معامله پنهان (نسبت مصرف و جمهوری اسلامی)

زمان انتشار: ۱۱:۳۴ ۱۳۹۱/۰۶/۲۸

من نمیتوانم به دولت بگویم چه کار کند. اما میتوانم به شما بگویم شما چه کمکی میتوانید بکنید.” پیرمرد ادامه داد: “تا زمانی که در دستان شما این بطری های آب وجود دارد وضع ما همین خواهد بود. این بطریهای آب و این پرسه شما در مک دونالدها و والمارتها و شاپینگمالهاست که به وضع ما می انجامد

 پیرمرد سرخپوست به همراه خانواده و اعضای
قبیله خود فرسنگها از شمال ایالت اونتاریو طی کرده بود تا خود را جلوی پارلمان کانادا
در اتاوا برساند تا شاید کسی شکایتش را بشنود. پیرمرد به سختی از ویلچر خود بلند شد
و بر بلندی رفت و ازآلوده شدن رودخانه نزدیک محل سکونتش توسط شرکتهای فراملیتی کانادایی
خبر داد. قصه ای غم انگیز تعریف کرد و توضیح داد که چگونه این اتفاق که مدتها پیش رخ
داده است هنوز گریبانگیر ساکنان آن ناحیه است. از مرگ تدریجی سالمندان گفت و از بیخوابیهای
بچه ها و سرطان سینه مادران. عده ای نه چندان زیاد برای حمایت از پیرمرد و همراهانش
آمده بودند. فعالان محیط زیست، چپ های کانادایی و بعضی سرخپوستان دیگر در میان جمعیت
بودند و در میان صحبتهای پیرمرد همه با هم رو به پارلمان فریاد میزدند : شیم آن یو!
شیم! ( خجالت!) پیرمرد حدود ۲۰ دقیقه صحبت کرد. در آخر صحبتهایش نگاهی
  اول به پارلمان و بعد به جمعیت کرد و بعد توضیح
داد که به کمک همه نیاز دارد و دست هر آدم دلسوزی را برای حل این مشکل میفشارد. زن
میانسال سفید پوستی که شلوار جین و تی شرت سفید کهنه ای پوشیده بود ناگهان در میان
جمعیت فریاد زد. به ظاهرش میخورد از طبقه متوسط جامعه باشد و از لحن فریادش معلوم بود
که از مارکسیستهای قدیمی کانادایی است و در شرکت کردن در جنبشهای اعتراضی این چنین
یدی طولا دارد. یک دستش را بالا برد و در حالیکه که در دستش دیگرش یک بطری پلاستیکی
نیمه پر آب بود گفت: “چیف! تو باید خیلی صریح دولت را تهدید کنی و به اون عوضیها بگی
که چه تقاضایی داری و الا این دولت محافظه کار احمق هیچ وقت به فکر تو نخواهدبود.”
ء

پیرمرد مکثی کرد و گفت: “من نمیتوانم به دولت
بگویم چه کار کند. اما میتوانم به شما بگویم شما چه کمکی میتوانید بکنید.” پیرمرد ادامه
داد: “تا زمانی که در دستان شما این بطری های آب وجود دارد وضع ما همین خواهد بود.
این بطریهای آب و این پرسه شما در مک دونالدها و 
والمارتها و شاپینگمالهاست که به وضع ما می انجامد.”

حرفهای پیرمرد نه قابل انتظار بودند و نه
به مذاق حمایت کنندگان خوش می آمدند. اما جملات او از واقعیتی بزرگ پرده برمی داشتند.
پیرمرد سرخپوست دریافته بود که آنچه  دولت کانادا
در حفظ وضع موجود قدرتمند میکرد نه لزوما رای مردم و اقتضایات دموکراسی پارلمانی بلکه
مصرف شهروندان عادی است. او با این جمله، از نسبت مصرف و غایات نئولیبرالیسم که بر
ملزومات نیشن استیت مدرن امروزی نصب شده اند خبر می داد. پیرمرد سرخپوست فهمیده بود
که غایت دولت-ملت های امروزی  بسط منافع ملی
و توسعه اقتصادی اند که همه برای تحقق خود برمناسبات مصرف تکیه میزنند. مصرف لزوم بقای
نئولبرالیسم و حتی لیبرالیسم است و اینجا مراد از مصرف برطرف کردن نیازهای اولیه زندگی
انسانی نیست بلکه این مفهوم به تمنای بی حد و حصر در اخذ عالم ماده دلالت دارد که از
پس آن ساختارهای قدرت هم شهروندان را رام نگاه میدارند و هم قدرت سیاسی خود را تثبیت
میکنند و بدین سان است که شهروندان دموکراسی های لیبرال نه در صندوقهای رای بلکه در
شاپینگمالها با اربابان خود بیعت میکنند. میزان مصرف میزان مشروعیت حاکمان پنهان نئولیبرال
را تعیین میکند و به آنها اجازه میدهد که در خلا معنویت برای شهروندان خود تولید معنا
کنند و درروزگار بی هویتی بواسطه برندهای بزرگ به آنان بقبولانند که : تو مصرف میکنی
پس هستی. ء

البته مصرف یک پدیده جدید نیست اماوابستگی
یک ساختار سیاسی و اقتصادی بر مصرف از اقتضایات منحصربه فرد تمدن جدید است. هیچ نظام
سیاسی در طول تاریخ بشر اینگونه به مصرف، منابع طبیعی و خواهشهای اولیه انسانی مقروض
نبوده و آنچه امروز از آن به عنوان بحران محیط زیست یاد میشود نیز معلول همین مصرف
و در ادامه آن دموکراسی های لیبرال است. دموکراسی های لبیرال و بحران محیط زیست دوسر
یک سکه اند بگونه که اگر قرار باشد راه حلی برای حل بحران محیط زیست وجود داشته باشد
لاجرم قسمت ژرفی از آن به گذار از مفاهیم پایه ای دموکراسی های لیبرال خواهد انجامید.

اما جمهوری اسلامی چطور؟ نسبت مصرف و جمهوری
اسلامی  کدام است؟ به چه میزان جمهوری اسلامی
به مثابه یک ساختار سیاسی غیر لیبرال به مصرف شهروندان ایرانیش وابسته است؟ تاریخچه
مصرف در ایران بعد از انقلاب دستخوش چه نوع تغییراتی شده است؟ به چه میزان اسلام نقش
تعیین کننده ای در مناسبات مصرف در سی گذشته در ایران داشته است؟ تا چه حد مقوله محیط
زیست به دغدغه ای جدی در میان حامیان گفتمان انقلاب اسلامی تبدیل گشته است؟ و بالاخره
نقش رسانه ها، سیاستگذاریها و سیاستهای اقتصادی مختلف در نوسنات مصرف تاثیر داشته
اند؟ این ها دسته سوالاتی است که هنوز فضای آکادمیک ایرانی برای آنان پاسخ روشن و جامعی
ارایه نکرده اند. در عین حال آمار دقیقی نیز از وضعیت مصرف در ایران وجود ندارد. اما
آنچه از مشاهدات و اخبار ژورنالیستی استنتاج میشود همه از بالابودن نرخ مصرف در ایران
حکایت میکنند تا جایی که به گفته مسئولان شهرداری تهران هر شهروند تهرانی حدود چهار
برابر شهروند یک کشور غربی زباله تولید میکند. رقمی که به شدت نگران کننده به نظر رسیده
و سوالاتی جدی در چرایی این نوع نرخ مصرف طرح میکند. ء

واقعیت این است که ایران کشوری است که  حداقل در فرم به سرعت در حال مدرن شدن است و این
در حالی است مبانی جمهوری اسلامی و به تبع آن نیت سیاستگذاریهایش همه در سوق دادن شهروندان
به سمت آموزه های دینی متناقض با مبانی مدرنیته تعریف شده اند. البته این بدین معنی
نیست که جمهوری اسلامی خود سودای مدرن شدن را در شهروندان ترغیب نمیکند. وزرات ارشاد
ایرانی مروج بازیهای کامپوتری است و بهزیستی ایرانی مروج مهدکودک و وزارت بهداشت ایرانی
بی تفاوت به شیوع فست فودها و تلویزیون ایرانی از مناسبات سرمایه دارنه تغذیه میکند.
بنابراین جمهوری اسلامی از طرفی شهروندان را به روش زندگی دینی میخواند و از سویی دیگر
خود مروج مظاهر مدرنیته می باشد و نتیجه این وضع به وجود آمدن شهروندانی است که از
یک سو سودای مدرن شدن را دارند و جمهوری اسلامی ظرف مناسبی در این مسیر فراهم میکند.
و از سوی دیگر خود این ساختار ها این شهروندان را به مدرن نشدن دعوت میکنند.  در این فرایند شهروندان و ساختارهای کشور خود را
در معرکه یک کشمکش و چالشی پنهان می یابند به گونه ای که یکی از دیگری احساس ناخرسندی
میکند. در این میان برای حل این ناخرسندی معامله ای صورت میگیرد که بواسطه آن شهروندان
متاعی را دریافت میکنند و ناخرسندی خود را پس گرفته و با وضع موجود مصالحه میکنند.
این متاع معامله شده همانا اجازه مصرف است. به واسطه این معامله خاموش، شهروندان ایرانی
اجازه میابند از عطر جیوانچی و اتومبیل گالانت و پیتزا فروشیهای متعدد و تلویزیونهای
ال سی دی و تبلتهای خارجی برخوردار باشند تا در ازای آن در ساختارهای موجود به حیات
خود ادامه دهند. و شاید به خاطر همین است که انگیزه کمی درمیان مسئولان ایرانی درکنترل
مصرف دیده میشود چرا که  مصرف به شکل زنجیره
واری به بعضی اقتضائات حفظ و بسط لابیهای ثروت و قدرت پیوند خورده است.  با این نگاه بنابراین مصرف بالای ایرانی نه یک تصادف
و یا یک عادت بد فرهنگی بلکه  پیامد بعضی پارداوکسهای
حل نشده نسبت دولت ورزی دیندارانه در ظرف واقعیتهای قدرت ورزی نیشن استیت های مدرن
است.

به راستی نسبت جمهوری اسلامی با مدرنیته چیست؟

 

دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*

مطالب مرتبط

مطالب پربازدید

مصاحبه