در و دل های یک روستایی دانش آموخته کارشناسی ارشد برنامه ریزی و توسعه منطقه ای

مشکل روستا، برنامه ریزان هستند

نویسنده:

زمان انتشار: ۱۵:۰۸ ۱۳۹۲/۰۵/۶

امروزه در میان دانش آموختگان برنامه ریزی کسی حاضر نمی شود برای گذارندن پایان نامه اش به یک محیط روستایی برود و از روستائیان یاد بگیرد. به جرأت می توان گفت امروز اکثر متولیان امور روستایی امتحان علمی شان را در محیط آکادمیک و تصنعی پس داده اند نه در محیط واقعی وروستایی.

فراموشی دانش روستایی

   جرقة اولیه این یادداشت آن هنگام زده شد که برای انجام تحقیق درس کارگاه برنامه ریزی روستایی به چند روستا رفتم و در جریان تحقیق و مصاحبه متوجه شدم که نظام آموزشی رسمیِ موجود کشور خود دارای ارزشهای و اهداف خاصی است وخود عاملی است برای مهاجرت از روستا. و به تولید روستایی نگاه بدبینانه وجود دارد. نظام آموزشی رسمی که در همه جای کشور به یک صورت تدریس می‌شود، جوانان و کودکان روستایی را آموزش می‌دهد تا در شهر و نظام صنعتی موجود اشتغال یابند و به کارمندان دفتری شهری تبدیل شوند. از طرف دیگر اکثر برنامه‌ریزان و متولیان امور روستایی که در دانشگاه‌ها و مدارس این نظام آموزشی درس خوانده‌اند با مسائل و مشکلات حقیقی روستا بیگانه ‌اند و با نگاه و ارزش های حرفه ‌ای خاصی به مسائل و مشکلات روستاها می‌نگرند. پیامد این موضوع این است که با وجود چند دهه تلاش در اکثر کشورهای جهان سوم برای حل مسائل و مشکلات روستاها، مشکلات همچنان حل‌نشده باقی مانده و بلکه حادتر نیز شده است. برنامه‌ها و پروژه ‌هایی که برای روستاییان به کار گرفته‌اند با شکست مواجه شده است. البته شکست برنامه های توسعه در کشورهای  به اصطلاح  در حال توسعه قابل بحث است. اما از طرف دیگر در سایه این نگاه به روستاها دانش بومی روستاییان که حاصل تجربه زندگی چندین ساله آنهاست و با شرایط زندگی در محیط نیز سازگارتر است، مورد تحقیر و بی‌مهری دانش رسمی قرار می‌گیرد. این دانش بومی نمی‌تواند در مقابل دانش رسمی موجود تاب مقاومت بیاورد.

البته هدف مقایسه و تقابل این دو دانش نیست، بلکه نشان دادن این واقعیت است که دانش رسمی جدید به هیچ وجه دانش بومی را به رسمیت نمی‌شناسد. همچنین این دانش رسمی برای نظامی دیگر تولید شده است که نمی‌تواند حلال مسائل و مشکلات روستاییان باشد، زیرا که ماهیتی شهری و سودمحورانه دارد. این دانش رسمی که با ثروت و قدرت و ویژگی‌های حیثیتی متخصصان توسعه ارتباط دارد، سبب شده تا دانش مردم روستایی فراموش و حقیر انگاشته شود. اما سال ها طول کشید تا سلطة دانش رسمی برملا شود.

مشکل روستا برنامه ریزان هستند

یکی از مسایل اصلی روستا وجود برنامه ریزان توسعه روستایی با نگاهی شهری و تحصیل کرده ای است که در مدارس و دانشگاه های امروزی و حرفه ای و با اتکا به این دانش سعی در توسعه روستاها دارند. این افراد با نوعی برتری طلبی در برنامه های توسعه با روستاییان ارتباط برقرار می کنند.که اتفاقاً برنامه های توسعه را با شکست مواجه می سازد و از طرفی باعث می شود از دانش روستاییان که تاثیر مثبتی برای ماهیت عملی دانش داشته است به درستی بهره نگیرند.

دانش رسمی موجود که متخصصان و برنامه ریزان روستایی آن را می آموزند، از طریق کتب و نظام بازیافت اطلاعات به سهولت قابل دسترسی است و در سراسر دنیا یاد داده می شود. دانش جدید مورد حمایت دولت، دستگاه های دولتی است و درباره آن تبلیغ نیز می شود ومی توان گفت که خصیصیه عام وجهانی دارند. در مقابل دانش روستایی و بومی تنها از طریق یادگیری از مردم  و ثبت مردم شناسان و متخصصان دلسوز صورت می گیرد و علاوه بر این دانش روستائیان به شکل های متعددی در میان گروه های مختلف و در محیط های گوناگون یافت می شود. برنامه ریزان و مصلحان به گفتة چمبرز «مصلحان بیگانه روستایی» به خوبی با دانش جدید و متمرکز امروزی ارتباط دارند اما دسترسی کمی به دانش بومی و مدون روستایی دارند.

این در حالی است که دانش روستائیان و به ویژه نظام های دانش بومی دارای ابعاد متعددی هست که بر دانش زبان شناسی، طب، روان شناسی بالینی، گیاه شناسی، جانورشناسی، بوم شناسی، کشاورزی و دامداری و مهارت های حرفه ای مشتمل است. دامنه و اعتبار این دانش ها تا کنون مورد توجه  نبوده است.

اما در مقابل دربارة نظام آموزش رسمی رایج  برنامه ریزی باید گفت که دانشگاهها و مدارس نیروهایی تربیت می کنند که نیروهای شان بیشتر داری مهارت کتابی است و هیچ گونه مهارتی ندارند و شبیه کارخانه های قدیمی می مانند که کالا های از مد افتاده تولید می کنند. این دانشگاه ها تربیت کنندة افرادی هستند که مهارت هایی کسب می کنند، اما فاقد اصالت اند و برای گرفتن نمره های عالی و مدرک و تکرار مطالب استادان مهارت دارند اما خلاق  ومتفکر نیستند. البته اساتید نیز وضعیتی بهتر از دانشجویان ندارند و اساتیدی دروس مربوط به روستا را تدریس می کنند، دانش آموختگان این دانشگاهها هستند و خودشان نیز خیلی با روستا و مسایل آن آشنایی ندارند. به همین سبب طرح هایی و پروژه هایی که برای روستاها تهیه می کنند به زندگی مردم روستا آسیب وارد می کند. البته لطمه و خسارتی که دانشگاه به بار می آورد خیلی مورد توجه قرار نمی گیرد. این شاید به دلیل اعتباری و تقدسی که بر علم و دانش گاه داده شده است باشد.

اگر دانشگاه خسارتی هم به بار نیاورد، دست کم ارزش های حرفه ای خاصی به دانش آموختگان خود تلقین می کند. از طرفی دیگر طرح درس های دانشگاهی و تحقیقاتی خودِ علم  با موضوعاتی مانند شهری، صنعتی، سرمایه بر، مدرن، پیچیده، بازاری، وکمیت گرا در نظرگرفته می شود و در مطالعات  سیطره ی عامل اقتصادی و کمیت پذیر بودن در الویت قرار می گیرد. در حالی که  موضوعات روستایی نظیر کشاورزی، زندگی ارگانیکی و همگام با طبیعت که ماهیتی بازاری ندارد و قابل تبدیل به کمیت نیستند در حاشیه قرار می گیرند.

در نقد نظام آموزش پایه و مدرسه می توان گفت اگر هر کسی در روستا درس خوانده باشد این نکته می فهمد که زندگی آرمانی و مدینه ی فاضله ای که برای دانش آموز روستایی ارائه می شود قطعاً روستا نیست و این را هم در مدرسه و هم در آموزش های خارج از مدرسه می توان مشاهده کرد. به گفتة ایوان ایلیچ «مدرسه از طریق ادعای خود توقعات مصرف کنندگان را با باورهای تولید کنندگان، که در آیین مدرسه ای تبیین شده است، در هم می آمیزد. وی در نقد مدرسه می گوید مدرسه با جدا کردن آموزش از واقعیت و با تهی کردن کار از خلاقیت مقدمات لازم برای از خود بیگانگی در زندگی را فراهم می کند.» (ایوان ایلیچ78)

از طرفی مناطق روستایی نیز مناطق فقیری اند و رشته و مدارسی هم که در آنجا وجود دارند بیشتر مبتنی زندگی  و آرمان شهری است و به نیاز های زندگی روستایی ارتباطی ندارند و کارگاه های آموزشی مناسبی برای روستائیان وجود ندارد. رشته های تحصیلی که دایرند بیشتر رشته های غیر کاربردی هستند و اگر هم کاربردی داشته باشند از یک طرف زیر ساخت های مناسبی برای به کاربردن این قابلیت ها آماده نیست و از طرفی این کاربردها به درستی تبیبن نمی شود. این نظام آموزشی ما  روستائیان را  تربیت می کند تا در شهر زندگی کنیم. این خود عاملی است که  روستایی دیگر بعد از تحصیل قابلیت آن را ندارند که بر روستا بر گردنند.

جهت گیرهای پژوهشی روستا ستیز

یک روی دیگر سکه برنامه ریزی روستایی درنظام دانشگاهی ارزش های پژوهشی اقتصاد محور است. محققانی که در دانشگاه روی مسائل شهری و متعلق به جهان توسعه یافته پژوهش می کنند، ارزش و جایگاه بالاتری پیدا می کند  تا  در خصوص مسائل مربوط به روستا و مناطق فقیر و موضوعاتی که متعلق به زندگی فقیران است و از طرفی در خود روستاها نیز معضلات و پدیده هایی مورد پژوهش قرار می گیرند که ارزش بازاری و اقتصادی داشته باشند. امروزه در میان دانش آموختگان برنامه ریزی کسی حاضر نمی شود برای گذارندن پایان نامه اش به یک محیط روستایی برود و از روستائیان یاد بگیرد. به جرأت می توان گفت امروز اکثر متولیان امور روستایی امتحان علمی شان را در محیط آکادمیک و تصنعی پس داده اند نه در محیط واقعی وروستایی. در حالی که اگر  با سمت وسو گرفتن تحقیقات به سمت واقعیات جامعه روستایی می توان به روستاییان کمک کرد.

این جا این سوال مطرح است که سمت وسو تحقیقات ما به کدام جهت است و چرا؟ و چرا کسی راجع به مسایل واقعی روستا و روستایی نمی پردازد؟

ارزش گذاری تحقیقات علمی بر چه اساسی صورت می گیرد؟

کدام  نوع تحقیقات امروز بیشتر مورد پسند قرار می گیرند؟

البته بیگانگی با مسائل روستایی در همة جنبه های زندگی قابل درک است و به نوعی تخصصی شدن شدید و مفرط و محافظه کاری و انعطاف ناپذیری آموزش دانشگاهی و موسسأت تحقیقاتی سبب  شده است تا از فرصت های مختلف بهره برداری مناسب نشود و جنبه های مختلف موضوع مورد توجه قرار نگیرد. برای حل این مشکل باید رشته هایی با ماهیت غالباً میان رشته ای تاسیس کرد و آن ها را در کمک به روستاییان به کار گرفت و برای درک ریشة این مسائل باید سراغ هدف نهان این نظام آموزشی، آرمان توسعه یافتگی رفت و آن را مورد نقد قرار داد.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه