ظهور جدی دارد. وقتی شما به معنای واقعی با یک شهر مواجه نیستید یعنی شهری دارید که مجموعه‌ای از آسیب‌ها را در خود جمع کرده، نمی‌توانید انتظار داشته باشید شهروندانی داشته باشید که از هر نظر ایده‌آل باشند. به هر حال در شهری با این هویت ازهم‌گسیخته سرمایه اجتماعی آسیب می‌بیند، از سوی دیگر زمانی که دست دولت و سازمان‌های حاکمیتی در امور عمومی شهری دراز است و به نوعی شهرداری یک نهاد عمومی اما وابسته به دولت است اعتماد مردم هم نسبت به آن کم می‌شود به‌ویژه در حالی که شما نهادهای مردمی قوی هم ندارید و مجموعه این شرایط است که موجب می‌شود مردم به شهرداری‌ها نگاه خدماتی داشته باشند نه نگاه اجتماعی، حالا هر چقدر هم که شهرداری بخواهد این رویکرد را تغییر بدهد زمانی که با پذیرش مردم مواجه نمی‌شود یا به نوعی مردم در برابر آن موضع می‌گیرند، کاری از پیش نمی‌رود.
به هر حال این اتفاقی است که امروز برای تهران افتاده و تقریبا همه هم اتفاق نظر دارند که شهری مانند تهران را با این روند نمی‌توان اداره کرد و پیش برد. امروز برای تهران این شهری که به قول شما هویتی ازهم‌گسیخته است، چه می‌توان کرد؟ اگر قرار باشد طرحی در قالب یک ماتریس فرهنگی و اجتماعی برای تهران نوشته شود باید چه نکاتی در آن مورد توجه قرار بگیرد؟ 
شاید بهترین جواب این باشد که «عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی». من فکر می‌کنم آن‌قدر این راه را بد و کج جلو آمده‌ایم که به راحتی نمی‌توان به این پرسش پاسخ داد که چه می‌توان کرد. به هر حال من معتقدم تهران از این طرح و برنامه‌ها زیاد دارد و در واقع مشکل ما در این شهر فقدان طرح و برنامه نیست. من خوش‌بین نیستم که با نوشتن طرح و برنامه جدیدی بتوان اقدامات موثری انجام داد. از سوی دیگر باید تاکید کنم که برنامه‌های اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران در دو دهه گذشته و به‌ویژه در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که شهرداری می‌خواهد در این زمینه کاری کند اما شهرداری‌ها پیش از آن‌که بر طرح و برنامه تاکید کنند باید اصلاح ساختار مدیریت شهری را مورد توجه قرار دهند طوری که اصولا مدیریت شهری بر مبنای مشارکت و حضور مردم تعریف شود. همین الان شورای شهر تهران قرار است نماینده مردم تهران باشد اما واقعا شورا با این تعداد از افراد پاسخگوی نیازهای شهری مانند تهران نیست. در تهران باید شورایی قوی با تعداد بیشتر اعضا و نحوه انتخاب درست‌تر داشته باشیم. تهران شاید به 150 نماینده در شورای شهر نیاز داشته باشد و این نهاد باید بیشتر نهادی اجتماعی و معطوف به شهر باشد. الان فعالیت‌های شورای شهر بیشتر معطوف به دولت و مجلس است در حالی که باید در زمینه‌های تخصصی و عمرانی کار کند. از سوی دیگر انتخابی شدن شهرداران بسیار مهم است و مردم زمانی که می‌بینند در انتخاب شهرداران نقش دارند، انگیزه بیشتری برای مشارکت خواهند داشت و همین فرآیند‌هاست که شهرداری را از نهادی خدماتی به نهادی اجتماعی تبدیل می‌کند یعنی اعتماد مردم به شهرداری‌ها بازگردانده می‌شود و بازگشت اعتماد زمینه اصلی سرمایه اجتماعی است وگرنه این‌که ما سال‌های طولانی شعار نگاه اجتماعی را بدهیم اما به لحاظ زیربنایی در این زمینه اقدامی نکنیم، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و تا زمانی که مشارکت شهروندی به طور زیربنایی در جامعه نهادینه نشود، نمی‌توانیم بگوییم که شهرداری یک نهاد اجتماعی است بنابراین به نظرمن راهکار اصلی برای ایجاد تحولات فرهنگی و اجتماعی در تهران، اصلاح ساختار مدیریت شهری است.
به نظر می‌رسد شهرداری‌ها در این زمینه گام‌هایی برداشته‌اند، برای مثال این سیاست محله‌محوری شهرداری تهران یا تشکیل شورایاری‌ها در محله‌ها؛ آیا همین روند به تدریج به اصلاح ساختاری که مورد نظر شماست منتهی نخواهد شد؟ 
بحث هویت محله‌ای در بسیاری از شهرهای موفق دنیا هم الان دنبال می‌شود و برنامه بسیار مهمی است که اگر در تهران هم به نتیجه برسد به نوعی زمینه‌ را برای شکل‌گیری سرمایه اجتماعی فراهم می‌کند. ولی لازم نیست که در همه کارها هم محله‌محور حرکت کنیم یعنی می‌خواهم تاکید کنم که همین برنامه محله‌محوری موجب نشود که ما از کلیت تهران دور بیفتیم. محله‌ها در جای خود مهم هستند اما کل شهر تهران را نمی‌توان با سیاست محلی اداره کرد. باید به یک تعادلی از این دو رسید. این‌که می‌گویید این روند به اصلاح ساختار منجر می‌شود هم قطعی نیست، می‌خواهم بگویم اگر امروز شورایاری‌ها در محله‌ها کار و به نوعی با هدف جلب مشارکت مردم در سطوح محلی فعالیت می‌کنند اما الزاما فعالیت آن‌ها به این معنا نیست که در آینده اصلاح ساختاری صورت می‌گیرد چه بسا شورایاری‌ها سال‌های طولانی فعالیت کنند اما همچنان روند انتخاب شهرداران به نوعی در انحصار دولت باشد و همچنان وزارت کشور شهردار را منصوب کند یا مشکلات به همین شکل ادامه داشته باشد. نمی‌خواهم بگویم که این اقدامات از جمله سیاست محله‌محوری شهرداری موثر نیست یا شورایاری‌ها تاثیر ندارد، برعکس این دو موجب تعامل بیشتر مردم با شهرداری‌ها می‌شود اما الزاما نتیجه فعالیت آن‌ها این نیست که شهرداری از یک نهاد خدماتی به یک نهاد اجتماعی تبدیل شود. برای نیل به این هدف ما به ظرفیت‌سازی نیاز داریم. باید مدیران شهری از برج عاج خودشان پایین بیایند و بتوانند با مردم کار کنند و مدیریت مردمگرا داشته باشند. تاکید می‌کنم که مردمگرایی با عوامگرایی تفاوتی بنیادین دارد. در مردمگرایی مدیران از پتانسیل‌های مردمی استفاده می‌کنند و مدیریت شهری برای ایجاد تحولات زیربنایی در تهران باید به این سمت حرکت کند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه